✍مانی فرهمند
رمضان، ماه حکمت است؛ ماهی که انسان را از هیاهوی بیرون به سکوت درون میبرد و فرصتی فراهم میکند تا در ازدحام روزمرگی، بار دیگر با خویشتن روبهرو شود. این ماه، صرفا یک مقطع زمانی در تقویم نیست، بلکه موقعیتی وجودی است؛ لحظهای برای بازنگری در نسبت ما با تن، با روح، با جهان و با حقیقت.
در جهانی که شتاب و مصرفگرایی معیار موفقیت شدهاند، رمضان نوعی ایستادن آگاهانه است؛ مکثی که در آن انسان از خود میپرسد چگونه زندگی میکند و چرا.
در سنت پیامبران، خلوت مقدمهی دریافت نور بوده است؛ از نیایشهای ابراهیم تا مناجاتهای موسی و تأملهای پیامبر اسلام محمد (ص) در غار حرا، همه نشان میدهد که حقیقت در سکوت و بریدن از هیاهو آشکار میشود. رمضان ادامهی همان سنت خلوت و تقرب است؛ ماهی که در آن بنده با گرسنگی و تشنگیِ آگاهانه، دل را برای دریافت نور آماده میکند.
روزه در منطق اسلام، صرفا امساک از خوردن و آشامیدن نیست؛ امساک از گناه، از خشم، از دروغ و از غفلت نیز هست. این همان تقوایی است که هدف روزه معرفی شده؛ حالتی از مراقبت دایمی که انسان را نسبت به خداوند و نسبت به خویشتن بیدار نگه میدارد.
وقتی مؤمن در اوج تشنگی از جرعهای آب میگذرد، در حقیقت به خالق خود پاسخ میدهد و اعلام میکند که ارادهی الهی را بر خواهش نفس مقدم میدارد. این ترجیح، هستهی ایمان است.
رمضان همچنین ماه قرآن است؛ ماهی که تلاوت آیات، دل را صیقل میدهد و شبهای آن با نماز و دعا معنا مییابد. شبهای قدر، که در این ماه جای دارند، یادآور آناند که سرنوشت انسان میتواند در یک لحظهی آگاهی دگرگون شود. در این شبها، بنده میان خاک و افلاک میایستد؛ دستی بر زمین و دلی در آسمان. این همان پلی است که روزه میان جسم و روح برقرار میکند.
در کنار بُعد فردی، رمضان بُعد اجتماعی نیرومندی نیز دارد. زکات، صدقه و اطعام، روح همدلی را زنده میکند و جامعه را به سمت عدالت میبرد. گرسنگیِ اختیاری مومن، او را به یاد گرسنگیِ ناخواستهی نیازمندان میاندازد و این یادآوری، اگر به عمل بینجامد، رمضان را از یک مناسک فردی به حرکتی اجتماعی تبدیل میکند. پیامبر اسلام، محمد، این ماه را ماه رحمت و بخشش میدانست و خود در این ایام سخاوتمندتر از همیشه بود.
در نهایت، رمضان نفسی تازه برای جان خسته است و بازگشتی آگاهانه به خداوند. انسان در این ماه میآموزد که آزادی حقیقی در مهار خویشتن است و کرامت انسانی در بندگی خدا معنا مییابد. اگر رمضان را نهفقط در ظاهر، که در عمق جان تجربه کنیم، این ماه میتواند آغاز تحولی پایدار باشد؛ تحولی که انسان را به حقیقت نزدیکتر میکند و دل را با نور ایمان روشنتر میسازد.
روزه را اگر صرفا در چارچوب یک حکم دینی محدود کنیم، از حکمت آن کاستهایم. روزه تمرینی است برای مهار میل و بازپسگیری اختیار از عادتها. ما در بیشتر روزهای سال بیآنکه بیندیشیم میخوریم، مینوشیم و سخن میگوییم، اما در رمضان میان توانستن و انجام دادن فاصله میافتد و همین فاصله، میدان تولد آگاهی است. انسان درمییابد که میتواند نخواهد، میتواند صبر کند و میتواند انتخاب کند. این تجربهی مهار، در نهایت تمرین آزادی است؛ آزادی نه به معنای رها بودن از هر قید، بلکه توانایی ایستادن در برابر کششهای بیوقفهی نفس.
رمضان همچنین بازگرداندن معنا به سادهترین نعمتهاست. وقتی تشنگی را لمس میکنیم، آب دیگر امری بدیهی نیست؛ به نشانهای از حیات تبدیل میشود. نان، دیگر صرفاً خوراک روزانه نیست؛ جلوهای از لطف و بخشش است. در این بازشناسیِ نعمتها، دل نرمتر میشود و نگاه انسانیتر. گرسنگیِ اختیاری، ما را به یاد گرسنگیهای ناخواسته میاندازد و اگر این یادآوری به همدلی بینجامد، رمضان از یک تجربهی فردی به یک تحول اجتماعی ارتقا مییابد.
در سطحی عمیقتر، روزه تنظیم دوبارهی نسبت میان خاک و افلاک است. انسان موجودی است که هم به زمین تعلق دارد و هم به آسمان. اگر تن فرمانروای مطلق شود، روح فرسوده میگردد و اگر روح از تن غافل شود، تعادل از میان میرود. رمضان، نه انکار جسم است و نه گریز از جهان، بلکه بازتنظیم این نسبت است؛ فرصتی برای آنکه بدن بیاموزد تابع آگاهی باشد و روح مجال یابد بر زندگی سایه بیفکند.
از این منظر، رمضان نفسی تازه برای جان خسته است و استراحتی برای تنِ گرفتار در تکرار. در سکوت سحرها و آرامش افطارها، انسان میتواند خود را از نو تعریف کند و به یاد آورد که زندگی تنها در داشتن و مصرف کردن خلاصه نمیشود. آن راز مشترکی که حکیمان تاریخ زمزمه کردهاند، در همین ماه عینیت مییابد: حقیقت در هیاهو آشکار نمیشود، بلکه در سکوت و در مهار خویشتن رخ مینماید. رمضان، اگر آگاهانه زیسته شود، نه فقط عادتهای ما، بلکه افق نگاه ما را تغییر میدهد و انسان را به خویشتنِ اصیلترش نزدیکتر میسازد.













