ذهن انسان یا نبردگاه اصلی میدان؟ جستارهای علمی مدرن علوم سیاسی

ذهن انسان یا نبردگاه اصلی میدان؟ جستارهای علمی مدرن علوم سیاسی

✍️مانی فرهمند

مقدمه
طوری‌که از مطالعه تاریخ جنگ‌های گذشته نتیجه گرفته می‌شود می‎توان ابراز داشت که: در قرن بیستم هدف جنگ‌ها تصرف سرزمین بود، اما در قرن بیست‌ویکم هدف، تصرف ادراک و تسلط بر ذهن انسان است. طوری‎که ذهن انسان در صدد تسخیر و سلطه بر ذهن انسان‌های دیگر با استفاده از ابزارهای فوق مدرن می‌شود، این شاید مهم‌ترین تغییری باشد که در ماهیت قدرت و منازعه رخ داده است. امروز بسیاری از دولت‌ها دریافته‌اند که پیروزی پایدار، پیش از آنکه در میدان نظامی به دست آید، در ذهن انسان‌ها شکل می‌گیرد. از همین رو، مفهوم تازه‌ای در ادبیات امنیتی و علوم سیاسی پدید آمده است که «جنگ شناختی» نام دارد؛ مفهومی که به سرعت از اتاق‌های فکر نظامی وارد مباحث روابط بین‌الملل، رسانه، روان‌شناسی سیاسی و حکمرانی شده است.

