خراسان‌افغانستان؛ وقتی اعتماد به بحران بدل می‌شود

خراسان‌افغانستان؛ وقتی اعتماد به بحران بدل می‌شود

✍️حسیب فقیری

اعتماد و بحران، دو مسئله مهم در محور گسترش، کاهش و ارزش یک اندیشه یا سازمان‌ اند. اعتماد را می‌توان نوعی بینش یک جریان دانست؛ بینشی که پیامدها و عواقب مسایل را تا حدی پیش‌بینی می‌کند. این اعتماد است که میزان اعتبار افراد، یک گروه یا یک نظام را افزایش داده و دامنه پیچیدگی‌های درون‌گروهی را کاهش می‌دهد. از همین‌رو، اگر یک جریان سیاسی یا فکری بخواهد به یک برنامه مطلوب دست یابد، باید ابتدا ریشه‌های خود را با آب اعتماد آبیاری کند تا نهال اعتبار آن سبز بماند.

در سوی دیگر، بحران اعتماد وضعیتی است که در آن مردم یا افراد، اعتماد خود را نسبت به دیگران، به‌ویژه نهادها، حکومت‌ها، رسانه‌ها یا اطلاعات، تا حد زیادی از دست می‌دهند. این بحران بی‌اعتمادی معمولا از نبود یک ساختار منسجم و معنادار پدید می‌آید؛ هرچند گاهی ساختارها منظم و هدفمند هستند، اما هدفی را دنبال می‌کنند که ماهیت آن می‌تواند در خدمت تخریب آرمان‌های دیگران قرار گیرد. درست در همین نقطه است که اعتبار و اعتماد معنای واقعی خود را پیدا می‌کنند.

در خراسان‌افغانستان، این مسئله پیچیده‌تر از آن است که بتوان به سادگی درباره آن داوری کرد؛ زیرا گروه‌های مختلف، با توجه به روایت‌های متنوع، در پی اهداف خود هستند و هرکدام تلاش می‌کنند روایت خویش را بر فضای عمومی مسلط سازند. در چنین شرایطی، وجود یک روایت منسجم، فراگیر و قابل پذیرش که بتواند میزان اعتماد مردم نسبت به آینده و برنامه‌ مطلوب را افزایش دهد، ضرورتی اساسی است؛ روایتی که بر تعادل فرهنگی و احترام به حقوق همه شهروندان استوار باشد.

اما اگر جریانی صرفا با هدف رد یا تایید دیگران پایه‌گذاری شود، بدون آن‌که خود دارای یک برنامه روشن و قابل دفاع باشد، در ذهن مردم با دشواری مواجه خواهد شد و آرمان آن جریان به‌تدریج می‌تواند به بحران کشیده شود. در چنین وضعیتی، دستیابی به افق اهداف نیز دشوار خواهد بود. جان سخن اینجاست که در طول کم‌وبیش سه قرن گذشته در خراسان‌افغانستان، ضعف سواد سیاسی و نبود سازوکارهای دانش‌محور، مردم را تا اندازه زیادی از درک روایت‌ها، سازوکارهای قدرت و ترفندهای سیاسی دور نگه داشته است. بعدها، زمانی که شورش‌های آزادی‌خواهانه و روحیه‌های بیدارگر در خراسان‌افغانستان نمود یافت، مسئله درک روایت‌ها اهمیت بیشتری پیدا کرد.

در همین بستر بود که مسئله قدرت، بیش از پیش بر مبنای قومیت تعریف شد. بسیاری از جنگ‌هایی که در سالیان اخیر در کشور رخ داده‌اند، بیش از آن‌که صرفاً ماهیت دینی داشته باشند، از منظر تباری و قومی نیز قابل بررسی‌اند؛ در حالی که در بسیاری موارد، این روند با تزیین و پوشش دینی پیش برده شده و تا امروز نیز ادامه یافته است. چنین وضعیتی زمینه‌ساز شکل‌گیری ترفندها، روایت‌سازی‌ها و نیرنگ‌های سیاسی شده و در نهایت، بحران اعتماد را به وجود آورده است؛ بحرانی که نه‌تنها روابط اجتماعی را متاثر ساخته، بلکه اصل برخی اندیشه‌ها را نیز متزلزل کرده است.

یکی از مهم‌ترین ابزارها برای مقابله با اندیشه‌های برتری‌جویانه در خراسان‌افغانستان، داشتن یک روایت درست، فراگیر و قابل پذیرش است؛ روایتی که در آینه آن، همه شهروندان بتوانند خود را ببینند، نه روایتی که یک گروه خود را در مرکز و دیگران را در حاشیه قرار دهد. تجربه ط-البان و بسیاری از جریان‌های سیاسی پیش از آن نشان داده است که روایت‌های تک‌جناحی، هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت قدرت بسیج ایجاد کنند، در بلندمدت نمی‌توانند اعتماد عمومی را به شکل پایدار حفظ کنند.

