هیجانِ بی‌ریشه؛ چرا حجاج افغان/پشتون، «خانه ابوجهل» را سنگ‌باران کردند؟

هیجانِ بی‌ریشه؛ چرا حجاج افغان/پشتون، «خانه ابوجهل» را سنگ‌باران کردند؟

هیجانِ بی‌ریشه؛ چرا حجاج افغان/پشتون، «خانه ابوجهل» را سنگ‌باران کردند؟

مانی فرهمند

چند روز پیش ویدیویی از شماری زایران پشتون‌تبار خراسان‌افغانستانی، حین زیارت مکه در عربستان سعودی در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد که نشان می‌دهد آنان، مکانی را که گویا «خانه» یا «جایگاه ابوجهل» معرفی شده بود، با سنگ هدف قرار می‌دادند.

هرچند تا هنوز هیچ منبع رسمی عربستانی یا نهاد دینی معتبر تایید نکرده که آن مکان واقعاً به ابوجهل تعلق داشته، اما اصل ماجرا فراتر از یک ویدیوی جنجالی است؛ زیرا این رویداد بار دیگر بحران فهم دینی در بخشی از جوامع سنتی به ویژه خراسان‌افغانستان را آشکار ساخت.

در مناسک حج تنها یک عمل نمادینِ سنگ‌زدن وجود دارد که به آن «رمی جمرات» گفته می‌شود.

این آیینی‌ست که مسلمانان در منا به‌گونه نمادین شیطان را سنگ‌باران می‌کنند، اما آنچه در این نوار دیده شد، دیگر بخشی از مناسک حج نبود. بلکه نوعی انتقال ذهنیت جنگ با «دشمنان تاریخی اسلام» به زمان حال بود؛ گویی ابوجهل هنوز زنده است و گروهی متدین‌تر از همه، مامور انتقام‌گیری از او شده‌اند.

پرسش اساسی اینجاست: این نوع رفتار از کجا می‌آید؟ که بخش بزرگی از پاسخ را باید در ساختار آموزش دینی در خراسان‌افغانستان جستجو کرد.

در جامعه‌‌ای که دهه‌ها جنگ، افراط‌گرایی، مدارس سنتیِ غیرتحلیلی و روایت‌های احساساتی مذهبی بر ذهنیت عمومی سایه افگنده، دین بیشتر به صورت هیجان، نفرت تاریخی و اسطوره‌سازی منتقل شده‌است تا فهم عقلانی و تمدنی.

بسیاری از مردم، شخصیت‌هایی مانند ابوجهل را نه به‌عنوان بخشی از تاریخ صدر اسلام، بلکه همچون موجوداتی زنده و جاری در جهان امروز تصور می‌کنند؛ نمادهایی که هنوز باید علیه‌شان جنگید.

این چنین عمل‌کردهای در شرایطی اتفاق می‌افتد که امروز خراسان‌افغانستان تحت کنترل گروهی عقب‌گرا قرار دارد و چنین کنش‌های مبدل شده به داعیه‌ توده‌ای جامعه‌ای که عملا دچار آشفتگی است.

همانطور که گفتیم، این ذهنیت فقط مذهبی نیست، بلکه محصول جامعه‌ای جنگ‌زده نیز است. جامعه خراسان‌افغانستان طی چند دهه گذشته همواره با مفهوم «دشمن» زیسته است؛ یک‌بار شوروی، بار دیگر آمریکا، سپس گروه طالبان، داعش، یا رقابت‌های قومی و مذهبی. در چنین فضایی، ذهن انسان به‌تدریج به دشمن‌سازی نمادین عادت می‌کند.

بنابراین، سنگ‌زدن به یک دیوار یا مکان خیالی نیز به نوعی تخلیه روانی و بازتولید همان فرهنگ تقابل تبدیل می‌شود.

اما نکته مهم‌تر این است که این رفتار، برخلاف تصور برخی افراد، نه نشانه ایمان عمیق است و نه الزاما صرفا حماقت فردی. این پدیده بیشتر بازتاب نوعی «دین احساسی» است؛ دینی که در آن عقلانیت، تاریخ‌فهمی و معرفت تمدنی کم‌رنگ شده و جای خود را به رفتارهای نمایشی داده‌است.

اسلام تاریخی، تمدنی و علمی که روزگاری توسط متفکرانی چون ابو نصر فارابی، ابوعلی سینا، ابوریحان بیرونی و مولانا جلال‌الدین بلخی نمایندگی می‌شد، بیشتر بر تفکر، اخلاق، دانش و فهم عمیق دین استوار بود؛ نه جنگ خیالی با مرده‌های چهارده قرن پیش.

شاید تلخ‌ترین بخش این ماجرا همین باشد که جهان اسلام امروز با بحران‌های بزرگی چون استبداد، فقر، عقب‌ماندگی علمی، فروپاشی آموزشی و جنگ‌های خونین روبه‌رو است، اما بخشی از انرژی مذهبی هنوز صرف سنگ‌زدن نمادین به شخصیت‌های تاریخی می‌شود؛ شخصیت‌هایی که قرن‌هاست در تاریخ دفن شده‌اند، اما در ذهنیت هیجانی برخی جوامع هنوز زنده نگه داشته می‌شوند.

این حادثه کوچک، در حقیقت یک نشانه بزرگ است؛ نشانه فاصله عمیق میان «اسلام تمدنی» و «اسلام احساسی» در حقیقت خود عاملی می‌شود برای فرار و دین‌گریزی بخش زیادی از شهروندان کشور و نمونه‌های آن را در واکنش بانوان پناه‌جویی که در اروپا امروز به‌عنوان ابزاری برای گشودن عقده‌ها از انبوه جهل و خرافه‌پرستی و تعصب قومی و مذهبی خانواده‌های سنتی به شکل افراطی‌تر مبدل می‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=28687

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.