ما از هم جدا نیستیم گفت‌وگو با فردوس اعظم، شاعر تاجیکستانی

ما از هم جدا نیستیم گفت‌وگو با فردوس اعظم، شاعر تاجیکستانی

گفت‌وگوکننده: ✍آرزو پرنیان

فردوس اعظم، شاعر شناخته‌شده‌ی تاجیکستان، در میان نسل نو خراسان‌افغانستان، از محبوبیت ویژه‌ای برخوردار است.

کتاب‌های «ابرهای آبی»، «یک بغل غزل»، «آیین آیینه»، «دریا»، «غروب نم‌نم باران»، «نوحه‌ی دارکوب»، «فیل سیاه» و «زخم‌های شکفته» از آثار او هستند که در ایران، خراسان‌افغانستان، ازبیکستان و نیز شماری از کشورهای اروپایی منتشر شده‌اند.

فردوس اعظم پیوند عاطفی ژرفی با خراسان‌افغانستان دارد و کتاب «زخم‌های شکفته» را به مردم این کشور تقدیم کرده‌است. او این کتاب را «رسالت‌مندانه‌ترین» اثر خود می‌داند که به گفته‌ی خودش، «دردهای مردم این کشور را فریاد زده است» و با آن، «ادای دین» کرده‌است.

در این نوبت از گفت‌وگوهای خراسان‌تایمز با او نشسته‌ایم تا بیشتر در مورد خودش، آثارش و فعالیت‌های ادبی‌اش بدانیم:

خراسان‌تایمز: سپاس که وقت گذاشتید، نخست در مورد خودتان برای خوانندگان ما بگویید‌؟

فردوس اعظم: درود. سپاس از شما و درود به خوانندگان گرامی‌تان.

فردوس اعظم هستم، زاده‌ی تاجیکستان. کودکی‌ام با کوهستان‌های مسچاه و روانیِ رود سیحون گره خورده‌است. شاید به همین خاطر، زندگی‌ام همیشه مسیری شبیه به «رود» داشته؛ رودی که از سرچشمه‌ی خود در خجند آغاز شد، به دانشگاه زبان انگلیسی رسید و سپس در آرزوی پیوستن به دریاهای بزرگ‌تر، به سوی ایران و غرب روانه شد. اما ریشه، همیشه در همان خاک باقی می‌ماند. با اینکه در جغرافیای زبان پارسی نفس می‌کشم، خودم را بیشتر «شهروند» این زبان مشترک می‌دانم تا متعلق به یک مرز خاص. زبانی که امروز، متاسفانه، با سه الفبا نوشته می‌شود، اما با قلب مشترک می‌تپد.
شعر و داستان برایم، بیش از آنکه حرفه باشد، نیازِ شخصی است؛ تلاشی برای فهمیدنِ خودم و دنیای اطرافم. اگر در این میان، کلماتم بتوانند پلی کوچک، حتی چوبی، میان این پاره‌های جداافتاده از هم باشند، خودم را خوشبخت‌ خواهم دانست. بیشتر با قالب غزل کار می‌کنم، چون احساس می‌کنم این فرم کلاسیک، ظرفیت فوق‌العاده‌ای برای بیان پیچیدگی‌ها و دردهای انسان معاصر دارد. کوتاه‌تر؛ صدای کوچکم که آرزو دارد هم‌صحبتِ تمام هم‌زبانانش در گستره‌ی بزرگ فرهنگی باشد.

خراسان‌تایمز: در مورد آثارتان بگویید، چاپ شده‌ها و چاپ نشده‌ها.

فردوس اعظم: تا امروز، چند مجموعه شعر و داستان از من منتشر شده.
کارم را با شعر، مشخصا غزل، شروع کردم. اولین کتابم «ابرهای آبی» (سال ۲۰۱۱) در خجند منتشر شد، تلاشی برای یافتن صدا. بعد، ارتباطم با حلقه‌های ادبی در ایران و دیگر کشورها بیشتر شد و کتاب‌های «یک بغل غزل» (تهران، ۲۰۱۴ و بازنشر در لندن، ۲۰۱۵) «آیین آیینه»، (تهران، ۲۰۱۷) «دریا، غروب، نم‌نم باران» (تهران ۲۰۲۲) به چاپ رسیدند.
در سال‌های اخیر، احساس کردم بعضی حرف‌ها را در قالب داستان کوتاه هم می‌شود گفت. مجموعه داستان‌های کوتاهم: «نوحه دارکوب» (تهران، ۲۰۱۹) و «فیل سیاه» (تهران، ۲۰۲۴) حاصل همین تجربه هستند.
کتابی هم هست که برایم اهمیت ویژه‌ای دارد؛ مجموعه غزل «زخم‌های شکفته» (کابل، ۲۰۲۲) که ادای دینی کوچکی بود به خراسانیان عزیز.
در کنار این‌ها، همیشه چند کار نیمه‌تمام هم روی میزم هست. به هر حال، نوشتن سفری بی پایان است. نویسنده تا وقتی که «درد» برای نوشتن و «حرف» برای گفتن دارد، هرگز به نقطه‌ی پایان نمی‌رسد.

