✍مانی فرهمند
مقدمه
در تاریخ سیاست مدرن، رسواییها اغلب نه بهعنوان استثنا، بلکه بهمثابه نشانههایی از کارکرد عادی قدرت ظاهر میشوند؛ لحظاتی که پرده کنار میرود و آنچه پنهان بوده، برای زمانی کوتاه در معرض دید قرار میگیرد. پرونده جفری اپستین از همین جنس است: نه فقط داستان سقوط اخلاقی یک فرد، بلکه روایتی فشرده از چگونگی تلاقی سرمایه افسارگسیخته، سیاست بیپاسخگو و شبکههای نفوذ فراملی.
انتشار اسناد تازه و نیمهرسمی مرتبط با این پرونده، بار دیگر این پرسش بنیادین را زنده کردهاست: چگونه ممکن است فردی با سابقه روشن سوءاستفاده جنسی از دختران زیر سن قانونی، سالها در قلب نخبگان سیاسی، اقتصادی و حقوقی جهان رفتوآمد کند، بیآنکه سیستمهای نظارتی او را متوقف کنند؟ پاسخ این پرسش، ما را ناگزیر به فراتر رفتن از اخلاق فردی و ورود به ساختار قدرت میکند؛ جایی که نامهایی چون دونالد ترامپ، خانواده کوشنر و دیگر چهرههای بانفوذ ظاهر میشوند.
ترامپ؛ ریاستجمهوری در سایه همسوییهای پنهان
در اسناد منتشرشده، به نقل از یک منبع انسانی محرمانه معتبر در افبیآی، ادعا میشود که دونالد ترامپ در تصمیمگیریهای کلان خود بهشدت با خواستههای اسرائیل همسو بوده است؛ نه صرفا در چارچوب یک اتحاد کلاسیک، بلکه در قالب نوعی انطباق ساختاری. این ادعا، وقتی در کنار تصمیمات بحثبرانگیز دولت ترامپ از انتقال سفارت آمریکا به قدس گرفته تا نادیدهگرفتن ملاحظات بینالمللی در قبال فلسطین قرار میگیرد، شائبه نفوذ را به جای تحلیل صرف سیاسی مینشاند.
در این میان، جارد کوشنر بهعنوان چهرهای کلیدی مطرح میشود؛ دامادی که بنا بر این گزارشها، نقشی فراتر از عنوان رسمی خود در مهندسی سیاست داخلی و خارجی آمریکا ایفا کردهاست. کوشنر در این روایت، نه یک مشاور، بلکه بازیگری است که در تلاقی خانواده، سرمایه و سیاست ایستاده و مرزهای پاسخگویی دموکراتیک را مخدوش کردهاست.
خانواده کوشنر؛ سرمایه، عفو و سایه روسیه
اسناد نیمهرسمی، نگاهها را به سمت پیوندهای مالی خانواده کوشنر با جریانهای سرمایهای روسیه و ارتباط با شبکه مذهبی–سیاسی «خباد» سوق میدهند. اشاره به محکومیت قضایی چارلز کوشنر به جرایم مالی و عفو ریاستجمهوری او توسط ترامپ، نمونهای عینی از جایی است که قدرت سیاسی، عدالت کیفری را دور میزند.
ادعاهای مطرحشده درباره عدم شفافیت در افشای منافع مالی کوشنر و ارتباط احتمالی با نهادهای نزدیک به دولت روسیه، این پرونده را از سطح یک رسوایی خانوادگی به سطح تهدید بالقوه امنیت ملی ارتقا میدهد؛ تهدیدی که در آن، منافع شخصی و منافع عمومی در هم میآمیزند.
