نظریه اولیویه روا در پیوند با جهاد و جنگ در خراسان‌افغانستان

نظریه اولیویه روا در پیوند با جهاد و جنگ در خراسان‌افغانستان

✍️جاوید‌ راحل

روا بر این باور است که شکست اسلام سیاسی در برقرار ساختن نظم و استقرار حاکمیت اسلامی در خراسان‌افغانستان بزرگ‌ترین رسوایی برای طراحان جهان‌بینی اسلام سیاسی در این منطقه است. او عنوان می‌کند که مجاهدین موفق شدند نیروی اشغالگر شوروی را از خاک خود بیرون کنند، ولی به هیچ وجه توفیقی در برقراری نظم نوین سیاسی به دست نیاوردند.

روا نوشته‌است: «هزیمت اسلام سیاسی در خراسان‌افغانستان منحصر به خاطر بافت ویژه آن سرزمین نیست؛ از نظر ما جنبش مجاهدین خراسانی‌افغانستانی می‌تواند به عنوان مورد مشخص شکست اسلام سیاسی در جهان، موضوعی برای مطالعه محققین قرار گیرد»(روا، 1390: 15).

او بر این باور است که اسلام‌گرایی مجاهدین را توانمند ساخت تا از یک جنگ بزرگ و تمام‌عیار و مدرن پیروز شوند و این توانمندی بر پایه انگیزه‌های مذهبی شدید مجاهدین بوده‌است. با خروج ارتش شوروی تازه نقیصه‌های آن هویدا شد؛ نظام کمونیستی کابل توانست سه سال دیگر دوام یابد و بعد از سقوط نظام کمونیستی آتش اختلافات قومی بالا گرفت، و مجاهدین نتوانستند نتیجه کارشان را به گونه مطلوب به دست آورند.

روا چون در همه دوره‌ جنگ خراسان‌افغانستان مدت‌های زیادی را در این کشور در کنار مجاهدین به عنوان یک پژوهشگر اسلام سیاسی سپری نمود، نتایج تحلیل‌های او باعث تفکیک بین انواع جنگ در خراسان‌افغانستان شد.

کاربرد جنگ سنتی در خراسان‌افغانستان:

جنگ‌ها در خراسان‌افغانستان تا زمان هجوم شوروی عمدتا به سبک سنتی، چنان‌که در میان اقوام مختلف این سرزمین معمول بود، اجرا و کاربرد داشتند. این نوع جنگ بیشتر به سبک بسیج غیرمنظم همگانی علیه اهداف مشخص و در به‌دست‌آوردن مقاصد کلان‌تر به‌کار می‌رفت؛ مثلا در جنگ خراسان‌افغانستان و انگلیس طرف خراسانی‌افغانستانی‌ها مردم عام بودند و هدف کلان آن خارج ساختن نیروهای متجاوز بود که البته متکی به بزرگان قبایل بود. این نوع جنگ عمدتا در میان اقوام پشتون/افغان متداول بود.

روا در این خصوص می‌نویسد: جامعه‌شناسان و افسران نظامی بریتانیایی، جنگ‌های سنتی خراسان‌افغانستان را عمدتا در میان قبایل پشتون مشاهده و مطالعه کرده‌اند. غلجایان و پشتون/افغان‌‌های مشرقی سنت طغیان‌گری و خشونت دارند و دیگر گروه‌های قومی تا زمان تجاوز ارتش سرخ در سال 1979 توان مقابله با آنها را نداشتند. اما نمونه‌های جنگ سنتی در فضای غیرایلاتی، به نظر می‌رسید با درجه‌ای کمتر از خشونت، مشابه نواحی قبیله‌ای است. تا کنون جنگ‌های سنتی پشتون‌/افغان‌ها یا در مخالفت با بخش‌های گروهی در برابر یکدیگر بوده‌است، یا در مخالفت با هم‌پیمانان دسته‌های همسو دربرابر حکومت (در سطح قبیله‌ای). چنین جنگ سنتی با مفاهیم جنگ مدرن نا‌آشنا است و به این ترتیب به نظر نمی‌رسد جنگ مدرن را بپذیرند(روا، 1390: 71–72).