خراسان‌تایمز: دوست داریم در مورد وضعیت فعلی ادبیات و به ویژه شعر تاجیکستان بگویید؟

فردوس اعظم: ادبیات امروز تاجیکستان، به باور شخصی من، در یک «برزخِ» بسیار حساس و سرنوشت‌ساز قرار دارد. گذارِ تاریخی از دورانی به دوران دیگر. از یک سو، ما ارتباط بسیار نیرومند با گذشته‌ی خود داریم، البته امیدوارم. نسل پیشین شاعران ما، بزرگانی چون استاد صدرالدین عینی، لایق شیرعلی، مومن قناعت، بازار صابر و دیگران، پلی مستحکم میان ما و اقیانوس ادبیات کلاسیک پارسی ساختند. این میراث‌داری هنوز هم جریان زنده و قدرتمند است و شما کمتر شاعری را پیدا می‌کنید که از این سرچشمه ننوشیده باشد.
از سوی دیگر، موج بسیار پرانرژی و جستجوگر از نسل جوان در حال شکل‌گیری است. جوانانی که دیگر به تکرار گذشته قانع نیستند و تلاش می‌کنند زبان، دردها و دغدغه‌های «انسانِ معاصر» را در آثارشان بازتاب دهند؛ انسانی که با تکنولوژی، مهاجرت، بحران هویت و تنهایی‌های شهری دست و پنجه نرم می‌کند. این تلاش برای «امروزی بودن» و یافتن صدایی تازه، ارزشمند است. اما شمار این جوانان فعلا بسیار اندک است.
این تصویر، چالش‌های خود را نیز دارد. شاید بزرگ‌ترین درد ادبیات ما، محدودیت مخاطب، گسست بین جامعه و اثر قوی ادبی باشد. تیراژ کتاب‌ها پایین است و نویسنده و شاعر، اغلب در حلقه‌های محدود باقی می‌مانند. چالش دیگر، یافتن تعادل میان «فرم» و «محتوا» است؛ گاهی آنقدر درگیر زیبایی‌های زبانی و فرمی می‌شویم که «حرف» اصلی و آن «درد» مشترک، فراموش می‌شود.
به طور خلاصه، ادبیات تاجیکستان امروز، مانند باغ است که هم درختان کهن و باشکوه دارد و هم نهال‌های تازه و پرشور. اما این باغ، نیازمند رسیدگی، نقدِ سازنده و مهم‌تر از همه، پلی است که آن را به باغ‌های بزرگ‌تر در ایران و خراسان و جهان وصل کند تا از انزوا خارج شود.

خراسان‌تایمز: شما با فضای شعر ایران و خراسان‌افغانستان نیز آشنا هستید، کدام یک برای مخاطبان امروزی زبان پارسی بیشتر حرف به گفتن دارد؟

فردوس اعظم: پرسش بسیار عمیق و پاسخ به آن دشوار است، چرا که شعر ایران و شعر خراسان‌افغانستان، دو شاخه‌ی یک رودِ بزرگ و کهن هستند که هر یک از مسیری متفاوت، اما با دردی (تقریبا) مشترک، جاری‌اند. البته بزرگ‌ترین بُردَشان خط است. قضاوت بین این دو، مانند قضاوت بین دو بالِ یک پرنده است.
شعر امروز ایران، شعرِ «نقد از درون» است. شاید این دیدگاه نادرست باشد. شعر ایران، به دلیل پیوستگی تاریخی و ثبات نسبی در جغرافیای خود، فرصت بیشتری برای «در خود نگریستن» و «جراحی جامعه» داشته‌است. شاعران ایران‌زمین، به خصوص در غزل، (و اشکال دیگر شعر) به زبان پخته و استعاری رسیده‌اند که در آن، نقدهای تند اجتماعی و سیاسی را در لایه‌هایی از زیبایی‌شناسی و ایهام می‌پیچند. وقتی غزل‌های شاعران توانایی را می‌خوانیم، می‌بینیم که چگونه با ابزار کلاسیک، به زخمی کاملا امروزی نیشتر می‌زند. شعر ایران، صدای انسانِ تنها و متفکرِ شهری است که با بحران‌های فلسفی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی درگیر است.
اما شعر امروز خراسان‌افغانستان، اجازه بدهید «خراسان» بگویم، شعر «فریاد» و «شهادت» و «مقاومت»است. این یک «ادبیاتِ ضرورت» است که از دل آتش، تبعید و جنگ و آوارگی برآمده. شعر خراسان، به خصوص در دهه‌های اخیر، تجربه‌ی «زیسته‌ی» ملت را روایت می‌کند: سوزِ دردِ مهاجرت، حسرتِ وطن، داغِ جنگ و رویای صلح. زبان صداقتی تکان‌دهنده و زخمی عریان دارد که مستقیما بر قلب می‌نشیند. روایتِ انسانِ آواره‌ای است که «خانه» را نه به عنوان یک خاطره، که یک «آرمان» جستجو می‌کند.

کدام یک حرف بیشتری برای گفتن دارد؟ نمی‌دانم. شاید، هردو به یک اندازه، اما از دو زاویه‌ی متفاوت. شعر ایران، «دردهای درونی» و «فلسفی» ما را روایت می‌کند و شعر خراسان، «زخم‌های شکفته بیرونی» و «تاریخی» ما را. مخاطب امروز زبان پارسی، برای درک کاملِ وضعیتِ این جغرافیا، به هر دو نیازمند است. به عبارت دیگر؛ یکی زبانِ «روحِ» زخمی ماست و دیگری، زبانِ «تنِ» زخمی ما.

خراسان‌تایمز: بیشتر با شعر راحت هستید یا داستان؟ و چرا؟

فردوس اعظم: این پرسش، مانند این است که از پدری بپرسند کدام فرزندش را بیشتر دوست دارد. شعر و داستان فرزندان روح هستند، اما با دو زبان و دو رسالتِ متفاوت. به هر دو نیازمندم.
شعر، برایم لحظه‌ی «انفجار» است. لحظه‌ی فشردنِ اقیانوس درد یا آسمان شادی در قطره‌ای. شعر، هنرِ «گفتنِ ناگفتنی‌ها» در کوتاه‌ترین و کوبنده‌ترین شکل ممکن است. غزل، برای من، مانند مشتِ گره‌کرده است؛ تمام قدرت، خشم، عشق، حسرت را در خود جمع می‌کند و با یک ضربه، به قلب واقعیت فرود می‌آید. شعر، فریادِ روح است. بعضی‌ها قالب غزل را کهنه می‌پندارند، نظر خودشان است.

