تحلیل و بررسی شخصیت و گرایش ابن تیمیه با اتکا به نوشته مهران موحد

تحلیل و بررسی شخصیت و گرایش ابن تیمیه با اتکا به نوشته مهران موحد

✍️مقدمه، رویکردسیاسی و تحلیل محتوا جاوید راحل

بخش نهایی

از دید او، بر «عرب بودن» برخی احکام فقهی مترتب می‌شود؛ در ازدواج باید «کفائت تباری» مد نظر قرار داده شود و اگر دختری عرب با پسری غیر عرب ازدواج کرد، باید تفریق صورت گیرد. همچنین معتقد است در صورت حضور فرد عرب، عجم حق ندارد پیش‌نماز شود؛ و در توزیع اموال بیت‌المال نیز اعاجم در مرتبه بعدی قرار دارند و سهم اندک می‌برند: «وهذا مما احتج به أكثر الفقهاء الذين جعلوا العربية من الكفاءة بالنسبة الى العجمي، واحتج به أحمد في إحدى الروايتين على أن الكفاءة ليس حقاً لواحد معين، بل هي من الحقوق المطلقة في النكاح، حتى إنه يفرق بينهما عند عدمها، واحتج اصحاب الشافعي وأحمد بهذا على أن الشرف مما يستحق به التقديم في الصلاة … وأيضا فإن عمر بن الخطاب رضي الله عنه لما وضع ديوان العطاء كتب الناس على قدر أنسابهم فبدأ بأقربهم فأقربهم نسباً إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم، فلما انقضت العرب ذكر العجم، هكذا كان الديوان على عهد الخلفاء الراشدين وسائر الخلفاء من بني أمية وولد عباس إلى أن تغير الأمر بعد ذلك» (اقتضاء الصراط المستقيم، ج 1، ص 446).

ابن تیمیه علت این برتری را «خرد ثاقب» «فصاحت زبان» و «غنای لغوی» عرب می‌داند. افزون بر این، معتقد است آنان در سجایای اخلاق چون سخاوت و بردباری و شجاعت و وفاداری گوی سبقت را از دیگران ربوده‌اند.

به باور او، گمراهی و انحراف از چشمه‌سار زلال نبوت زمانی رخ داد که فرزندان برده‌ها (غیر عرب‌ها) در مصدر امور دینی قرار گرفتند و دربارۀ دین سخن زدند و در نتیجه خود گمراه شدند و دیگران را نیز گمراه کردند: «وسبب هذا الفضل-والله أعلم-ما اختصوا به في عقولهم وألسنتهم وأخلاقهم وأعمالهم، وذلك أن الفضل إما بالعلم النافع، وإما بالعمل الصالح، والعلم له مبدأ، وهو : قوة العقل الذي هو الفهم والحفظ، وتمام وهو : قوة المنطق الذي هو البيان والعبارة، ولسانهم هو أتم الألسنة بيانا وتمييزا للمعاني جمعا وفرقا … وأما العمل فإن مبناه على الأخلاق، وهي الغرائز المخلوقة في النفس، وغرائزهم أطوع للخير من غيرهم، فهم أقرب للسخاء والحلم والشجاعة والوفاء وغير ذلك من الأخلاق المحمودة (اقتضاء الصراط المستقيم، ج 1، صص 148-162).

او تا جایی در این عرصه پیش می‌رود که دوستی عرب از جمله نشانه‌های بارز ایمان و کینه نسبت به آن‌ها را نفاق می‌خواند.

وی از یکی از شاگردان احمد بن حنبل نقل می‌کند که گفته است: «قول به عدم برتری عرب، اعتقاد شعوبیه و موالی فرومایه است و برتری قایل نشدن به عرب، بدعت است.»

ابن تیمیه حدیثی ضعیف را از ترمذی می‌آورد که : دشمنی با عرب مرادفِ دشمنی با رسول خداست.» این روایت، چنانکه ذهبی نیز اذعان کرده، سست است، اما ابن تیمیه برای اثبات عقاید و مدعیات خود به ضعف روایت توجه نمی‌کند: «وساق [حرب الكرماني] كلاما طويلا… إلى أن قال: ونعرف للعرب حقها وفضلها وسابقتها ونحبهم، لحديث رسول الله صلى الله عليه وسلم: حب العرب إيمان وبغضهم نفاق، ولانقول بقول الشعوبية وأراذل الموالي الذين لايحبون العرب، ولايقرون بفضلهم، فان قولهم بدعة وخلاف». (اقتضاء الصراط المستقيم، ج 1، ص 420). فقد جعل النبي صلى الله عليه وسلم بغض العرب سبباً لفراق الدين، وجعل بغضهم مقتضياً لبغضه (همان منبع، ص 434).

به روایت ابن تیمیه، آن شمار از «فُرس» که به مراتب والای علمی و دینی رسیدند از برکت تشبّه به عرب و پیروی از اسلام و یادگیری زبان عربی بود، و اگر این عده از پارسی‌ها اصالت خود را حفظ می‌کردند و از فرهنگ و زبان عرب پیروی نمی‌کردند، به فضیلتی دست نمی‌یافتند: «و من تشبه من العجم بالعرب لحق بهم، ومن تشبه من العرب بالعجم لحق بهم، ولهذا كان الذين تناولوا العلم والإيمان من أبناء فارس، إنما حصل ذلك بمتابعتهم للدين الحنيف، بلوازمه من العربية وغيرها، ومن نقص من العرب إنما هو بتخلفهم عن هذا، وإما بموافقتهم للعجم فيما السنة أن يخالفوا فيه (همان منبع، ص 449).

