راهبرد سبک زندگی تمدنی تاجیکانه خراسانی در قرن بیست و یکم

راهبرد سبک زندگی تمدنی تاجیکانه خراسانی در قرن بیست و یکم

✍هجرت الله جبرئیلی

پاره چهارم

پیش‌گپ نخست: روایت تاجیکانه چیست؟

روایت سوم: روایت زبان‌محور تاجیکانه، تاجیکان یعنی پارسی بانان

۱. تاجیک، هویت زبانی فرهنگی:

در روایت زبان‌مدارِ تاجیکانه، «تاجیک» پیش از آن‌که مفهومی قومی، خونی یا نژادی باشد، یک هویت زبانی–فرهنگی است. در این روایت، زبان پارسی نه ابزار صرفِ ارتباط، بلکه هسته‌ی مرکزی هویت تاریخی و تمدنی تاجیکان به‌شمار می‌رود.

۲. مفهوم «فارسی‌وان / پارسی‌بان»

اصطلاح «فارسی‌وان» یا «پارسی‌بان» واژه‌ای مرکب از نوع اسم + پسوند = اسم است:
فارسی + وان / پارسی + بان.
صورت «فارسی‌وان» بیشتر در زبان گفتار و «پارسی‌بان» در زبان نوشتار کاربرد دارد.
جزء نخست این ترکیب، یعنی «فارسی/پارسی»، هم‌زمان دو معنا را در خود دارد:
نخست زبان پارسی، و دوم سرزمین و حوزه‌ی تمدنی پارس. از همین‌رو، شخص منسوب به این نام، یا فارسی‌زبان است و یا به قلمرو تاریخی پارس تعلق دارد؛ و در اغلب موارد، هر دو معنا در یک فرد جمع می‌شود.
پسوند «بان» یا «وان» در زبان فارسی به معنای دارنده، صاحب، نگه‌دارنده و واجد شرایط است و در ساخت واژگان فارسی کاربرد گسترده دارد؛ مانند: مهربان، نگه‌بان، سایه‌بان؛ یا موتروان، گادی‌وان، آسیابان و دربان.
این پسوند از نظر کارکرد، درست برابر با «وال» یا «والا» در زبان‌های هندی است (اسم + والا = اسم)، مانند پستول‌والا و گاری‌والا.

۲. کاربرد تاریخی اصطلاح «پارسی‌وان»

کهن‌ترین کاربرد شناخته‌شده‌ی ترکیب «پارسی‌وان» در کتاب «گزارش سلطنت کابل» اثر مونت‌استوارت الفنستن دیده می‌شود. او می‌نویسد:
«نام تاجیک کاربرد نسبتاً گسترده‌ای دارد؛ این نام گاه بر همه‌ی کسانی اطلاق می‌شود که با ترکان یا با افغانان مخلوط‌اند، ولی از تبار ترک و افغان نیستند یا نژاد ناشناخته دارند. اما به‌گونه‌ی درست‌تر بر فارسی‌زبانانِ مناطقی اطلاق می‌شود که در آن مناطق به زبان ترکی و یا زبان پشتو سخن می‌گویند. نام‌های تاجیک و پارسی‌وان هم در افغانستان و هم در ترکستان [نام آسیای میانه در زنان تزار روس] مترادف و به یک معنا به کار می‌رود» [افغانان، ص ۲۸۸].
الفنستن در پاورقی همان صفحه می‌افزاید که افغانان، تاجیکان را «دهگان» نیز می‌نامیدند. او پارسی‌وانان را تاجیکانی می‌داند که با افغانان آمیخته‌اند، اما می‌افزاید که آنان که جوامع مستقل دارند، در نواحی دورافتاده و دشوارگذر زندگی می‌کنند و از چندین جهت با دیگران تفاوت دارند. نخستین گروه این تاجیکان را «کوهستانی‌ها» معرفی می‌کند که در کوهستان کابل، در دره‌های نجراو، پنجشیر و غوربند می‌زیستند [ص ۲۹۰].
الفنستن سپس گروه‌های دیگر تاجیکان را چنین نام می‌برد: تاجیکان بَرَکی، فُرمُلی، سردهیان، سیستانیان (که به قول شیرمحمدخان گنداپوری «قریب سیستانیان تمامی مردم تاجیک‌اند»)، دهگان، شلمانیان، سواتیان و قزل‌باشان که به‌طور مشخص «فارسی» نیز خوانده می‌شدند.
این مجموعه، تاجیکان و پارسی‌وانانی بودند که در قلمرو سلطنت سدوزایی اوایل قرن نوزدهم—که الفنستن نخستین بار آن را افغانستان نامید—ساکن بودند. او از تاجیکان بدخشان، تخارستان، بلخ و ترکستان، غور و هرات (ایماقات) که بیرون از آن قلمرو قرار داشتند، یاد نمی‌کند.