اما داستان، لحظه‌ی کالبدشکافی است. فرصتی برای باز کردن همان مشتِ گره‌کرده و نشان دادن خطوط کف دست، زخم‌ها، پینه‌ها، خراش‌ها، سرنوشتی که در آن نوشته شده. داستان اجازه می‌دهد که در کوچه‌پس‌کوچه‌های روح شخصیت (شاید خودم) قدم بزنم، دردش را زندگی کنم و جامعه و تاریخ را از چشم او ببینم. اگر شعر «فریاد» است، داستان «روایت»؛ روایتِ چراییِ همان فریاد.
در شعر، «حس، اندیشه» را به اشتراک می‌گذارم و در داستان، «تجربه» را. گاهی دردی آنقدر بزرگ است که فقط در یک بیت می‌گنجد و گاهی زخمی آنقدر عمیق است که برای نشان دادنش، باید جهانی آفرید.
بنابراین، با هیچ‌کدام «راحت» نیستم. هر دو برایم یک مبارزه‌ی مقدس هستند.

خراسان‌تایمز: از دید شما، شعر چیست؟

فردوس اعظم: شعر! نمیدانم. اما سعی می‌کنم با استفاده از روح بزرگان چیزی بگویم؛ شعر «هنر» نیست. «جراحت» است. اجازه دهید توضیح دهم. در زندگی روزمره، ما برای محافظت از خود، به دور روحمان پوسته‌ی سخت و منطقی می‌کشیم. ما واژه‌ها را به صورت کاربردی و بی‌خطر استفاده می‌کنیم تا کارمان پیش برود. کمی پیچیده شد؟ ببینید، گاهی، یک «اتفاق» رخ می‌دهد. یک منظره، یک خاطره، یک درد، یا یک حادثه‌ی عشق، آنچنان عمیق و برهنه است که آن پوسته‌ی منطق را می‌شکافد و مستقیما به روح ما اصابت می‌کند. این لحظه‌ی اصابت، «جراحت» نیست؟ شعر، خون‌ریزیِ همان جراحت است. شاعر کسی نیست که واژه‌ها را «زیبا» می‌چیند؛ کسی است که اجازه می‌دهد آن زخم، خون‌ریزی کند. و واژه‌ها، تنها قطره‌های خونی هستند که از این زخم بر صفحه‌ی سفید می‌چکند. به همین دلیل است که شعر واقعی، همیشه کمی «درد» دارد، حتی اگر شاد باشد.
بنابراین، شعر تلاش برای «زیبا و موزون سخن گفتن» نیست. شعر، شهادت دادن به آن لحظه‌ی مقدسی است که روح ما، بی‌دفاع و عریان، با حقیقتِ تلخ یا شیرینِ زندگی، روبرو می‌شود.

خراسان‌تایمز: یک‌ مجموعه شعری‌تان صرفا در مورد اوضاع خراسان‌افغانستان است و برای این‌کشور تقدیمش کردید؛ می‌خواهم در این مورد بگویید و چه شد که چنین اتفاقی افتاد؟

فردوس اعظم: بله، «زخم‌های شکفته» شاید شخصی‌ترین و در عین حال، رسالت‌مندانه‌ترین کار من باشد. این کتاب برایم فقط مجموعه شعر نیست؛ فریاد است، سوگنامه است و مهم‌تر از همه، ادای دَین است. خودم دوستش دارم، اما هنوز راضی و قانع نیستم. همیشه باور داشته‌ام که مرزهای سیاسی، دروغ تاریخی هستند که بر پیکر حقیقت فرهنگی تحمیل شده‌اند. برایم، درد یک ساکن بلخی/شیرازی درد بیگانه نیست؛ درد «خانواده» است. ما اعضای یک خانواده هستیم که با تیغ سیاست، زخمی و از هم جدایمان کرده‌اند. وقتی فاجعه‌های پیاپی بر سر خراسانیان فرود می‌آمد، نمی‌توانستم در سکوت امن خانه بنشینم و فقط تماشاگر باشم. سکوت در برابر درد، ناجوانمردانه نیست؟ سلاحی جز «واژه» نداشتم و ندارم. پس تصمیم گرفتم با تنها ابزاری که دارم، در کنارشان بایستم.
چرا «زخم‌های شکفته»؟
نام کتاب خود گویای همه چیز است. زخم، نشانه‌ی درد است. «شکفتن»، نشانه‌ی امید و رویش. باور دارم که از دل همین زخم‌های عمیق و خونین تاریخ خراسان، روزی «گلها»-یی خواهد شکفت که تمام دنیا را از عطر مقاومت و استواری خود پر خواهند کرد. این غزل‌های اجتماعی، روایتِ همین زخم‌ها و، بذرِ امیدی برای شکفتن است. خوشحالم که این فریادِ مشترک، شنیده شد و توانست جوایزی را نیز به دست آورد، که آن جوایز نیز متعلق به مردم صبور اما دردمند خراسان است.

خراسان‌تایمز: چه‌چیزی هنری‌بودنِ یک اثر را بیشتر برجسته می‌سازد؟ چه در شعر و چه در نثر.

