واژه‌ها و اصطلاحات «تاریخ بیهقی» در گویش مردم پنجشیر

واژه‌ها و اصطلاحات «تاریخ بیهقی» در گویش مردم پنجشیر

 

از برگه فیسبوک شمس الرحمن عزیزی

 

بخش نخست

ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی زاده‌ی (۳۸۵ ه ق) بیهق یا سبزوار امروزی در استان خراسان رضوی ایران، و درگذشت (۴۷۰ ه ق) غزنی، تاریخ‌نگار عصر غزنوی است که با اثر مشهورش «تاریخ بیهقی» شناخته می‌شود. بیهقی تحصیلاتش را در نیشاپور به پایان رساند و سپس در دربار سلاطین غزنوی تحت نظر استادش بونصر مشکان به دبیری مشغول شد. تاریخی بیهقی که بخش‌های محدود آن، از دست‌برد زمان باقی مانده، ثمره‌ی این دوره‌ی دراز کاری اوست.

نثر تاریخ بیهقی، علاوه از اهمیت تاریخی‌اش به عنوان شاهد دربار غزنویان، اهمیت ادبی نیز دارد و از همین جهت، او را «پدر نثر پارسی» لقب داده‌اند‌. این اثر فاخر تاریخی، با زبان و گویش امروزی مردم در خراسان‌افغانستان، نزدیکی شگفت‌انگیزی دارد.

در جریان مطالعه‌ی این کتاب شگرف، متوجه شده‌ام که خیلی از واژگان و اصطلاحاتی که در این متن زیبا و کهن زبان پارسی به‌کار گرفته شده، تا هنوز هم در زبان و گویش مردم پنجشیر پرکاربرد اند‌ و احتمالا در سایر نقاط کشور ما نیز رایج باشند. ولی، بخش زیادی از آنان، در پارسی نوشتاری و شهرهای بزرگ پارسی‌زبان، دیگر کاربردی ندارند و استفاده نمی‌شوند.

در برخی موارد اصطلاحاتی هم به‌کار رفته که توضیح‌دهنده‌ی ایرانی متن، برداشت درستی از آنها نداشته‌است. مثلا در جایی از متن بیهقی آمده « هرچند این قوم نوخاسته کار ایشان دارند» توضیح‌دهنده ایرانی، این قسمت متن را این‌طور فهمیده که «کار، ایشان دارند» یعنی امور و وظایف در اختیار این قوم نوخاسته است. ولی این اصطلاح هنوز در زبان مردم پنجشیر به وفور استفاده می‌شود. بدین صورت که اگر کسی به دیگری بگوید که «کار تو را دارم»، یعنی، من به داد تو خواهم رسید. یا سزایی برایت درنظر گرفته‌ام. غالبا به معنی نوعی تهدید، بیم‌دادن و ترساندن از مجازات است. ولی، گاهی به معنی تطمیع و امید دادن به مکافات هم استفاده می‌شود.

این اصطلاح در متن بیهقی نیز، درست به معنی اول (ترساندن از مجازات) به‌کار رفته و منظور بیهقی این است که مسعودیان ( کسانی که از مسعود غزنوی، مقابل پدرش حمایت می‌کردند) برنامه‌ای برای مجازات «خوارزمشاه» دارند. یا او را آرام نخواهند گذاشت و مجازات خواهند کرد. همین‌طور بعضی واژگان یا اصطلاحات دیگر.

شاید یکی از دلایل مهم اینکه برداشت درستی از برخی از این اصطلاحات نشده یا حتی در اکثر موارد، توضیح‌دهنده ایرانی مجبور به توضیح دادن این واژگان یا اصطلاحات به خواننده‌ی ایرانی شده، دور شدن ایرانیان امروزی از گویش کهن پارسی و ناآشنایی آنان با گویش مردم شرق خراسان کهن، باشد. من برخی از این واژگان و اصطلاحات را یادداشت کرده‌ام و در اختیار خوانندگان گرامی می‌گذارم.

باید خاطرنشان کنم که در این نوشتار، از کتاب «تاریخ بیهقی» با مقدمه و توضیحات آقای منوچهر دانش‌پژوه « تهران، نشر هیرمند، ۱۳۷۶» استفاده برده‌ام.

۱. یله: رها، رها شده، واگذاشته‌شده. یله کرد یعنی رها کرد، گذاشت.