این دیدگاه‌ها در حالی مطرح می‌شد که بخش بزرگی از تمدن اسلامی توسط غیر عرب‌ها، به‌ویژه خراسانیان، ایرانیان و ماوراءالنهری‌ها شکل گرفته بود. از ابوحنیفه و سیبویه گرفته تا فارابی، ابن‌سینا، بیرونی و زمخشری، بخش مهمی از میراث علمی و فلسفی اسلام محصول جوامعی بود که ابن تیمیه آنان را در مرتبه‌ای پایین‌تر از عرب قرار می‌داد. از همین‌رو، منتقدان او این نوع نگاه را نه صرفاً دفاع از عرب، بلکه نوعی عصبیت فرهنگی می‌دانند.

ابن تیمیه این دیدگاه‌ها را در «منهاج السنه» و «اقتضاء الصراط المستقیم» مدون کرده است. برای دست‌یابی به اطلاعات بیشتر می‌توانید به این دو کتاب مراجعه کنید.

در مجموع، ابن تیمیه را نمی‌توان صرفاً یک فقیه سنتی دانست؛ او بنیان‌گذار نوعی قرائت ستیزه‌جو، ظاهرگرا و ایدئولوژیک از دین بود که بعدها الهام‌بخش بسیاری از جنبش‌های سلفی، تکفیری و بنیادگرا شد. هرچند برخی هوادارانش تلاش می‌کنند او را صرفاً یک مصلح دینی معرفی کنند، اما آثار و فتاوای او نشان می‌دهد که مرز میان اصلاح دینی و حذف مخالف، در اندیشه او بسیار باریک بوده است. چند نکته تلگراف‌وار:

۱. تکفیرْ مهم‌ترین میراث فکری ابن تیمیه است. کمتر کسی در تاریخ مسلمانان به اندازۀ او در تکفیر مخالفان، زیاده‌روی کرده‌است.

۲. او اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان را تکفیر می‌کند: جهمیه، شیعه، اباضیه، کلابیه، اشاعره و ظاهریه.

۳. برخی از توجیه‌گران می‌گویند او قایل به «تکفیر معین» (فردی) نیست، بلکه دست به «تکفیر مطلق» (نوعی) می‌زند. اولاً: او اشخاص گوناگون را با ذکر نام تکفیر کرده: حلاج، قونوی، فخر رازی و… ثانیاً: آسیبِ تکفیر مطلق از تکفیر معین بیشتر است. غلظت و خطر این سخن که بگویید: هر کس نوشابه می‌نوشد کافر و واجب‌القتل است، بیشتر از این است که یکی از نوشابه‌نوشان را با نام تکفیر کنید و واجب‌القتل بشمارید.

۴. ابن تیمیه شخصی را که نیت نماز را بلند بر زبان بیاورد و بر آن اصرار کند، شایستۀ کشته شدن می‌شمارد.

۵. رائد السمهوری، ابن‌تیمیه‌پژوه نامدار، برای توجیه کار ابن تیمیه می‌گوید:«او شخصی را که نیت نماز را بلند ادا کند تکفیر نمی‌کند، بلکه فتوا به قتلش می‌دهد.» خوب، آیا بهتر نبود وی را کافر می‌شمرد اما حکم به قتلش نمی‌داد تا این‌که وی را مسلمان بداند ولی ریختن خون را مباح کند؟

۶. اگرچه دیگر دانشمندان دینی از مذهب حنبلی یا سایر مذاهب دست به تکفیر و تبدیع زده‌اند، اما گرد هم آمدن این حجم از تکفیر و تبدیع و فتاوای قتل در یک نفر کمتر اتفاق افتاده است.

۷. ابن تیمیه به صراحت لهجه مشهور است. با این‌همه، از آن‌جا که حاکمیت‌های عصرش غالباً طرفدار خصومش بودند، سعی می‌کرد تا جایی که ممکن است شرایط سیاسی را در نظر بگیرد و بیشتر اوقات از تکفیر مستقیم کوتاه آید؛ اما متون را به طرزی نوشته که شاگردان و پیروانش در سده‌های بعد توانسته‌اند از آن به عنوان دست‌مایۀ تکفیر و قتل مخالفان بهره ببرند. مثلاً او معتزلیان را تکفیر می‌کند، اما اشاعره را «معتزلیان مخنّث» می‌نامد تا عملاً زمینه به تکفیر گروه اخیرالذکر نیز فراهم آید.

۸. تناقض عجیب این‌جاست که ابن تیمیه «کفار» را از بابت «کفر»‌شان واجب‌القتال و قتل نمی‌شمارد و محاربه را ملاک می‌داند، اما رویارویی‌اش با خصوم در درون اردوگاه اسلام، بسیار پرحرارت و خونین است.

بازخوانی اندیشه ابن تیمیه، بیش از آن‌که بحثی تاریخی باشد، تلاشی برای فهم ریشه‌های بحران فکری در بخشی از جهان اسلام امروز است. بسیاری از جریان‌هایی که اکنون با نام سلفیت جهادی، تکفیر مذهبی و نفی تکثر شناخته می‌شوند، مستقیم یا غیرمستقیم از میراث فکری او تغذیه کرده‌اند. از این‌رو، نقد علمی و تاریخی این اندیشه نه دشمنی با دین، بلکه دفاع از عقلانیت، مدارا و تنوع تاریخی تمدن اسلامی است.

 

 

 

 

 

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=30395

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.