فردوس اعظم: چیزی که اثر را به «هنر» تبدیل می‌کند، نه تکنیک پیچیده، نه زبان فاخر و نه حتی موضوعِ مهم آن است. این‌ها همه ابزار هستند. جوهر اصلی هنر، کشفِ تکان‌دهنده است. اثر هنری، اثری است که پس از خواندن یا دیدنش، شما دیگر همان آدم سابق نیستید. چیزی در درون شما، هرچند کوچک، جابجا، شکسته، یا از نو ساخته شده است. هنر، «ازآفرینی است؛ هم بازآفرینیِ واقعیت و هم بازآفرینیِ خواننده. برای مثال، هزاران نفر می‌توانند در مورد «جنگ» بنویسند. اما اثری هنری است که به جای گزارشِ تعداد کشته‌ها، به شما طعمِ خاک و خون را بچَشاند. به جای توصیفِ ویرانی، سکوتِ خانه‌ی ویران را در گوشتان به صدا درآورد.
چه در شعر و چه در نثر، اثر هنری چند ویژگی مشترک دارد:
-صداقتِ بی‌رحمانه: نقاب ندارد. خودش را و جهان را، با تمام زشتی‌ها و زیبایی‌هایش، عریان به نمایش می‌گذارد.
– نگاهِ منحصر به فرد: هنرمند، جهان را از زاویه‌ای به ما نشان می‌دهد که پیش از آن ندیده بودیم.
-ایجادِ «درنگ»: یک اثر هنری، اثری است که شما را نگه می‌دارد. به فکر، به سکوت، به گریه یا به خنده‌ای عمیق وامی‌دارد. در دنیای پرشتاب و پر هیاهوی امروز، تواناییِ «متوقف» کردن مخاطب، معجزه است. باور کنید.

 

خراسان‌تایمز: دیدگاه شما در مورد جداسازی زبان پارسی به (فارسی، دری و تاجیکی) چیست؟ چقدر معقول می‌دانید؟

فردوس اعظم: همان‌طور که در آغاز نیز اشاره‌ کردم، این موضوع نه بحث سیاسی که دردِ فرهنگی است. به باور من کمترین، این جداسازی، یکی از غم‌انگیزترین خطاهای تاریخی است که بر پیکرِ تمدنِ واحد روا داشته شده. ما با یک دریای بزرگ روبروییم که از سرچشمه‌های پامیر و هندوکش تا دماوند جاری است. این دریا یک نام بیشتر ندارد: زبان پارسی.
حالا عده‌ای آمده‌اند و بر اساس جغرافیای سیاسی، به هر بخش از این دریا نام جداگانه داده‌اند. آبی که در سرچشمه «پارسی» نام دارد، در میانه راه «دری» می‌شود و در پایین‌دست «تاجیکی». آیا با تغییر نام، ماهیتِ آب عوض می‌شود؟ آیا آبی که از سرچشمه می‌آید، می‌تواند ادعا کند که از آبِ بخش دیگر «برتر» است؟
این نام‌گذاری‌ها، حاصلِ تصمیماتِ سیاسی و مرزکَشی‌های استعماری بوده، نه واقعیتِ زبانی یا فرهنگی. همه از یک سرچشمه می‌نوشیم: از رودکی و فردوسی تا حافظ و مولانا و بیدل. این میراث، شناسنامه‌ی مشترک ماست.
البته که تفاوت و آمیختگی لهجه‌ها امر طبیعی و بسیار هم نازنین است. لهجه‌ی شیرین ما در تاجیکستان، لهجه‌ی دلنشین خراسانیان و لهجه‌ی شکرین معیار در ایران، مانند رنگ‌های مختلف یک گلستان هستند که به آن زیبایی و تنوع می‌بخشند. بنابراین، این جداسازی هیچ مبنای معقولِ فرهنگی و زبانی ندارد. وظیفه‌ی ما- اهالی قلم، نه دامن زدن به این جدایی، که ساختنِ پل‌های بیشتر بر روی این رودِ بزرگ است.

خراسان‌تایمز: در سال‌های اخیر علاقه‌مندی مردم تاجیکستان به شاهنامه بیشتر شده است، دلیل این اتفاق چه بوده می‌تواند؟

فردوس اعظم: این رویداد فرخنده است، بی‌تردید. بازگشتِ شکوهمند به شاهنامه، نتیجه‌ی دو دلیل عمده است: یکی «سیاسی-فرهنگی» و دیگری «روان‌شناختی».
دلیل نخست، تلاش‌های دولت و فرهنگیان تاجیکستان در سال‌های اخیر برای «بازگشت به خویشتن» و تقویت «هویت ملی». پس از دوره‌ی طولانی که ما از ریشه‌های خود دور افتاده بودیم، اکنون ظاهراً بیداری ملی در جریان است. شاهنامه، شناسنامه‌ی تاریخی ماست. اما کاش به خط فارسی هم می‌بود.
دلیل دوم، که شاید عمیق‌تر باشد، نیاز «روان‌شناختی» است. ببینید، در دنیای امروز که پر از بحران، سردرگمی و بی‌هویتی، بی‌ثباتی است، انسان‌ها به دنبال «تکیه‌گاه»-های محکم و «قهرمان»-های بزرگ می‌گردند. ناخودآگاه. شاهنامه، معدنِ این قهرمانان است. در دورانی که ارزش‌ها کم‌رنگ شده، مردم در پهلوانان مفاهیمِ «جوانمردی»، «شجاعت»، «وفاداری» و «وطن‌پرستی» را بازمی‌یابند.
در واقع، شاهنامه پناهگاهِ هویتی است.

