پژوهشگران: جاوید راحل و محمد ایوب ادیب
پن: این پژوهش در زمان جمهوریت نوشته شده و اطلاعات آن بر اساس دادههای قبلی است.
بخش نخست
۱. مقدمه و مبانی نظری
1. ۱. نظریه پردازی در علم ژئو پولیتیک
تعریف ژئوپلیتیک: ژئوپلیتیک یا سیاستهای جغرافیایی معنای لغوی سیاست زمین است و نقش عوامل محیط جغرافیایی در سیاست ملل را بررسی میکند. به عبارتی میتوان گفت ژئوپلیتیک نقش محیط جغرافیایی را در تصمیم گیریهای سیاسی بررسی میکند. مانند تصمیم گیری در زمینه نقش آفرینی و رقابت سیاسی منطقهای و جهانی از راه بهرهگیری از امکانات محیط جغرافیایی. در نهایت میتوان گفت ژئوپلیتیک عبارت است از مطالعهی کشورها به عنوان پدیدارهای ویژه برای درک چگونگی دستیابی آنها بر اساس جغرافیای قدرتشان. (تقوی ۱۳۷۹ : ۷)
شناخت مسایل جغرافیایی کشور و سایر کشورها نقش عظیمی در برنامهریزی و طرحریزی ملی و صیانت و بقای جوامع در داخل مرزهای ملی، جغرافیایی و غیره داشته که در این راستا تاثیر جغرافیای سیاسی و بررسیهای ژئوپلیتیکی و کاربرد آن در برنامهریزیهای استراتیژیک بلند مدت؛ امری بسیار قابل توجه و ارزشمند میباشد.
ژئوپلیتیک که معادل آنرا میتوان سیاست جغرافیایی دانست و یا در کنار آن چیزی معکوس جغرافیای سیاسی به مفهوم استفاده سیاسی از جغرافیای کشورها گفته میشود.
از ژئوپلیتیک تعاریف متنوع و متعدد شدهاست که البته در قلمرو اندیشه روابط بین کشورها بسیار زیاد میباشد. و به یک باور کلی جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک، دو بحث علمی است که به مطالعه نقش آفرینی قدرت سیاسی در محیط جغرافیایی میپردازد. دره میرحیدر باور دارد که «جغرافیای سیاسی که جزئی از جغرافیای انسانی است به مطالعه واحدهای متشکل سیاسی میپردازد.» (میرحیدر ۱۳۵۷ / ۱)
نظریههای ژئوپلیتیک قرن حاضر ناشی از فضای سیاسی خاص عصر حاضر است و اما اساسگذار این نظریهها در ابتدا کشورهای اروپائی و در گام بعدی ایالات متحده آمریکا میباشد. ولی قبل از آن در اندیشههای متفکرین باستان علیالخصوص افلاطون و ارسطو رگههای آشکاری از این تفکر وجود داشته است ولی از همه برجستهتر به اهمیت جغرافیا در سیاست کسی که قبل از ارپائیان توجه جدی داشته است، عبدالرحمن ابن خلدون نظریهپرداز و متفکر سیاسی جهان اسلام به اهمیت جغرافیا، در حوزه شکلگیری سیاست کشورها میباشد.
بعد از کند شدن توسعهطلبی امپراطوریهای اروپا تشنجات اوج گرفت و تعادلی که خاصه اروپا بود جهانی شد و چهره ژئوپلیتیکی جهان را تغییر داد، در چنین حال و هوای جغرافیای سیاسی از حالت ایستایی به پویایی در آید. در این تلاش، قبل از هر کس فریدریک راتزل آلمانی سهمدار بیشتر است که در تفکر فلسفی علوم طبیعی در آلمان داشت. از زمان امانوئیل کانت جغرافیا و فلسفه ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر در مطالعات اکادمیک در آلمان داشتهاند.
