شکاف سنت، تجدد و توسعه نیافتگی در خراسان‌افغانستان

شکاف سنت، تجدد و توسعه نیافتگی در خراسان‌افغانستان

 

بخش دوم و پایانی

نویسنده: جاوید راحل، پژوهش‌گر اندیشه سیاسی 

ج) دهه دموکراسی

مدت طولانی گذشت و تجدد عصر امانی کم کم متروک شد و دولت اقتدار گرای نادرخان با تکیه بر اقشار سنتی پشتونهای خراسان‌افغانستان پس از پیروزی بر شورشی تاجیک ( امیر حبیب الله کلکانی) با احتیاط و با محافظه کاری جانب گروه‌های سنتی را تقویت نمود و در اثر فشارهای که بر سایر اقشار به ویژه روشن‌فکران وارد نمود از میان برداشته شد. پس از نادر خان دوره طولانی تقریباً آرامش ظاهر شاه آغاز شد و سه دهه بر روال عادی گذشت تا بلاخره دهه دموکراسی با فراز و نشیب آن آغاز گردید. در عصر ظاهر شاه دوباره در دهه اخیر سلطنت چهل ساله وی آهنگ مدرنیزاسیون دوباره نواخته شد و بر بنیاد نوگرایی امان الله دوباره روح جدید دمیده شد.

در دهه ۱۳۳۰ با روی کار آمدن محمد داودخان به عنوان صدر اعظم، تلاش به عمل آمد تا منبع جدیدی برای مشروعیت دولت که عبارت از مردم باشد معرفی گردد. داودخان با آغاز اصلاحات جدید در عرصه فرهنگی و اقتصادی به کاهش سازمان یافته نقش علما در جامعه و سیاست کمک کرد، از طرف دیگر گسترش دامنه مکاتب دولتی که در سال ۱۳۴۰ به ۱۲۴۷ باب پسرانه و ۱۷۸ باب دخترانه با تعداد مجموع ۲۳۵۳۰۱ شاگرد رسیده بودند عملاً نقش آموزش علما را بویژه در شهرها کاهش میداد. در دهه دموکراسی (۱۳۵۳ – ۱۳۴۲) روند مدرنیسم در کشور سرعت بیشتری پیدا کرد. قانون اساسی جدید در سال ۱۳۴۳ بر اساس اصول و ارزش‌های دموکراسی تدوین یافت. قوانین شرعی جای خود را به قوانین عرفی داد و تحصیل کردگان رشته حقوق جای علما (روحانیون را در محاکم گرفتند. علما موقعیت‌های شغلی خود را در شهرها از دست داده به روستاها رو آوردند. روستا ها هم چنان به عنوان پایگاه سنتی علما باقی ماند. (عارفی، ۱۳۹۳: ۱۲۶ و ۱۲۷)

د) گروه های اجتماعی جدید

۱. طبقه متوسط جدید: از آغاز جنبش مشروطیت در اوایل قرن بیستم میلادی، هسته¬های اولیه¬ی یک گروه جدید، متشکل از ماموران اداری، معلمان مکاتب، نویسندگان و روزنامه نگاران شکل گرفتند که بعداً بصورت بسیار آرام و تدریجی رو به گسترش نهاد، خاستگاه اصلی و اولیه این گروه نا منسجم کابل و شهرهای مرزی مانند قندهار، هرات، جلال آباد و مزار بودند. (عارفی، ۱۳۹۳: ۱۶۵) پلان تحول اقتصادی ۱۳۴۰ مبتنی بر تربیت قوای بشری مکاتب و پوهنتون‌ها تاسیس و با گسترش نهادهای مدنی جدید به رشد این طبقه کمک نمود.

در سال ۱۳۴۰ آمار کارمندان و کارگران دولتی در کابل به ۲۷۶۰۰ مرد و ۲۲۵۰ زن رسیده بود. آمار فارغان مکاتب از ابتدایی تا پایان لیسه از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۰ به ۶۵۸۳۳ تن رسید. در همین سال ۵۶۹۸ معلم در مکاتب سراسر کشور مشغول درس دادن بودند و تعداد محصلان فاکولته¬های دانشگاه کابل نیز در سال ۱۳۴۳ به بیش از ۳۰۰۰ محصل افزایش یافته بود.

