نویسنده: مانی فرهمند
بیبیسی سالهاست میکوشد خود را رسانهای بیطرف، حرفهای و وفادار به «استانداردهای جهانی روزنامهنگاری» معرفی کند؛ اما آنچه در عمل، بهویژه در قبال جوامع غیرغربی رخ میدهد، اغلب فاصلهای معنادار با این ادعا دارد. نمونهای آشکار آن، پروژهای تفکیک تصنعی «بیبیسی فارسی» و «بیبیسی دری» است؛ پروژهای که نه ریشه در علم زبانشناسی دارد و نه از دل نیاز طبیعی مخاطبان برآمده، بلکه محصول مهندسی هویتی و تداوم استعمار فرهنگی در قالبی نرم و رسانهای است.
زبان فارسی، با همهای نامهایی که در طول تاریخ به خود گرفته—فارسی، دری، تاجیکی—یک زبان واحد است با تاریخ، دستور، ادبیات و حافظهای مشترک. تفکیک آن به «دو زبان» یا حتی «دو هویت رسانهای مستقل»، نه فقط خطای علمی، بلکه کنشی سیاسی است. بیبیسی با این تفکیک، آگاهانه یا ناآگاهانه، در حال قطعهقطعهکردن یک پیوست تمدنی است که از بلخ و بخارا تا شیراز و سمرقند امتداد داشته است.
زبان؛ میدان قدرت، نه صرفاً ابزار ارتباط
بیبیسی خوب میداند که زبان، تنها وسیلهای انتقال خبر نیست؛ زبان، میدان قدرت است. هر جا زبان شکسته میشود، امکان شکلگیری حافظهای جمعی نیز تضعیف میگردد. تفکیک فارسی از دری، در واقع تفکیک مخاطب خراسانافغانستان از یک میراث گستردهتر تاریخی–فرهنگی است؛ میراثی که میتواند مبنای پرسشگری، خودآگاهی و حتی مقاومت سیاسی باشد.
این دقیقاً همان نقطهای است که پروژهای رسانهای بیبیسی با منطق استعمار نرم همپوشانی پیدا میکند: شکستن کلانروایتها، خردکردن هویتهای بزرگ و جایگزینکردن آنها با هویتهای کوچک، بیخطر و قابل مدیریت.
همصدایی ناخواسته با سنت فارسیستیز
بیبیسی شاید خود را وارث روشنگری بداند، اما در عمل، در این پرونده، همصدا با سنتی ایستاده است که قرنها با زبان فارسی سر ستیز داشته است. از جریانهای حنبلی و اهل حدیث که فارسی را «لسان سوء» میخواندند و سخنگفتن به آن را نشانهای نفاق میدانستند، تا حاکمیتهای قبیلهای و ایدئولوژیک امروز که فارسی را تهدیدی برای سلطهای خود میبینند همه در یک نقطه مشترکاند: فارسی باید مهار شود.
تفکیک رسانهای فارسی/دری، اگرچه بهظاهر نرم، مدرن و «محترمانه» است، اما در جوهره، ادامهٔ همان منطق است: حذف یک زبان از جایگاه تمدنیاش و تقلیل آن به یک ابزار محلیِ بیخطر.
گروهطالبان؛ ذینفع خاموش این پروژه
نمیتوان از نقش بیبیسی سخن گفت و همزمان چشم بر واقعیت خراسانافغانستان بست. گروهطالبان امروز در حال اجرای یکی از شدیدترین پروژههای سرکوب زبانی و فرهنگیاند: حذف فارسی از ساختارهای رسمی، تضعیف آن در آموزش، و تحمیل قرائتهای ایدئولوژیک محدود. در چنین فضایی، رسانهای که بهجای دفاع از وحدت زبانی و میراث مشترک، به تفکیک و ترافیکسازی دامن میزند، عملاً—حتی اگر ناخواسته—در زمین گروهطالبان بازی میکند.
گروهطالبان نیاز ندارند خودشان زبان فارسی را در سطح بینالمللی تضعیف کنند؛ کافی است رسانهای جهانی این کار را برایشان انجام دهد.
ریاکاری منطقهای و سکوت معنادار
در کنار بیبیسی، سکوت یا همراهی ضمنی برخی نخبگان ترک و عرب نیز قابل تأمل است. همانانی که امروز از «حقوق فرهنگی» و «چندزبانگی» سخن میگویند، در برابر سرکوب فارسی یا سکوت میکنند یا آن را مسئلهای حاشیهای جلوه میدهند. این ریاکاری، زمانی آشکارتر میشود که بدانیم بخش بزرگی از میراث فکری و تمدنی منطقه، وامدار زبان فارسی است؛ زبانی که زمانی زبان علم، دیوان و اندیشه در سراسر جهان اسلام بوده است.
جمعبندی
بیبیسی اگر واقعاً به اصول حرفهای خود پایبند است، باید بداند که زبان فارسی را نمیتوان با برچسبهای سیاسی و جغرافیایی تکهتکه کرد. «دری» نه زبان جداگانه، بلکه نامی تاریخی و رسمی برای همان فارسی است. هرگونه تفکیک عامدانهای این دو، مشارکت در پروژهای است که هدفش نه تنوع فرهنگی، بلکه تضعیف یک تمدن و حافظهای جمعی است.
مسئله اینجا فقط بیبیسی نیست؛ مسئله این است که چه کسی حق دارد زبان را تعریف کند، نامگذاری کند و مرز بکشد. و پاسخ روشن است: نه رسانههای جهانی و نه قدرتهای سیاسی، بلکه تاریخ، مردم و خود زبان.