آنچه در بالا آمد، بیش از هر چیز به ماهیت برداشت‌ها و رفتارهایی مربوط می‌شود که جناح قومی را نسبت به ارزش‌های دینی متبلور ساخته است. در این میان، بحران بی‌اعتمادی زمانی عمیق‌تر می‌شود که یک جریان سیاسی یا اجتماعی بر تک‌جناحی‌بودن استوار گردد؛ چیزی که امروز نیز نمونه‌های آن را در فضای اجتماعی و سیاسی افغانستان مشاهده می‌کنیم. گاهی این بی‌اعتمادی به اندازه‌ای گسترش می‌یابد که خود به تولید تنفر منجر می‌شود و نتیجه آن، سرگردانی و بی‌افقی همان جناح خواهد بود. به زبان ساده، بحران اعتماد یعنی انسان دیگر نمی‌داند به چه کسی، چه نهادی یا چه روایتی باید اعتماد کند.

در دهه‌های اخیر، برخی جریان‌ها برای آن‌که بتوانند مردم را آسان‌تر زیر چتر اندیشه خود قرار دهند، ظرفیت‌ها و مطالبات درون‌قومی را با پوشش دینی پیوند زده‌اند و از این رهگذر کوشیده‌اند فضای سیاسی را در اختیار بگیرند. داعیان چنین اندیشه‌هایی به‌خوبی می‌دانند که اگر مردم احساس کنند سیاستمداران به وعده‌های خود عمل نمی‌کنند، اعتماد آنان کاهش خواهد یافت؛ اما اگر در کنار وعده‌های سیاسی، بر ارزش‌های دینی مورد علاقه مردم نیز تأکید شود و حفظ دین به‌عنوان یک هدف اساسی مطرح گردد، احتمال همراهی مردم با آن ایدئولوژی افزایش می‌یابد. در چنین وضعیتی، ممکن است برنامه‌های اصلی در پشت پرده دنبال شوند، در حالی که در سطح عمومی، ارزش‌های دینی به‌عنوان پوشش و ابزار بسیج اجتماعی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

در اینجا می‌توان رسانه را ساده‌ترین مثال دانست. اگر رسانه‌ها اخبار نادرست منتشر کنند، اعتماد عمومی نسبت به رسانه‌ها کاهش می‌یابد. رسانه‌ها از یک‌سو بر افکار عمومی تاثیر می‌گذارند و از سوی دیگر، در بسیاری از جوامع تلاش می‌کنند ظرفیت و فعالیت خود را با نظم سیاسی حاکم هماهنگ سازند. در جامعه‌ای مانند خراسان‌افغانستان، این مسئله می‌تواند سریع‌تر بازتاب پیدا کند. برای نمونه، اگر طلوع، یک و آریانا را در نظر بگیریم، جایگاه و اعتبار اجتماعی این رسانه‌ها در دوران جمهوریت با وضعیت کنونی، تحت حاکمیت ط-البان، تفاوت قابل توجهی دارد. رسانه‌ای که در یک دوره از جایگاه و اعتبار بیشتری برخوردار بود، ممکن است در دوره‌ای دیگر نتواند همان میزان اعتماد عمومی را حفظ کند.

در واقع، رسانه باید ابزاری برای بیداری اجتماعی باشد، نه وسیله‌ای برای عیارسازی افکار عمومی با نظم یک نظام سیاسی خاص. یکی از عمده‌ترین مسایلی که به اعتماد عمومی لطمه می‌زند، بی‌انضباطی و بی‌مسوولیتی رسانه‌ای است؛ معضلی خطرناک که در آن روایت‌سازی‌های متعدد در پیوند با برنامه‌ها و اندیشه‌های خاص شکل می‌گیرند. برای مثال، زمانی که از یک مبارز یا شخصیت سیاسی و اجتماعی یاد و از او تجلیل می‌شود، ممکن است مخالفان او فورا با تولید ویدیوهای کوتاه و روایت‌های جهت‌دار در شبکه‌های اجتماعی تلاش کنند تصویر تاریخی او را تخریب کرده و روایت دیگری را جایگزین کنند.

