✍️مانی فرهمند
میتوان ادعا کرد که با چند قطبی شدن جهان، تاثیر کشورهای قدرتمند جهان بر کشورهای جهان سوم کمرنگتر شدهاست و در این میان، کشورهای که توانایی عبور از بحران و دستیابی به توسعه را ندارند به تنهایی توانایی مدریت وضعیت را نیز از دست دادهاند.
پس از فروپاشی اتحاد شوروی و پیروزی مجاهدین در برابر رژیم مورد حمایت شوروی در خراسانافغانستان، جهان مدت نزدیک به سه دهه زیر سایه نظم تکقطبی قرار گرفت.
ایالات متحده آمریکا با خیال راحت نه تنها بزرگترین قدرت نظامی و اقتصادی جهان بود، بلکه در بسیاری از بحرانهای منطقهای، خود این کشور نقش تعیینکننده داشت. از بالکان تا خراسانافغانستان، از عراق تا لیبیا، این واشنگتن بود که میتوانست مسیر تحولات را تغییر دهد یا دستکم بر آن اثر بگذارد. همانطور که نظم نوین جهانی مصداق زمانی سه دهه گذشته بود حکمفرما شده بود.
غرب که در راس آن آمریکای لیبرال دموکراتیک قرار داشت قهرمان بلامنازعه جنگ سرد بود، اما پس از حادثه ۱۱ سپتامبر این معادله کم کم تغییر کرد، امنیت آمریکا شکنندهتر، دشمنان تمدن غرب تواناتر و تاثیرگذارتر ظاهر شدند. طوریکه امروز نشانههای آشکاری دیده میشود که آن نظم در حال تغییر است.
آمریکا همچنان قدرتمندترین کشور جهان است، اما دیگر قادر نیست همانند دهههای گذشته به تنهایی قواعد بازی را تعیین کند به ویژه پس از کشانده شدن پای این کشور به جنگ ایران اعتبار هژمونیک این کشور بصورت جدی آسیب دیدهاست.
روسیه با جنگ اوکراین نظم امنیتی اروپا را به چالش کشید و چین به آرامی و منظم تمام جبهات اقتصادی آمریکا را تسخیر نموده و در حال تبدیل شدن به یک قدرت بسیار بزرگ جهانی است.
همچنان ایران با وجود فشارهای گسترده خارجی، پابرجا مانده و بازیگران دیگر منطقهای نیز بیش از گذشته بر اساس منافع خود عمل میکنند.
در چنین فضایی، کشورهای ضعیف و شکننده نظیر خراسانافغانستان که بیپناه اما پناهگاه امن و حیات خلوت تروریسم جهانی هستند، بیش از همه آسیب میبینند. زیرا در دوران گذار، قدرتهای بزرگ عمدتاً به رقابتهای کلان خود میاندیشند و سرنوشت جوامع کوچکتر در اولویت قرار نمیگیرد. خراسانافغانستان یکی از روشنترین نمونههای این وضعیت است.
سقوط جمهوریت، توافق آمریکا با گروه طالبان، خروج شتابزده نیروهای خارجی، بازگشت گروه طالبان به قدرت، کاهش توجه جامعه جهانی به وضعیت حقوق بشر و زنان، و حتی تغییر تدریجی رویکرد کشورهای منطقه نسبت به حکومت گروه طالبان را نمیتوان جدا از تحولات گستردهتر نظام بینالملل فهمید.
خراسانافغانستان نه تنها قربانی بحرانهای داخلی خود، بلکه قربانی تغییر توازن قدرت در جهان نیز شدهاست.
در گذشته، بسیاری از مخالفان گروه طالبان امیدوار بودند که فشارهای خارجی بتواند این گروه را وادار به تغییر کند یا زمینه را برای ایجاد یک نظم سیاسی جدید فراهم سازد، اما امروز واقعیتهای منطقهای و بینالمللی نشان میدهد که اغلب قدرتها بیش از آنکه به تغییر وضعیت خراسانافغانستان بیندیشند، به دنبال مدیریت پیامدهای آن هستند. از روسیه و چین گرفته تا ایران و کشورهای آسیای مرکزی، اولویت اصلیشان ثبات نسبی و جلوگیری از گسترش ناامنی است، نه بازسازی نظام سیاسی خراسانافغانستان.
همین الگو را میتوان در سایر بحرانهای جهان نیز مشاهده کرد. در اوکراین، غزه، لبنان، سوریه و حتی در رویارویی ایران و آمریکا، دیگر خبری از اجماع جهانی دهههای گذشته نیست. قدرتها پراکندهتر شدهاند، منافع متنوعتر شده و تصمیمگیریهای بینالمللی دشوارتر از هر زمان دیگری است.
از این رو، بسیاری از رویدادهایی که در ظاهر مستقل از یکدیگر به نظر میرسند، در حقیقت بازتاب یک واقعیت مشترکاند: جهان در حال عبور از یک نظم قدیمی است، اما نظم جدید هنوز به طور کامل شکل نگرفتهاست.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی برای خراسانافغانستان تنها این نیست که گروه طالبان چه خواهند کرد یا مخالفان آنان چه خواهند کرد؛ بلکه این است که خراسانافغانستان در جهانِ در حال گذار چه جایگاهی خواهد داشت؟ آیا این کشور بار دیگر به حاشیه رقابت قدرتها رانده خواهد شد یا میتواند راهی برای تعریف منافع و آینده خود در نظم جدید جهانی پیدا کند؟
پاسخ به این پرسش، نیازمند بررسی دقیق مجموعهای از تحولات داخلی و خارجی است؛ تحولاتی که هر یک بخشی از پازل بزرگتر تغییر توازن قدرت در جهان امروز را تشکیل میدهند. این نوشتار سرآغاز مجموعهای از تحلیلها درباره همین دگرگونیها و پیامدهای آن برای خراسانافغانستان و منطقه خواهد بود.