۳. استمرار روایت تاجیک یعنی پارسی وان

محمد حیات خان، که کتابش را در دوره‌ی سلطنت دوم شیرعلی‌خان نگاشته، به‌طور اجمال از تاجیکان و فارسی‌وانان افغانستان یاد می‌کند و می‌نویسد:
«بعضاً تاجیکان را فارسی‌بان نیز می‌گویند؛ اما فارسی‌وانان اصلی افغانستان، تاجیکان‌اند» [حیات افغانی (ترجمه‌ی پشتو)، ص ۴۵۹].
او زیر عنوان «سایر تاجیکان»، گروه خنجانی را معرفی می‌کند و از جمعیت، جغرافیا و زیست‌بوم آنان گزارش می‌دهد [ص ۴۶۳].
شیرمحمدخان گنداپوری ابراهیم‌زایی، مؤلف تواریخ خورشید جهان، می‌نویسد که سوای گروه‌های یادشده، تاجیکان در ننگرهار، گردیز، لغمان و نیز در هرات و نواحی آن به کثرت حضور دارند و همگی به‌عنوان مردمی سنی‌مذهب شناخته می‌شوند. [ص ۳۱۴].
محمود کتابدار، در بحرالاسرار، فارسی‌زبانان بلخ و «چهارولایت» (میمنه، سرپل، اندخوی و شبرغان) را «وماق» و «ویماق» می‌نامد که همان ایماقات‌اند. [سراج‌التواریخ، ج ۳، بخش ۱، صص ۶۸۱ و ۷۶۹].
ملا فیض‌محمد کاتب، در روایت مربوط به تاجیکان گیزاب، به‌روشنی نشان می‌دهد که تاجیک‌بودن در اسناد دولتی و حافظه‌ی تاریخی، هویتی مستقل از هزاره و افغان تلقی می‌شده است؛ هرچند در عمل، زمین و زیستگاه آنان به مهاجران افغان واگذار شده‌است [سراج‌التواریخ، ج ۴، بخش ۱، ص ۶۵۱].

۴. جمع‌بندی روایت زبان‌محور تاجیکانه

بر بنیاد روایت زبان‌محور، تاجیک یعنی پارسی‌بان؛ نه به‌معنای نژاد خالص یا تبار بسته، بلکه به‌معنای وابستگی آگاهانه، تاریخی و تمدنی به زبان پارسی.
بر این اساس، هر کسی که به پارسی سخن می‌گوید—خواه هزاره باشد، خواه عرب یا سید پارسی‌زبان، خواه اوزبیک یا ترکمن، خواه پشتون پارسی‌گو، و حتی برخی اقوام مغولیِ پارسی‌زبان—می‌تواند در دایره‌ی تاجیکان جای گیرد.
اما شرط بنیادین این تاجیک‌بودن، همان پسوند «بان» است:
ولی، آیا زبان پارسی برای او هسته‌ی هویتی است؟
آیا نسبت به آن احساس تعلق، غیرت و مسئولیت تاریخی دارد؟
آیا برای پاسداری و کرامت آن ایستادگی می‌کند، یا صرفاً از آن بهره می‌برد و در عمل، علیه آن می‌ایستد؟
در این چارچوب، پارسی‌گویانی که نسبت به سرنوشت و شأن زبان پارسی بی‌تفاوت‌اند، یا از آن برای تضعیف خودِ این زبان استفاده می‌کنند، نه تاجیک تاریخمند ارزشمدار، بلکه صرفاً تاجیک پوشالی فرهنگیِ به‌شمار می‌روند.

