✍️احمد صفا عزیزی
بخش چهارم و نهایی
ز) امام علی و ضرورت حکومت
امام علی (ع) با اشاره به این اصل عقلی، در پاسخ به شعار «لا حکم إلا لله» خوارج میفرماید: «إنه لابد للناس من أمیر برّ أو فاجر» (نهجالبلاغه، خطبه ۴۰) و نیز میفرماید: «سلطان ظلوم خیر من فتن تدوم» (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۷۲: ۳۵۹)؛ یعنی وجود حاکم، حتی اگر ستمگر باشد، از فتنه و آشوب دائمی بهتر است.
دلایلی که از دیدگاه عمومی برای ضرورت حکومت میتوان ذکر کرد، عبارتاند از:
نخست، زندگی انسان ماهیتی اجتماعی دارد؛ بهگونهای که اگر حیات انسانی از این ویژگی خالی شود، به پایینترین مراحل جاهلیت و بهیمیت سقوط میکند؛ زیرا بسیاری از منافع و آثار مفید و سازنده زندگی بشری، تمدنها و تکاملها، علوم و فنون و صنایع گوناگون، حاصل زندگی اجتماعی، همکاری و تعاون میان انسانهاست. تا نیروهای کوچک فکری و بدنی به یکدیگر پیوند نخورند، حرکتها و جنبشهای عظیم اجتماعی شکل نخواهد گرفت.
به تعبیر دیگر، انسان اگر از اجتماع جدا شود، بسیاری از ظرفیتهای انسانی خود را از دست میدهد؛ زیرا همین تمایل و خواست درونی برای زندگی اجتماعی است که به او قدرت و امکان پیشرفت و برتری بخشیده است. بااینحال، حیات انسان در درون جامعه، با وجود همه برکات و منافع مهمی که دربردارد، خالی از کشمکش، تنازع و تصادم منافع نیست؛ هم به دلیل غلبه خودخواهی و خودپرستی و هم به دلیل اینکه افراد جامعه در بسیاری از موارد در تشخیص حدود، حقوق و منافع خود دچار اختلاف و اشتباه میشوند.
در چنین شرایطی، قوانینی لازم است تا حقوق هر فرد را مشخص کرده و راه تعدی، تجاوز و منازعات را ببندد. آنچه مسلم است این است که قوانین بهتنهایی برای جلوگیری از تجاوز و تنازع کافی نیستند؛ بلکه زمانی مؤثر واقع میشوند که افراد و نهادهای مورد قبول جامعه آنها را اجرا کنند. به بیان دیگر، تنها با ایجاد یک ساختار حکومتی و مدیریتی است که نظم اجتماعی برقرار میشود و از فساد، خونریزی و غصب حقوق، هرچند بهصورت نسبی، جلوگیری میگردد. به همین دلیل، از گذشتههای دور اقوام بشری هر یک برای خود نوعی حکومت ایجاد کردهاند.
دوم، حتی اگر فرض شود که مردم بتوانند بدون حکومت نیز زندگی سالمی داشته باشند ــ هرچند تحقق چنین وضعیتی دشوار به نظر میرسد ــ پیشرفت و تکامل در علوم، دانشها، صنایع و سایر شئون اجتماعی، نیازمند برنامهریزی دقیق و مدیریت آگاهانه است. برنامهریزی و مدیریت نیز در معنای گسترده خود، صورت دیگری از سازماندهی و تشکیل حکومت است.
ازاینرو، بسیاری از عقلای جهان بر ضرورت وجود حکومت برای جوامع انسانی تاکید کردهاند. البته در اندیشه برخی طرفداران کمونیسم عباراتی دیده میشود که میتوان از آنها نفی ضرورت حکومت را برداشت کرد. آنان معتقد بودند که اگر کمون کامل برای انسانها تحقق یابد، یعنی نظام طبقاتی بهطور کامل از میان برود، دیگر ضرورت وجود حکومت نیز از بین خواهد رفت؛ زیرا از دیدگاه آنان، دولتها و حکومتها همواره حافظ منافع طبقه سرمایهدار بودهاند. بنابراین، هنگامی که نظام طبقاتی برچیده شود، دیگر دلیلی برای باقیماندن حکومت وجود نخواهد داشت.
اما با توجه به استدلال عقلی مربوط به ضرورت حکومت، این دیدگاه با پرسشهای جدی مواجه است؛ زیرا حتی اگر فرض شود که نظام طبقاتی از جهان برچیده شود و همه انسانها در سطحی برابر قرار گیرند، باز هم اداره امور عمومی، برنامهریزی برای توسعه علوم و صنایع، حفظ سلامت مردم، تامین نظم و آزادی، تامین مواد غذایی و مسکن و پاسخگویی به سایر نیازهای عمومی، مستلزم نوعی مدیریت و سازماندهی خواهد بود.
بنابراین، جامعه بشری نمیتواند به آسانی از وجود ساختارهای مدیریتی و حکومتی بینیاز شود. البته این امر به معنای دفاع از حکومتهای خودکامه، ظالم و ستمگر نیست؛ زیرا حکومتهای استبدادی در طول تاریخ سرچشمه مفاسد و بدبختیهای فراوانی بودهاند. بااینحال، اگر شرایطی را تصور کنیم که یک حکومت از میان رفته و هنوز حکومت دیگری جایگزین آن نشده باشد، معمولا شکاف قدرت و مدیریت عمومی میتواند زمینهساز هرجومرج، ناامنی و آشوب گسترده شود. از این منظر، اصل ضرورت حکومت از نقد حکومتهای ظالم و خودکامه جداست و نباید این دو مسئله با یکدیگر خلط شوند.