هرچه وسعت کشوری بیشتر باشد، قدرت سیاسی و تمدن آن کشور توسعه بیشتری میابد. راتزل فورمولبندی جغرافیای سیاسی را به عنوان یک مطالعه علمی ارائه داد. افکار راتزل توسط یکی از شاگردانش به نام خانم سمپل با ایالات متحده آمریکا برده شد. (عزتی ۱۳۸۰ / ۸)
تحولات اروپا انگلستان را بیشتر متاثر ساخت چون بیشتر مسایل ژئوپلیتیکی انگلستان بیرون از مرزهای آن کشور قرار داشت، بنابر این عمدهترین متفکر این کشور سر هلفورد مکیندر است. وی در این خصوص اظهار نظر داشت که «موازنه قدرت جغرافیایی بر ضد ایتالیا متمایل گشته و این کشور به طور جبری خود را برپا نگه داشته است. روند کنونی نشان میدهد، قدرت دریایی جهان هم اکنون رهبری آن را بریتانیا به عهده دارد در آینده به خطر خواهد افتاد.» نظریه مکندر اولین بار در سال ۱۹۱۹ به عنوان هشداری به معاهده صلح پاریس، کتاب حقیقت و آرمانهای دیموکراتیک را به چاپ رسانید. (عزتی ۱۳۸۰ / ۱۰) تئوری مکندر باب مطالعات جدی را در قلمرو ژئوپلیتیک برای کسانی دیگر چون اسپایکمن در تشریح نظریه امپریالیستی مکندر باز کرد، اما چنین مطالعاتی در قلمرو جغرافیای طبیعی مورد تحلیل و بررسی قرار میگرفت ولی کسانی چون ماینک آنرا وارد معیارهای انسانی نمودند. بنابراین، برای تخلیص مطلب فوق از تفکرات برجسته این حوزه فقط به ذکر نامشان قناعت میکنیم.
کارلهاوس هوفر صاحب نظریه استراتیژی ژئوپلیتیک، والو، برونه، آندره زیگفرید و دمانژون متفکران فرانسوی. همچنان اسپایکمن و روزولت رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا از متفکرین آمریکائی و همچنان از آلفرد ماهان متفکر عمده دیگر که آثاری چون تاثیر قدرت دریایی به تاریخ، تاثیر قدرت دریایی بر انقلاب وامپراطوری فرانسه و زندهگی نلسون را نگاشته است.
۲. ۱. وضعیت ژئوپلیتیک جهان در قرن اخیر
سالهای ۱۸۷۱ تا ۱۹۱۴ دوره صلح مسلح نامگذاری شدهاست که به نام تنویر افکار نیز شهرت دارد زیرا ارتباطات میان اقوام و ملل بسیار زیاد شده و روابط بینالمللی از هر لحاظ توسعه پیدا نمود، ثروت اندوزی مردم را وفادار به صلح ساخت ولی ملیتاریسم از یکطرف و رشد ناسیونالیسم اروپائی که منجر به وجود آمدن کشورهای جدید گردید و در نتیجه ملل جدیدی شکل گرفتند. و در نتیجه پیمانها و اتحادیههای میان ملل شکل گرفت که به صورت نمونه اتحاد مثلت میان آلمان، اتریش و ایتالیا شکل گرفت همچنان فرانسه و روسیه عهدنامه پنهانی را امضا کردند که اروپا را عملاً به دو جبهه تقسیم نمودند و از طرف دیگر اتحادی بین فرانسه و انگلستان که از گذشته اختلافات و جنگهای شدیدی داشتند در حال شکل گرفتن بود.
