انسان و بدیهی

انسان و بدیهی

✍️دکتر محمد الله صخره

شما کودک‌تان را در بغل دارید و خانم‌تان را در کنار دارید در یک بیمارستان منتظر نوبت هستید شخصی زیر نام تطبیق دین می‌آید و بخاطر موهای‌تان یا چهرتان یا به‌خاطر پرسان از هویت همسرتان بر سرو صورت شما می‌کوبد.

اینجا کنار شما یک شخصی نشسته است که از نظر اعتقادی با شما مختلف است مثلا سکولر است یا هم چیزی از این قبیل‌ ولی همین شخص در صف شما قرار می‌گیرد و دستش را برای تازیانه سپر می‌سازد. شما در همچو حال برای همین آقای که می دانید سکولر است چه می‌گویید؟ می‌گویید ترا چه غرض؟ بگذار من خورد و خمیر شوم. این مشکل ذات‌البینی ما است و ما برادر هستیم؟. جواب بدیهی است.

شما استاد دانشگاه هستید، شاگردان زیادی به شما گوش داده و از نزد شما فارغ شده اند، شما پایانامه‌ها را تصحیح کرده اید شما در آفاق بی کران مطالعه پرواز کرده اید.

کسی با ادعای چنان نامی می‌آید و قیافه‌ شم ارا ریش بروت شما را ارزیابی می کند و به گریبان شما چنگ می‌اندازد و رسوا می‌سازد و شما خوار و ذلیل، تاریخ تدرج درسی وتدریسی خود را از نظر می‌گذرانید و جز سکوت کتاب و میز و چوکی و یا وسایل بیمارستان و سکوت انسان‌های که در سکوت شبیه میز و چوکی شده‌اند نمی‌یابید.

آنگاه به سراغ مکتب نهضت اسلامی می‌روید و گرایش خود را عواطف خود را تاثرخود از تک تکِ بزرگان فکری ومبارزاتی و علمی اخوان المسلمین را از نظر می‌گذرانید و با زهر خند تلخ می گویید واین است سرنوشت یک اخوانی.

اما شب در خبری یا نوشته می‌خوانید که از دوردست‌‌ها انسانی دیگری از حق شما و کرامتِ شما دفاع کرده‌است و این انسان شاید اصلا مسلمان نباشد، ولی فقط رشته انسانیت و عدالت او را به درک وضع شما کشانیده است.

شما در خلوت‌گاه فکر خود چه خواهید گفت؟ آیا خواهید گفت: زبانت بریده باد. یا خیر بادی به بادی می سپارید و می گویید به آن انسانِ شریف به آن کافر با احساس، رسیده باد؟ جواب بدیهی است.

شما عمری بسر بردید، عرق ریختید و کلبه ساختید وتخریب شد و کراچی دستی خریدید تا دخترکانی که نام‌شان را عاجزه گذاشته‌اید نان دهید تا مبادا مجبور شوید به بیگانه بدهید که در شصت سالگی آخرین بخت شهوتش را می‌آزماید و با مشت پولی صغیره شما را قصد ربودن دارد می‌خواهد بخت شهوتش را با دخترک عاجزه شما امتحان کند. ولی محصول کار شما چنان ناچیز است که در همه‌روز نیم مبلغی را که بنام مالیه بر شما وضع شده است، نمی‌توانید بپردازید و به خاطر چنین جرمی زجر می‌بینید و در قعر زادگاه‌تان عذاب می شوید.

آیا کسی از شما یاد می‌کند؟ کسی از شما یاد نمی‌کند، حتی همان امام مسجدی که سال‌ها شما برایش حق دادید و می‌دهید درد شما را به منبر یاد نمی‌کند، بلکه عدالت خدا را در عذاب و درد و رنج شما تعریف می‌کند،‌‌ فرود تازیانه بر پشت شما را عدل و مطالبه شما بر دفع تازیانه را ظلم توصیف می‌کند. حتی همان شخصی که در کنار شما نماز می‌خواند عذاب شما را سوژه خنده بر سر سفره‌اش می‌سازد و با دهان چاک می‌خندد و می‌گوید فلانی را خوب ترکوب لت و کوب کردند.

اما شخص دیگری در دور دست‌ها داستان شمارا می‌شنود، یا فیلم شما را می‌بیند، می‌گرید؛ گرچند عقیده متفاوت دارد، حتی ممکن دین متفاوت دارد، اما اگر اشک شما و اشک وی متقابل شوند و صورت های شما در جلایش قطره‌های اشک همدیگر نمایان شود، چه خواهید گفت؟ جواب بدیهی است.

می خواهم بگویم ما در شرایط عجیبی بسر می‌بریم. ما یا عملا یا احساسا در جامعه‌ای بسر می‌بریم که همین بدیهیات زیر سوال رفته است. یعنی انسان‌نماهای هستند که همین بدیهیات را هم درک نمی‌کنند.
پس آیا در چنین وضعی اولویت این نیست که به تقویت درک بدیهیات بنویسیم و بگوییم؟

من فکر می‌کنم بسیاری از مباحثی که در چنین جامعه بنام اسلام‌گرایی و سکولرگرایی مطرح شود، به افزایش درد و رنج می‌انجامد و به نفع غلوگرایان مذهبی و غلوگرایان قومی می‌انجامد.

بلی اکثریت جوامع مسلمان شاهد تاریخ درازی از بحث‌های نرم و داغ میان اسلام گرایان و سکولاریان خود بوده است. اما آنان، چه سکولر و چه اسلام‌گرا، از مرز توافق بر بدیهیات عبور کرده اند. اما در مجتمع ما چنین نیست.
پس خیلی نیاز مبرم است تا منتسبین اسلامگرایی و منتسبین روشنفکری و معتدلین قومی دست به دست هم دهند و در اطراف بدیهیات جمع شوند.
خلاصه:
بدیهیات، کفر و ایمان، اسلام گرا وسکولر، اوزبیک، هزاره وپشتون وتاجک، نمی شناسد و نباید بشناسد.
هلاکت نصیب ملتی که بر سر بدیهیات درگیر باشد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=36978

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.