این تحول در اول دهه ۱۳۵۰ شتاب بیشتری پیدا کرد. در سال ۱۳۵۰ آمار شاگردان مکاتب در دوره متوسط به ۸۴۹۹۰ و لیسه به ۲۸۰۳۰ تن فارغ تحصیلان دوره های دارالمعلمین که به عنوان معلم استخدام شدند به ۱۹۰۴ تن، شاگردان مکاتب مسلکی به ۴۶۷۶ با ۴۶۴ استاد و ۹۹۵ فارغ تحصیل. محصلان دارالمعلمین مجموعاً به ۳۵۱۲ و محصلان پوهنتون به ۷۰۰۰ تن افزایش یافت. (عارفی، ۱۳۹۳: ۱۶۶)

سالانه بطور اوسط ۴۰۰۰ نیروی انسان دارای تحصیلات عالی در جامعه افزوده میشد. و اکثراً جذب ادارات دولتی و نهادهای آموزشی شدند. به این ترتیب رشد طبقه محصلان، روشنفکران بر طبقه متوسط کمک نمود و این موضوع منجر به شکل گیری احزاب و جریان‌های مختلف مدنی گردید و از درون این فضا اندیشه‌های چپ، لیبرال و اسلامی بوجود آمدند. چون خواست و مطالبات طبقه متوسط رفع استبداد و شکستن انحصار قدرت در دست سلطنت بود لذا آزادی سیاسی و مدنی، برابری اجتماعی و آزادی بیان از جمله ارزشهای بودند که در آن زمان طبقه متوسط به آن تمایل داشته و خواستار تجدد در ساختار توسعه آن از پائین به بالا بودند. ولی معضل اصلی فراروی تأمین این خواست‌ها نهاد سلطنت، منابع سنتی قدرت (قبایل، مذهب، و سنت) و گروه‌های سنتی جامعه بودند.

۲. گروه کارگران: وضعیت صنایع نوپا در سال ۱۳۴۹ تعداد کارگران به ۲۶۵۸۴ تن در همان سال می‌رسید. (عارفی، ۱۳۹۳: ۱۷۱) فراهم شدن فرصت¬های شغلی محدود در شهرها و نواحی آن وسوسه برای مهاجرت به شهر ها را در بین روستائیان بی زمین و فقیر فراهم ساخت. در سال ۱۳۵۷ اعضای طبقه کوچک کارگری به ۶۰۰۰۰ تن میرسید و با رشد سرمایه گذاری‌های شوروی در کشور این رقم بین ۳۰۰۰۰۰ تا ۴۲۰۰۰۰ تن می‌رسید. (عارفی، ۱۳۹۳: ۱۷۲) اما فقدان تشکل‌های صنفی و اتحادیه‌های کارگری نظیر سایر کشورها نقش کارگران را در تحولات سیاسی و اجتماعی خنثی نمود.

شکاف سنت و تجدد و تاثیر آن بر توسعه نیافتگی

شکاف¬های اجتماعی در جامعه خراسان‌افغانستان بگونه ئی گسترده وجود دارد، بنابرین شکاف سنت و تجدد ریشه-های عمیق در بستر تاریخی کشور خراسان‌افغانستان دارد که البته مطالعه چنین شگاف‌ها و شناسائی آن رول عمده در توسعه یافتگی و عدم توسعه یافتگی مردم خراسان‌افغانستان خواهد داشت. تقابل سنت و تجدد پس از شکل گیری نخستین جریانهای روشنگری یک قرن گذشته آغاز گردیده و از همان ظهور یافت. گفتمان سنت زمینه شکل گیری افکار نو را به عنوان یک جریان مخرب تلقی نموده و با تمام جلوه های مدرنیسم سر ستیز را باز نموده است.

الف) چالش‌های تجدد خواهی

کابل پایتخت کشور، با پشتیبانی از مدرنیسم، بازگشت به سنت گرایی افراطی، تاثیر گرفتن از لیبرالیسم دهه ۱۹۶۰ اقتباس جلوه‌های ظاهری سوسیالیسم به شیوه شوروی، از مراحل زیادی عبور کرده و پراگنده شدن روشنفکران لیبرال خود را به هنگام تصفیه‌ها و نخست به قدرت رسیدن حزب دموکراتیک خلق خراسان‌افغانستان را در ۱۹۷۸، حکومت مجاهدین در ۱۹۹۲ – ۱۹۹۶ و اخیراً حکومت طالبان را دیده است به خاطر مهاجرت شدید به شهرها در اثر بروز زد و خوردهای پایتخت در حال حاضر از بسیاری جهات، بیشتر خصلت روستائی دارد تا شهری. (مارسدن، ۱۳۸۸: ۲۷)

حفیظ منصور مینویسد: «اثر گذاری قرائت‌های نادرست دینی در خراسان‌افغانستان باعث شده است که این کشور به نوسازی دست پیدا نکند.» بر اساس دیدگاه او «برای نوسازی و توسعه‌ی خراسان‌افغانستان بیش از همه به بازسازی و نوسازی اندیشه‌های دینی باید پرداخت؛ زیرا تا این باورها دگرگون نشوند زندگی مردم دیگر نخواهد گردید و توسعه¬ای در کار نخواهد بود. (منصور، ۱۳۹۲: ۹۱) طالبان در خراسان‌افغانستان ادعا می‌کنند که خداوند به آنها دستور داده است تا یک دولت الهی بر خرابه¬های آکنده از فساد و تباهی ایجا شده بدست سکولارها برپا نمایند ولی تحقق چنین آرزوی جای تردید بسیار دارد. (رسولی، ۱۳۸۴: ۱۱) هم چنان مشخًصاً در زمان تسلط طالبان استنباط گردید که دین اسلامی اساساً ضد کمونیست است و چنانچه در عرصه سیاست بکار گرفته شود؛ می‌تواند عامل نیرومندی در مبارزه با مسکو در جهانی باشد که در اثر این مبارزه به نحوی روز افزون دو قطبی می‌گردد. (رسولی، ۱۳۸۴: ۵)