در سال ۱۹۰۴ عقد پیمانی بر سر مراکش و مصر بین انگلیس و فرانسه شکل گرفت که ضربهای بود بر پیکر اتحاد مثلث، دولت انگلیس در سال ۱۹۰۷ توافق مشابه را بر سر ایران و خراسانافغانستان به عمل آورد که در نتیجه اتفاق مثلثی از روسیه و فرانسه و انگلیس شکل گرفت. (ترکان ۱۳۷۷ / ۱۴)
صلح مسلح با جرقه کشته شدن شهزاده اطریش در صربیا مبدل به جنگ اول جهانی در سال ۱۹۱۴ شد که عملا اروپا را به دو قطب تقسیم نمود و وسعت و تبعات مخرب این جنگ را فقط میتوان از هزینه آن میتوان حدس زد که به ۱۵۰ میلیارد دالر بالغ گردید. بلاخره بعد از شکست متحدین آلمان و ایتالیا سازمانهای بینالمللی چون جامعهملل شکل گرفت که البته مکثی بود برای جلوگیری از پس لرزههای جنگ جهانی اول.
فاصله بین دو جنگ جهانی دوره ثبات گزرایی بود اما در این دوره اکثر کشورهای جهان و تمام کشورهای اروپا تحولات عظیمی را پشت سر گذشتاندند که از نوع کودتاها و انقلابات عمده صورت گرفت. مثلاً پرتگال در ۲۰ سال ۲۲ انقلاب را تجربه کرد. (ترکان ۱۳۷۷ / ۱۸) بحران اقتصادی انگلستان نابودی کامل آلمان و اتریش فقر و بیچارگی و بیکاری اکثر کشورهای در گیر از همه مهمتر خسارات وحشتناک فرانسه که مدت چند سال میدان جنگ اروپا بوده است.
پا فشاری متفقین بر غرامتهای کمر شکن جنگی کشورهای شکست خرده در جنگ را به آمادهسازی تحریک نموده که بلآخره منجر به ظهور هیتلر و جریانات زمان وی شد.
آلمان پیش از آغاز جنگ دوم جهانی با از میان برداشتن جمهوری وایمار توسط هیتلر به شدت پلههای رشد و توسعه صنعت را مخصوصاً در عرصه نظامی طی کرد و تا سال ۱۹۴۰ آماده تحمیل یک جنگ به وسعت چند برابر جنگ جهانی اول گردید. برنامه توسعه آلمان واپسگیری سرزمینهای از دست رفته سال ۱۹۱۹ به علاوه سرزمینهای جدید بود. از سال ۱۹۴۰ الی ۱۹۴۵ مدهشترین جنگ جهانی بوقوع پیوست که گستره آن چند برابر جنگ جهانی اول بود.
در پایان جنگ دوم جهانی در سال ۱۹۴۵ اروپا با بحرانهای عظیم سیاسی اجتماعی و اقتصادی مواجه شده بود و با بیرون شدن المان از صحنه قدرت جهانی کشور مقتدر و تازه نفسی دیگر به جرگه کشورهای قدرتمند و فاتح جهان علاوه شد و این کشور تازه ایالات متحده آمریکا بود.
در چنین حال و هوای رقابت بین دو کشور بزرگ آمریکا و شوروی از همان روزهای بعد از جنگ کاملاً مشهود بود. (ترکان ۱۳۷۷ / ۳۱) پیامدهای جنگ دوم جهانی جهان به سه بلوک تقسیم شده بود بلوک غرب؛ بلوک کمونیستی و بلوک بیطرف لذا از این پس تا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ دوره همایش قدرت میان ایالات متحده امریکا و اتحاد جماهیر شوروی بودهاست.
سالهای بین پایان جنگ جهانی دوم و اواسط دهه هشتاد یعنی چهل سال بین ۱۹۴۵ تا ۱۹۸۵ را میتوان به درستی سالهای روی کار آمدن دو ابر قدرت جهانی (آمریکا و روسیه شوروی) و منازعات مخفی یا علنی بین آن دو نامید. (ترکان ۱۳۷۷ / ۴۲) اما با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی جهان تک قطبی شده و تا سال ۲۰۰۱ که جهان وارد نظم نوین جهانی گردید.