جنگ شناختی
جنگ شناختی به مجموعه اقداماتی گفته می‌شود که هدف آن تأثیرگذاری بر نحوه اندیشیدن، قضاوت، تصمیم‌گیری و ادراک افراد و جوامع است. در این نوع رقابت، هدف نابودی فیزیکی دشمن نیست، بلکه تغییر برداشت او از واقعیت است. اگر بتوان ذهن یک جامعه را دچار تردید، ترس، سردرگمی یا چنددستگی کرد، بدون شلیک حتی یک گلوله نیز می‌توان قدرت آن را تضعیف کرد.
این مفهوم، ریشه در نظریه‌های قدیمی‌تر جنگ روانی و عملیات اطلاعاتی دارد، اما از آنها فراتر می‌رود. جنگ روانی عمدتا بر احساسات و روحیه مخاطب تمرکز داشت، در حالی که جنگ شناختی، سازوکارهای شکل‌گیری باور، حافظه، اعتماد و تصمیم‌گیری را هدف قرار می‌دهد. به بیان دیگر، موضوع فقط انتقال یک پیام نیست؛ بلکه تغییر چارچوبی است که انسان‌ها بر اساس آن جهان را تفسیر می‌کنند.
رشد شبکه‌های اجتماعی، هوش مصنوعی، کلان‌داده‌ها (الگوریتم‌ها)ی پیشنهاد محتوا، این نوع جنگ را به مراتب موثرتر کرده است. امروز میلیاردها نفر هر روز اخبار، تصاویر و روایت‌های خود را از طریق پلتفرم‌های دیجیتال دریافت می‌کنند. همین فضا، امکان اثرگذاری هدفمند بر افکار عمومی را افزایش داده است. انتشار اطلاعات نادرست، تصاویر جعلی، ویدیوهای ساخته‌شده با هوش مصنوعی، عملیات هماهنگ رسانه‌ای و دستکاری الگوریتمی، تنها بخشی از ابزارهای این میدان جدید هستند.
اما جنگ شناختی تنها به انتشار اخبار دروغ محدود نمی‌شود. گاهی هدف، ایجاد بی‌اعتمادی است؛ بی‌اعتمادی به رسانه‌ها، نهادهای دولتی، انتخابات، نظام آموزشی یا حتی به امکان دستیابی به حقیقت. جامعه‌ی که اعتماد خود را از دست بدهد، بیش از آنکه با دشمن خارجی شکست بخورد، از درون فرسوده می‌شود.
از همین رو، بسیاری از پژوهشگران امنیتی معتقدند که مهم‌ترین دارایی یک کشور در عصر جدید، تنها ارتش یا اقتصاد آن نیست، بلکه «سرمایه شناختی» جامعه است؛ یعنی توانایی شهروندان برای تشخیص اطلاعات معتبر، تفکر انتقادی، حفظ اعتماد اجتماعی و مقاومت در برابر عملیات دستکاری ذهنی.
جنگ اوکراین نمونه‌ی روشن از این تحول است. در کنار نبردهای نظامی، رقابتی گسترده بر سر روایت‌ها، تصاویر، تفسیر رویدادها و افکار عمومی جهانی جریان داشت. هر دو طرف تلاش کردند نه تنها بر میدان نبرد، بلکه بر ذهن مخاطبان داخلی و خارجی نیز اثر بگذارند. این تجربه نشان داد که درگیری‌های معاصر، هم‌زمان در دو جبهه پیش می‌روند: جبهه فیزیکی و جبهه شناختی.
برای خراسان‌افغانستان، اهمیت این مفهوم دوچندان است. جامعه‌ای که سال‌ها با جنگ، مهاجرت، قطب‌بندی سیاسی و رقابت روایت‌ها روبه‌رو بوده، بیش از بسیاری از کشورها در معرض عملیات شناختی قرار دارد. رسانه‌های سنتی، شبکه‌های اجتماعی، بازیگران منطقه‌ای، گروه‌های سیاسی، جریان‌های فکری و حتی کاربران عادی، همگی در شکل دادن به ادراک عمومی نقش دارند. در چنین فضایی، مرز میان اطلاع‌رسانی، تبلیغات، عملیات روانی و جنگ شناختی گاه بسیار باریک می‌شود.
این بدان معنا نیست که هر اختلاف نظر یا هر روایت متفاوت، بخشی از جنگ شناختی است. اتفاقا یکی از خطرهای عصر جدید، استفاده بی‌رویه از این اصطلاح برای بی‌اعتبار کردن دیدگاه‌های مخالف است. از نگاه علمی، جنگ شناختی زمانی معنا پیدا می‌کند که تلاش سازمان‌یافته و هدفمند برای تغییر ادراک و رفتار یک جامعه، با بهره‌گیری از ابزارهای اطلاعاتی، رسانه‌ای، فناورانه یا روان‌شناختی صورت گیرد.
در برابر این چالش، راه‌حل صرفا سانسور یا محدودیت اطلاعات نیست. تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که تاب‌آوری شناختی، بیش از هر چیز از آموزش، سواد رسانه‌ای، شفافیت، اعتماد عمومی و رسانه‌های حرفه‌ای به دست می‌آید. جامعه‌ای که بتواند اطلاعات را نقد کند، منابع را ارزیابی کند و میان واقعیت و دستکاری تمایز بگذارد، در برابر عملیات شناختی نیز مقاوم‌تر خواهد بود.
از این منظر، جنگ شناختی صرفا یک مفهوم نظامی نیست؛ بلکه به یکی از مهم‌ترین مسایل سیاست، آموزش، رسانه و حکمرانی در قرن بیست‌ویکم تبدیل شده است. اگر در گذشته قدرت با کنترل زمین تعریف می‌شد، امروز بخش مهمی از آن به توانایی شکل دادن به ادراک انسان‌ها وابسته است.
شاید بزرگ‌ترین تحول عصر ما همین باشد که میدان اصلی رقابت، دیگر تنها مرزهای جغرافیایی نیست؛ بلکه ذهن انسان‌هاست. دولت‌ها، شرکت‌های فناوری، رسانه‌ها و حتی بازیگران غیردولتی، همگی می‌کوشند روایت مطلوب خود را به واقعیت غالب تبدیل کنند. در چنین جهانی، حفظ استقلال فکری، تقویت تفکر انتقادی و افزایش سواد رسانه‌ای، نه فقط یک ضرورت فرهنگی، بلکه بخشی از امنیت ملی کشورها به شمار می‌رود.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=34996

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.