از سوی دیگر، وقتی اخبار جعلی در شبکه‌های اجتماعی افزایش می‌یابد، حتی خبر درست نیز ممکن است با تردید مواجه شود. اینجاست که پرسش اساسی مطرح می‌شود: چرا بحران اعتماد مهم است؟

اعتماد یکی از پایه‌های اساسی زندگی اجتماعی است. آموزش، اقتصاد، روابط اجتماعی و حتی روابط شخصی، همگی به نوعی به اعتماد نیاز دارند. هنگامی که اعتماد کاهش پیدا می‌کند، تردید افزایش می‌یابد و به دنبال آن بدبینی، اختلاف و کاهش همکاری اجتماعی شکل می‌گیرد. بنابراین، بحران اعتماد صرفا یک مشکل شخصی نیست؛ بلکه می‌تواند به یک مسئله اجتماعی، سیاسی و حتی بین‌المللی تبدیل شود. بحران سیاسی می‌تواند نتیجه بی‌اعتمادی مردم به نهادها و سازمان‌ها باشد؛ اخبار جعلی می‌تواند اعتماد به رسانه و اطلاعات را کاهش دهد و اختلافات اجتماعی نیز می‌تواند از کاهش اعتماد میان گروه‌های مختلف ناشی شود.

با توجه به مسائل فوق، در جامعه‌ای که اعتماد ضعیف شود، مردم بیشتر بدبین و محتاط می‌شوند، گروه‌های اجتماعی نسبت به یکدیگر سوءظن پیدا می‌کنند و هر گروه روایت خود را حقیقت مطلق دانسته و روایت دیگران را رد می‌کند. در چنین شرایطی، همکاری اجتماعی دشوارتر می‌شود، اختلاف‌های سیاسی و تاریخی عمق بیشتری پیدا می‌کنند و حتی یک تصمیم درست نیز ممکن است به دلیل نبود اعتماد عمومی پذیرفته نشود.

یکی از عوامل بازدارنده در مسیر پیشرفت خراسان‌افغانستان، همین بحران بی‌اعتمادی و ایدئولوژی تک‌جناحی بوده است؛ اندیشه‌ای که نه‌تنها نتوانسته مسئله خراسان‌افغانستان را حل کند، بلکه در مواردی بر میزان تنش در کشور افزوده است. از همین‌رو، باید از تجربه جریان‌های تک‌جناحی درس گرفت و به سوی برنامه‌ای منظم و روشن حرکت کرد؛ برنامه‌ای که ابتدا تعریف واحد، فراگیر و قابل قبول از کشور ارایه کند و سپس نسخه‌ای ساختارمند برای آینده آن پیشنهاد دهد.

اما پرسش اساسی این است که آیا ارایه چنین نسخه‌ای بدون مشورت، گفت‌وگو و رایزنی با مردم خراسان‌افغانستان می‌تواند این جریان را از انزوا بیرون کند؟ این پرسشی است که پاسخ آن نیازمند یک بحث همگانی و مشارکت گسترده است. با این حال، مهم‌ترین مسئله در مسیر شکل‌گیری چنین جریانی، داشتن یک روحیه همگانی و دور از تعصب است.

اگر یک طرف چنان در تعصب فرو رفته باشد که نتواند با زبان مفاهمه و گفت‌وگو با دیگران ارتباط برقرار کند، شکل‌گیری یک جریان فراگیر دشوار خواهد بود. بنابراین، راه نجات نه در تحمیل یک روایت بر روایت دیگر، بلکه در ایجاد زمینه‌ای است که همه گروه‌ها بتوانند در آن با یکدیگر گفت‌وگو کنند، اختلاف‌های خود را به رسمیت بشناسند و بر سر یک آینده مشترک به تفاهم برسند.

خراسان‌افغانستان، اگر قرار است از بحران‌های تاریخی و سیاسی خود عبور کند، بیش از هر چیز به بازسازی اعتماد نیاز دارد؛ اعتمادی که نه بر قومیت، نه بر حذف دیگری و نه بر بهره‌گیری ابزاری از دین و ایدیولوژی بلکه بر عدالت، مشارکت، احترام متقابل و پذیرش تنوع اجتماعی استوار باشد. هر جریان سیاسی یا اجتماعی که نتواند چنین اعتمادی را ایجاد کند، حتی اگر برای مدتی به قدرت یا نفوذ دست یابد، در نهایت با بحران مشروعیت و بی‌اعتمادی مواجه خواهد شد.

راه دشواری در پیش است؛ اما دشواری راه نباید ما را به سوی تعصب، حذف و تقابل بیشتر سوق دهد. اگر هدف، نجات کشور از بحران موجود و ساختن آینده‌ای متفاوت است، نخستین گام باید عبور از روایت‌های تک‌جناحی و حرکت به سوی روایتی باشد که همه بتوانند خود را در آن ببینند. چنین مسیری شاید دشوار باشد، اما بدون آن، هر نسخه دیگری تنها می‌تواند شکل تازه‌ای از همان بحران قدیمی اعتماد باشد

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=36974

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.