✍️احمد صفا عزیزی
بخش نخست
از مبانی قرآنی تا ضرورت حکومت
مقدمه
حکومتداری و شیوه اداره جامعه همواره یکی از مهمترین مسایل در اندیشه سیاسی و اجتماعی بشر بوده است. از گذشتههای دور تا دوران معاصر، اندیشمندان و مکاتب گوناگون کوشیدهاند به این پرسش پاسخ دهند که جامعه انسانی چگونه باید اداره شود، قدرت سیاسی بر چه مبنایی شکل گیرد، رابطه میان دولت و مردم چگونه تنظیم شود و چه سازوکارهایی میتواند از استبداد، بینظمی، فساد و تضییع حقوق عمومی جلوگیری کند. در این میان، مفهوم «حکمرانی خوب» در دهههای اخیر به یکی از مهمترین رهیافتهای مدیریت اجتماعی و سیاسی تبدیل شده است و در ادبیات توسعه، علوم سیاسی و مدیریت عمومی جایگاه ویژهای پیدا کرده است.
از سوی دیگر، دین مبین اسلام بهعنوان یکی از ادیان الهی، مجموعهای از آموزهها و اصول را در زمینه زندگی فردی و اجتماعی انسان ارایه کرده است که بخش مهمی از آن به مسئله حکومت، عدالت، مسوولیت اجتماعی، حقوق مردم، شیوه اعمال قدرت و تنظیم روابط میان افراد و نهادهای اجتماعی مربوط میشود. از این منظر، بررسی نسبت میان آموزههای اسلامی و اصول حکمرانی مطلوب، میتواند زمینهای برای فهم بهتر ظرفیتهای اندیشه اسلامی در عرصه اداره جامعه فراهم سازد. این تحقیق میکوشد، با تمرکز بر مبانی اسلامی، به بررسی مفهوم حکومتداری مطلوب پرداخته و اصول و معیارهایی را که در قرآن کریم، سنت نبوی و نهجالبلاغه برای اداره جامعه مورد توجه قرار گرفتهاند، بررسی و تحلیل کند.
پس از تغییر و تحولاتی که در مسیر تحول اندیشه توسعه پدید آمد، نظریه حکمرانی خوب، بهعنوان الگویی برای چگونگی اداره کشور، شیوه تصمیمگیری، نحوه اعمال قدرت و نوع رابطه دولت و ملت، از سوی اندیشمندان علوم اجتماعی و برخی نهادهای مالی و بینالمللی مطرح شد. این نهادها بر ضرورت اجرای این نظریه در عرصههای مختلف حیات اجتماعی، بهمنظور کمک به تحقق برنامههای توسعه، تاکید کردند و در دهههای اخیر پژوهشهای فراوانی در این زمینه صورت گرفته است. حاصل این مطالعات، تاکید بر ضرورت ایجاد و اجرای سازوکارهایی است که بتواند به شکلگیری نظام سیاسی کارآمد، پاسخگو، شفاف و مطلوب کمک کند.
مطابق تعریف بانک جهانی، کشورهای عضو این سازمان باید سازوکارها و خطمشیهای خود را در ارتباط با دولت و شهروندان بهگونهای طراحی و اجرا کنند که ضمن تحقق کارآمدی پایدار، رضایت طرفین نیز تامین شود. در حکمرانی خوب، میان سه رکن اساسی دولت، جامعه مدنی و بخش خصوصی، تعامل و همکاری جدی برقرار است و این تعامل زمینه لازم را برای تحقق حکمرانی مطلوب در ابعاد مختلف فراهم میسازد.
اصول و ویژگیهای اساسی حکمرانی خوب، ماهیتی جهانی و بینالمللی دارند و میتوانند تمامی کشورها و دولتها را دربر گیرند؛ اما شیوه اجرای آنها در جوامع مختلف الزاما یکسان نیست. از اینرو، کشورها باید بتوانند الگوهای ملی و بومی خود را در زمینه حکمرانی خوب شناسایی و متناسب با شرایط تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خویش طراحی کنند. بهرهگیری از تجربه تاریخی کشورها، با توجه به نظامهای سیاسی، فرهنگها و ارزشهای بومی آنان که بازتابدهنده واقعیتهای اجتماعی هر جامعه است، از اهمیت ویژهای برخوردار است.
