نظریه اولیویه روا پیرامون دولت ضعیف وجامعه سنتی در خراسان‌افغانستان

نظریه اولیویه روا پیرامون دولت ضعیف وجامعه سنتی در خراسان‌افغانستان

✍️جاوید راحل

بخش نخست

 

مقدمه

برای فهم ساختار سیاسی خراسان‌افغانستان و چرایی تداوم و بازتولید جنبش‌های اسلام‌گرا، نمی‌توان صرفا به تحولات سیاسی معاصر یا قدرت نظامی بازیگران توجه کرد؛ بلکه باید پیوند میان دولت، جامعه سنتی، ساختارهای محلی، مشروعیت دینی و شیوه‌های بسیج اجتماعی را نیز مورد بررسی قرار داد.

در این میان، دیدگاه اولیویه روا از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ زیرا او تحولات سیاسی و اجتماعی خرا‌سان‌افغانستان را در بستر تاریخی و اجتماعی خاص این کشور تحلیل کرده و بر شکاف میان دولت مرکزی و جامعه سنتی، ضعف نهادهای مدرن، نقش شبکه‌های محلی و قبیله‌ای و جایگاه اسلام در تولید مشروعیت سیاسی تاکید دارد.

از دید روا، دولت در خراسان‌افغانستان در طول تاریخ نتوانسته‌است به‌صورت کامل در ساختار اجتماعی کشور نهادینه شود و اقتدار آن همواره با ساختارهای سنتی، محلی و مذهبی در تعامل و گاه در تعارض بوده‌است. در نتیجه، مشروعیت سیاسی نیز کمتر بر نهادهای مدرن، مشارکت سیاسی و قواعد حقوقی استوار بوده و بیشتر از منابعی چون قبیله، دین، اقتدار محلی و پیوندهای اجتماعی سنتی تغذیه کرده است. این وضعیت، به‌ویژه در جامعه روستایی افغانستان، زمینه‌ای فراهم کرده‌است که در آن نیروهای مذهبی و سنتی بتوانند نقش مهمی در بسیج اجتماعی و سیاسی ایفا کنند.

اهمیت نظریه روا برای پژوهش حاضر در همین نقطه آشکار می‌شود. او جهاد افغانستان را پدیده‌ای می‌داند که اگرچه توانست ظرفیت گسترده‌ای برای بسیج اجتماعی و نظامی ایجاد کند، اما به دلیل فقدان نهاد سیاسی مدرن، نتوانست به ایجاد یک نظم سیاسی پایدار و دولت نهادینه‌شده منجر شود. از این منظر، شکست در دولت‌سازی پس از جهاد و تداوم بحران سیاسی را باید در پیوند با ساختارهای اجتماعی و نهادی خراسان‌افغانستان بررسی کرد.

بر پایه این، بررسی نظریه اولیویه روا می‌تواند چارچوب مناسبی برای فهم رابطه میان ضعف تاریخی دولت، تداوم جامعه سنتی، اسلام سیاسی و بازتولید اقتدار سیاسی در خراسان‌افغانستان فراهم کند. در این چارچوب، ظهور و ماندگاری ط-البان را می‌توان نه صرفا محصول قدرت نظامی یا شرایط سیاسی مقطعی، بلکه در پیوند با تداوم همان ساختارهای اجتماعی و سیاسی مورد توجه روا تحلیل کرد؛ ساختارهایی که در آن مشروعیت دینی، اقتدار سنتی، شبکه‌های محلی و ضعف نهادهای مدرن هم‌چنان نقش تعیین‌کننده دارند.

اولویه روا، پژوهشگر و نظریه‌پرداز فرانسوی، یکی از مهم‌ترین تحلیل‌گران جامعه سیاسی خراسان‌افغانستان و اسلام سیاسی در این کشور به شمار می‌رود. آثار وی به‌ویژه کتاب «خراسان‌افغانستان، اسلام و نوگرایی سیاسی» و «خراسان‌افغانستان از جهاد تا جنگ‌های داخلی» از مهم‌ترین منابع تحلیل ساختار دولت، جامعه سنتی، اسلام سیاسی و جهاد در خراسان‌افغانستان محسوب می‌شوند.

