زن، قبیله و استبداد

زن، قبیله و استبداد

✍️مانی فرهمند

بخش دوم

خراسان‌افغانستان در کش و قوس‌های انسانیت

تحولات بزرگ تاریخی، فتنه‌های بیرونی و دست‌درازی‌های بیگانگان باعث گردید تا عظمت خراسان رو به انحطاط نهد و این سرزمین به دست قبایل بدوی بیافتد؛ قبایل چادرنشینی که دور از تمدن می‌زیستند و این حاکمیت، باعث شد تا نام این کشور به «‌افغانستان» بدل شود.

بنابراین، زن در تاریخ خراسان‌افغانستان از آغاز “جنس دوم” نبود. طوری‌که گفتیم و شواهد تاریخی از آریانا، خراسان و حتی صدر اسلام نشان می‌دهد که زنان در عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی حضور و منزلت قابل توجهی داشته‌اند.

آنچه به تدریج جایگاه زن را تضعیف کرد، بیش از آنکه ریشه در دین داشته باشد، محصول غلبه ساختارهای قبیله‌ای، جنگ‌های مداوم، ناامنی و فرهنگ مردسالار بود.

در چنین شرایطی، زن از یک کنشگر اجتماعی به نماد ناموس و ملکیت خانوادگی تقلیل یافت و آزادی، آموزش و مشارکت او به تدریج محدود شد.

از این منظر، جنس دوم شدن زن در خراسان‌افغانستان نه یک سنت کهن خراسانی و نه یک اصل اسلامی، بلکه نتیجه تاریخی استیلای تفکرات قبیله‌ای و مناسبات قدرت مردسالار بر جامعه است.

با وجود این که جایگاه زنان در میان تاجیکان، هزاره‌ها و مردم شمال و مرکز خراسان‌افغانستان نسبت به پشتون‌های جنوب، تفاوت دارد و درین خصوص اگر بخواهم بر بنیاد تجربه بیست سال جمهوریت (۲۰۰۱–۲۰۲۱) ببینیم، واقعیت این است که در میان بسیاری از تاجیکان، هزاره‌ها و بخش بزرگی از مردم شمال و مرکز خراسان‌افغانستان، نگاه به آموزش و حضور اجتماعی زنان نسبت به بسیاری از مناطق سنتی جنوب و جنوب‌شرق بازتر بود.

این تفاوت را می‌شد در میزان سواد، حضور دختران در مکاتب و دانشگاه‌ها، اشتغال زنان و مشارکت آنان در نهادهای مدنی مشاهده کرد.

زنان غیرپشتون، حتی با دادخواهی‌ها و مبارزه دوام‌دار یک‌تنه در برابر استبداد گروه طالبانی ایستاده‌اند.

به‌گونه‌ مثال: در دایکندی، آموزش دختران به یک ارزش اجتماعی تبدیل شده بود و آمارهای آموزشی نشان می‌داد که فاصله آموزشی میان زنان و مردان در این مناطق بسیار کمتر از بسیاری از ولایت‌های دیگر خراسان‌افغانستان است. هم‌چنان در بدخشان، بلخ و شهرهای بزرگ تاریخی دیگر چون هرات، حضور دختران در دانشگاه‌ها، رسانه‌ها، نهادهای مدنی و دستگاه دولتی به‌مراتب گسترده‌تر بود.

در دوران جمهوریت، شمار زیادی از خبرنگاران، استادان دانشگاه، فعالان مدنی و کارمندان زن دولت از همین حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی برخاستند، طوری‌که در مزار شریف و مناطق مرکزی خراسان‌افغانستان پررنگ‌تر دیده شد.

اما در آنسوی دیگر وقتی دیده می‌شود، در بخش‌هایی عمده‌ای از جامعه قبیله‌ای پشتون‌ها، به‌ویژه در مناطق سنتی جنوب و جنوب‌شرق خراسان‌افغانستان، جایگاه زن بیش از آنکه بر مبنای فردیت و حقوق مستقل تعریف شود، در چارچوب خانواده، قبیله و مفهوم «ناموس» تعریف شده‌است.

در این ساختار، زن نه تنها عضو خانواده، بلکه حامل حیثیت و آبروی قبیله تلقی می‌شود؛ از همین رو کنترل بر تحرک، آموزش، ازدواج و حضور اجتماعی او به یکی از ابزارهای حفظ نظم قبیله‌ای تبدیل می‌شود.