بر همین پایه، در کشورهای اسلامی که بخش مهمی از مبانی ارزشی و هنجاری نظام اجتماعی و سیاسی آنها از دین و معارف اسلامی سرچشمه میگیرد، مفهوم حکمرانی خوب نیز میتواند بر اساس آموزههای اسلامی ابعاد و شاخصهای خاص خود را پیدا کند. در چنین چارچوبی، بررسی حکمرانی مطلوب صرفا به کارآمدی اداری و اقتصادی محدود نمیشود، بلکه مفاهیمی همچون عدالت، مسوولیتپذیری، رعایت حقوق مردم، امانتداری، مبارزه با فساد، تامین مصالح عمومی و جلوگیری از ظلم نیز اهمیت پیدا میکند. از همین منظر، نظامهای سیاسی در برنامههای مدیریتی و سیاستگذاری خود همواره نیازمند نظارت، کنترل، ارزیابی و بازنگری در عملکرد خویشاند.
۱. بیان مسئله
هنگامی که زندگی فردی بشر با تکثیر نسل انسان به زندگی مشترک و همزیستی با دیگران تبدیل شد، «زندگی اجتماعی» شکل گرفت و انسان با وضع قوانین اولیه و ابتدایی برای مقابله با تعارضها و اختلافها، به اجتماع حیات و نظم بخشید. اجتماع و مردم از آن زمان تاکنون به عناصر جداییناپذیر زندگی انسان تبدیل شدهاند؛ عناصری که از یکسو دستیابی به پیشرفت و توسعه را آسانتر کردهاند و از سوی دیگر، زندگی اجتماعی را به قوانین جامعتر و سازوکارهای منظمتر نیازمند ساختهاند.
در واقع، از منظر دینی، هدایت تکوینی خداوند با هدایت تشریعی او کامل شد و اجتماع و زندگی مدنی بشر با آمدن پیامبران و پیادهشدن قوانین الهی در جامعه، رنگ و جهت الهی پیدا کرد. با سیر تکاملی دین و اصول آن و با ظهور اسلام و بعثت نبی مکرم اسلام (ص)، نخستین حکومت اسلامی شکل گرفت و بهعنوان الگویی برای حکومت و نظامی دارای برنامه، به جهان عرضه شد. از این منظر، بررسی چرایی و چگونگی حکومت اسلامی و مبانی آن در قرآن کریم و سایر منابع اسلامی، میتواند در شناخت ابعاد حکومت مطلوب از دیدگاه اسلام برای نسل حاضر مؤثر باشد.
این تحقیق با نگاهی به چرایی و چگونگی حکومت اسلامی از منظر قرآن کریم، درصدد بازخوانی ابعاد شناختهشده آن و بررسی جایگاه حکومت در زندگی فردی و اجتماعی انسان است. در این چارچوب، ارزش و جایگاه حکومت اسلامی که در امتداد حکومت الهی رسول خدا (ص) قرار میگیرد، مورد توجه قرار میگیرد و تلاش میشود ضرورت وجود نظام سیاسی و حکومتی در جامعه انسانی تبیین شود؛ زیرا استقرار و ثبات زندگی فردی و اجتماعی بدون وجود نظام و حکومت، عملا قابل تصور نیست.
هر جامعه انسانی برای تنظیم روابط اجتماعی، جلوگیری از تعارض منافع، تامین امنیت، اجرای قانون و ایجاد زمینه برای پیشرفت، به نوعی نظام سیاسی و مدیریتی نیاز دارد. ازاینرو، تشکیل حکومت و وجود نظامی مشخص برای هر اجتماع، از ضرورتهای اساسی زندگی اجتماعی به شمار میرود. اهمیت این مسئله تا آنجاست که در برخی روایات اسلامی، حتی وجود زمامداری فاجر و ظالم، بهتر از هرجومرج و اختلاف دائمی در زندگی اجتماعی دانسته شده است (مجمعالزوائد، ج۵: ۲۲۱).