دو قدرت اسلامی، یعنی پاکستان و عربستان با کمک تنها ابرقدرت باقی مانده از جنگ سرد –امریکا- در ۱۹۹۴ هیولایی به نام طالبان را بوجود آوردند که یک جنبش بسیار افراطی اسلامی است. (رسولی، ۱۳۸۴: ۸) در خصوص مذهب و ریشه طالبان به عنوان یک گروه سنتی و بنیاد گرای افراطی بشیر احمد انصاری این گروه را با گروه خوارج در صدر اسلام مقایسه می¬کند و چنین می¬نویسد:

در مقایسه میان قبیله‌گرایی خوارج و طالبان سخن بسیار می‌توان گفت و در اینجا به این اکتفا می‌نمائیم که طالبان هیچ‌گاهی نتوانستند وحدت ملی جامعه صد پارچه خراسان‌افغانستان را تأمین نمایند. تمامی رهبران طالبان از آغاز تا امروز مربوط به یک قبیله و سمت بوده، آنها پایتخت کشور را در زمان قدرت خویش عملاً از شهر کابل به شهری که خود را منسوب بدان می¬دانند انتقال دادند، زبان رسمی و معاملات کشور را زبانی قرار دادند که خود بدان حرف میزدند و خلاصه این که بوی تعصب قبیلوی و نژادی در هر حرکت شان محسوس بود. …. همانطوری که در حکایت اشعث بن قیس دیدیم با آن که او پس از وفات پیامبر اسلام مرتد گردید ولی باز هم خود را در چارچوب جنبش خوارج مسلمانی دو آتشه معرفی نمود، به همین شکل خوارج خراسان‌افغانستان نیز گروهی از اعضای حزب خلق را در صفوف خویش جا دادند که شواهد فراوانی در این رابطه وجود دارد، افرادی که یکشبه مسلمانانی دو آتشه شدند.

انحصار پست‌های دولتی در دست فرزندان یک قبیله و تحمیل سنت‌ها، قوانین سیاسی و روحیه یک گروه بر تمامی ملت و کشور و آن هم زیر نام اسلام و پرچم شریعت تنها در دین خوارج پذیرفتنی است. (انصاری، ۱۳۹۱: ۳۶)

گناهکاران به نحو سیستماتیک با شدت تمام به شکلی که در قرون وسطی و دوره‌ای تقتیش عقاید در اروپا اجرا می‌گردید؛ تنبه و مجازات می شدند. شلاق زدن مردان و زنان که پوشش مورد نظر طالبان را رعایت نمی¬کنند، قطع دست و پای دزدان، سنگسار زنا کاران و مرتکبین لواط در ملاء عام اجرا می‌گردید. بی رحمانه ترین مجازات همگانی برای زنان و در کل برای جامعه، پس از تسلط طالبان بر بخش اعظم از خاک خراسان‌افغانستان تا زمستان ۱۹۹۸، محرومیت زنان از تحصیل و کار می‌باشند. (رسولی، ۱۳۸۴: ۹)

رویارویی روحانیت با دولت از دهه دوم قرن بیستم میلادی شروع شد و آن زمانی بود که دولت به اقدامات نو گرایانه که تصور میشد با قوانین شریعت، تضاد دارد، دست زد. شاه امان الله پادشاه نو گرای خراسان‌افغانستان آغاز گر این رویارویی بود. او زمانی که قوانی شرعی را به قوانین عرفی تغییر داد و حجاب را برداشت و محدودیت‌هایی برای ورود علما در نهاد قضایی وضع نمود و رخصتی روز جمعه را به پنجشنبه تغییر داد و پوشیدن لباس به سبک اروپایی را برای مردم اجباری قرار داد، روحانیت با همدستی قبایل علیه شاه قیام کرده و سر انجام او را از کشور اخراج نمودند.

تلاش پراکنده¬ی خراسان‌افغانستان در نیمه دوم قرن بیستم برای ورود به جریان مدرنیسم، نوع دیگری از شکاف اجتماعی را بوجود آورد که به شکاف سنت و مدرنیسم یاد می‌شود. گرچند در یک رویکرد تقلیلی می‌توان این نیروها را به دو گروه سنتی و نو گرا یا اصلاح طلب تقسیم نمود. (عارفی، ۱۳۹۳: ۱۱۸)