چنان‌که دیده شده‌است، جنگ‌های سنتی تا قبل از تهاجم شوروی در خراسان‌افغانستان در برابر مهاجمان به شکل قیام‌های خونین صورت می‌گرفت که بیشتر ملهم از همان جنگ‌های خانگی بین قبایل بود. نتایج پیروزی بخش این نوع جنگ‌ها بستگی به ایمان و استقامت جنگ‌آوران داشت تا به تجهیزات جنگی. مورخ خراسان‌افغانستان، میر غلام محمد غبار، درباره تجهیزات جنگی خراسانی‌افغانستانی‌ها در برابر هجوم انگلیس چنین می‌نویسد:

البته معنویات جنگ‌آوران خراسانی‌افغانستانی‌ها از دشمن برتر بود. هر سواره خراسانی‌‌افغانستانی‌یک پیاده را در بر داشته وارد میدان جنگ می‌کرد. تفنگچی افغان از فاصله سیصد متر هدف را خطا نمی‌کرد. توپچی خراسانی‌‌افغانستانی گلوله شش‌پوندی دشمن را بعد از اغتنام توسط چکش می‌کوبید و در توپ‌های شش‌پوندی خود استعمال می‌کرد. افراد هر یک در زمستان پوستینچه‌ای بر تن، سناچی از تلخان (توت آرد شده) یا گندم بریان در پشت، کدو صراحی پر از باروت در کمربند در هوای آزاد و بعضا روی برف می‌خوابیدند و با مشتی تلخان تغذیه می‌کردند.

زنان برای آنان نان می‌پختند و در عبور سپاه دشمن از بازارها، سنگ و کلوخ و آب جوش بر فرق ایشان می‌ریختند… (غبار، 1346: 544).

در جنگ‌های سنتی که در زمان تهاجم شوروی با دسترسی به ابزار و تجهیزات ساخت روس کاربرد بیشتری پیدا کرد، اما از سوی دیگر جنگ سنتی ماهیتا با برخوردهای درون‌قبیله‌ای نیز مواجه می‌شد که در بسیاری موارد، به‌جای دشمن مشترک (روسیه)، مجاهدین به انتقام‌جویی و برخوردهای سختی میان خود می‌پرداختند.

با توجه به پیشینه کاربردی جنگ سنتی در خراسان‌افغانستان، در ابتدای سال‌های 1358 که جهاد مردم آغاز شد، قسمت اعظم مناطق این سرزمین به این نوع جنگ‌ها نیاز داشتند؛ حتی دوره اوج تهاجم شوروی نیز به همین منوال بود. به همین دلیل، در اوایل جهاد طی سال‌های 1358 تا 1367 که حضور ارتش شوروی محسوس بود، مجاهدین بیشترین تلفات را متحمل شدند چون نوع جنگ ارتش شوروی مدرن و متکی بر استراتژی نبردهای مدرن بود، و طرف خراسان‌افغانستان عمدتا جنگ‌های سنتی متکی بر جهاد را در پیش داشت که در ادامه این مبحث به نحوه جهاد و چگونگی کاربرد آن توجه شده‌است.

الگوی جهاد در خراسان‌افغانستان:

جهاد در برابر کافران یکی از ارکان اساسی اسلام است؛ بنا بر این در تعریف جهاد خراسان‌افغانستان می‌توان مبارزه در برابر ارتش شوروی و نظام کمونیستی ضددینی کابل تا زمان بیرون ساختن این ارتش را منظور کرد. روا در بخشی از تحلیل خود به جهاد در خراسان‌افغانستان به‌صورت مبسوط پرداخته است.

گرچه جهاد از دید بسیاری از نویسندگان خراسان‌افغانستان به معجزه قرن بیستم تعبیر می‌شد(موسوی، 1390: 149) و یا به تعبیر عبدالحفیظ منصور یکی از نویسندگان دوره جهاد، در چند نکته خلاصه می‌شود:

اتحاد شوروی به عنوان یکی از دو ابرقدرت جهان در این ماجرا نه تنها شکست خورد، بل از هم پاشید.

قیام مردم خراسان‌افغانستان در این جهاد چنان گسترده و سراسری بود که سابقه نداشت؛ کمتر ملتی تا کنون چنین چیزی را تحمل کرده‌است.

مقاومت مردم خراسان‌افغانستان این کشور را به میدان رقابت و زورآزمایی قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی کشاند؛ از این رو رویدادها و لطایف منحصر به فردی را جهاد خراسان‌افغانستان در دل خود جای داده است که هر یک آموزنده‌اند.

منصور می‌نویسد: صحنه‌های گرم و تماشایی جهاد سپری گردید، لیکن پس‌لرزه‌های این رستاخیز مردمی همچنان دوام دارد؛ بدین معنی که درس‌های این رویداد برای اذهان موجود آشنا، ضروری و مفید است(منصور، 1388: 61–62).

سید علی موسوی جهاد خراسان‌افغانستان را چنین تعریف می‌کند: «جهاد و مقاومت فداکارانه ملت، خراسان‌افغانستان را به گورستان روس‌ها مبدل کرده‌بود و ارتش سرخ جنگ را در زمین باخته بود. فقط شهرهای بزرگ و مراکز ولایات به‌طور محدود در اختیار رژیم کابل بودند»(موسوی، 1390: 154).