مفاهیم تحقیق
۱. مفهوم حکومت اسلامی و حکمرانی
واژه «حکمرانی» از واژه لاتین Governance اقتباس شده و در معنای عام، به حکومت، فرمانروایی، هدایت و رهبری اشاره دارد. از نظر بانک جهانی، حکمرانی عبارت است از فرایندها و نهادهایی که از طریق آنها تصمیمات اتخاذ و اختیارات در یک کشور اعمال میشود (اکبری، فیلهکش و تقوی، ۱۳۹۵: ۱۰۱).
از نظر برنامه توسعه سازمان ملل متحد، حکمرانی عبارت است از اعمال اقتدار اداری، سیاسی و اقتصادی در اداره امور کشور در تمامی سطوح. صندوق بینالمللی پول نیز حکمرانی را به بهبود اداره منابع دولتی، حمایت از توسعه و حفظ محیط قانونی و اقتصادی باثبات، بهگونهای که فعالیتهای کارآمد بخش خصوصی را هدایت کند، مرتبط میداند. کافمن نیز حکمرانی را اعمال اقتدار از طریق نهادها و سنتهای رسمی و غیررسمی برای تامین مصلحت عمومی تعریف کرده است.
با توجه به این تعاریف، حکمرانی را میتوان دارای چند مرحله اساسی دانست: نخست، فرایند انتخاب و جایگزینی دولتها؛ دوم، ظرفیت تدوین و اجرای خطمشیهای مناسب و ارایه خدمات دولتی؛ و سوم، میزان احترام شهروندان و تعاملات اجتماعی و اقتصادی حاکم میان نهادهای مختلف (حسینیتاش و واثق، ۱۳۹۳: ۱۰).
حکمرانی که بیانگر نوع رابطه دولت و شهروندان است، به مجموعهای از رویکردهای عمومی و خصوصی اطلاق میشود که این رابطه را در راستای افزایش کارآمدی دولت و تامین رضایت مردم تنظیم و تثبیت میکند (درخشه و شجاعی، ۱۳۹۴: ۲۱).
مفهوم حکمرانی خوب در سالهای پیش از جنگ جهانی دوم کاربرد چندانی نداشت، اما در طول دهه ۱۹۸۰ با مفهومی جدید ظهور کرد که به چیزی فراتر از «حکومت» به معنای دولت اشاره داشت. اگرچه این اصطلاح در فرهنگ آکسفورد در مواردی مترادف با دولت به کار رفته است، اندیشمندان سیاسی از دهه ۱۹۸۰ به بعد از آن برای تمایز میان «حکومت» به معنای ساختار رسمی دولت و «حکمرانی» به معنای فرایند گستردهتر اداره جامعه استفاده کردند.
در واقع، حکمرانی خوب مفهومی گسترده است که بر مشارکت و تعامل سه نهاد اصلی دولت، جامعه مدنی و بخش خصوصی تاکید دارد. هر سه بخش برای تحقق توسعه انسانی پایدار ضروریاند. دولت محیط سیاسی و حقوقی مناسب را فراهم میکند، بخش خصوصی زمینه اشتغال و درآمد را به وجود میآورد و جامعه مدنی تعامل سیاسی و اجتماعی گروههای فعال را برای مشارکت در فعالیتهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تسهیل میکند.
حکمرانی خوب تنها روایت جدیدی از مفاهیمی همچون دموکراسی، حقوق بشر، پاسخگویی، مشارکت و حاکمیت قانون نیست؛ بلکه چارچوبی را ارایه میکند که در آن مجموعه این اهداف و ارزشها در کنار یکدیگر قرار گرفته و توسعه انسانی، اعم از توسعه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، با محوریت انسان و نیازهای او دنبال میشود. از این منظر، حکمرانی خوب روایتگر نوعی توسعه انسانمحور است. یکی از نخستین مراجع معتبر در طرح این مباحث، بانک جهانی بوده است که در گزارشی در سال ۱۹۸۹ حکمرانی خوب را با مفاهیمی همچون ارایه خدمات عمومی کارآمد، نظام قضایی قابل اعتماد و نظام اداری پاسخگو مرتبط دانست.













