✍️جاوید راحل
بخش نخست
مقدمه
خروج ایالات متحده از خراسانافغانستان در سال ۲۰۲۱ و فروپاشی نظم سیاسی پیشین، خلا قدرتی ایجاد کرد که بهسرعت به یک مسئله ژیوپلیتیکی برای قدرتهای منطقهای تبدیل شد. این تحول، بهویژه با سقوط کابل، معادلات امنیتی آسیای مرکزی را بهگونهای اساسی دگرگون ساخت. در این چارچوب، خراسانافغانستان برای روسیه دیگر صرفا یک تهدید امنیتی در مرزهای جنوبی نیست، بلکه به عرصهای برای مدیریت تهدیدات و رقابت ژیوپلیتیکی تبدیل شدهاست.
روسیه بهعنوان یک قدرت اوراسیایی، تحولات خراسانافغانستان را در چارچوب منافع راهبردی خود تعریف میکند. شکلگیری این قدرت به تمرکز سیاسی در مسکو و گسترش سرزمینی از قرن هفدهم بازمیگردد که آن را به آسیای مرکزی و مرزهای خراسانافغانستان رساند. (شیخ عطاران، 1373: 52)
در آسیای مرکزی، روسیه با تسخیر تدریجی خاناتی چون بخارا، خیوه و تاشکند، نفوذ خود را تثبیت کرد. این گسترش صرفا ماهیت سرزمینی نداشت، بلکه بخشی از راهبرد کلان دسترسی به جنوب و آبهای گرم بود؛ امری که مستقیما با منافع بریتانیا در شبهقاره هند در تضاد قرار داشت.
عوامل نفوذ روسیه در آسیای مرکزی درکنترل خیزشهای قومی و مذهبی؛ جلب رضایت غرب با ممانعت از نفوذ بیادگرایی در آسیای مرکزی؛ جلوگیری از اعمال نفوذ سیاسی سایر کشورها؛ حضور مشترک با این جمهوریها در پیمانهای مختلف امنیتی، سیاسی و اقتصادی و بلآخره ایفای نقش واسطه بین قدرتهای غربی بود. (شیخ عطار، 1373: 59)
جایگاه خراسانافغانستان در سیاست خارجی روسیه تا پیش از 2001 به گذشته کشور در خراسانافغانستان بر میگردد که بخشی از سیاستهارتلند را تکمیل مینمود.هارتلند منطقهیی که از شمال به اقیانوس منجمدشمالی، از جنوب به کوههای همالیا، از غرب به دره رود ولگا و از شرق به سیبری منتهی میشود و بخش بزرگی از روسیه بخش غربی و بخشهای از مغولستان، خراسانافغانستان و ایران را شامل میشود. طوری که مکیندر بر پایه همین نظریه پیش بینی میکند که «هرکس بر اروپای شرقی تسلط یابد، بر ناحیههارتلند نیز مسلط خواهد شد و هرکس برهارتلند تسلط یابد بر جزیره جهانی سلطه یافته و هرکس بر جزیره جهانی سلطه یابد، حکومت دنیا را دست خواهد گرفت.» (امینیان جری، 1397: 96)
در دوره نخست حاکمیت گروه ط-البان، منافع مشترک امنیتی موجب نزدیکی نسبی روسیه با جبهه متحد شمال شد تا از گسترش افراطگرایی و بیثباتی به آسیای مرکزی جلوگیری گردد.
پس از ۲۰۰۱ و حضور آمریکا و ناتو در خراسانافغانستان، روسیه بهتدریج دریافت که موازنه قدرت در آسیای مرکزی به سود غرب تغییر کرده است. از اینرو، بهویژه پس از تشدید تقابل با غرب در بحران اوکراین (۲۰۱۴ و ۲۰۲۲)، مسکو سیاست خارجی خود را به سمت واقعگرایی تهاجمی و استفاده ابزاری از بازیگران غیردولتی بازتعریف کرد.
در این چارچوب، گروه ط-البان از یک «تهدید امنیتی» به یک «بازیگر قابل استفاده برای موازنه علیه غرب و داعش» تبدیل شد. همکاریهای اطلاعاتی غیررسمی روسیه با گروه ط-البان از دهه ۲۰۱۰ آغاز شد و پس از ظهور داعش خراسان، این همکاری به یک منطق امنیتی-عملیاتی پایدار و به عنوان یک رویکرد مهم در سیاست خارجی روسیه تبدیل گردید
در این پژوهش از نوواقعگرایی و منطقهگرایی به عنوان دو رویکرد نظری است که استفاده شدهاست. (امینیان جری، 1397: 116)
پرسش مقاله:
روسیه چگونه استراتژی خود را در قبال خراسانافغانستان پسا ۲۰۲۱ بازتعریف کرده و این بازتعریف تا چه حد متاثر از تهدیدات امنیتی، نقش نهادهای منطقهای و رقابت با چین است؟
با توجه به پرسش این مقاله به دنبال درک استراتیژی جدید روسیه در خراسانافغانستان در این مقاله سه بخش مجزی: 1) زمینههای تاریخی و ژیوپلیتیکی سیاست روسیه، 2) چرخش راهبردی این کشور در قبال خراسانافغانستان پسا 2001 و در نهایت 3) منطق کنش روسیه در خراسانافغانستان پس از ۲۰۲۱ را پیگیری مینماییم.













