زندگینامه‌ی حکیم سنایی غزنوی

زندگینامه‌ی حکیم سنایی غزنوی

✍️حسیب فقیری

بخش نخست

زندگی و احوال سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی، شاعر و عارف نامدار اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری قمری بود. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان‌که از اشعارش برمی‌آید، او بر تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی داشت و در برخی از آن‌ها تبحر و استادی یافته بود.

دوران کودکی و جوانی او در شهر غزنین گذشت و در همین شهر به تحصیل علوم و معارف زمان پرداخت. وی در تمام میدان‌های معرفت عصر، از ادبیات عرب گرفته تا فقه، حدیث، تفسیر، طب، نجوم، حکمت و کلام، به درجه‌ی والایی رسید و این مقام علمی او را از خلال یکایک آثارش می‌توان به‌روشنی دریافت.

خاندان سنایی از خاندان‌های اصیل غزنه بودند و پدرش، آدم، مردی صاحب‌مقام و معتبر بود. این نکته را از سخنانی که سنایی در حق پدرش، خطاب به ثقةالملک طاهر بن علی، در «کارنامه‌ی بلخ» گفته‌است، به‌روشنی می‌توان استنباط کرد.

بدین‌گونه معلوم می‌شود که پدرش در حواشی زندگی دولت‌مردان عصر حضور داشته و شاید هم با دربار غزنه مرتبط بوده‌است.

سنایی در آغاز جوانی شاعر درباری و مداح مسعود بن ابراهیم غزنوی و بهرام‌شاه بن مسعود بود؛ ولی پس از سفر به خراسان و اقامت چندساله در این سرزمین و نشست‌وبرخاست با مشایخ تصوف، در منش، دیدگاه و سمت‌گیری اجتماعی وی دگرگونی ژرفی پدید آمد.

او از دربار برید و به دادخواهی مردم برخاست، بر شریعت‌مداران و زاهدان ریایی شورید و به عرفان عاشقانه روی آورد. سنایی در دوره‌ی نخست فعالیت‌های ادبی خویش شاعری مداح بود و روش شاعران غزنوی، به‌ویژه عنصری و فرخی را تقلید می‌کرد.

در دوره‌ی دوم، که دوره‌ دگرگونی وی بود، به نقد اجتماعی و طرح اندیشه‌های عرفان عاشقانه پرداخت.

درباره‌ دگرگونی درونی و رویکرد او به عالم عرفان، اهل خانقاه افسانه‌های گوناگونی ساخته و روایت کرده‌اند که یکی از شیرین‌ترین آن‌ها را جامی در «نفحات‌الانس» چنین روایت کرده‌است:
سلطان محمود در فصل زمستان به عزیمت گرفتن بعضی از دیار غزنین بیرون آمده بود و سنایی در مدح او قصیده‌ای گفته بود. می‌رفت تا آن را به عرض رساند. چون به گلخن رسید، از یکی از مجذوبان و محبوبان آوازی شنید که با ساقی خود می‌گفت:
پر کن قدحی به کوری محمودک سبکتگین تا بخورم.
ساقی گفت: محمود مردی غازی و پادشاه اسلام است.
گفت: بس مردکی ناخشنود است. آنچه در تحت حکم وی درآمده‌است را هنوز در حیز ضبط نیاورده، می‌رود تا مملکت دیگری بگیرد.
پس قدحی گرفت و بنوشید و باز گفت:
پر کن قدحی به کوری سناییِ شاعر!
ساقی گفت: سنایی مردی فاضل و لطیف است.
گفت: اگر وی لطیف‌طبع بودی، به کاری مشغول بودی که وی را به کار آمدی. گزافی چند در کاغذی نوشته که به هیچ کار وی نمی‌آید و نمی‌داند که او را برای چه کاری آفریده‌اند.

سنایی چون آن بشنید، حال بر وی متغیر گشت و به تنبیه آن لایعقل از مستی غفلت هوشیار شد و پای در راه نهاد و به سلوک مشغول گشت.

سنایی غزنوی، شاعر عارف بزرگ قرن پنجم، به دلیل تحول روحی و عرفانی از دربار غزنویان و شهر غزنه دوری جست و به بلخ هجرت کرد. این دوری ناشی از بیزاری از مدح‌سرایی و سطحی‌نگری درباری بود که جای خود را به جست‌وجوی حقیقت، زهد و عرفان داد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=31955

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.