دوقطبی شدن هویت شخصی؛ سرکوب و هنجارشکنی شهروندان خراسانافغانستان
تحلیل و تدوین مانی فرهمند
مقدمه
پناهنده شدن در مکانی دیگر در عین حال که منجر به بحران هویت میشود، فضای هم برای رها کردن عقدههای انبار شدهای نیز میشود که بنا بر دلایل مختلف اجتماعی، فرهنگی، مذهبی، سیاسی و شخصیتی در شخصیت این افراد بروز مینماید.
چنانکه برخی زنان پناهنده خراسانافغانستان پس از خروج از کشور، بهگونههای متفاوت و گاه هنجارشکنانهای اعتراض خود را بیان میکنند.
باید توجه کرد که در اینجا بحث بر سر «قضاوت فردی» نیست، بلکه بررسی یک پدیده اجتماعی و روانی است.
بسیاری از این واکنشها را نمیتوان صرفا به آزادیخواهی یا دگرگونی سبک زندگی تقلیل داد، بلکه بخشی از آن بازتاب سالها سرکوب، انباشت خشم، محدودیتهای اجتماعی و بحرانهای عمیق هویتی است که پس از مهاجرت، فرصت ظهور پیدا میکند.
در چنین وضعیتی، مهاجرت تنها جابهجایی جغرافیایی نیست؛ بلکه ورود به مرحلهای از بازتعریف هویت، تقابل با گذشته و تلاش برای اثبات «خودِ تازه» نیز محسوب میشود.
رهایی یا اعتراض بر نظم سرکوب خواستها
۱. ریشههای اجتماعی و روانی و سرکوب طولانی مدت
خراسانافغانستان همواره از سرکوب، خاموشسازی اقشار و گروههای مختلف به ویژه سرکوب زنان در دراز مدت تاثیر منفی را دارد، بنابراین زمانی که فرصت فرار اقشار زیر سرکوب و فشار فراهم میشود، پناهندگی و مهاجرت در کشوری دیگر به بحران هویت منجر میشود.
رویهمرفته سرکوب طولانیمدت زنان در خراسانافغانستان به ویژه کنترل بدن، پوشش و زندگی خصوصی با توجه به حذف آموزشی و اجتماعی منجر به ترس و فشار خانوادگی و سیاسی گردیده و این فشارها پس از مهاجرت میتوانند به «واکنش معکوس» منجر شوند.
چون پناهندگی مهاجرت فقط تغییر مکان نیست بلکه انسان در چنین فضای وارد خلای هویتی میشود و بدین ترتیب است که برخی برای اثبات استقلال، به نفی کامل گذشته میرسند.
بنابراین، میتوانی گفت مفهوم اعتراض از طریق سبک زندگی معنی پیدا میکند که در روانشناسی اجتماعی این چنین رفتارها را گاهی باز پسگیری بر بدن و طبیعت خویش تعبیر میکنند.
۲. فضای مجازی و اعتراض نمایشی
شبکههای اجتماعی رفتارهای افراطی را برجسته میکنند؛ چون اعتراض آرام کمتر دیده میشود همچنان جنبه اقتصادی و درآمدزایی از طریق فضای مجازی؛ زیرا اکنون اعتراضات آرام و فکری کمتر خریدار دارد در عوض رفتارهای سریع، ساختار شکنانه و جنجالی بیشتر مورد توجه کاربران قرار میگیرد که نوعی درآمدزایی میشود.
یعنی اقتصاد توجه، رفتار نمایشی تولید میکند بنابراین اعتراض واقعی گاهی تبدیل به نمایش اعتراضی میشود.
طوری که گفتیم، مهاجرت نوعی فروپاشی هویت قبلی است زیرا با ورود به غرب، افراد، خانواده، محیط فرهنگی، شبکه اجتماعی و ساختار کنترل سنتی را از دست میدهند در چنین وضعیتی است که دچار خلاء هویتی میشوند.
۳. روایت زنده اعتراض بانوان خراسانافغانستان
بانو گلالی کریمی خبرنگار مهاجر خراسانافغانستانی که در حال حاضر در پاریس زندگی میکند، بهدلیل نوع پوشش و رفتارهایی که از سوی برخی مردم «تابوشکنی» و از سوی برخی دیگر «مغایر با فرهنگ خراسانافغانستانی» دانسته میشود، در شبکههای اجتماعی با موجی از انتقادها روبهرو شدهاست.
