✍️مانی فرهمند
پرسش جدی این است که در جهان پساغربی چه چیزی در حال تغییر است؟ آیا نظم بینالمللی در حال تغییر است یا بازیگران آن در حال تغییر اند؟
پس از پایان جنگ سرد، تصور غالب این بود که نظم بینالمللی برای دهههای طولانی بر محور غرب، بهویژه ایالات متحده، باقی خواهد ماند. برتری نظامی آمریکا، قدرت اقتصادی اروپا، سلطه دلار، نفوذ نهادهای بینالمللی و پیشتازی فناوری غرب، این برداشت را تقویت میکرد که جهان وارد دورهای از «لحظه تکقطبی» شده است؛ دورهای که در آن، قواعد بازی عمدتا در واشنگتن و بروکسل نوشته میشد.
اما سه دهه بعد، این تصویر دیگر به همان اندازه روشن نیست. ظهور چین بهعنوان یک قدرت اقتصادی و فناورانه، بازگشت روسیه به رقابت ژیوپلیتیکی، نقش فزاینده هند، گسترش نفوذ قدرتهای میانی مانند ترکیه، عربستان سعودی، برزیل و اندونزی، و افزایش نقش سازمانهایی مانند بریکس، همگی نشان میدهند که ساختار قدرت جهانی در حال دگرگونی است.
با این حال، این تحول را نباید به اشتباه «پایان غرب» تعبیر کرد. غرب همچنان بزرگترین بلوک مالی، علمی، فناورانه و نظامی جهان را در اختیار دارد. دانشگاههای پیشرو، بخش بزرگی از نوآوریهای فناورانه، مهمترین بازارهای سرمایه و بسیاری از نهادهای تاثیرگذار جهانی هنوز در غرب قرار دارند. بنابراین، مسئله اصلی افول ناگهانی غرب نیست؛ بلکه کاهش انحصار غرب بر تولید قدرت جهانی است.
از همین جا مفهوم «جهان پساغربی» (Post-Western World) وارد ادبیات روابط بینالملل میشود. جهان پساغربی به معنای جهانی نیست که غرب در آن حذف شده باشد، بلکه جهانی است که در آن، غرب دیگر تنها مرکز تصمیمگیری، سرمایه، فناوری و مشروعیت بینالمللی نیست. قدرت در حال توزیع میان بازیگران بیشتری است و تصمیمهای جهانی بیش از گذشته به تعامل و رقابت میان چند قطب وابسته شدهاند.
یکی از نشانههای این تحول، تغییر در رفتار کشورهای جنوب جهانی است. بسیاری از این کشورها دیگر مانند گذشته حاضر نیستند خود را در قالب اتحادهای سخت دوران جنگ سرد تعریف کنند. آنها تلاش میکنند همزمان با آمریکا، چین، اروپا، روسیه و دیگر قدرتها همکاری کنند و منافع خود را بر اساس موازنهگری تنظیم نمایند. این سیاست، نه بیطرفی سنتی است و نه اتحاد دائمی؛ بلکه نوعی چندجانبهگرایی عملگرا است.
تحولات اقتصادی نیز این روند را تقویت کرده است. امروز بخش قابل توجهی از تجارت جهانی، سرمایهگذاری، تولید صنعتی و مصرف در خارج از غرب انجام میشود. شرکتهای آسیایی، صندوقهای سرمایهگذاری خاورمیانه و اقتصادهای نوظهور، نقش پررنگتری در شکلدهی به اقتصاد جهانی یافتهاند. به همین دلیل، مراکز تصمیمگیری اقتصادی نیز متنوعتر از گذشته شدهاند.
در عرصه دیپلماسی نیز، جهان به سمت شبکهای از ایتلافهای موضوعمحور حرکت میکند. کشورها ممکن است در حوزه نیرو با یک قدرت همکاری کنند، در فناوری با قدرتی دیگر و در امنیت با بازیگری متفاوت. این انعطافپذیری، نشان میدهد که نظم جدید کمتر بر اتحادهای دایمی و بیشتر بر همکاریهای متغیر و مبتنی بر منافع استوار خواهد بود.
برای خراسانافغانستان، این تحول اهمیت ویژهای دارد. اگر جهان واقعا به سمت یک نظم چندمرکزی حرکت کند، فرصتهای دیپلماتیک بیشتری برای کشورهای کوچک ایجاد خواهد شد. اما این فرصت تنها زمانی قابل استفاده است که دولتها بتوانند سیاست خارجی متوازن، نهادهای کارآمد و ثبات داخلی ایجاد کنند. در غیر این صورت، چندقطبی شدن جهان ممکن است به جای فرصت، رقابت بازیگران خارجی را در داخل کشور تشدید کند.
در عین حال، جهان پساغربی به معنای جهانی آرامتر نیست. توزیع قدرت میان بازیگران بیشتر، میتواند رقابت را نیز پیچیدهتر کند. اختلاف بر سر فناوری، نیرو، مسیرهای تجاری، منابع طبیعی و قواعد اقتصاد دیجیتال، احتمالا در دهههای آینده ادامه خواهد یافت. بنابراین، جهان آینده نه تکقطبی خواهد بود و نه الزاما دوقطبی؛ بلکه جهانی خواهد بود که در آن، قدرت میان چندین مرکز بزرگ توزیع شده و ایتلافها بر اساس موضوعات مختلف شکل میگیرند.
شاید مهمترین تحول عصر ما این باشد که دیگر نمیتوان سیاست جهانی را تنها از زاویه یک قدرت یا یک منطقه توضیح داد. جهان در حال ورود به مرحلهای است که در آن، هیچ کشوری به تنهایی قادر به تعیین قواعد بازی نیست و هیچ منطقهای نیز انحصار تولید قدرت را در اختیار ندارد.
از این منظر، جهان پساغربی نه پایان یک تمدن، بلکه پایان انحصار یک نمونه قدرت است. غرب همچنان یکی از ستونهای اصلی نظم جهانی خواهد بود، اما در کنار آن، بازیگران دیگری نیز در حال تبدیل شدن به معماران آینده هستند. سیاست بینالملل در دهههای پیش رو، بیش از هر زمان دیگری، حاصل تعامل، رقابت و موازنه میان این مراکز متعدد قدرت خواهد بود.