«…و قصد داشت که سپاه سالار تاش فراش را آنجا یله کند و بر جانب همدان و جبال رود.» ( بیهقی، ج ۱، ص ۴۶). «…و اعیان و روی‌شناسان چون ندیمان و جز ایشان، بیشتر بنه یله کردند تا با حاجب آیند و تفت برفتند.» ( همان، ج۱، ص ۹۲)

این واژه تا امروز هم در پنجشیر به همین معنی به‌کار می‌رود و پنجشیریان به‌جای رها یا گذاشت، از واژه‌ی « یله» استفاده می‌کنند. مثلا می‌گویند: او کارش را یله کرد. او ما را یله کرد. موترش را یله کرد و رفت. اسپش را یله کرد و امثال این.

۲. صفه: جایی که برای نشستن آماده می‌کنند و معمولا با دیوار احاطه نمی‌شود؛ گاهی سرپوشیده و گاهی بدون سرپوش می‌باشد.

«…و مقرر کرد که فضل ربیع را در آن صفه بنشانند.» (همانط ج۱، ص۶۹). « دیگر روز در صفه تاج که در میان باغ است بر تخت نشست و بار داد…» ( همان، ج ۱ ص ۷۵)

۳. روی‌شناسان: مشاهیر، آدم‌های شناخته‌شده، نام‌آوران، کسانی که مردم آنان را می‌شناسند.

«…و اعیان و روی‌شناسان چون ندیمان و جز ایشان، بیشتر بنه یله کردند تا با حاجب آیند و تفت برفتند.» ( همان، ج۱، ص ۹۲)

مردم در پنجشیر بویژه در شهرستان پریان، تا امروز به آدم مشهور و شناخته‌شده، «روی‌شناس» می‌گویند.

۴. خانگی/خانگیان: خانواده، فامیل، اهل خانه بویژه خانم‌های خانه.

«…و من رفتم سوی هرات و چنان گمان می‌برم که دیدار مرا با تو و با خانگیان به قیامت افتاد.» (همان، ج ۱، ص ۹۶) «دیگر فرزندان امرا را با خانگیان و خادمان و خدمت‌کاران به قلعت نای و دیری فرستاد…» (همان، ج۲, ص ۶۵۵)

در اکثر نقاط پنجشیر تا امروز به اهل خانه، خانگی‌ها می‌گویند و این را به جای فامیل و خانواده به‌کار می‌برند.

۵. بی‌اندازه: خیلی، زیاد، از اندازه بیش، از حد بیش‌تر.

«…و مردم شهر بسیار شادی کردند و بی‌اندازه درم و دینار انداختند و مرتبه‌داران را به نیکویی و خشنودی باز گردانیدند.» (همان، ج ۱، ص ۵۷)

۶. نوی: تازه، نو، جدید.

«…باید که به خدمت آید با لشکرها چه آنکه با وی بودند و چه آنکه به نوی فراز آورده است.» ( همان، ج ۱، ص ۷۳)

۷. دست‌تنگ: نادار، فقیر، آنکه مال و دارایی در اختیار نداشته باشد.

«از بهر بزرگ‌زادگی تو که دست‌تنگ شده‌ای و بر ما اقتراحی کنی، ترا حقی گذاریم.» (همان، ج۱، ص ۷۹) صفت «دست‌تنگ» تا هنوز در پنجشیر کاربرد فراوانی دارد. معمولا به جای فقیر و نادار استفاده می‌کنند و مودبانه‌تر دانسته می‌شود.

۸. بی‌سَر: اوباش، بی‌بندوبار.

«…و از این گروه بی‌سَر که با تُست، بیمی نیست.» (همان، ج۱، ص ۷۹)

۹. دِه: بزن.

«…حسن گفت که دِهید و حشمت بزرگ افکنید به کشتن بسیار که کنید.» ( همان، ج۱، ص ۸۰). «…افشین با بودلف در مناظره، و سیاف منتظر آنکه بگوید دِه تا سرش را بیاندازد.» (همان، ج۱، ص ۲۷۰)

در اکثر مناطق پنجشیر، وقتی امر به زدن کنند، می‌گویند: دِه. و این، خیلی پرکاربرد تر از «بزن» است.

۱۰. راست کردن: درست کردن چیزی، جور کردن چیزی، آماده کردن.

«بوسهل پوشیده نیز کس فرستاده بود و منشور و فرمان‌ها بخواسته و فرونگریسته و ترجمه‌های آن راست کرده.» (همان، ج۱، ص ۸۴)

ادامه دارد….

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=25769

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.