پوتین در تنگنای حمله به ناتو

پوتین در تنگنای حمله به ناتو

✍️همیش د برتون-گوردون

رئیس‌جمهور روسیه، پس از تحقیرهای راهبردی در سوریه و بحیره سیاه، برای بقای سیاسی خود می‌جنگد او که در تگنا قرار گرفته است؛ شاید با وجود گیرماندن در اوکراین، ناگزیر شود به ناتو حمله کند.

هشدارهای اخیر استخبارات ایالات متحده مبنی بر این‌که روسیه ممکن است ظرف چند هفته حمله‌ای مستقیم علیه اروپا انجام دهد، باید ذهن‌ها را در سراسر این قاره به‌شدت متوجه خود ساخته باشد. خبر ایجاد پایگاه‌های جدید روسیه برای پرتاب طیاره‌های بی‌سرنشین ــ پایگاه‌هایی که اغلب به‌گونه مخفیانه پایه‌ریزی شده‌اند و می‌توانند حملاتی را در عمق قلمرو ناتو انجام دهند ــ نیز باید به همان اندازه جدی گرفته شود. حتی بریتانیایی‌ها نیز حتما به این واقعیت توجه کرده‌اند که امروزه ما به‌گونه معمول در معرض تهدید بمباران دریایی روسیه قرار داریم.

برای بسیاری از اروپایی‌ها، این تصور وجود داشته است که ولادیمیر پوتین آن‌قدر به‌شدت درگیر جنگ اوکراین است که نمی‌تواند به گشودن جبهه‌ای دیگر فکر کند. از دیدگاه نظامی، شاید این برداشت منطقی باشد؛ اما یک عامل حیاتی را نادیده می‌گیرد: پوتین برای بقای سیاسی خود می‌جنگد.

حاکمان مستبدی که شکست می‌خورند، به‌ندرت از بازنشستگی آسوده و راحت برخوردار می‌شوند. پوتین این واقعیت را بهتر از بسیاری دیگر می‌داند. افزون بر آن، او یک ایدئولوگ است که ذهنش به‌شدت درگیر تاریخ و میراثی است که از خود به‌جا می‌گذارد. او می‌خواهد به‌عنوان مردی در یادها بماند که روسیه را بزرگ‌تر ساخت، نه کوچک‌تر. با این حال، پس از بیش از چهار سال جنگ در اوکراین و عقب‌نشینی اجباری از سوریه، دامنه نفوذ و قدرت روسیه به‌گونه‌ای آشکاری کاهش یافته است.

فروپاشی نظام اسد در سوریه صرفا مایه‌ شرمساری مسکو نبود؛ بلکه یک تحقیر راهبردی بود. روسیه پایگاه دریایی خود در طرطوس و پایگاه هوایی حمیمیم را از دست داده و همراه با آن، دسترسی خود به بحیره مدیترانه را نیز از کف داده است.

در همین حال، در بحیره سیاه، ناوگان پوتین از پایگاه ارزشمندش در سواستوپول به‌سوی شرق و به نووروسیسک رانده شده است؛ و حتی در آن‌جا نیز بارها هدف حملات اوکراین قرار گرفته است. روسیه به عقب رانده شده و تنگه‌ای بسفر نیز، به‌دلیل طولانی‌شدن جنگ، هم‌چنان به روی کشتی‌های جنگی روسیه بسته مانده است.

اگر همه‌ای این موارد را در کنار هم قرار دهیم، ارزیابی اخیر سازمان استخبارات مرکزی امریکا CIA مبنی بر این‌که مسکو ممکن است ناتو را در اروپا به آزمایش بگیرد، بسیار کمتر از گذشته دور از ذهن به نظر می‌رسد.

فراموش نکنیم که روسیه از مدت‌ها پیش جنگی ترکیبی را در برابر غرب به راه انداخته است. بریتانیا در سال‌های اخیر حملات سایبری، جاسوسی، خرابکاری و دیگر فعالیت‌های مخرب را تجربه کرده است. بخش بزرگی از این فعالیت‌ها هرگز به سرخط خبرها راه نمی‌یابد، زیرا نهادهای امنیتی بسیار توانمند ما، بی‌سروصدا و به‌گونه حرفه‌ای با آن‌ها برخورد می‌کنند. دقیقا همین چیزی است که باید خواهان آن باشیم.