مارکسیست¬های خراسان‌افغانستان امپریالیسم جهانی و ارتجاع منطقه را مقصر میشمارند، احزاب و گروه¬های جهادی اتحاد شوروی و دشمنان اسلام را حلقه¬هایی از صوفیه در گوشه و کنار خراسان‌افغانستان وجود دارند که ریشه وضعیت نا مطلوب موجود را به قضا و قدر وصل می‌دارند و مسأله¬ی توسعه نیافتگی خراسان‌افغانستان را به اولیا الله که تدبیر جهان به اراده خداوند در کف با کفایت آن هاست مرتبط می‌دانند، شریعتمندان عدم تطبیق شریعت اسلامی را در سرزمین خدا عامل عمده فلاکت و بدبختی همه مسلمانان بویژه مردم خراسان‌افغانستان می‌خوانند. (منصور، ۱۳۹۲:۸۹)

ظهور نیروهای اصلاح طلب لیبرال و چپ مارکسیست در واقع تغییر فضای فکری و فرهنگی باعث شکل گیری جریان‌های اسلامی بر بنیاد مطالبات علمای سنتی و مورد حمایت شان را در قبال داشت در تقابل سنت با مدرنیسم در خراسان‌افغانستان سال ۱۳۴۹ نخستین بار طی شکایت نامه ای رسمی اجماع علمای سنتی در مسجد پل خشتی بود که به تعداد ۲۰۰۰ تن از علمای مذهبی مطرح نمودند که به شدت توسط دولت پراگنده شدند و همان آغاز شکل گیری جریان‌های سنتی بعدی در قالب احزاب جهادی گردید.

ب) واکنش‌های سنتی جامعه در برابر تجدد و نو سازی

۱. گروه‌های سنتی و چالش مشروطه خواهی نخست: طوری که قبلاً گفتیم تجدد خواهی که در مشروطه خواهی نخست اتفاق افتاد باعث دو تا واکنش داخلی و بیرونی را در پی داشت که در اثر هردو جنبش سرکوب گردید. واکنش داخلی توسط گروه‌های سنتی بودند که اصلاحات مدرن حبیب الله را در عرصه نو سازی به دیده شک و تردید نگریسته طوری که حتی تطبیق پروژه¬های زیر بنایی نظیر خط آهن را عاملی چون بی دینی و حضور خارجیان میدانستند. گروه‌های سنتی که در رأس آن می¬توان از روحانیون، فیودالان و خوانین قبایل و توده مردم از هرگونه فکر نو هراس داشتند.

عامل دومی که متاثر از بیرون مرزهای خراسان‌افغانستان بود توسط انگلیس فشار بالای دولت حبیب الله وارد گردید تا از نشر و پخش سراج الاخبار جلوگیری شود زیرا سراج الاخبار به نشر رویدادهای هند و اروپا میپرداخت و ازین بابت انگلیس از شکل گیری تفکر اسلام انقلابی در پشت مرزها و داخل سرزمین هند هراس داشت. بنا بر این جنبش مشروطه خواهی توفیق نیافت و بگونه¬ای با دولت حبیب الله خان در افتاد؛ امیر حبیب الله سران جنبش را اعدام نمود و به این ترتیب جنبش مشروطیت به بن بست مواجه شد و تا زمانی که شاه امان الله به اصلاحات دست نزد تعطیل گردید.

۲. قیام اقشار سنتی در برابر اصلاحات امانی: گرچه قدرت علمان در زمان عبدالرحمن و حبیب الله به شدت کاهش یافته بود ولی با جنگ استقلال مذهبیون دوباره جایگاه شان را در جامعه برجسته ساختند. شاه امالله بر روال عادی در آغاز لقب شاه غازی معرفی گردید. اما با حمایت طرزی و خانواده وی دامنه اصلاحات خویش را بر بنیاد اصلاحات حبیب الله خان پدرش روی دست گرفت.

اصلاحات شاه امان الله در دو مرحله با دو رویکرد و چالش جامعه سنتی مواجه شد؛ نخست در سال ۱۹۲۴ و دوم در سال ۱۹۲۸ که هردو عکس العمل باعث قیام عمومی گردید، چون از یکطرف افکار عامه سنتی با هرگونه تغییرات اصلاحی به شدت مخالفت داشتند و از طرف دیگر قدرت فیودالان از دست رفته بود و ایشان از نفوذ و مستمری شان کاسته شده بود این دو عامل باعث شده بود که در سال ۱۹۲۴ مذهبیون رده پائین اصلاحات شاه امان الله را در این مقطع به عنوان یک سرآغاز مخالفت با دین و باورهای سنتی بدانند. گرچند امان الله این شورش را سرکوب نمود و زیاد جدی نگرفت اما پس از برگشت وی از اروپا در ۱۹۲۸ به اصلاحات عجولانه دست زد که دامنه واکنشهای ضد تجدد خواهی به یک قیام عمومی مبدل شد. در این قیام شورشیان مطالباتی داشتند که چیزی جز خواست سنت گرایان خراسان‌افغانستان نبود و چیزی که در این مطالبات آمده است:

۱) ملکه ثریا را طلاق بدهد.

۲) فامیل طرزی از خراسان‌افغانستان خارج سازد به استثنای محمود طرزی که نامبرده را زندانی سازیم.

