قدرت زیر آستانه چیست؟

قدرت زیر آستانه چیست؟

✍️مانی فرهمند

جنگی که اعلام نشده است

اگر از یک پژوهشگر روابط بین‌الملل در دهه ۱۹۸۰ پرسیده می‌شد جنگ چگونه آغاز می‌شود، احتمالا پاسخ او ساده بود؛ ارتش‌ها بسیج می‌شوند، مرزها شکسته می‌شوند و درگیری نظامی آغاز می‌گردد. اما در قرن بیست‌ویکم، این تصویر دیگر واقعیت غالب نیست.

بسیاری از مهم‌ترین رقابت‌های امنیتی جهان، بدون اعلام رسمی جنگ، بدون اشغال سرزمین و حتی بدون درگیری مستقیم میان ارتش‌ها جریان دارند. همین تحول، زمینه پیدایش مفهومی را فراهم کرد که در ادبیات راهبردی از آن با عنوان «قدرت زیر آستانه» یاد می‌شود.

پرسش اصلی این تحلیل این است که آیا جنگ‌های امروزی اراده به شکست دادن دشمن ندارد؟ بنابراین مقصود از قدرت زیر آستانه، مجموعه اقداماتی است که یک دولت یا بازیگر سیاسی برای تغییر رفتار رقیب به کار می‌گیرد، اما آگاهانه شدت این اقدامات را پایین‌تر از سطحی نگه می‌دارد که به جنگ کلاسیک و تمام‌عیار بینجامد. هدف این راهبرد، پیروزی در میدان نبرد نیست؛ بلکه فرسایش توان رقیب، افزایش هزینه‌های او و تغییر تدریجی موازنه قدرت، بدون ورود به جنگی است که پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی داشته باشد.

این مفهوم پس از پایان جنگ سرد اهمیت بیشتری یافت. با افزایش قدرت تخریبی سلاح‌های مدرن، گسترش بازدارندگی هسته‌ای و درهم‌تنیدگی اقتصاد جهانی، هزینه جنگ مستقیم میان قدرت‌ها به اندازه‌ای افزایش یافت که بسیاری از دولت‌ها ترجیح دادند رقابت‌های خود را به حوزه‌هایی منتقل کنند که خطر برخورد نظامی گسترده در آنها کمتر باشد. در نتیجه، میدان رقابت از مرزها به اقتصاد، فناوری، اطلاعات، رسانه، فضای مجازی و افکار عمومی گسترش یافت.

امروزه قدرت زیر آستانه تنها یک نظریه نیست، بلکه به بخشی از راهبرد امنیت ملی بسیاری از کشورها تبدیل شده است. تحریم‌های اقتصادی، عملیات سایبری، جنگ اطلاعاتی، حمایت از نیروهای نیابتی، عملیات نفوذ، فشارهای دیپلماتیک، جنگ شناختی و حتی استفاده هدفمند از ابزارهای اقتصادی، همگی در همین چارچوب قابل فهم‌اند. این ابزارها ممکن است به اندازه یک حمله نظامی ویرانگر نباشند، اما در بلندمدت می‌توانند ساختار اقتصادی، سیاسی و اجتماعی یک کشور را به شدت تحت تاثیر قرار دهند.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های قدرت زیر آستانه، ابهام است. در جنگ کلاسیک، مهاجم و مدافع مشخص‌اند، اما در این نوع رقابت، مرز میان جنگ و صلح مبهم می‌شود. یک حمله سایبری می‌تواند شبکه برق یا نظام بانکی کشوری را مختل کند، بدون آنکه عامل آن رسماً شناسایی یا مسوولیت آن پذیرفته شود. انتشار هدفمند اطلاعات نادرست، عملیات روانی در شبکه‌های اجتماعی یا حمایت غیرمستقیم از گروه‌های مسلح نیز در همین منطقه خاکستری قرار می‌گیرند.

به همین دلیل، برخی نظریه‌پردازان از «منطقه خاکستری» نیز سخن گفته‌اند؛ فضایی که در آن رقابت ادامه دارد، اما از آستانه جنگ متعارف عبور نمی‌کند. این منطقه، امروز به یکی از مهم‌ترین میدان‌های رقابت قدرت‌ها تبدیل شده است.

نمونه‌های این راهبرد را می‌توان در نقاط مختلف جهان مشاهده کرد. رقابت میان آمریکا و چین بیش از آنکه در میدان‌های نظامی باشد، در حوزه فناوری، زنجیره تأمین، نیمه‌رساناها، سرمایه‌گذاری و کنترل داده‌ها جریان دارد. تنش‌های میان ایران و اسراییل نیز سال‌ها در قالب حملات سایبری، عملیات اطلاعاتی، جنگ نیابتی و نبردهای محدود دنبال شده است. حتی جنگ روسیه و اوکراین نیز پیش از آغاز عملیات نظامی، سال‌ها در عرصه‌های اطلاعاتی، رسانه‌ای و سایبری ادامه داشت.