خراسان‌تایمز: گزارش‌هایی منتشر شد که دولت تاجیکستان برای پاسداشت از زبان فارسی، به هر خانواده یک‌جلد شاهنامه توزیع می‌کند؛ آیا می‌تواند ادبیات بومی مردم را تقویت کند؟ چقدر فهم شاهنامه در میان عوام وجود دارد؟

فردوس اعظم: همان‌طور که اشاره کردم، این اقدام گام ستودنی در راستای همان «بازگشت» است، که عرض کردم. بدون شک، این کار در درازمدت تأثیر عمیقی بر تقویت زبان و هویت ملی خواهد داشت، به شرطی که در قفسه‌ها خاک نخورد. وقتی کودکی در خانه‌ای کَلان شود که شاهنامه در آن حضور دارد، حتی اگر آن را کامل نخواند، با نام‌های رستم و سهراب و با آن زبانِ شکوهمند، اُنس می‌گیرد. باز هم به شرطی که بزرگان خانه آن را بخوانند.
اما در مورد فهم شاهنامه:
باید صادق بود. فهمِ کاملِ زبانِ فردوسی، حتی برای اهالی قلم نیز گاهی دشوار است، چه رسد به مردم عادی.
بنابراین، صرفاً توزیع کتاب کافی نیست. این اقدام باید با اقدامات مکمل نیز همراه شود:
-تولید نسخه‌های ساده‌شده (منثور، تصویری، صوتی) برای کودکان و نوجوانان.
-ساخت برنامه‌های رادیویی، تلویزیونی و پادکست‌های شاهنامه‌خوانی.
-حمایت از قصه‌گویان برای اجرای داستان‌های شاهنامه در میان مردم، سنتی که کمرنگ شده.
در واقع، هدیه دادنِ شاهنامه، «آغازِ» راه است. باید «کلیدِ» فهمِ این گنجینه‌ی بزرگ را نیز به دست مردم بدهیم.
و و خوشبختانه، این اتفاق در حال رخ دادن است. شاهنامه را دولتمردان کشور، فقط جهت صرف خواندن و مطالعه به هر خانواده رایگان نداده‎اند، بلکه برای خودشناسی و خودسازی و قرار است در سال جاری میلادی آزمون شاهنامه‎خوانی و شاهنامه‎دانی در سطح عالی برگزار گردد که شرکتکننده باید با تاریخ، محتوای داستان، هدف و پیام دانای طوس آشنا بشود و حتی بداند هفت پشت رستم که بوده است؟
این حرکت می‌تواند جوانان زیادی را به سوی کتاب و هویت اصلی خود بازگرداند و این خود یک رنسانس کوچک فرهنگی است.

خراسان‌تایمز: از شاعران خراسان‌افغانستان بیشتر کی‌ها را می‌پسندید و چرا؟

فردوس اعظم: ادبیات خراسان‌افغانستان، به خصوص در صد سال اخیر، آیینه‌ی تمام‌نمای تاریخِ پرفراز و نشیب این سرزمین بوده؛ ادبیاتی نجیب، زخمی و سرشار از صداقت و خلاقیت. انتخاب چند نام از میان این همه ستاره دشوار است، اما من همواره با دو جریان اصلی شعر خراسان‌افغانستان ارتباط عمیقی برقرار کرده‌ام.
جریان نخست، شاعرانی هستند که پلِ میان سنت و نوآوری بوده‌اند. بزرگانی که با زبان استوار و کلاسیک خود، شکوه ادبیات خراسان بزرگ را در دوران معاصر زنده نگه داشتند. با زبان ساده، شاعرانه و عاشقانه‌ی مردمی‌، شعر را از دربارها به میان کوچه‌ها آوردند. این‌ها ریشه‌های ما هستند.
جریان دوم، نسلِ «فریاد» و «زخم» است؛ شاعرانی که زبانشان با درد و جنگ و مهاجرت آمیخته است. شاعرانی که با تمام وجود، عشق و نفرت، امید و یأس، و زخم‌های وطنشان را فریاد می‌زنند.
از نسل امروز، شاعران بسیار توانایی ظهور کرده‌اند که با زبان و نگاهی تازه، جهان را روایت می‌کنند. نمی‌خواهم نام ببرن، چون خیلی زیادند، که هر کدام با صدای منحصر به فرد خود، تجربه‌ی انسان را به تصویر می‌کشند. همچنین نمی‌توانم بگویم کدام صدا همیشه با من است. صداهای رسایی داریم.

خراسان‌تایمز: کدام شاعران خراسان‌افغانستان در آن‌سوی آمو بیشتر روی زبان‌هاست و آثارش را می‌خوانند؟

فردوس اعظم: خوشبختانه، به لطف فضای مجازی، دیوارهای جغرافیایی بین ما روز به روز کوتاه‌تر شده است. امروز، جوانی در دوشنبه، به راحتی می‌تواند تازه‌ترین سروده‌ی شاعری در کابل/تهران یا اروپا را بخواند و با او ارتباط برقرار کند. این اتفاق خجسته است.
در تاجیکستان، می‌توان شاعران محبوب خراسان‌افغانستان را به دو دسته تقسیم کرد:
۱. کلاسیک‌های جاودانه:
بزرگانی چون استاد خلیل‌الله خلیلی، رابعه بلخی، واصف باختری، بهرنگ کوهدامنی، قهار عاصی، جایگاه ویژه‌ای در میان اهالی ادب دارند. استاد خلیلی به عنوان نماد شکوه زبان و صلابت شعر کلاسیک، و قهار عاصی به عنوان صدای یک نسل زخمی و عصیانگر، همیشه خوانده می‌شوند و مورد احترام هستند.
۲. چهره‌های جدید و فعالان مجازی:
در میان نسل جدید، به لطف شبکه‌ها، شاعرانی که حضور فعال‌تری دارند، بیشتر شناخته شده‌اند. نام‌هایی چون محمدکاظم کاظمی، خالده فروغ، نجیب بارور، سهراب سیرت، سیدرضا محمدی و…. در میان جوانان طرفداران زیادی دارند. اشعارشان را بارها به خط سریلیک برگردان کرده‌ایم، در مجلات و گروه‌های محازی نشر کرده‌ایم. شعر این شاعران به دلیل زبان امروزی و پرداختن به دغدغه‌های مشترک، به سرعت در فضای مجازی خوانده می‌شود.
در کنار این‌ها، نام‌های دیگری نیز هستند که توسط حلقه‌های خاص ادبی دنبال می‌شوند.

