✍️حسیب فقیری
بخش نهایی
میراث بجا مانده از رسم دین
در ظاهر همه امور مربوط به دین باقیست، لیک محتوا و معنای عمیق آن روح غریب دارد؛ ارزشمندی دین در محتوایی اخلاقی وارزشی آن است، در واقع اخلاق، عقل، عرفان و فلسفه محرکهای بر ماهیت انتزاعی دین اند و گاهی فلسفه و عقلانیت در نگاه برخی اندیشمندان درونتهی اسلامی رد میگردند.
فارابی و ابن سینا و دیگر فلاسفه اسلامی همچون ملا صدرا میکوشند تا تلفیقی میان اسلام و فلسفه ایجاد نمایند تا فضای آشتی و دفع جنگ را مهیا کرده باشند در حالیکه هستند کسانی نیز که در تضاد با اندیشههای این فلاسفه اسلامی فتوای کفر و طرد آنها را دادهاند؛ ارزشهای انتزاعی دین بشکل اساسی آن مسیر خود را نپیموده است، و غرضهای برتریطلبی سلطهگران اسلامی فضای این جریان را محدود ساختهاست.
مسالهای که منجر به تعریف غلط اسلام در زاویه دید دیگران شدهاست، افزون براین سیاسیسازی ارزشهای اسلامی نیز جوهر اخلاقی آن را متزلزل ساختهاست.
آنچه در بالا تذکر رفت فتوحات مختلف درجهت رساندن حقیقت دینی به جهانیان بگونهای بوده که رسم آن عمیقا با استنباط سلطهگران عجین و سپس دوباره به مردم عرضه میشد.
اگر نگاه عمیق و روشن به اصل آموزههای دینی انداخته نشود، نهتنها اینکه سلامت دین متزلزل میشود، بلکه حیثیت معنوی دین نیز بیشتر از این مخدوش خواهد شد.
میراث تفکر دینی در تاریخ، پایهگذار اصلی تمدنهای بزرگ، نظامهای اخلاقی، هنر، معماری و ساختارهای اجتماعی بودهاست.
این تفکر ضمن شکلدهی به جهانبینی انسانها، الهام بخش پیشرفتهای علمی، فلسفی و حقوقی در قرون متمادی بوده و حتی در عصر مدرن، بستر ارزشهای انسانی و فرهنگی را تشکیل میدهد.
تمدنسازی و فرهنگ: تفکر انتزاعی دینی زیربنای تمدنهای بزرگ بشری بوده و روابط اجتماعی، قوانین و اخلاقیات را شکل دادهاست.
هنر و معماری: میراثی عظیم از بناهای مذهبی (مساجد، کلیساها، معابد)، خطاطی، نقاشی و موسیقی که از تفکر دینی الهام گرفتهاند و این تفکر ریشه در ماهیت انتزاعی آن داشتهاست.
نظامهای اخلاقی و حقوقی: بسیاری از اصول حقوقی، حقوق بشر، و معیارهای تشخیص خیر و شر از آموزههای دینی ریشه گرفتهاند که مرتبط با اندیشه باز انتزاعی است.
تاثیر بر دانش و فلسفه: الهامبخش جستجوی عقلانی (مانند فلسفه اسلامی و قرون وسطی) برای درک هستی.
جهانبینی و معنابخشی: تفکر دینی به تاریخ و زندگی بشر معنا و جهت داده و به سوالات بنیادی پاسخ میدهد.
گرچه عصر روشنگری به دنبال کاهش نقش تفکر دینی در حوزههای اجتماعی و علمی بود، اما میراث آن در فرهنگ و ارزشهای انسانی همچنان باقی و موثر است.
تجربهگرایی و عقلگرایی دنیای مدرن گو اینکه در مواردی رقیب یکدیگر انگاشته میشدند، اما در یکجا به توافق رسیدند و آن تنگ کردن عرصه بازمانده از تفکر انتزاعی گاهی اندیشههای انتزاعی ماهیت اصل بیداری عقلی و تجربی را باز میسازد.
امکان گفتمانیسازی اندیشههای انتزاعی در دین
رهایی دروازههای گفتگو میان اندیشه مختلف دینی، از مذهب تا مصحف یکی از راههای خوبی در جهت بیدارسازی فرهنگ و ارزشهای انتزاعی دینی بشمار میرود، موضوع ای که اکثرا روی آن کار صورت نگرفته هیچ اندیشمند و روشنفکری روی آن انگشت نگذاشتهاست، علمای مختلف اسلامی کشورهای اسلامی هم هنوز به ماهیت ارزشی این مساله توجه چندانی نداشتهاند؛ زیرا معضلی که در باب این مساله هویداست همان امنیت است که بعضا ابوسعید ابوالخیر در قالب شعر آن را بیان میکند:
مسلمان میشود هندو اگر گوید خدا را دو
چه کافر میشود مومن اگر گوید خدا را یک؟
تازمانی منیت و خودپرستی دینی از میان برداشته نشود هیچن نوع گفتمانی نمیتواند سازوکاری برای تغییر ماهیت ارزشی و انتزاعی دینی واقع شود زیرا این یکی از خصایل انسان است، که گاهی بنام دین لباس فخر بخود میپوشاند و فضا را بر اینکه حرف او را دیگران بشنود مساعد میکند، حالا فرق نمیکند، که این حرفهای درست است یا غلط؟ آنها مشتاق آن اند تا دیگران ایشان را بخوانند این خواندن از بهر چیست؟ باری موارد مرتبط به رویکردهای دینی یک تداخل معنادار دارد که میتواند به میزان سلامت دین آسیب رسانده و ارزشهای اصیل آن را در نطفه خنثی سازد.
گفتمان سازی دین استوار براین دیدگاههاست:
1. شناخت عمیق ماهیت، ارزش، چیستی وعلیت دین.
2. منطق خلقت انسان و نقش دین در بیداری او.
3. درک ماهیت شورا و ارزش مشاورت در زدودن خود پرستی و رهایی زنجیرههای روانی و اجتماعی قضایا در تبانی با اندیشههای متفاوت دینی.
4. بحث در باره سلامت روانی دین و بیداری حیثیتی آن بشکل گروهی.
5. و زنده سازی اصل پدیدههای انتزاعی ورساندن آن به اذهان همه آن کسانی که دین را وسیله نجات خود و مردم خود میدانند.
مطالب فوق اولین پلههای نردبان بیداری سلامت روانی و انتزاعی دین اند، که دشوارترین حالت ممکن در جهت تحقق بازیابی پدیدههای انتزاعی دینی عنوان میشوند، هرچند روشنفکران و اندیشمندان دینی، هرکدام بصورت جداگانه روی این موضوع کار نمودهاند، لیک در محتوای مباحث اکثرآنها تناقص و دوگانگی دیده میشود این دوگانگی از بهر نبود یک ساختار منظم و نبود گفتمان بیداری دینی است و اگر هست هم مختص به کشور یا جغرافیای منظور ما از امکان گفتمانیسازی این است که چگونه کشورهای اسلامی میتوانند یک گفتمان معنادار دینی خلق نموده تا روایت اصل ارزشهای انتزاعی دین به جهانیان عرضه شود، چیزیکه عکس آن عرضه شده و اسلام سیاسی که ماهیت آن خشونت و کشتار است به جهانیان ساطح شدهاست.