در این میان، افغانستان نیز از این تحول مصون نمانده است. اگرچه این کشور دهه‌ها صحنه جنگ‌های کلاسیک بوده، اما امروز بخش مهمی از رقابت پیرامون آن در سطحی پایین‌تر از جنگ مستقیم جریان دارد. فشارهای اقتصادی، محدودیت‌های مالی، رقابت بر سر به رسمیت شناختن حکومت، نبرد روایت‌ها در رسانه‌ها، فعالیت شبکه‌های اطلاعاتی، تلاش برای اثرگذاری بر افکار عمومی و استفاده از ابزارهای دیپلماتیک، همگی نشان می‌دهند که افغانستان نیز وارد میدان رقابت زیر آستانه شده است.

در روابط طالبان با برخی همسایگان نیز می‌توان نشانه‌هایی از این الگو را مشاهده کرد. اختلافات امنیتی، مدیریت مرزها، فشارهای سیاسی، استفاده از اهرم‌های اقتصادی و رسانه‌ای، بدون آنکه به یک جنگ فراگیر تبدیل شوند، نمونه‌هایی از رقابت در همین سطح‌اند. این وضعیت نشان می‌دهد که امنیت امروز افغانستان تنها با شمار نیروهای نظامی یا حجم تسلیحات قابل سنجش نیست؛ بلکه به همان اندازه به اقتصاد، اطلاعات، مشروعیت سیاسی و توان مدیریت افکار عمومی وابسته است.

یکی دیگر از پیامدهای قدرت زیر آستانه، تغییر مفهوم پیروزی است. در جنگ‌های سنتی، پیروزی معمولا با تصرف سرزمین یا شکست نظامی دشمن تعریف می‌شد؛ اما در رقابت‌های زیر آستانه، هدف غالبا تغییر رفتار رقیب، فرسایش توان تصمیم‌گیری یا افزایش هزینه‌های اوست. در چنین فضایی، ممکن است کشوری بدون آنکه حتی یک گلوله شلیک کند، امتیازهای راهبردی قابل توجهی به دست آورد.

همین ویژگی سبب شده است که قدرت در قرن بیست‌ویکم دیگر صرفاً به شمار تانک‌ها، جنگنده‌ها یا موشک‌ها وابسته نباشد. کشوری که اقتصاد مقاوم، نهادهای کارآمد، فناوری پیشرفته، امنیت سایبری، رسانه‌های اثرگذار و سرمایه اجتماعی بالاتری داشته باشد، در بسیاری از موارد از موقعیت بهتری برای رقابت برخوردار است. به همین دلیل، مرز میان قدرت سخت و قدرت نرم نیز بیش از گذشته در هم آمیخته است.

با این همه، قدرت زیر آستانه جایگزین کامل جنگ کلاسیک نشده است. جنگ همچنان بخشی از سیاست بین‌الملل باقی مانده، اما شکل اعمال قدرت تغییر کرده است. دولت‌ها ترجیح می‌دهند تا زمانی که ممکن است، اهداف خود را با ابزارهایی دنبال کنند که هزینه کمتری داشته و خطر ورود به یک جنگ تمام‌عیار را کاهش دهد.

شاید مهم‌ترین درس این تحول برای افغانستان آن باشد که آینده این کشور تنها در میدان‌های نظامی تعیین نخواهد شد. رقابت بر سر مشروعیت، اقتصاد، اطلاعات، رسانه، دیپلماسی و شبکه‌های منطقه‌ای، به همان اندازه بر سرنوشت افغانستان اثرگذار خواهد بود. کشوری که نتواند در این عرصه‌ها ظرفیت لازم را ایجاد کند، حتی اگر از نظر نظامی نیز با تهدید مستقیمی روبه‌رو نباشد، ممکن است در رقابت‌های زیر آستانه آسیب‌پذیر باقی بماند.

از این منظر، قدرت زیر آستانه صرفایک نظریه امنیتی نیست؛ بلکه توصیفی از واقعیت سیاست جهانی در قرن بیست‌ویکم است. جهانی که در آن، بسیاری از جنگ‌ها دیگر پیش از آنکه در میدان نبرد آغاز شوند، در اقتصاد، رسانه، فناوری، اطلاعات و ذهن انسان‌ها جریان یافته‌اند.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=33338

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.