خراسان‌تایمز: آیا در مورد خط فارسی، نوشتن و خواندنش در میان دولتمردان و فرهنگیان تاجیکستان بحث‌ها و گفتگو هایی مطرح شده/می‌شود؟

فردوس اعظم: این بحث همیشه، مانند آتشِ زیرِ خاکستر، در فضای فرهنگی و گاهی حتی سیاسی تاجیکستان حضور داشته و دارد. نمی‌خواهم وارد بشوم، اما در میان فرهنگیان، شاعران و نویسندگان، این دغدغه و آرزوی همیشگی است. همه می‌دانیم که خط سیریلیک، ما را از اقیانوسِ بیکرانِ میراث نیاکانمان تا حدودی جدا کرده. حسرت خواندن مستقیمِ دیوان حافظ، یا مثنوی مولانا با خط اصلی، همیشه در دل اهالی قلم ما زنده است. به همین دلیل، در نشست‌های ادبی و فرهنگی، این موضوع همواره مطرح می‌شود و بسیاری از جوانان به صورت خودآموز یا در کلاس‌های خصوصی، خط نیاکان را فرامی‌گیرند و تراوش‌های ذهنی خود را در فضای مجازی به فارسی می‌نویسند.
در سطح دولتی نیز، این موضوع گاه به گاه مطرح می‌شود. در سال‌های اخیر، به خصوص با گرم‌تر شدن روابط فرهنگی علاقه به این موضوع بیشتر شده‌است. اما باید واقع‌بین بود؛ بازگشت کامل به خط فارسی در حال حاضر پروژه‌ی بسیار عظیم، پرهزینه و پیچیده است و به نظر نمی‌رسد که در کوتاه‌مدت، اراده‌ی سیاسی قاطعی برای اجرای آن وجود داشته‌باشد. دانندگان بهتر می‌دانند. اما کار نشد ندارد.
البته جای خوشحالی است که در مدارس تاجیکستان آموزش خط نیاکان جاری است و در چند سال اخیر مشاهده می‎نماییم که بر حسب ضرورت عده‎ای روی به فراگیری خط فارسی می‎آرند و لغو روادید میان تاجیکستان و ایران و رفت و آمدهای متعدد موجب این امر می‎گردد.
این رؤیای شیرین است که امیدواریم روزی به واقعیت بپیوندد.

خراسان‌تایمز: فضای نقد ادبی در تاجیکستان را چطور‌ ارزیابی می‌کنید؟

فردوس اعظم: نقد ادبی هنوز در مرحله‌ی «نقدِ سنتی» و «نقدِ ستایشی» باقی مانده و تا رسیدن به «نقدِ علمی»، راه درازی در پیش دارد. البته منتقدان و پژوهشگران بسیار ارزشمندی داریم که کارهای شایسته و عمیقی، به خصوص در حوزه‌ی ادبیات کلاسیک، انجام داده‌اند و می‌دهند. تحلیل‌های ساختاری و ریشه‌یابی‌های تاریخی در این زمینه قابل ستایش است.
اما وقتی به ادبیات معاصر می‌رسیم، فضای نقد با چند چالش جدی روبروست:
– پیروزیِ «تعارف» و «مصلحت»: جامعه‌ی ادبی ما کوچک و همه با هم آشنا هستند. این موضوع باعث شده که نقدها بیشتر شکل «معرفی» و «ستایش» بگیرند. منتقد از ترس رنجیدن دوست شاعر یا نویسنده‌اش، به جای «جراحی» بی‌رحمانه‌ی اثر، به «نوازش» آن بسنده می‌کند. فکر می‌کنم این درد مشترک است. ما «نقدِ منفی» را برنمی‌تابیم و آن را حمله‌ی شخصی تلقی می‌کنیم.
-کمبودِ نگاهِ تئوریک و مدرن: نقد ما هنوز آنچنان که باید، با نظریه‌های نقد ادبی مدرن (مانند ساختارگرایی، پساساختارگرایی، نقد روانکاوانه و غیره) آمیخته نشده است. اغلب نقدها به تحلیل‌های محتوایی و زبانیِ کلی بسنده می‌کنند و کمتر به لایه‌های پنهان و ساختاری اثر نفوذ می‌کنند.
-نبودِ رسانه‌های مستقلِ نقد: به نشریات و تریبون‌های تخصصی و مستقلی نیاز داریم که صرفاً به نقد ادبی بپردازند و فضایی برای بحث‌های جدی و حتی تند و تیز فراهم کنند.
ادبیات، باغ است. اگر علف‌های هرز را نچینیم و شاخه‌های خشک را نبُریم، درختان اصلی آن‌طور که باید، رشد نخواهند کرد.شاید این نظر درست نباشد. نقدِ جدی، همان «باغبانیِ» دلسوزانه است. ما در تاجیکستان به این «باغبانانِ شجاع» نیاز داریم. خوشبختانه، جرقه‌هایی در میان نسل جوان دیده می‌شود که امیدوارکننده است.