برخی از نویسندگان دیگر خراسانی‌افغانستانی جهاد خراسان‌افغانستان را مقاومت در برابر نظام کمونیستی بدون یک رهبر واحد ملی می‌دانند و در ضمن به این جنبش، مقاومت اطلاق می‌کنند؛ در آن گروه‌های اسلامی و افسران وابسته به آنان، فعالین مائوئیست، روشنفکران و رهبران قومی محلی رهبری نخستین شورش‌ها و قیام‌های مسلحانه را علیه دولت نور محمد تره‌کی و حفیظ‌الله امین به عهده داشتند(طنین، 1384: 309). این جنبش مقاومت رفته‌رفته به شکل حرکت‌های اسلامی نیرومند در پاکستان، اساس‌گذار احزاب جهادی شد.

تحلیلی که روا از جهاد خراسان‌افغانستان ارائه می‌دهد را می‌توان به‌صورت فشرده چنین بیان کرد: او که در خصوص جامعه‌شناسی جهاد معتقد است «در مقایسه با جنگ سنتی، جهاد مستلزم تغییرات اساسی است»(روا، 1390: 75)، جهاد را نوعی جنگ با ساحه گسترده‌تر برای فعالیت می‌داند؛ این جنگ پشت درهای بسته رخ نمی‌دهد و مخالفان آشکار امت مسلمان در برابر کافران بیگانه قرار می‌گیرند و تا پای جان برای حفظ تمامیت ارضی و استقلال محلی خود می‌جنگند. اما روا همچنین جهاد را فرصتی برای رهبران جدید می‌داند. او می‌نویسد:

جهاد فرصتی برای رهبران جدید به وجود می‌آورد که جانشین رهبران سنتی قوم خود شوند. در خراسان‌افغانستان، برای یک قرن، رهبران جهاد عناصر مذهبی بوده‌اند؛ همان‌گونه که دیده‌ایم، جنگ برابر روس‌ها به اسلام‌گراها این توانمندی را داد تا در مسائل اجتماعی شرکت کنند. یافتن وسیله‌ای برای رفع مانع، برای احزاب سیاسی تصوری خارج از جهاد سنتی بوده‌است. از همان آغاز، احزابی که بر پایه تعهدات فکری بودند، بر حسب هویت قومی و نژادی به عنوان تصور غیرحزبی نگریسته شده‌اند(روا، 1390: 76).

روا از جهاد خراسان‌افغانستان در ابعاد مختلف برداشت خود را ارائه می‌دهد:

نخست — جهاد به عنوان الگویی سیاسی:

روا به استناد سرمقاله‌ای از ارگان نشراتی حزب جمعیت اسلامی خراسان‌افغانستان اظهار می‌کند که «هدف جهاد اعتلای کلمه الله … از بین بردن ناتوانی‌ای که بر مسلمانان تحمیل شده … استقرار یک جامعه صالح و درست‌کار و حفظ آن است»(روا، 1390: 76). جهاد فراگیرتر از آن چیزی است که در دوره‌های قبل دیده شده و از معیارهای گروهی و فردی فراتر رفته و تمام امت مسلمان را شامل می‌شود. جهاد دو نتیجه ممکن دارد: در حد اعلی پیروزی در برابر دشمن برای تمام مجاهدین و شهادت به‌صورت فردی؛ و در حد ادنی هجرت و ترک وطن در صورت ناتوانی از مقاومت در برابر دشمن. او معتقد است که جهاد صلح و اتحاد مسلمانان را می‌طلبد؛ بنابراین بخش‌های قومی و نژادی انکار می‌شوند و کشمکش‌های محلی میان مجاهدین به‌عنوان «سوء‌تفاهم» تعبیر می‌گردد که باید توسط میانجی متارکه و آتش‌بس شود(روا، 1390: 76–77). اما جهاد توانایی شکل‌دهی دولتی منظم را ندارد و دولت را صرفا به عنوان وسیله و ابزاری می‌بیند که نگاه ابزاری به دولت از نظر شریعت اسلامی همخوانی دارد؛ این آتش‌بس‌ها که میان مجاهدین شکل می‌گیرد تنها در جریان داغ‌ترین نبردها پدید می‌آید.

دوم — جهاد به عنوان جنگ:

چون هدف براندازی قدرت بی‌دینان موجود و در هم‌کوبیدن نیروهای تجاوزگر بیگانه است، روا می‌نویسد:

اگرچه برنامه جهاد با جنگ سنتی تفاوت دارد و در آن افراد بیشتری مشارکت می‌کنند، روش‌های جهاد بسیاری همان روش‌های جنگ سنتی خراسانی‌افغانستانی‌هاست: انفصال، نمایش قدرت نظامی به جای تلاش مستقیم برای مقابله با دشمن، تمایل به چپاول و رقابت میان خانواده‌ها، قبایل یا گروه‌های قومی که هرگاه پیروزی نزدیک شود، برای تصاحب آن پیش‌دستی نمی‌کنند. به این ترتیب، علیرغم برخی پیروزی‌های نظامی، تداوم و تثبیت نظم فنی و ساختار دولتی دشوار است؛ فقط علما می‌توانند شریعت و نظم را برای مدت کوتاهی تحمیل کنند. بر اساس نظر کلاوز ویتِر، جهاد نمی‌تواند جزییات فنی (اتمی، زیستی و شیمیایی) جنگ را درک کند(روا، 1390: 77).