ترامپ و الگوی معاملات مبهم
در بخش دیگری از این اسناد، به معاملات ملکی دونالد ترامپ پرداخته میشود؛ معاملاتی که بیش از آنکه نشاندهنده نبوغ تجاری باشند، الگویی از جابهجایی غیرشفاف سرمایه را تداعی میکنند. خرید یک عمارت در بورلیهیلز به بهای ۴۱ میلیون دلار و فروش آن با قیمتی بیش از دو برابر به شرکتی با ارتباطات خارجی نامعلوم، از نگاه منبع افبیآی دارای «نشانههای هشداردهنده» است. این نشانهها، در ادبیات اقتصاد سیاسی، اغلب با پولشویی و استفاده از شرکتهای صوری پیوند میخورند.
اپستین؛ فراتر از یک مجرم جنسی
اما محور اصلی این شبکه، خود جفری اپستین است؛ فردی که اسناد تازه او را نه صرفاً یک بزهکار، بلکه حلقهای کارکردی در شبکه نفوذ نخبگان تصویر میکنند. ادعاهای مطرحشده درباره ارتباط او و شریکش، گیسلین مکسول، با سرویس اطلاعاتی اسرائیل (موساد)، اگرچه تأیید نشدهاند، اما توضیحی بالقوه برای مصونیت طولانیمدت او فراهم میآورند.
در این چارچوب، نام آلن درشویتز وکیل سرشناس اپستین نیز با ادعایی جنجالی مطرح میشود: همکاری با موساد و استفاده از نفوذ حقوقی و دانشگاهی برای شناسایی و نزدیکسازی افراد بانفوذ. اگر چنین ادعایی حتی بخشی از واقعیت را بازتاب دهد، پرونده اپستین به نمونهای کلاسیک از پیوند فساد اخلاقی و عملیات نفوذ سیاسی بدل میشود.
از گیتس تا ماسک؛ گستره نفوذ
اسناد منتشرشده نشان میدهند که دامنه ارتباطات اپستین از سیاست فراتر رفته و به قلب اقتصاد فناوری و نخبگان جهانی رسیدهاست. ایمیلهای منتسب به سال ۲۰۱۳، از رابطهای پرتنش میان بیل گیتس و اپستین سخن میگویند؛ ایمیلهایی خام و تأییدنشده که با این حال، یک نکته را برجسته میکنند: اپستین به اطلاعاتی دسترسی داشته که میتوانست ابزار فشار باشد.
نام ایلان ماسک نیز در مکاتباتی درباره علاقه احتمالی به سفر به جزیره اپستین دیده میشود؛ ادعایی که ماسک آن را رد کرده است. با این حال، همین همنشینی نامها، نشان میدهد که اپستین در چه سطحی از قدرت اجتماعی عمل میکرده است.
مرگ، سکوت و تداوم پرسش
مرگ اپستین در زندان که بهطور رسمی خودکشی اعلام شد نه نقطه پایان، بلکه نقطه تعلیق این پرونده بود. خاموشی دوربینها، بیتوجهی به هشدارهای امنیتی و سرعت بستن پرونده، همگی به این تصور دامن زد که اپستین بیش از آنچه مجاز بود، میدانست.
نتیجهگیری: آنچه ثابت نشده، اما نمیتوان نادیده گرفت
در نهایت، باید با صراحت گفت که هیچیک از ادعاهای مطرحشده علیه دونالد ترامپ، خانواده کوشنر، یا دیگر چهرههای نامبرده در این گزارشها، تا این لحظه در مراجع رسمی قضایی آمریکا به اثبات نرسیده است. بخش بزرگی از این اطلاعات بر منابع محرمانه، اسناد خام و روایتهای نیمهرسمی تکیه دارد.
اما سیاست، تنها با احکام دادگاه سنجیده نمیشود. تکرار الگوها، همپوشانی منافع و استمرار مصونیت خود بهتنهایی دادههایی تحلیلیاند. پرونده اپستین، حتی اگر هیچ حکم تازهای صادر نکند، یک حقیقت را بیرحمانه عیان کرده است: در جایی که قدرت، ثروت و شبکههای نفوذ به هم میرسند، اخلاق و پاسخگویی اغلب اولین قربانیاناند.













