احمدشاه مسعود؛ مکتب، مرام و اندیشه کامل

احمدشاه مسعود؛ مکتب، مرام و اندیشه کامل

نویسنده حسیب فقیری

بخش نهم و پایانی

نگاهی به گذشته
احمد شاه یکی از پادشاهان مشهور خراسان‌افغانستان بود.
اوکار خود را غرض محافظت از جان “نادر افشار” آغاز کرد، ولی در این وظیفه موفق نبود.

نادر افشار که احمدشاه در رکاب او انجام وظیفه می‌کرد، سرزمین‌های زیادی را فتح نموده بود؛ ولی با گذشت زمان روش ظالمانه را در پیش گرفت و درباری‌های خود را ناراض ساخت.

او در سال ۱۱۲۶ در راه هندوستان کشته شد.
احمدشاه که جسد خون آلود نادر افشار را در خیمه سلطنتی دید، فکر کرد که در طرف بازنده نزاع سلطنتی قرار گرفته است. او افراد خود را جمع نمود و به قندهار برگشت.

قندهار بین دو امپراتوری فارس در غرب و امپراتوری ُمغل که در کابل حکم روایی داشت، قرار گرفته بود.

اکثریت باشندگان قندهار را پشتون‌ها تشکیل می‌دادند. کاروان‌های تجارتی بین فارس و هند از این شهر می‌گذشت. این کاروان‌ها برای حاکمان محلی مالیه می‌پرداختند و خود هدف غارت دسته‌های قبایلی در طول راه قرار می‌گرفتند؛ اما قبایل متفرق قندهار نه توان‌مندی نظامی امپراتور فارس را داشتند و نه کوه‌ها و معبر‌های سنگی کابل را که به آسانی از آن دفاع کرده بتوانند.

در منطقه؛ دو قبیله عمده پشتون قرار داشتند، یکی غلزائی‌ها که در جنوب شرق تا منطقه جلال آباد زنده‌گی می‌کردند، دیگری ابدالی‌ها که در قندهار مرکزیت داشتند.

این قبایل مسائل جنگ و صلح را در مجالسی که به نام جرگه یاد می‌شد، حل و فصل می‌نمودند.

بازگشت “احمدشاه درانی” به قندهار زنده‌گی این قبایل را تغییر داد. احمد شاه پس از بازگشت در یک جرگه قبیله ابدالی که در زیارت “شیر سرخ” جمع شده بودند، شرکت نمود. هدف از تدویر جرگه تعیین یک رهبر بود. احمدشاه ۲۴ سال داشت و از قبیله نسبتا ضعیف پوپلزائی بود.
سران قبایل هرکدام خود را مستحق مقام رهبری معرفی می‌کردند. یک مرد روحانی به خاطر شکستن بن بست یک دسته گندم را برسر احمدشاه نصب نمود و او را شاه خواند، زیرا به گفته او احمد شاه موجب نا خوشنودی هیچ کس را فراهم نکرده بود.

سران قبایل پس از آن دسته‌های علف را در دهن و ریسمانی را به عنوان یوغ در گردن‌های خویش نهادند تا نشان دهند که احمدشاه شبان آنها و آن‌ها گوسفند‌های اویند. سران نیرومند ابدالی، ضعیف‌ترین شخص از میان خود را به حیث رهبر پذیرفتند تا هر وقتی که بخواهند علیه او قیام نمایند.

جرگه شیر سرخ طریق کار برای گزینش شاهان و رؤسای جمهور پشتون‌ها را تا قرن بیست و یک تعین نمود.
احمدشاه خود را یک رهبر دور اندیش ثابت کرد. او قندهار را مرکز حکومت خود انتخاب نمود و خود را “در ُدران” خواند. او به گوشواره مروارید علاقه زیاد داشت و به همین خاطر از احمدشاه ابدالی به احمدشاه درانی تغییر نام داد.

گفته می‌شود، یکی از کار‌های نادرست او تغییر نام خراسان به افغانستان بود.

