نظریه اولیویه روا پیرامون دولت ضعیف و جامعه سنتی در خراسان‌افغانستان

نظریه اولیویه روا پیرامون دولت ضعیف و جامعه سنتی در خراسان‌افغانستان

✍️جاوید راحل

بخش پنجم و آخر

۳ سازش میان جهاد و جنگ نوین: الگوی فرماندهی احمدشاه مسعود

احمدشاه مسعود، فرمانده برجسته مجاهدین در شمال‌شرق خراسان‌افغانستان، به باور اولیویه روا توانست میان سنت جهاد و شیوه‌های جنگ نوین پیوندی تازه ایجاد کند. او یکی از بنیان‌گذاران جنگ‌های چریکی در خراسان‌افغانستان بود و مدل نظامی‌اش در دره‌های پنجشیر و سالنگ، به‌ویژه در شمال کابل، تأثیر چشمگیری بر روند جهاد گذاشت.

روا معتقد است دو عامل کلیدی در موفقیت مسعود نقش داشت:

– بهره‌گیری از موقعیت جغرافیایی حساس شمال کابل.

– مدیریت منظم و سازمان‌یافته نیروها.

مسعود توانست محدوده‌ای متحد و هم‌سطح را بدون توجه به قومیت‌ها زیر فرمان خود نگه دارد و در عین حال نیروهای شهری آموزش‌دیده و وفادار به جامعه سنتی را جذب کند. نخستین پیروزی او در سال ۱۳۵۹ خورشیدی در پنجشیر، الگویی تازه از سازماندهی نظامی را معرفی کرد؛ الگویی که به گفته روا، یادآور تجربه ویتنام بود.

مدل مسعود شامل سه سطح نیرو بود:

1. گروه‌های محلی: نیروهای غیرحرفه‌ای برای دفاع از روستاها و حفظ نظم عمومی.

2. گروه‌های ضربتی: سازماندهی مردم محل با سلاح‌های سنگین برای دفاع از شهرستان‌ها

3. گروه‌های سیار: واحدهای نخبه داوطلب که مستقل از شبکه‌های قومی عمل می‌کردند و در عملیات‌های بیرون از مناطق خود شرکت داشتند.

این ساختار، نخستین تلاش برای ایجاد ارتشی منظم در میان مجاهدین بود. در سال ۱۳۶۴، مسعود «شورای نظار» را بنیان گذاشت؛ نهادی منسجم با بخش‌های فرهنگی، مالی، حقوقی و نظامی که کوشید نمایندگانی از اقوام غیرپنجشیری را نیز در مدیریت خود جای دهد. با وجود این دستاوردها، پس از سقوط نظام کمونیستی، مجاهدین در ساختن دولت ناکام ماندند. جنگ‌های داخلی آغاز شد و مسعود که به‌ عنوان مدافع کابل شناخته می‌شد، درگیر نبردهای فرسایشی با گروه‌های رقیب شد. این وضعیت هزاران کشته و آواره برجای گذاشت و دستاوردهای نظامی او را زیر سایه بحران سیاسی قرار داد. روا مدل مسعود را استثنایی در میان گروه‌های جهادی خراسان‌افغانستان می‌داند؛ زیرا وی تلاش نمود میان ساختار سنتی جهاد و الگوی سازمان‌یافته نظامی پیوند ایجاد کند.

با ای‌ن‌حال، این تجربه نیز نتوانست به دولت ملی پایدار منجر شود و پس از سقوط نظام کمونیستی، خراسان‌افغانستان بار دیگر وارد بحران جنگ داخلی گردید.

بر پایه نظریه اولیویه روا، ساختار سیاسی خراسان‌افغانستان همواره میان دولت ضعیف مرکزی و جامعه سنتی محلی در نوسان بوده است. دولت در خراسان‌افغانستان نتوانسته نهادهای مدرن و فراگیر ایجاد کند و در نتیجه اقتدار سیاسی بیشتر بر شبکه‌های قبیله‌ای، پیوندهای مذهبی و ساختارهای محلی استوار مانده‌ است.

جهاد خراسان‌افغانستان اگرچه توانست نیروی خارجی را شکست دهد، اما به دلیل فقدان نهاد سیاسی مدرن، نتوانست دولت پایدار ایجاد کند و در نهایت به جنگ‌های داخلی انجامید. در چنین بستری، گروه ط-البان را می‌توان ادامه منطقی همان ساختار اجتماعی و سیاسی دانست؛ جنبشی که بر مشروعیت دینی، اقتدار سنتی، شبکه‌های محلی و ضعف تاریخی دولت مدرن تکیه دارد. از این منظر، ماندگاری گروه ط-البان نه صرفا نتیجه قدرت نظامی، بلکه پیامد تداوم بحران تاریخی دولت‌سازی و نهادینه نشدن اقتدار سیاسی در خراسان‌افغانستان است.

 

نتیجه‌گیری

نظریه اولیویه روا تصویری از خراسان‌افغانستان ارایه می‌کند که در آن دولت مرکزی، جامعه سنتی و منابع مختلف مشروعیت سیاسی در یک رابطه پیچیده و تاریخی قرار دارند. یکی از مشکلات اساسی دولت در خراسان‌افغانستان ناتوانی آن در ایجاد نفوذ پایدار و نهادینه در جامعه محلی است؛ ازاین‌رو، ساختارهای قبیله‌ای، مذهبی و محلی نه‌تنها از میان نرفته‌اند، بلکه در بسیاری از مقاطع به منابع مهم قدرت و مشروعیت سیاسی تبدیل شده‌اند.

تحلیل روا از اسلام سیاسی و جهاد نشان می‌دهد که ظرفیت بسیج اجتماعی و نظامی الزاما به معنای توانایی ایجاد نظم سیاسی و دولت‌سازی نیست. جهاد توانست نیروی اجتماعی گسترده‌ای را در برابر اشغال خارجی بسیج کند، اما پس از پیروزی، به دلیل ضعف نهادهای سیاسی و استمرار رقابت‌های قومی و محلی، نتوانست نظم سیاسی پایدار و فراگیر ایجاد کند. همین ناتوانی در تبدیل ظرفیت جهادی به نهاد سیاسی، زمینه را برای تداوم بحران و جنگ داخلی فراهم ساخت.

 

از این منظر، تجربه ط-البان را می‌توان در امتداد همان زمینه تاریخی مورد تحلیل روا قرار داد. ط-البان در جامعه‌ای ظهور کردند که در آن دین و سنت، به‌ویژه در محیط‌های روستایی، جایگاه اجتماعی پررنگی داشت و دولت مدرن هنوز با چالش نهادینه‌سازی اقتدار روبه‌رو بود. بنابراین، ماندگاری ط-البان تنها با قدرت نظامی توضیح داده نمی‌شود، بلکه باید آن را در پیوند با مشروعیت سنتی، ساختارهای اجتماعی محلی و ضعف تاریخی نهادهای سیاسی بررسی کرد.

ارزش نظریه روا در این است که مسئله ماندگاری ط-البان را به بحران عمیق‌تر دولت‌سازی و رابطه دولت و جامعه در خراسان‌افغانستان پیوند می‌دهد. تا زمانی که شکاف تاریخی میان دولت و جامعه و ضعف نهادهای سیاسی حل نشود، امکان بازتولید بحران و ظهور نیروهایی مشابه همچنان وجود خواهد داشت. این نکته نظریه روا را به یکی از مؤلفه‌های مهم در مدل نظری پژوهش درباره چالش‌های ماندگاری ط-البان در قدرت سیاسی خراسان‌افغانستان تبدیل می‌کند.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=39642

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.