او نخستین بانوی خبرنگار از شبکه تلویزیون شمشاد در داخل خراسانافغانستان بود که از ذبیحالله مجاهد سخنگوی گروه طالبان در پیوند با ابهام در آینده نقش زنان در دوره این گروه و نگرانی زنان در عرصه کار و رسانهها را مطرح کرد.
همچنان به گونه اعتراضی، پوشش برقع (چادری) را در خراسانافغانستان بخشی از یک فرهنگ بیگانه و وارداتی معرفی نموده بود که با مخالفت مجاهد مواجه شد.
بانو کریمی چنین ابراز میکند که: «مردم از تو انتظار خودشان را دارند و باید بر اساس آنچه دیگران میخواهند باشی و این یعنی صرفنظر از آنچه دوستداری انجام دهی است.»
او همچنان در واکنش به این انتقادها، در تازهترین گفتوگوی خود از سبک زندگیاش دفاع کرده و گفتهاست که با این نوع پوشش و شیوه زندگی احساس راحتی و آزادی دارد.
او در بخشی از صحبتهایش با تلویزیون فارسی دویچه وله همچنان اضافه میکند که: «بیشترین گپهای که مردم به آدرس وی میزنند این است که: تو گلالی! تو یک دختر افغان (پشتون) هستی و یک دختر مسلمان هستی باید لباسهای که شایسته یک دختر پشتون و مسلمان است را به تن کنی. اما ازین که این نوع پوشش و شخصیت واقعی من است هرگز دست نمیکشم.»
بانوکریمی خودسانسوری در اثر فشارهای اجتماعی را نوعی خیانت به خود و مطالبات فردی خویش میداند، ازین که اکنون در یک کشور آزاد زندگی میکند و با وجود تهدیداتهای فیزیکی و روانی اما دوست دارد آنچه خواست خودش است انجام دهد و ازینرو نگران نگاه دیگران نسبت به خودش نیست.
او تصریح میکند: «با این نوع پوشش و شیوه زندگی احساس راحتی و آزادی دارم و به آن ادامه میدهم.» و با تاکید بر حق انتخاب فردی میافزاید که نمیتواند خود را در چارچوبهایی که دیگران تعیین میکنند محدود کند و میگوید: «طرز لباس پوشیدن و سبک زندگیام به کسی ربط ندارد.»
این در حالی است که سایر بانوان پشتون نیز در فضای اجتماعی فعالیت دارند که زندگی شخصیشان را نسبت به سنتهای قبیلوی ترجیح داده اند بانوانی چون: شیرین درانی، فوزیه لوگری، فرشته عالمی، خواگه عادله، مهال وردک، نبیله اچکزی، مهناز پوپلزی و دها فعال دیگر که در رسانهها عملا با پوشش متفاوت خودشان دامنهای اعتراضات شان را گسترش دادهاند.
نتیجهگیری
اعتراض سیاسی از طریق بدن و سبک زندگی، در بسیاری از جوامعسنتی به ویژه قبیلهای نظیر زندگی پشتونها که بدن زن به میدان سیاست تبدیل میشود، میتواند موثر و توجهبرانگیز باشد.
زیرا وقتی حکومت یا جامعه به نوع لباس و پوشش، حضور اجتماعی چون اشتغال و آموزش زن را مورد کنترل قرار میدهند، زمانی که زنان به بیرون از چنین وضعیتی پناه میبرند به حساسترین نقطه جامعه مبدا خود فشار وارد میکنند و اعتراض بدن به نوعی بیانیه یا مانفیست سیاسی بر گذشته مبدل میشود.
این پدیده نشانه یک بحران عمیق اجتماعی است، نه صرفا فساد اخلاقی یا غربزدگی و نه صرفا آزادیخواهی کامل بلکه محصول مهاجرت، سرکوب، بحران هویت، و فروپاشی تعادل اجتماعی است.
در نتیجه میشود از این نوع حرکتها نتیجه گرفت نوعی دو قطبی شدن جامعهای افغانستان است که میان سرکوب شدید و واکنش شدید در تضاد و تقابل قرار میگیرد.