اما احتمال نگران‌کننده‌تر، تصرف متعارف بخشی از خاک با هدف آزمودن اراده‌ای ناتو و به‌دست‌آوردن یک بندر جدیدِ قابل استفاده در تمام طول سال برای پوتین است تا به این ترتیب، زیان ناشی از ازدست‌دادن طرطوس را جبران کند. بندرهای روسی سن‌پترزبورگ و اوست‌لوگا، در انتهای بحیره‌ای بالتیک، با مشکل یخ‌بستن روبه‌رو هستند. پوتین بارها نشان داده است که همواره در جست‌وجوی نقاط ضعف است و آن‌ها را می‌آزماید. اگر او به این نتیجه برسد که ایالات متحده از نقش سنتی خود به‌عنوان تضمین‌کننده‌ای امنیت اروپا عقب‌نشینی می‌کند، ممکن است چنین محاسبه کند که یک حمله‌ای محدود می‌تواند پیش از آن‌که واشنگتن تصمیم بگیرد در برابر آن چه کند، به موفقیت برسد.

کشورهای بالتیک یک نقطه‌ای فشار آشکار خواهند بود. یک پیشروی چشمگیر در امتداد مرز لیتوانیا و پولند به‌سوی منطقه‌ای برون‌بومی روسیه، کالینینگراد، آشکارترین سناریو خواهد بود ــ و دقیقاً به همین دلیل، از نظر من، شاید کم‌احتمال‌ترین سناریو نیز باشد. لتونیا یا استونیا ممکن است اهداف وسوسه‌انگیزتری باشند. هر دو دارای جمعیت‌ها و سرزمین‌هایی‌اند که پوتین، از دریچه تحریف‌شده‌ای تاریخ شوروی، هنوز آن‌ها را متعلق به خود می‌داند.

در این میان، یک بعد ناخوشایند برای بریتانیا نیز وجود دارد. یک نیروی زرهی بریتانیایی هم‌چنان برای دفاع ناتو در استونیا مستقر است و قرار است به‌زودی یک تشکیلات جدید که اتکای زیادی بر طیاره‌های بی‌سرنشین دارد، جایگزین آن شود. بنابراین، هرگونه حمله روسیه به استونیا، از همان روز نخست درگیری، نظامیان بریتانیایی را مستقیما در معرض خطر قرار خواهد داد. پوتین ممکن است چنین محاسبه کند که یک پیشروی نسبتا کوچک می‌تواند حکومت جدید و کم‌تجربه‌ای بریتانیا را در برابر انتخابی فوق‌العاده دشوار قرار دهد: بجنگد و خطر افزایش رویارویی با روسیه را بپذیرد، یا درنگ کند و پوچی تعهد ناتو بر پایه ماده پنجم را آشکار سازد.

نباید اجازه داده شود که چنین محاسبه‌ای موفق شود. ارزیابی‌های سازمان استخبارات مرکزی امریکا و پنتاگون شاید تا اندازه‌ای با هدف تاثیرگذاری بر مخاطبان در واشنگتن مطرح شده باشند. اما سازمان‌های استخباراتی معمولا بدون دلیل موجه چنین هشدارهایی را علنی نمی‌کنند. پیام برای اروپا باید ساده باشد: بیدار شوید.

با این حال، در این‌جا فرصتی نیز برای دونالد ترمپ وجود دارد. او می‌تواند نشان دهد که قدرت امریکا هنوز در اروپا اهمیت دارد؛ و این اقدام ممکن است به بهبود جایگاه ضعیف کنونی او در نظرسنجی‌ها، در آستانه‌ای انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات متحده، کمک کند و توجه افکار عمومی را از ناکامی‌های او در غزه و تنگه‌ای هرمز دور سازد.

برای بریتانیا، درس فوری‌تری نیز وجود دارد. نخست‌وزیر و وزیر دفاع جدید ما نمی‌توانند هم‌چنان با هزینه‌های دفاعی مانند یکی دیگر از اقلامی برخورد کنند که می‌توان آن را در جدول محاسبات وزارت خزانه‌داری جابه‌جا کرد. دفاع، بنیادی است که همه‌چیز دیگر بر آن استوار است. بدون بازدارندگی متعارف و قابل‌باور، تمام برنامه‌های داخلی حکومت در برابر رویدادهایی که خارج از اداره آن قرار دارند، آسیب‌پذیر می‌شوند.

درسی که از اوکراین ــ و در حقیقت از هر جنگی در سراسر تاریخ ــ می‌توان آموخت، به‌شکل بی‌رحمانه‌ای ساده است: بازدارندگی در مقایسه با هزینه‌هایی که پس از آغاز تیراندازی به‌وجود می‌آیند، ارزان است. ممکن است پوتین بلوف بزند. ممکن است واقعا پذیرفته باشد که در اوکراین گرفتار شده است. ممکن است نه توانایی و نه تمایلی برای آغاز جنگی گسترده‌تر داشته باشد.

اما اگر حتی این احتمال وجود داشته باشد که او خود را برای آزمودن ناتو آماده می‌کند، اروپا توان آن را ندارد که پاسخ این پرسش را از راهی سخت و پرهزینه دریابد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=35726

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.