۵. تاجیک‌های فرهنگی
نمونه های بزرگی از تاجیکان فرهنگی در طول تاریخ وجود دارد. امروزی ترین نمونه‌ی آن، علامه اقبال لاهوری است، او از نظر تبار خونی، یک شخصیت با تبار هندی است. با این‌همه، در منطق روایت زبان‌محور تاجیکانه، او یک تاجیکِ اصیلِ فرهنگی است؛ زیرا زبان پارسی، زبان اندیشه، عرفان، تخیل و جهان‌بینی اوست. او با پارسی اندیشید، با پارسی زیست و با پارسی یکی از سترگ‌ترین بناهای تمدنی جهان اسلام را بنیان نهاد.
او یکی از ارکان  بزرگ شعر و  ادبیات پارسی‌دَری است؛ شخصیتی که زبان پارسی را از مرز قوم و جغرافیا فراتر برد و به زبان معنا، عشق، انسان و جهان‌شمولی ارتقا داد. در وجود او، «پارسی‌بان» به معنای حقیقی کلمه تحقق یافته است: نه صرفاً گوینده‌ی زبان پارسی، بلکه نگه‌بان، پاسدار و آفریننده‌ی سرمایه معنوی در زبان پارسی.
بدین‌سان، مولانا اقبال لاهوری شاهد زنده بر این اصل بنیادین است که در روایت تاجیکانه، تاجیک‌بودن نه نسب است و نه خون؛ بلکه نسبت زبان‌مدار و فرهنگ‌مدار است—نسبتی آگاهانه، وفادارانه و مسئولانه با زبان پارسی. نمونه های بزرگی از تاجیکان فرهنگی در طول تاریخ وجود دارد، مانند علامه اقبال لاهوری، مولانا اقبال لاهوری  از نظر تبار خونی، یک شخصیت با تبار هندی است.
با این‌همه، در منطق روایت زبان‌مدار تاجیکانه، او یک تاجیکِ اصیلِ فرهنگی است؛ زیرا زبان پارسی، زبان اندیشه، عرفان، تخیل و جهان‌بینی اوست. او با پارسی اندیشید، با پارسی زیست و با پارسی یکی از سترگ‌ترین بناهای تمدنی جهان اسلام را بنیان نهاد.
او یکی از ارکان  بزرگ شعر و  ادبیات پارسی‌دَری است؛ شخصیتی که زبان پارسی را از مرز قوم و جغرافیا فراتر برد و به زبان معنا، عشق، انسان و جهان‌شمولی ارتقا داد. در وجود او، «پارسی‌بان» به معنای حقیقی کلمه تحقق یافته است: نه صرفاً گوینده‌ی زبان پارسی، بلکه نگه‌بان، پاسدار و آفریننده‌ی سرمایه معنوی در زبان پارسی.
بدین‌سان، مولانا اقبال لاهوری شاهدی زنده بر این اصل بنیادین است که در روایت تاجیکانه، تاجیک‌بودن نه نسب است و نه خون؛ بلکه نسبتی است زبان مدار و فرهنگ مدار است؛ نسبتی آگاهانه، وفادارانه و مسئولانه با زبان پارسی. همین‌طور میتوان اقوام دیگر پارسی‌گو را تاجیک فرهنگی دانست. شاهان افغان همه تاجیکان فرهنگی بودند. همین‌گونه بود خیلی از سلسله‌های ترکی و مغولی. اقوامی مانند هزاره‌ها و برخی ترک‌های پارسی‌گو نیز تاجیکان فرهنگی اند‌. آنان هرچند به لحاظ نژادی تاجیک نیستند، ولی در فرهنگ تاجیک زندگی کردند و بخشی از این فرهنگ و بینش عظیم انسانی اند‌.

یادآوری می شود که در آفرینش و گسترش این روایت از نوشته پژوهشگرانه دکتر محی الدین مهدی بهره فراوان برده شده‌است.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=24274

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.