جامعه در بند تعصب و ایدیولوژی

جامعه در بند تعصب و ایدیولوژی

✍️قربان عباسی

دنیای اندیشه گاه برای شناخت بهتر خویش، نیازمند فاصله گرفتن از خود است. هنگامی که منتسکیو، فیلسوف برجسته فرانسوی، نامه‌های ایرانی را نوشت، دیدرو در ستایش او گفت: «منتسکیو با نگاه یک بیگانه به وطن خود می‌نگریست تا آن را بهتر بشناسد.» این سخن، تنها توصیفی از شیوه نگارش یک اثر ادبی نیست، بلکه بیانگر یکی از بنیادی‌ترین اصول شناخت اجتماعی است؛ اینکه فهم درست جامعه، فرهنگ و تاریخ، تنها زمانی ممکن می‌شود که انسان بتواند برای لحظه‌ای از پیش‌فرض‌ها، تعصبات و تعلقات ذهنی خود فاصله بگیرد و با نگاهی انتقادی به پیرامونش بنگرد.

منتسکیو در روح‌القوانین نیز همین اندیشه را با بیانی روشن‌تر دنبال می‌کند: «اگر می‌توانستم انسان‌ها را وادار کنم که از پیش‌داوری دست بردارند، خوشبخت‌ترین موجود این جهان بودم.» این جمله، با گذشت قرن‌ها، هم‌چنان یکی از عمیق‌ترین توصیف‌ها از ریشه بسیاری از بحران‌های انسانی است؛ زیرا پیش‌داوری، پیش از آنکه داوری درباره دیگران باشد، زندانی است که ذهن انسان برای خود می‌سازد.

تعصب و پیش‌داوری، همان‌گونه که مولانا از آن با تعبیر «خامی» یاد می‌کند، نشانه ناپختگی ذهن است. اوکتاویو پاز، شاعر و متفکر برجسته آمریکای لاتین، نیز آن را «عفونت ذهن» می‌نامد؛ استعاره‌ای که نشان می‌دهد چگونه تعصب، قدرت تشخیص و قضاوت را از انسان می‌گیرد. ذهن آلوده به تعصب، زبان ویژه خود را نیز می‌آفریند؛ زبانی آکنده از قطعیت، خودحق‌پنداری و نفی دیگری. در چنین زبانی، گفت‌وگو جای خود را به حکم می‌دهد و حقیقت، نه حاصل جست‌وجو، بلکه امری از پیش تعیین‌شده تلقی می‌شود. فروغ فرخزاد نیز همین وضعیت را در عبارتی شاعرانه و تلخ توصیف کرده‌است: «در سرزمین قدکوتاهان، معیارهای سنجش همواره بر مدار صفر درجه می‌چرخد.»

نگاه آمیخته با تعصب، نگاهی است که افق‌های تازه را بر خود می‌بندد. در چنین ذهنیتی، جهان به دو قطب متضاد تقسیم می‌شود: حق و باطل، خودی و غیرخودی، خیر و شر. انسان متعصب، حقیقت را در انحصار خود می‌بیند و هر آنچه بیرون از دایره باورهای او قرار گیرد، یا نادیده گرفته می‌شود یا سزاوار طرد و سرزنش دانسته می‌شود. این دوگانه‌سازی، نه‌تنها امکان گفت‌وگو را از میان می‌برد، بلکه زمینه حذف و دشمن‌سازی را نیز فراهم می‌کند.

تاریخ اندیشه و سیاست، بارها نشان داده است که هرگاه فرد یا گروهی خود را مالک انحصاری حقیقت بداند، راه برای استبداد فکری و سیاسی هموار می‌شود. خودحق‌پنداری، خواه در لباس مذهب ظاهر شود، خواه در پوشش ناسیونالیسم، ایدیولوژی یا هر باور فراگیر دیگر، سرانجام به یک ویژگی مشترک می‌رسد: نفی دیگری و انکار حق تفاوت.

نمونه‌های چنین نگرشی را می‌توان در بسیاری از نظام‌های سیاسی و جنبش‌های ایدیولوژیک مشاهده کرد. هنگامی که یک جریان سیاسی یا مذهبی خود را تنها نماینده حقیقت می‌داند و همه مخالفان را باطل، منحرف یا دشمن معرفی می‌کند، عملا امکان نقد، اصلاح و یادگیری از میان می‌رود. در چنین فضایی، جامعه به جای آنکه بر پایه گفت‌وگو و عقلانیت رشد کند، به سوی انحصار، حذف و قطبی‌شدن پیش می‌رود.

تعصب، تنها یک ویژگی فردی نیست؛ بلکه می‌تواند به فرهنگ سیاسی و اجتماعی یک جامعه تبدیل شود. هنگامی که خودبرتربینی قومی، مذهبی یا ملی جایگزین شناخت واقع‌بینانه از تاریخ و هویت شود، جامعه به جای آنکه از تنوع خود نیرو بگیرد، در دام دشمن‌تراشی و اسطوره‌سازی گرفتار می‌شود. چنین نگرشی، نه شناخت را عمیق‌تر می‌کند و نه آینده‌ای بهتر می‌سازد؛ بلکه تنها مرزهای ذهن را تنگ‌تر و امکان همزیستی را دشوارتر می‌کند.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=36088

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.