۳) تمام مکاتب و مدارس دخترانه تعطیل شوند.

۴) دختران افغان را از ترکیه باز پس بخواهد.

۵) به استثناء نمایندگی حکومت بریتانیا باقی همه نمایندگی¬های سیاسی خارجی مسدود شوند.

۶) قانون جدید و نظام نامه لغو گردد.

۷) مالیه کم شود.

۸) قانون پوشیدن البسه اروپائی فسخ گردد.

۹) حجاب به شکل سابق اعاده شود.

۱۰) قانون اسلامی، قانون دولت اعلان شود.

۱۱) به ملاها و روحانیون در چارچوب دولت مناصب مناسب داده شود.

در اندیشه طرزی و امان الله دو جنبه نو سازی با اهمیت بودند:

الف) ترویج افکار روشنفکری در خراسان‌افغانستان به عنوان یک دالان سیاسی رسیدن به اصلاحات و مدرنیسم

ب) تأمین و تجهیزات یک گروه از مدیران توانمند برای خدمت به نظام شاهی

در اندیشه محمود طرزی نوسازی هم از بالا و هم از پائین دنبال می¬شد. ولی مشروطه عنوان حکومت مطلقه سلطنتی و نو گرایی حاکمان را گام نخست و اساسی در راه مدرنیسم کردن می¬دانست. (رسولی، ۱۳۸۶: ۱۵۷ – ۱۵۶)

بزرگترین واکنش سنت در برابر تجدد خواهی امان الله سقوط دولت وی توسط حبیب الله کلکانی است که اتفاق افتاد. اولیه روا تاکید دارد که بر آمدن بچه سقا «نمایشگر بر آوردن ساختار عمیق و ریشه دار یعنی شبکه بنیادگرایان به شکل یک حادثه زود گذر است.» (رسولی، ۱۳۸۶: ۱۵۸)

۳. عوامل شکست دهه دموکراسی: دهه مشروطه که ده سال اخیر دوره ظاهر شاه را در بر می گیرد به دهه دموکراسی نیز معروف است در حقیقت فرصت مناسبی برای پرورش یافتن افکار و ایده های مدرن در مجالس و محافل روشنفکران، دانشجویان و حتی مردم عادی گردید. در سایه همین فضا بود که سه جریان: اندیشه چپ کمونیستی، لیبرالیسم افغانی و اسلام گرایی ظهور پیدا کردند.

الف) جریان‌های چپ کمونیستی که عمدتاً متاثر از حزب کمونیست شوروی و هم چنان مائویسم چینی بودند. اولی در سایه حمایت شوروی و حمایت غیر مستقیم محمد داود شکل گرفت که از نظر فکری بیشتر از منابع و کتابهای حزب توده ایران تغذیه میشدند. این جریان در اردو و نهادهای دولتی نفوذ گسترده داشتند که ابتدا باعث ختم دوره شاهی و سپس سرنگونی جمهوریت داود خان شدند.

ب) جریان‌های لیبرالی که متاثر از مشروطه خواهی عصر شاه امان الله و فضای فکری ناسیونالیسم لیبرالی محمود طرزی و امان الله خان بودند و بیشتر مورد توجه دربار و از خاندان حاکم حمایت می¬شدند و اغلب از نظر قومی به پشتون¬های درانی تعلق داشتند.

ج) جریان¬ها اسلام گرای: این جریان¬ها با وجود وجه مشترک سنتی آن از سه منبع ناشی شده اند؛ یک- دانش آموخته¬های که از مصر فراگرفته بودند به عنوان اسلام گرایان رادیکال، دو- روحانیون سنتی که عمدتاً از مدارس دیوبندی و پاکستانی فارغ گردیده بودند و در توده¬های سنتی پشتون طرفداران زیادی داشتند؛ ۳- خانواده¬های صوفیه مانند مجددی، گیلانی، قادیانی و غیره که در بین اقوام مختلف و بیشتر پشتون¬ها طرفدارانی را داشتند.

هرسه جریان اسلامی با وجود ساختارهای تشکیلاتی شان با استفاده از نهادهای جوامع مدرن که در قالب احزاب سیاسی اما دارای خواستگاه و خاستگاه شان جامعه سنتی و مذهبی خراسان‌افغانستان بود و از همان دهه دموکراسی پروسه نو گرایی خراسان‌افغانستان را به دیده شک میدیدند و در واقع جهان اسلام را با دو رویکرد کمونیسم و امپریالیسم در خطر می دیدند.

