✍️مانی فرهمند
چگونه فناوری، مفهوم قدرت سیاسی را بازتعریف کرد؟
برای بخش بزرگی از قرن بیستم، اقتدار سیاسی با ابزارهایی شناخته میشد که ماهیتی آشکار داشتند؛ ارتش، پلیس، دستگاههای اطلاعاتی، رسانههای دولتی و قوانین محدودکننده. هرگاه سخن از حکومتهای اقتدارگرا به میان میآمد، ذهنها به سوی سانسور، بازداشت مخالفان، کنترل مطبوعات و انحصار قدرت سیاسی میرفت. اما ورود جهان به عصر دیجیتال، معادلات سنتی قدرت را دگرگون کرد. امروز بسیاری از دولتها برای اعمال کنترل، دیگر تنها به ابزارهای کلاسیک متکی نیستند؛ بلکه از فناوری، داده، هوش مصنوعی، دوربینهای هوشمند، شبکههای ارتباطی و الگوریتمها نیز بهره میگیرند. از دل این تحول، مفهومی زاده شد که در ادبیات علوم سیاسی با عنوان «اقتدارگرایی دیجیتال» شناخته میشود.
اقتدارگرایی دیجیتال به الگویی از حکمرانی گفته میشود که در آن دولت از فناوریهای دیجیتال برای تقویت کنترل سیاسی، نظارت بر جامعه، مدیریت اطلاعات و کاهش ظرفیت مخالفان استفاده میکند. تفاوت اصلی این الگو با اقتدارگرایی کلاسیک در آن است که ابزارهای کنترل، دیگر تنها فیزیکی و آشکار نیستند؛ بلکه بخش مهمی از آنها در فضای مجازی، زیرساختهای ارتباطی و سامانههای دادهمحور عمل میکنند.
این مفهوم از اواخر دهه ۲۰۱۰ بهطور گسترده وارد ادبیات علوم سیاسی شد. پژوهشگران دریافتند که فناوری، برخلاف تصور اولیه، الزاما به گسترش دموکراسی نمیانجامد. در دهه ۱۹۹۰ بسیاری بر این باور بودند که اینترنت مرزها را از بین خواهد برد، سانسور را تضعیف خواهد کرد و آزادی اطلاعات را گسترش خواهد داد. اما تجربه دو دهه پسین نشان داد که همان فناوری میتواند به ابزاری برای نظارت، مدیریت افکار عمومی و تحکیم اقتدار سیاسی نیز تبدیل شود.
نمونههای این تحول را میتوان در کشورهای مختلف مشاهده کرد. برخی دولتها با توسعه سامانههای تشخیص چهره، پایگاههای داده گسترده، دوربینهای هوشمند، تحلیل کلاندادهها و هوش مصنوعی، توانایی خود را در رصد تحولات اجتماعی به شکل چشمگیری افزایش دادهاند. در این الگو، هدف تنها واکنش به بحران نیست، بلکه پیشبینی و مدیریت رفتارهای اجتماعی پیش از تبدیل شدن آنها به چالش سیاسی است.
اما اقتدارگرایی دیجیتال تنها به نظارت محدود نمیشود. مدیریت جریان اطلاعات نیز بخش مهمی از آن است. الگوریتمها میتوانند تعیین کنند چه محتوایی بیشتر دیده شود، چه روایتی تقویت گردد و چه صدایی کمتر به مخاطب برسد. در چنین فضایی، رقابت سیاسی دیگر فقط در خیابان یا رسانههای سنتی جریان ندارد، بلکه در پلتفرمهای دیجیتال، موتورهای جستوجو و شبکههای اجتماعی نیز دنبال میشود.
با اینحال، تقلیل این مفهوم به چند کشور خاص نیز نادرست است. یکی از مهمترین مباحث امروز علوم سیاسی این است که آیا اقتدارگرایی دیجیتال صرفا ویژگی حکومتهای غیردموکراتیک است یا دولتهای دموکراتیک نیز در شرایط خاص از ابزارهای مشابه استفاده میکنند؟ تجربه مبارزه با تروریسم، همهگیری کووید-۱۹ و افزایش تهدیدهای سایبری نشان داد که حتی دموکراسیهای قدیمی نیز برای حفظ امنیت، دامنه نظارت دیجیتال خود را گسترش دادهاند. به همین دلیل، مرز میان «حفاظت از امنیت عمومی» و «کنترل سیاسی» به یکی از مهمترین مناقشات عصر دیجیتال تبدیل شده است.
در این میان، شرکتهای بزرگ فناوری نیز به بازیگران جدید قدرت بدل شدهاند. اگر در گذشته دولتها تنها بازیگران اصلی عرصه نظارت بودند، امروز شرکتهایی که میلیاردها داده از کاربران در اختیار دارند، بخشی از زیرساخت قدرت را در دست گرفتهاند. این وضعیت، پرسشهای تازهای درباره حریم خصوصی، مالکیت دادهها و مسوولیت شرکتهای فناوری در برابر جامعه ایجاد کرده است.
برای کشورهای در حال توسعه، از جمله خراسانافغانستان، این بحث اهمیت ویژهای دارد. این کشور هنوز در مراحل اولیه تحول دیجیتال قرار دارد، اما تجربه جهانی نشان میدهد که توسعه فناوری بدون قوانین شفاف، نهادهای پاسخگو و نظام حقوقی کارآمد میتواند به چالشهای تازهای منجر شود. از سوی دیگر، بیتوجهی به فناوری نیز به معنای عقبماندن از تحولات جهانی است. بنابراین، مسئله اصلی نه پذیرش یا رد فناوری، بلکه نحوه حکمرانی بر آن است.
اقتدارگرایی دیجیتال تنها یک مسئله فنی نیست؛ بلکه مسئلهای عمیقا سیاسی است. این مفهوم، پرسشهای بنیادینی را درباره رابطه دولت و شهروند، آزادی و امنیت، فناوری و قدرت، و همچنان حقوق فردی و منافع عمومی مطرح میکند. پاسخ به این پرسشها، مسیر حکمرانی در قرن بیستویکم را تعیین خواهد کرد.
شاید مهمترین ویژگی عصر حاضر آن باشد که قدرت دیگر تنها در کاخهای ریاستجمهوری، پارلمانها یا پادگانهای نظامی متمرکز نیست. بخش مهمی از آن در مراکز داده، شبکههای ارتباطی، سامانههای هوش مصنوعی و الگوریتمهایی نهفته است که هر روز میلیاردها تصمیم را تحت تاثیر قرار میدهند. از همین رو، فهم سیاست معاصر بدون شناخت رابطه میان فناوری و قدرت، روزبهروز دشوارتر میشود.
اقتدارگرایی دیجیتال، چه موافق آن باشیم و چه منتقد آن، بههرحال یکی از مهمترین مفاهیمی است که نشان میدهد قدرت سیاسی در قرن بیستویکم چگونه در حال دگرگونی است. اگر در گذشته حکومتها برای کنترل جامعه به دیوار، سیم خاردار و سانسور نیاز داشتند، امروز داده، الگوریتم و هوش مصنوعی نیز به بخشی از ابزارهای حکمرانی تبدیل شدهاند. آینده سیاست، بیش از هر زمان دیگری، در نقطه تلاقی فناوری و قدرت رقم خواهد خورد.