هرچه ساختار قبیله‌ای بسته‌تر و اقتدار ریش‌سفیدان و رهبران سنتی قوی‌تر باشد، فضای انتخاب و استقلال زنان نیز محدودتر می‌شود.

از دل چنین ساختار زن‌ستیزانه‌ای که با قرائت‌های سخت‌گیرانه دینی، جنگ‌های طولانی، فقر و انزوای فرهنگی پیوند می‌خورد، زمینه برای ظهور جنبش‌هایی مانند گروه طالبان فراهم می‌شود.

گروه طالبان را نمی‌توان محصول صرف دین دانست؛ بلکه آنان آمیزه‌ای از سنت‌های قبیله‌ای، فرهنگ مردسالار، تجربه جنگ، مدارس دینی محافظه‌کار و شرایط سیاسی منطقه‌اند.

به همین دلیل بسیاری از محدودیت‌هایی که گروه طالبان بر زنان اعمال می‌کنند، بیشتر با الگوهای سنتی کنترل اجتماعی و قبیله‌ای پشتونی همخوانی دارد تا با تجربه تاریخی بسیاری از جوامع اسلامی که در آنها زنان در آموزش، تجارت و حیات اجتماعی حضور فعال داشته‌اند.

 

این که، سرکوب زنان در تفکر گروه طالبان از کجا میاید؟ اگر به‌صورت تحلیلی به این پرسش پاسخ دهیم، بسیاری از پژوهشگران معتقدند که سرکوب زنان در تفکر گروه طالبان از یک منبع واحد ناشی نمی‌شود، بلکه حاصل ترکیب چند عامل تاریخی، فرهنگی و ایدئولوژیک است:

۱. فرهنگ قبیله‌ای و مردسالار: در جامعه قبیلوی پشتون‌ها، زن بیشتر به‌عنوان حامل ناموس و شرف خانواده تعریف می‌شود تا یک فرد مستقل. این نگاه، کنترل بر آموزش، رفت‌وآمد و انتخاب‌های زنان را مشروع جلوه می‌دهد.

بنابراین تا زمانی که قبیله‌سالاری در خراسان‌افغانستان حاکم شده جایگاه اجتماعی زن تنزل پیدا کرده و به آن، به‌عنوان یک موجود پست‌تر از مرد نگریسته می‌شود.

 

حتی در اغلب موارد به ویژه در مناطق جنوب و برخی مناطق شمال به زن به‌عنوان کالای قابل خرید و فروش برخورد می‌شود. کالای که فقط باید مورد پسند خریدارن مرد قرار گیرد.

۲. تفسیر سخت‌گیرانه از دین: گروه طالبان از قرائتی بسیار محافظه‌کار و محدودکننده از شریعت پیروی می‌کنند. بسیاری از علمای مسلمان در کشورهای دیگر، این تفسیر را تنها یکی از قرائت‌های ممکن از اسلام می‌دانند، نه نماینده همه سنت اسلامی.

بنابراین، در جامعه‌ای که زن بودن ننگ پنداشته می‌شود چگونه انتظار داشت قبیله‌سالاری حق دینی و شرعی زن را نیز بپذیرد.

 

مردانی که زن را صرف به منظور کشت‌زار زاد و ولد و فرزندآوری می‌پندارند نگران خواست‌های مدنی و حتی اسلامی زن نیستند و در جامعه‌ای که زنان چنین جایگاهی داشته باشند مدارس دینی نیز به‌گونه‌ای مهندسی می‌شوند که زن فقط برای فرزند آوری و آن‌هم فرزند پسر ارزش و اعتبار زیستن دارد.

۳. انزوای اجتماعی و آموزشی: بخش مهمی از رهبران گروه طالبان در محیط‌هایی رشد کردند که ارتباط محدودی با تحولات فکری، دانشگاهی و اجتماعی جهان اسلام و جهان معاصر داشتند. این امر به تداوم دیدگاه‌های بسته‌تر نسبت به نقش زنان کمک کرده است.

در چنین جامعه‌ای آزادی زن، انتخاب زن، فقط در انتخاب و آزادی مردان خلاصه می‌شود، که با سلطه گروه طالبان بر خراسان‌افغانستان زن حتی مفهوم انسان بودن خود را نیز از دست داده‌است؛ چه رسد به این‌که زن حق آموزش و حتی حرف زدن در مورد مشکلات شخصی‌اش را داشته باشد. در حقیقت نظام قبیله‌ای در صدد باز تعریف از دین بر اساس مطالبات و خواست‌های خودش است.

 

 

 

 

 

 

 

 

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=30267

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.