۴. تجدد گرایی حزب دموکراتیک خلق و رژیم کمونیستی: پس از پیروزی شورش درون ساختاری نظامی داود خان منجر به ایجاد دولت کمونیستی گردید که با شکل گیری آن با چند عامل به شکست مواجه شدند

الف) فقدان تجربه، عدم آینده نگری و تکیه بیش از حد به قدرت اتحاد شوروی

ب) تندروی در برنامه¬های تجدد خواهانه شان و پائین بودن سطح سواد مردم خراسان‌افغانستان

ج) نا دیده گرفتن سنت¬های ریشه دار و عمیق جامعه خراسان‌افغانستان

خلاصه این که تجدد گرایی در این عصر فاقد یک چارچوب تئوریک و استراتیژیک مشخص و به نحوی اصولی تهیه و تنظیم نشده بود. (زائری، ۱۳۹۹: وبلاگ)

ج) تجدد، سنت و تاثیر آن بر توسعه نیافتگی

پس از شکل گیری دولت جدید در اجلاس بن نخست شیرازه یک نظام مختلط سکولاریستی (الزاماً نه از نوع دموکراتیک آن) و اسلامی در سایه مطالبات جدید شکل گرفت و همانطوری که سنت به عنوان یک عامل فعال در واکنش با جریان¬های نوگرا و مدرن قرار گرفته است پس از دو دهه دقیقاً مطالباتی را از تجدد گرایی دارد که در اواخر عصر امان الله خان ارائه شده بود. از نظر ساختار سنتی جریان طالبان تفاوت¬های اندکی با گروه¬های سنتی قبلی دارند.

گرچه قوانین مدنی خراسان‌افغانستان از جمله بهترین قوانین در منطقه به شمار می¬رود طوری که پرتو نادری نویسنده خراسان‌افغانستانی می¬نویسد: «شاید خراسان‌افغانستان در منطقه یکی از کشورهای است که پیوسته در قوانین خود به تامین حقوق زنان توجه کرده است در قوانین کار در خراسان‌افغانستان هیچگاهی مزد زنان کمتر از مردان نبوده است». (نادری، ۱۳۹۲: سایت خراسان زمین) اما تقابل سنت و آموزه¬های سنتی با تجدد و جریان¬های سکولار از جمله عوامل نگران کننده وضعیت کشور به شمار می¬رود. سنت در قالب¬های مختلف آن مخالفت خویش را با تمام جلوه¬های تجدد آشکار میکند که از تکفیر، قتل و کشتار کارمندان حکومتی گرفته تا آزار و اذیت زنان و دختران توسط گروه¬های سنتی جامعه خراسان‌افغانستان که به ویژه دارای خاستگاه روستائی و حتی شهری اند میباشد. پرتور نادری در مقاله¬ای تحت عنوان (سنت و نوگرایی در خراسان‌افغانستان) در سایت خراسان زمین چنین بیان می¬کند:

هم اکنون نیز چنین حادث¬ های هر ازگاهی در گوشه و کنار کشور رخ می دهد. دختران در مکاتب شان مسموم می شوند، به روی آن¬ها اسید پاشیده می¬شود، زنان را تیر باران می کنند. زنان فعال در عرصه های خدمات اجتماعی ، مدنی و حقوق بشری را می کشند. معلمان را سر می برند. این همه جنایات در حالی صورت می گیرد که زنان در خراسان‌افغانستان در چارچوب قانون حق مساوی با مردان دارند؛ اما این سنت هاست و بینش های سنگ شدۀ سنتی و قبیله یی است که نه تنها حقوق زنان را زیر پا می کند؛ بلکه قانون را نیز زیر پا می سازد. این سنت ها گاهی چنان برجسته و پایدار اند که بخشی از زنان هنوز آماده نیستند تا در جهت پاسداری از حقوق مدنی و بشری خود اقدامی کنند. مانند آن است که آن ها پذیرفته اند که نه تنها شهروند دوم اند؛ بلکه جنس دوم نیز اند. در دهکده های خراسان‌افغانستان هنوز زنان از گرفتن میراث خود که یک امر شرعی است دوری می کنند و می اندیشند که امر نا ستوده یی خواهد بود که آنان در برابر برادران بیاستند و خواهان میراث پدری خود شوند. این در حالی است که بخشی از مردم می اندیشند که زنان نباید خواهان میراث پدر باشند. در این جا دیده می شود که سنت، گذشته از مقابله با تجدد؛ به مقابله در برابرشریعت نیز بر خاسته است. به همین گونه در رویداد های طلاق زنان کمتر برای به دست آوردن مهریۀ خود از شوهر اقدامی می کنند. در حالی که در این موارد شریعت وقرانین مدنی خراسان‌افغانستان به زنان حق دست رسی به میراث و مهریه را داده است.

سنگری که نیرو های عقب گرا در خراسان‌افغانستان ایستاده و بر جلوه های هر گونه تجدد و حتا شریعت حمله می کنند، همانا ذهنت سنگ شدۀ سنتی مردم است. با دریغ هنوز خراسان‌افغانستان باید راه درازی را پشت سر بگذارد تا برسد به تفکر شهروندی. البته پایداری سنت در برابر تجدد تنها ویژۀ خراسان‌افغانستان نیست ؛ بلکه این یک امر جهانی است، امروزه بیشترینه کشورها ی کمتر انکشاف یافته با چنین چالشی رو به رو هستند. اروپا چنین مراحل دشوار را پس از رنسانس پشت سر گذاشته است.

