قرن آسیا

قرن آسیا

✍️مانی فرهمند

 

انتقال قدرت یا انتقال مرکز ثقل جهان؟

بیش از یک قرن نظم جهانی بر محور اقیانوس اطلس شکل گرفت. لندن، پاریس، برلین، واشنگتن و سپس نیویورک، نه تنها مراکز قدرت سیاسی بودند، بلکه نبض اقتصاد، فناوری و نظام مالی جهان را نیز در اختیار داشتند. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران، قرن بیستم را «قرن غرب» می‌نامند.

اما در دو دهه گذشته، تحولی آرام و در عین حال عمیق در حال وقوع است؛ تحولی که شاید مهم‌ترین ویژگی آن، انتقال مرکز ثقل جهان از اقیانوس اطلس به اقیانوس آرام و آسیا باشد. این تغییر، صرفا به معنای رشد چین یا هند نیست، بلکه بیانگر دگرگونی در جغرافیای تولید، سرمایه، فناوری، تجارت و جمعیت جهان است.

برای مدت‌های زیادی بحث اصلی این بود که آیا چین می‌تواند از نظر اقتصادی به ایالات متحده برسد یا خیر. اما امروز پرسش بزرگ‌تر مطرح است: آیا جهان در حال ورود به نظمی است که در آن، آسیا به مرکز اصلی تحولات جهانی تبدیل شود؟ برای پاسخ به این پرسش، باید به چند روند هم‌زمان توجه کرد:

نخست، اقتصاد جهانی. امروز بخش بزرگی از رشد اقتصادی جهان در آسیا اتفاق می‌افتد. چین، هند، کشورهای عضو آسه‌آن، کره جنوبی و ژاپن، سهم فزاینده‌ای در تولید، تجارت و سرمایه‌گذاری جهانی دارند. بسیاری از زنجیره‌های تولید که پیش‌تر در اروپا یا آمریکای شمالی متمرکز بودند، اکنون در شرق و جنوب آسیا قرار گرفته‌اند.

دوم، جمعیت. آسیا نه‌تنها پرجمعیت‌ترین قاره جهان است، بلکه جوان‌ترین نیروی کار و بزرگ‌ترین بازار مصرف آینده را نیز در اختیار دارد. هند اکنون پرجمعیت‌ترین کشور جهان است و کشورهای جنوب و جنوب شرق آسیا در دهه‌های آینده موتور اصلی رشد تقاضای جهانی خواهند بود.

سوم، فناوری. تا چند سال پیش، تصور غالب این بود که نوآوری تنها در سیلیکون‌ولی یا اروپا شکل می‌گیرد. اما امروز بسیاری از پیشرفت‌های هوش مصنوعی، تجارت الکترونیک، فناوری مالی، تولید نیمه‌رساناها و زیرساخت‌های دیجیتال، در کشورهای آسیایی توسعه می‌یابد. رقابت فناوری دیگر میان غرب و «دیگران» نیست؛ بلکه میان چند قطب نوآوری در جهان جریان دارد.

چهارم، زیرساخت. آسیا در حال ساخت شبکه‌ای گسترده از بندرها، خطوط آهن، کریدورهای انرژی، شهرهای هوشمند و مسیرهای تجاری جدید است. این زیرساخت‌ها تنها طرح‌‌های عمرانی نیستند؛ بلکه ستون‌های نظم اقتصادی آینده را تشکیل می‌دهند. هر کشوری که در این شبکه جایگاه بهتری پیدا کند، از مزایای ژیوپلیتیکی بیشتری برخوردار خواهد شد.

با این‌حال، سخن گفتن از «قرن آسیا» نباید به معنای افول کامل غرب تلقی شود. ایالات متحده هم‌چنان بزرگ‌ترین قدرت نظامی، یکی از مهم‌ترین مراکز فناوری و بازیگر اصلی نظام مالی جهانی است. اروپا نیز با وجود چالش‌های اقتصادی و جمعیتی، هم‌چنان از ظرفیت‌های علمی، صنعتی و نهادی کم‌نظیری برخوردار است. بنابراین، آنچه در حال وقوع است، جانشینی یک قدرت به جای قدرت دیگر نیست؛ بلکه توزیع دوباره وزن قدرت در نظام بین‌الملل است.

برای خراسان‌افغانستان، این تحول اهمیت ویژه‌ای دارد. موقعیت جغرافیایی این کشور در قلب آسیا، می‌تواند آن را به پلی میان آسیای مرکزی، آسیای جنوبی، چین و خاورمیانه تبدیل کند. اما این فرصت، تنها در صورتی به مزیت تبدیل خواهد شد که خراسان‌افغانستان بتواند ثبات داخلی، زیرساخت‌های مناسب و روابط متوازن با همسایگان خود را ایجاد کند. در غیر این صورت، کشور ممکن است به جای بهره‌برداری از انتقال مرکز ثقل جهان، صرفا میدان رقابت دیگران باقی بماند.

نکته مهم آن است که انتقال مرکز ثقل جهان، یک رویداد ناگهانی نیست؛ بلکه فرآیندی تدریجی است که ممکن است چند دهه ادامه یابد. همان‌گونه که انتقال قدرت از بریتانیا به ایالات متحده طی سال‌ها و حتی دهه‌ها رخ داد، تحول کنونی نیز آرام، پیچیده و همراه با رقابت خواهد بود.

به همین دلیل، شاید بهتر باشد به جای این پرسش که «آیا قرن بیست‌ویکم، قرن آسیاست؟» پرسش دقیق‌تری مطرح کنیم، آیا جهان در حال ورود به نظمی است که در آن، آسیا دیگر حاشیه نظام بین‌الملل نیست، بلکه یکی از مراکز اصلی تولید قدرت خواهد بود؟

نشانه‌های موجود، بیش از هر زمان دیگری از چنین تغییری حکایت دارند. آینده جهان احتمالا نه کاملا غربی خواهد بود و نه کاملا آسیایی؛ بلکه جهانی خواهد بود که در آن، قدرت میان چند مرکز بزرگ توزیع می‌شود و در این میان، آسیا بیش از هر دوره دیگری در تاریخ معاصر، به یکی از تعیین‌کننده‌ترین بازیگران این نظم نوظهور تبدیل شده‌است.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=35907

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.