اما از دیدگاه خداپرستان که به ارسال رسل و انزال کتب از سوی خداوند معتقدند، ضرورت حکومت روشنتر و آشکارتر میشود؛ زیرا تحقق بسیاری از اهدافی که برای بعثت انبیا در منابع دینی ذکر شده و دلایل عقلی نیز آنها را تایید میکند، بدون وجود ساختار حکومتی دشوار یا غیرممکن است. برای نمونه، تعلیم و تربیت صحیح، تزکیه نفوس، تحقق عدالت اجتماعی و فراهمکردن زمینه قیام مردم به قسط، تنها با توصیه فردی و اخلاقی و بدون وجود سازوکارهای اجتماعی و سیاسی، در مقیاس گسترده قابل تحقق نخواهد بود.
چنانچه تمام مدارس و دانشگاهها در عصر حاضر در اختیار حکومتی ضد مذهب یا بیتفاوت نسبت به مذهب قرار گیرد و وسایل ارتباط جمعی از قبیل رادیو، تلویزیون و مطبوعات نیز در اختیار آن حکومت باشد، اگر بخواهیم تنها از طریق نصیحت، اندرز و یا حداکثر استفاده از مساجد و منابر، مردم را به اهداف انبیا و تعلیم و تربیت الهی نزدیک کنیم، بهطور قطع با محدودیتهای جدی روبهرو خواهیم شد و تنها ممکن است شعلهای ضعیف از ایمان و تقوا در میان اقلیتی از جامعه باقی بماند.
در مورد عدالت اجتماعی و قیام مردم به قسط نیز مسئله به همین شکل است. چگونه میتوان در شرایطی که حکومت ظالم، فاقد دین و ایمان یا وابسته به قدرتهای سلطهگر و استعمارگر باشد، عدالت اجتماعی را در سطح گسترده اقامه کرد؟ ازاینرو، بسیاری از اهداف مقدس پیامبران الهی بدون تشکیل حکومت، جز در مقیاسی محدود، تحقق نمییابد.
بر همین اساس، پیامبر اسلام نیز پس از تشکیل حکومت در مدینه توانست بخش گستردهتری از اهداف اجتماعی، سیاسی و دینی رسالت خود را عملی سازد. در میان سایر پیامبران نیز آن دسته که توانستند حکومت الهی تشکیل دهند، در تحقق اهداف اجتماعی و سیاسی خود با ظرفیت بیشتری روبهرو شدند؛ در حالی که پیامبرانی که موفق به تشکیل حکومت نشدند، غالبا با فشار و مخالفت گروههای فاسد و مفسد مواجه بودند. در همین چارچوب، در اندیشه شیعی، گسترش توحید و عدالت در آخرالزمان نیز با تشکیل حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) پیوند خورده است.
دوم اینکه احکام اسلام منحصر به عبادات نیست؛ بلکه احکام فراوانی وجود دارد که به شئون سیاسی و اجتماعی مسلمانان مربوط میشود و احکام حدود، دیات، خمس، زکات و انفال از جمله آنهاست. بدون تشکیل حکومت، چگونه میتوان حقوق نیازمندان را از ثروتمندان دریافت کرد؟ چگونه میتوان قضاوت اسلامی را در سطوح مختلف جامعه اجرا کرد؟ چه تضمینی برای اجرای حدود و جلوگیری از فساد وجود خواهد داشت؟ بنابراین، تا زمانی که حکومتی عادلانه و مردمی بر اساس اعتقادات الهی شکل نگیرد، بخش قابل توجهی از احکام اسلامی امکان اجرای کامل نخواهد داشت؛ زیرا از بخشهای سهگانه احکام، «سیاسات» مستقیما با برنامه حکومت و اداره جامعه ارتباط دارد.
«معاملات» نیز بدون پشتوانه حکومتی صالح و عادلانه بهطور کامل سامان نمییابد و «عبادات» همچون حج، نماز جمعه و جماعت نیز در سایه وجود یک نظام اجتماعی و حکومتی منسجم میتواند شکوه و ظرفیت اجتماعی بیشتری پیدا کند (مکارم شیرازی و دیگران، بیتا، ج۱۰: ۳۰-۳۴).
بر پایه چنین ضرورتی است که در تمامی طرحها و الگوهایی که در طول قرنهای متمادی برای اداره جامعه بشری مطرح شده است، اصل وجود نوعی حکومت و نظام مدیریتی بهعنوان یک اصل ثابت مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، مسئله اساسی تنها اصل وجود حکومت نیست، بلکه کیفیت حکومت، مبانی آن، شیوه اعمال قدرت، میزان عدالت، پاسخگویی، مسوولیتپذیری و نحوه رابطه آن با مردم است. از همینجاست که بحث «حکمرانی خوب» اهمیت پیدا میکند؛ زیرا حکمرانی مطلوب در پی آن است که حکومت را از یک ساختار صصرف قدرتمحور به نظامی کارآمد، پاسخگو، عادلانه و مردممحور تبدیل کند (بهشتی، بیتا: ۴۵).