با آن چه که گفته آمدیم می توان گفت که رسیدن به تجدد و نو گرایی نیاز به ایجاد ذهنیت تجدد گرایانه دارند. ذهنیت برای تغییر. ذهنیت برای این که سنت ها همیشه تابو نیستند؛ بلکه در جریان زنده گی اجتماعی ایجاد شده وبا توسعۀ اجتماعی می توانند تغیییر یابند و جای شان را به بیشن اجتماعی و شیوۀ رفتاری دیگری عوض کنند. ذهنیت مردم نیروی بزرگ است که می تواند هر حرکت مخالف را با شکست رو به رو سازد. همان گونه که می تواند پیزوی هر حرکت و هر اندیشه اجتماعی را نیز تضمین کند. چیزی که باید در بر نامه ریزی های جنبش های تجدد گریانه در نظر گرفته شود. (نادری، ۱۳۹۲: سایت خراسان زمین)

از ۱۹۱۹ تاکنون که ما وارد دهه دوم سده بیست و یکم شده ایم، خراسان‌افغانستان میدان مبارزه شدید سنت و نو گرایی است. هم اکنون نیز محور بیشتر رویداد¬های سیاسی و نظامی خراسان‌افغانستان را همین مقابله سنت گرایی و نوگرایی تشکیل می دهد. با دریغ هر بار که تجدد نا گزیر شده است تا در برابر سنت عقب نشینی کند در کنار ده ها دلیل دیگری که هم اکنون وضعیت سیاسی- اجتماعی خراسان‌افغانستان را پیچیده ساخته است، موجودیت سنت ها و ذهنیت های سنگ شده نیز عامل بسیار مهمی بوده است. همانطور که گفته شد چنین ذهنیتی به مقابله با تجدد می پردازد یا هم می خواهد تا ارزش های مدنی و تجدد گرایانه را در چارچوب ارزش های خود در بند بکشد که این خود نوع دیگری مقابله با تجدد است.

بستر سنت با تکیه بر باورهای مردم، ساختارهای ماقبل مدرن، ذهنیت گرایی، تقدیر باوری احترام به ارزشهای پدرسالاری، قدرت مند بودن بافت قبیلوی، روحیه قهرمان گرایی، تضادهای قومی، مذهبی و زبانی، روحیه حمایت از رژیم¬های دیکتاتوری و عدم مدارا در امر شکل گیری دولت¬های مدرن از جمله مولفه¬های اند که خراسان‌افغانستان نتوانسته است در هیچ امر اجتماعی به توسعه دسترسی پیدا کند. طوری که از اعدام مشروطه خواهان زمان امیر حبیب الله خان تا قیام گروه¬های مذهبی در برابر اصلاحات شاه امان الله و هم چنان شکل گیری جنبش مقاومت در برابر اصلاحات حزب دموکراتیک خلق تا رشد طالبان پس از ایجاد دولت جدید در حقیقت به عنوان واکنشهای در برابر تجدد در خراسان‌افغانستان بوده است که پس از هر آغاز توسعه دوباره کشور را به سمت توسعه نیافتگی سوق داده است. بنا بر این توسعه نیافتگی در کنار سایر عوامل عمده دیگر از شکاف سنت و تجدد نیز متاثر بوده است و به هر پیمانه ای که فضای فکری مدرنیسم در خراسان‌افغانستان باز شده است جامعه به سمت توسعه در حرکت افتاده است و بر عکس زمانی که با بن بست سنت مواجه شده جامعه با تمام قدرت از سنت¬های فکری، اجتماعی و دینی سدی محکم در برابر تجدد شکل گرفته است.

به همین منوال تجدد نیز دست کم بگونه¬ای نا خواسته نیز جبهات سنت را یکی پس از دیگری تسخیر نموده و کم کم فضا را برای ارزشهای سنتی تنگ ساخته و دستم کم در شهرهای بزرگ به ویژه کابل، هرات، بلخ و بامیان مدرنیزاسیون حداقل در سطح ساخت و ساز، مدارس و مکات، دانشگاه ها و از همه مهمتر تاثیرات تجدد را در سه مورد: نسل جوان، رسانه¬های جمعی و مطالبات حقوق بشری ولو با افت و خیز آن نمیتوان انکار کرد. و چالشی که امروز طالبان نیز از آن در هراسند مطالبات نسل جدید، رسانه ها و حقوق بشر است که در تیر رس نگاه جهان قرار دارد و هر لحظه میتواند موج جدیدی را در برابر رفتار سنتی سنت گرایی در خراسان‌افغانستان بوجود آورد. جدال سنت و مدرنیسم در خراسان‌افغانستان بسیار عمیق و دو طرف یک شکاف وسیعی قرار گرفته است و توسعه خراسان‌افغانستان در گرو چنین رویارویی قرار دارد. خراسان‌افغانستان اکنون در جریان گفتگوهای صلح در سر دو راهی قرار گرفته است و اگر طالبان که نماینده گی از سنت در برابر تجدد را مینمایند با درک وضعیت جاری کوتاه بیایند. در غیر آن جریان تجدد منجر به بحرانی شدن شکاف سنت و تجدد گردیده و منجر به دو پارگی بخشی از جامعه خواهد شد.