 

خراسان‌تایمز: شما را در جامعه‌ی شعری خراسان‌افغانستان نسبت به دیگر شاعران تاجیکستان بیشتر می‌شناسند، فکر می‌کنید این شناخت از کجا می‌آید؟

فردوس اعظم: اگر چنین لطفی در میان اهالی فرهنگ و ادب خراسان شامل حال بنده شده باشد، مایه‌ی سربلندی است. فکر می‌کنم دلیل اصلی، تلاشِ آگاهانه‌ام از همان ابتدا برای «وصل کردن» بوده. از همان سال‌های نخست که وارد فضای مجازی شدم، تصمیم گرفتم تمام آثارم را در کنار خط سیریلیک، حتماً به خط فارسی (نیاکان) نیز منتشر کنم.
هدف این بود که دیوارِ خط را حداقل در صفحه‌ی کوچک خودم بردارم. از دیوارها بیزارم.

خراسان‌تایمز: رابطه‌تان با موسیقی چطور است؟ بیشتر از کی‌ها می‌شنوید؟

فردوس اعظم: تجربه‌ی «فاصله‌ی» عمیق است؛ فاصله‌ای که امکان داده تا به خودم، به زبانم و به وطنم از دور، اما دلبستگی بیشتر، نگاه کنم. گاهی وقت‌ها، به قول معروف، برای دیدنِ کاملِ کوه، باید از آن کمی دور شد. اینجا، به من همین فرصت را داد. وقتی شما هر روز در میانه‌ی یک ماجرا زندگی می‌کنید، شاید تمام ابعاد آن را نبینید. اما فاصله، به شما چشم‌انداز تازه‌ای می‌بخشد. فاصله همیشه خوب است، در همه چیز. این‌جا توانستم دردهای مشترک انسان را، فارغ از جغرافیا، بهتر و بیشتر درک کنم و بفهمم که تنهایی، بحران هویت و جستجوی معنا، دردِ جهانی است.
شاید مهم‌ترین تأثیرش، «تشنه‌تر» شدنم به زبان پارسی بوده. وقتی از سرچشمه دور می‌شوید، قدرِ آب را بیشتر می‌دانید. برای اینکه خودم را گم نکنم، بیشتر و حریصانه‌تر به پناهگاهِ زبان و ادبیات پارسی چنگ می‌زنم.
از طرفی، آشنایی با نظم، قانون‌مداری و فردگرایی در فرهنگ غرب، کمکم کرد تا جامعه‌ی خودمان را با نگاهی تحلیلی‌تر و نقادانه‌تر ببینم. این تجربه، فکر کنم، نگاهم را پخته‌تر کرد، اما قلبم را هرگز از آن سرزمین پدری دور نکرد. جسمم اینجاست، اما روحم، هر روز در کوچه‌های خجند، کابل و تهران قدم می‌زند. غرب «پنجره» است برای بهتر دیدنِ «خانه»-ای که همیشه در قلب است.

خراسان‌تایمز: با شاعران کلاسیک چگونه‌اید؟ از که بیشتر می‌خوانید؟

فردوس اعظم: پیش‌تر هم اشاره کردم، ادبیات کلاسیک پارسی برایم نه «گذشته»-ی موزه‌ای، که سرچشمه‌ی همیشه جاری و پویا است و باید هم باشد. خودم را فرزند همین بزرگان می‌دانم. همیشه گفته‌ام که ریزهخوار سفرهی این بزرگانم.
پیوندم با این استادان، رابطه‌ی «مرید و مراد» است. هر زمان که در طوفان‌های زندگی و آشفتگی‌های دنیای مدرن گم می‌شوم، به پناهگاهِ امنِ آن‌ها بازمی‌گردم.
وقتی دلم از بی‌عدالتی دنیا می‌شکند، به فردوسی پناه می‌برم تا طعمِ جوانمردی و حماسه را به یاد بیاورم.
وقتی در جستجوی معنای عشق و هستی سرگردان می‌شوم، در اقیانوسِ مولانا غرق می‌شوم.
وقتی می‌خواهم پیچیدگی‌های فلسفی را در آینه‌ی زبان ببینم، هیچ‌کس مانند بیدل بی‌بدیل ذهن را به بازی نمی‌گیرد. حافظ، پیرِ همیشه حاضرِ خانه‌های ماست. و البته خیام، که با آن نگاهِ تیزبین و گاه تلخش، ما را به یادِ غنیمت شمردنِ لحظه می‌اندازد. نظامی گنجوی، سعدی، عطار، رودکی… این‌ها ستون‌های هویت فرهنگی ما هستند. خودم را خوشبخت می‌دانم که در سایه‌ی این کوه‌های بلند نفس می‌کشم. خواندنِ آن‌ها نیازِ روحی است.

خراسان‌تایمز: آینده‌ی داستان و شعر در تاجیکستان را چطور ارزیابی می‌کنید؟

فردوس اعظم: پیش‌بینی آینده، آن هم در دنیای پرشتاب امروز؟ کار آسانی نیست و من هم پیش‌گو نیستم! اما شاید بتوانم بگویم که آینده‌ی ادبیات ما، مانند راهی است که هم «بیم» دارد و هم «امید».
بیمِ راه، از همان چالش‌هایی می‌آید که پیش‌تر صحبت کردیم: گسست از مخاطب، مشکلات اقتصادی اهالی قلم، و حالا ظهور پدیده‌های جدیدی مانند هوش مصنوعی که تعریف «خلاقیت» را به چالش می‌کشد. ما باید برای این دنیای جدید، خود را آماده کنیم. معناآفرینی بکنیم، شاهکار بنویسیم. مراقب واژه‌ها باشیم.
اما امیدِ راه، بسیار بزرگ‌تر است. امیدی که در استعدادهای جوان و پرشور ما موج می‌زند. جوانانی که هم به ریشه‌ها وفادارند و هم تشنه‌ی تجربه‌های نو. تلاش می‌کنند تا صدای نسل خود باشند. اما شمارشان خیلی اندک است.
باور دارم که اگر بتوانیم پلی محکم میان «سنت» و «مدرنیته» بسازیم و مهم‌تر از آن، ارتباطمان را با دو بالِ دیگرِ سیمرغ زبان پارسی، ایران و خراسان، عمیق‌تر کنیم، آینده‌ای درخشانی در انتظار ادبیات ما خواهد بود. و دنیا به ما غبطه می‌خورد. شاید آثار بزرگ آینده، حاصل همین «هم‌نشینی» و «گفتگو»-ی سه پاره‌ی یک فرهنگ باشد. و کاش چنین باد!