سوم — جهاد به معنای الگویی اخلاقی:

روا می‌نویسد جهاد یک وظیفه اخلاقی و یک عمل فردی-مذهبی است. دستیابی به هدف اخروی الزام اولیه جهاد نیست، زیرا جهاد رابطه‌ای بین شخص مؤمن و خداست، نه بین مؤمن و کافر. جهاد بخش عملی ایمان است. «هدف از تلاش‌ها و کوشش‌های یک مجاهد مسلمان در گفتار و رفتار و مبارزه با هواهای نفسانی خود، یک جهاد است که فقط به منظور رضای خدا صورت می‌گیرد.»

به گفته او: «هدف جهاد … تصفیه روحی و اخلاقی شخص است.» از این رو طبیعت مثبت جنگ و اصالت فردی مجاهد، انکار و امتناع او از انضباط رسمی را تشدید می‌کند؛ مجاهد اغلب مرد جنگیِ نیمه‌وقت است. به این ترتیب، جنگ سنتی با تصور مذهبی از جنگ به عنوان یک عمل عبادی بیشتر هم‌خوانی دارد(روا، 1390: 78).

نوع جنگ سنتی و جهاد که در جنگ‌های خراسان‌افغانستان توسط نویسنده مطرح شده، در بسیاری موارد به‌طور همزمان دیده می‌شوند و تفاوت میان آن‌ها چندان برجسته نیست. نویسنده میان جنگ قبیله‌ای و جنگ غیررسمی مجاهدین تمثیل می‌زند. هیچ‌گونه شباهت واقعی میان جنگ سنتی یا جهاد مردم خراسان‌افغانستان با جنگ مدرن مشاهده نمی‌شود، زیرا نظامی‌گری حرفه‌ای نزد مجاهدین بدگونه تلقی می‌شد و اصطلاح عسکر یا سرباز به فرد مزدبگیر اطلاق می‌گردید که در برابر پول می‌جنگد و قربانی جهل خوانده می‌شد؛ در بسیاری موارد اسیران با وعظ و تبلیغ رها می‌شدند و جالب این‌که اکثریت آنان پس از رهایی مجدداً به صفوف مجاهدین می‌پیوستند و به عنوان مجاهد به جهاد ادامه می‌دادند.

روا می‌گوید: «یکی از ویژگی‌های برجسته مقاومت خراسانی‌افغانستانی‌ها امتناع از نظامی‌گری حرفه‌ای است، به جز در قلمرو حاکمیت مسعود. نبود سلسله‌مراتب فرماندهی، فقدان صفوف افسران در میان نیروهای سرفرماندهی (به جز گروه رهبری که در گروهبانی خلاصه می‌شود)، نبود تعلیمات و نظم و روش جنگ و فقدان تخصص‌سالاری در عملیات نظامی، نتایج منفی این امتناع از پذیرش مدل نظامی است. رئیس متصدی همه‌چیز است، از تعیین جهت جنگ گرفته تا انتصاب یک نگهبان»(روا، 1390: 79).

او به آسیب‌پذیری جهاد از درون قلمرو مجاهدین با ظرافت اشاره می‌کند: «مجاهدین پیش از هر چیز در روابط شخصی با قوم و قلمرو خود باقی می‌مانند.» در خارج از قلمرو زیر تسلط خود تأثیری ندارند و چه‌بسا در رویارویی با دیگر گروه‌ها مورد چپاول قرار گیرند. این امر بارها توسط بازماندگان جنگ‌های خراسان‌افغانستان نقل شده که در زمان مراجعت از پاکستان مورد تاراج و چپاول همرزمان خود در مناطق دیگر قرار گرفته‌اند؛ به‌ویژه در مناطق سرحد این پدیده بیشتر رخ داده است.

روا شکست مجاهدین در دولت‌سازی را ناشی از فقدان نهاد سیاسی مدرن می‌داند. به باور او، جهاد توانست ظرفیت بسیج اجتماعی و نظامی ایجاد کند، اما نتوانست نظم سیاسی پایدار و دولت نهادی‌شده به وجود آورد. همین بحران بعدها زمینه تداوم جنگ داخلی و ظهور ط-البان را فراهم ساخت.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=39638

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.