نتیجه‌گیری

در تحقیق حاضر ارزش¬های سنتی نخست شناسایی گردیده است و سپس روند نو سازی و نخستین تجربه¬های آن بیان شده است و هم چنان واکنش سنت در برابر نو سازی توضیح داده شده است.

سنت¬ها در خراسان‌افغانستان بیشتر حول مذهب، قومیت، قبیله، خرده فرهنگ¬ها و غیره پرورش یافته و ساخت مستحکمی را بمیان آورده است، ولی تجدد به دو دلیل نتوانست آنچه را شایسته تحول است بمیان آورد: نخست تجربه کسانی که بی باکانه در صدر تجویز برنامه¬های تجدد و نو گرایی قرار گرفتند ناشیانه و خام بود؛ دوم بدون راه میانه و پلی که بتواند هم ارزشهای سنتی را حفظ کند و هم چنان از امتیازات مدرنیته بهره مند شود بمیان نیامد.

بنا بر این راه حلی که پیشنهاد می¬شود این است که:

۱. سنت¬های موجود باز تعریف شوند و آنچه مورد نیاز است تشخیص و پرورده شود.

۲. هراس از پروژای بودن مدرنیته کنار گذاشته شود و با مزایای اقتصادی، مدرنیته راه حلی برای مشکلات اقتصادی مردم جستجو و با ارزش¬های اخلاقی و بازدارنده فرهنگ غرب زدگی هم خوان ساخته شود.

۳. نمونه برداری به تناسب قد و اندام کشور ما از جوامع شایسه تر نسبت به خراسان‌افغانستان نظیر ترکیه، عربستان سعودی، ایران، مصر، کشورهای حاشیه خلیج، مالیزی، اندونیزی و سایر کشورهای که بر وضعیت امنیتی، نسبتاً اقتصادی فایق آمده اند.

۴. هم آهنگی اصلاحات از بالا به پائین و تشویق مردم برای اصلاح و نو سازی از پائین به بالا طوری که عملاً مردم از امتیازات رفاهی، اقتصادی و بهداشتی و غیره بهره مند شوند.

۵. مبارزه واقعی در برابر تفکر افراطی و متحجر سنت و زمینه سازی آموزش و پرورش متناسب با احوال کشور.

به این ترتیب نوشتار حاضر به برخوردهای موجود سنت و تجدد که دو طرف شکاف ایستاده اند و یکی دیگری را به مبارزه میخواند صرف از منظر یک آسیب شناسی با توجه به بضاعت نویسنده پرداخته است که عاری از اشتباه و کمبود نیست و امیدواریم تا آغازی باشد برای انجام کارهای بهتر.

منابع و مآخذ

۱) ازکیا مصطفی و ایمانی علی (۱۳۹۴): توسعه پایدار روستائی، تهران انتشارات اطلاعات.

۲) انصاری بشیر احمد (۱۳۹۱) مذهب طالبان، کابل انتشارات سعید.

۳) رسولی جعفر (۱۳۸۴) جنگ نا مقدس امریکا خراسان‌افغانستان و تروریسم بین المللی کابل انتشارات میوند.

۴) رسولی یاسین (۱۳۸۶): پاسخ سنت به سکولاریسم در خراسان‌افغانستان، تهران انتشارات عرفان.

۵) زائری اسدالله (۱۳۹۹) جدال سنت و مدرنیته در خراسان‌افغانستان وبلاگ www.zayaeri.blogfa.com

۶) ساعی دکتر احمد، (۱۳۹۳): مسایل سیاسی اقتصادی جهان سوم تهران انتشارات سمت.

۷) عارفی محمد اکرم (۱۳۹۳) توسعه سیاسی در خراسان‌افغانستان، موانع و چالش¬ها کابل انتشارات مرکز مطالعات استراتیژیک وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی خراسان‌افغانستان.

۸) قادری علی (۱۳۹۳) نسبت ما با سنت و تجدد: جایگاه سنت در مکاتب توسعه یافتگی وبسایت www.dilyafghanistan.com

۹) مارسدن پیتر (۱۳۸۸) طالبان جنگ، مذهب و نظام جدید در خراسان‌افغانستان ترجمه کاظم فیروزمند تهران انتشارات مرکز.

۱۰) منصور عبدالحفیظ (۱۳۹۲): موانع توسعه¬ی سیاسی در خراسان‌افغانستان با تأکید بر عوامل اجتماعی و فرهنگی، کابل انتشارات سعید.

۱۱) نادری پرتو (۱۳۹۲): سنت و نو گرایی در خراسان‌افغانستان ۴ ثور سایت خراسان زمین www.khorasanzameen.net

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=11571

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.