خراسان‌تایمز: پیام‌تان برای خوانندگان خراسان تایمز چه است؟

فردوس اعظم: پیامم به همزبانانم؛ ساده و صمیمانه است:
ما از هم جدا نیستیم.
شاید سیاست، میانمان دیوار کشیده، شاید تاریخ، بر ما ستم کرده، و شاید خط و لهجه، میان ما فاصله‌های ظاهری انداخته؛ اما یک حقیقتِ بزرگ‌تر و مقدس‌تر وجود دارد که هیچ قدرتی توانِ انکار آن را ندارد: ما یک «حافظه‌ی مشترک» داریم. خونِ سیاوش و غیرتِ رستم، در رگ‌های همه‌ی ما جاری است. عرفانِ مولانا و حکمتِ بیدل، در روح همه‌ی ما خانه دارد. و زبانِ شکرینِ پارسی، زبانِ مادریِ همه‌ی ماست. دردِ شما، دردِ ماست و شادیِ شما، آرزوی ما. به جای تمرکز بر دیوارهایی که ما را جدا کرده‌اند، بر روی روزنه‌ها و پل‌هایی تمرکز کنیم که می‌توانیم با هم بسازیم. این پل‌ها/روزنه‌ها از جنس «شعر»-اند، از جنس «داستان»-اند، از جنس «موسیقی»-اند و از جنس «گفتگو»-ی صمیمانه و همین زبان فارسی.
یکدیگر را بخوانیم! از دردهای هم باخبر شویم و در شادی‌های هم شریک باشیم. آینده‌ی ما، در گروِ همین «بازشناخت» و «همدلی» است.
برای همه‌ی فارسی‌زبانان، روزهایی روشن‌تر، صلح‌آمیزتر، پرهیجانتر آرزو می‌کنم.

 

خراسان‌تایمز: سه‌غزلی‌ که بسیار دوست‌شان دارید را اگر برای خوانندگان ما پیشکش کنید…؛

فردوس اعظم:
دیدی به جای پنجره، دیوار قد کشید
شادی غریب ماند و غم انگار قد کشید

تیغِ تبر به پای درختان رسید و بعد
کرسی نشین زیاد شد و دار قد کشید

وقتی که آفتاب صداقت غروب کرد
رویید بذر کینه و بسیار قد کشید!

روزی که روی شمع خرد آب ریختیم
جهل از درون کوچه و بازار قد کشید

جنگ آمد و صحیفه دنیا سیاه شد
هی کُشته پشت کُشته و آمار قد کشید!

وقتی که شعر از رهِ تزویر می‌گذشت
چیزی به نام شاعر دربار قد کشید

می‌خواستم که پُل بشوم تا که بگذرید
از روی من، که تیغه ی انکار قد کشید

می‌خواستم که روزنه باشم نخواستید
این گونه شد که این همه دیوار قد کشید!

‍ در پیش کسی درد دل تنگ نگفتم
خاموشم و چون مرغ شباهنگ نگفتم

مانند فلانی نشدم شاعر دربار
چیزی به جز از ملت و فرهنگ نگفتم

آیینه منم، آب منم، مذهبم عشق است
با شیشه دلان مرثیه ی سنگ نگفتم

بسیار غزل گفته ام از وحدت دلها
از صلح و صفا گفتم و از جنگ نگفتم!

هرچند که دور از وطنم، خاطره اش سبز
یک بار هم از حسرت افرنگ نگفتم!

گاهی خودم از دست خودم میخورم افسوس
شعری که به دلها بزند چنگ،نگفتم!

همصحبت من آیینه و چشمه و مهر است
صد شکر که از نقشه و نیرنگ نگفتم

همرنگ خودم هستم و همرنگ شما نه!
از تفرقه بیزارم و از رنگ نگفتم!

هلا که عشق ببارد به روزگارِ شما
دریچه سبز شود از دلِ حصارِ شما

سپاهِ سایه جهل و جدال گم بشود
و قسمت آورد امید بر دیارِ شما

جهان اگرچه درش را به رو‌یتان بسته‌ست
خودم کنارِ شمایم، خودم کنارِ شما

زبانِ مشترکِ ما ‌زبانِ همدلی است
شما ‌تبارِ منید و من از ‌تبارِ شما

من از درختِ کهنسالِ کاج فهمیدم
دوباره می‌رسد از راه نوبهارِ شما

صدای حنجره‌ی زخمی شما هستم
که غم‌گسارِ شمایم، نه غمبیارِ شما!

نسیم، با هیجان گفت؛ آفتابِ مراد
نشسته آن‌طرفِ شب در انتظارِ شما

غزل بنوشم و جامِ امید بر‌دارم
به افتخارِ خراسان، به افتخارِ شما!

خراسان‌تایمز: ممنون از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

فردوس اعظم: سپاس از شما

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=25461

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.