نظریه روا بر این فرض استوار است که ساختار سیاسی خراسان‌افغانستان نه بر مبنای نهادهای مدرن دولتی، بلکه بر پایه شبکه‌های سنتی، اقتدارهای محلی، پیوندهای قبیله‌ای و مشروعیت مذهبی شکل گرفته است. از همین‌رو، دولت در خراسان‌افغانستان همواره با بحران نهادینه‌سازی و ضعف نفوذ در جامعه محلی روبه‌رو بوده‌است. این وضعیت در تحلیل ماندگاری گروه ط-البان اهمیت بنیادی دارد؛ زیرا گروه ط-البان نیز بخش مهمی از مشروعیت و بقای خود را از همین ساختار سنتی اخذ می‌کنند.

اليويه روا اطلاعات شخصی خود در خراسان‌افغانستان را با تحليلی از اوضاع و احوال سياسی بین‌المللی جنبش مجاهدين و عقيده حاکم در اين جنبش، تلفيق می کند. اين کار عالی است ولی چون مجاهدين ارتش شوروی را از خراسان‌افغانستان بيرون راندند، اما نتوانستند جامعه نوينی را به وجود بياورند و مديريت کنند. در نتيجه جامعه سنتی خراسان‌افغانستان به اختلافات قومي و نژادی خود بازگشته‌است. ولی هم‌چنان با تصوری از قدرت متمرکز، ارباب رجوع و اتحاد های شخصی را به وجود می‌آورند.

 

1. اسلام سیاسی و بنیادگرایی در خراسان‌افغانستان

اولیویه روا بنیادگرایی را عبارت از: «عقیده به این مهم که باید از فراسوی سنت‌ها به سوی متن بازگشت، سنت‌های که کتاب را سنگین کرده اند و تصور واقعی آن را تغییر داده اند» (روا، 1369: 15)، می‌داند. یا به تعبیر دیگر که به‌کار می‌برد بنیادگرایی را بازگشت به اصل اسلام که قرآن است می‌داند که با سنت فرق می‌کند و در چنین برداشتی هیچ تضاد و دشمنی میان سنت‌گرایی و تجدد بوجود نمی‌آید. روا معتقد است بنیادگرایی در خراسان‌افغانستان برخلاف خاورمیانه عربی، بیشتر ریشه در ساختار سنتی جامعه دارد تا در مدرنیزاسیون سیاسی. از همین‌رو اسلام‌گرایی در خراسان‌افغانستان خصلتی اجتماعی و محلی پیدا می‌کند، نه صرفا ایدئولوژیک و حزبی در واقع نوعی اصلاح طلبی است که حتما موضع سیاسی را باز تاب نمی‌دهد.

بنیادگرایی اما در خراسان‌افغانستان که پیروی از اسلام به زندگی روزمره مردم نظم بخشیده است هیچ تفاوتی با سنت‌‌گرایی ندارد.

این برداشت برای فهم گروه ط-البان اهمیت اساسی دارد؛ زیرا گروه ط-البان نیز نه به‌عنوان یک حزب مدرن سیاسی، بلکه به‌عنوان جنبشی برخاسته از جامعه سنتی، مدارس دینی و شبکه‌های مذهبی محلی ظهور کردند. بنابراین مشروعیت گروه طالبان بیشتر اجتماعی ـ مذهبی است تا نهادی و حقوقی.

روا می‌نویسد: «حقیقت این است که در خراسان‌افغانستان که بنیادگرایی را تمایلل به بازگشت به شریعت اسلامی و فقط شریعت اسلامی می‌دانند بنیادگرایی رفتاری است که علما یعنی روحانیون با سواد به گونه‌ خودجوش و خودبه‌خود در پیش گرفته‌اند(روا، 1369: 16). هم‌چنان او به‌دلیل عدم تسلط روحانیون دهاتی که دسترسی و تسلط چندانی با متون و منابع فقهی ندارد بنیادگرا نیستند. و می‌توان آن‌ها را سنت‌گرا دانست که دقیق نقطه مقابل تجدد خواهی قرار می‌گیرند.

روا می‌نویسد که در اسلام خودکامگی وجود ندارد و نمی‌تواند جامعه را در چهارچوب سیاست محدود کرد. ولی در اسلام قوانین و مفسران آن بدون دخالت دولت و به‌گونه‌ای مستقل افزایش می‌یابد. به عبارتی بازگشت به شریعت نه به معنای حکومت فاشیستی است و نه استبدادی (اما این بدان معنی نیست که الزما دموکراتیک باشد(روا، 1369: 17). گرچه شریعت به معنی شکل‌گیری دولت نیست اما در چنین فضایی به تعبیر روا است که اسلام‌سیاسی از ورای جامعه‌مدنی شکل می‌گیرد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=37967

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.