خراسان که از دو کلمه خور و سان تشکیل گردیده است؛ خور به‌معنی آفتاب و سان یعنی مکان که مکان افتاب معنا می‌دهد، اولین کار حکومت وی تاراج کاروان نادر افشار بود که پول مالیات را از هند به ایران می‌برد و از نزدیکی قندهار می‌گذشت.
احمد شاه پول بدست آمده را در امور دفاعی به مصرف رسانید. او یک لشکر بزرگ پشتون‌ها را تشکیل داد و صلح را در اطراف قندهار حاکم ساخت.
سپس او به هند حمله برد دهلی را فتح کرد و تا نزدیکی‌های تبت را تحت فرمان خود در آورد.

او تابستان را در کابل سپری می‌کرد؛ اما مرکز حکومتش قندهار بود. وقتی که او در سال ،۱۱۵۲ بعد از ۲۶ سال سلطنت، وفات نمود قبایل حق‌شناس درانی برای او آرامگاه مجللی در قندهار اعمار نمودند. میراث احمدشاه تا دوصد سال بعد بر سیاست خراسان‌افغانستان سایه افگنده بود.

امپراتوری وسیع او تجزیه شد؛ اما زمامداری او انگیزه دهنده برای حاکمیت در حال گسترش پشتون گردیده بود. بسیاری از شاهان که بعد از او به قدرت رسیدند از قبایل دیگر بودند؛ اما خود را میراث خوار سیاسی احمدشاه می‌دانستند.

ظاهرشاه که در سال ۱۳۵۲ از قدرت کنار زده شد، حتا دو صد سال بعد از مرگ احمد شاه خود را وارث جرگه شیرسرخ می‌پنداشت.
درانی‌های قندهار تا سال ۱۳۷۳ متفرق شده بودند. بسیاری از رهبران عمده آن‌ها در پاکستان، اروپا و امریکا در مهاجرت به سر می‌بردند. آنان حساسیت شدیدی نسبت به آن داشتند تا اقوام دیگر بر کرسی شاهی ویا ریاست جمهوری درخراسان‌افغانستان نشیند.

مسعود مانعی جدی در استمرار سلطه قومی

مسعود جدا از این‌که با شوروی مقابله کرد و اتحاد جماهیر شوروی را از هم پاشید نگاه اش این بود تا درخراسان‌افغانستان حکومتی شکل بگیرد که درآینه آن حکومت هرکس خود را ببنید، حتا حکومتی که او بعد از شکست جماهیر شوروی در کابل ایجاد کرده بود ماهیت حرف و عملکردش را در نوع حکومتداری نشان داد.

یکی از اشتباهات بزرگ سیاسی اطرافیان احمدشاه مسعود این بود که بی آنکه به ارزش‌های اصیل او توجه داشته باشند بعضاً زیاده روی می‌کردند یک بخش این زیاده روی‌ها به تاراج بردن مال واموال مردم بود چیزی که مسعود حتا قبل از تصرف کابل برای‌شان هشدار داده بود نیروهای احمدشاه مسعود بدو بخش تقسیم شده اند یک بخش آن کسانی بودند که بخاطر اعلای کلمه‌الله جهاد کرد و گروه دیگری در جهت منافع مادی خود دست بکار شده بودند. رهبران مجاهدین مورد حمایت پاکستان هیچ کدام از پشتون‌های درانی نبودند. و جدا از اینکه از آن گروه‌ها نبود با مسعود نیز طور درست راه نمیرفتند که این موضوع پسان‌ها هم معضل به خود ایشان و هم جریانی شدند که درانی‌ها در برابر آن‌ها قرار گرفت.

احمدشاه مسعود که در چندین جهت آسیب‌های متعدد را چشیده بود شرایط خراسان‌افغانستان را بصورت کلی آن درک میکرد، او میدانست که دسایس پس دسایس دامن او را میگیرد از همین رو وضعیت روز بروز درکشور بسوی نابودی درحرکت بود چیزی که مسعود از بهبودی آن پس از پایان جنگ باشوروی‌ها اشاره میکرد مسعود نه تنها اینکه با گلبدین درجنگ نبود که گروه‌های دیگری نیز برای به کرسی نشستن درکابل جنگ‌های قومی را دامن زدند که این خود زمینه ظهور گروه طالبان در کشور را مساعد کرده بود وگروه طالبان نیز استوار براندیشه تاریخی پشتون‌ها بودند که ماهیت رویکرد درانی را در برداشت ملاعمر که اندیشه اش را نزدیک با اندیشه احمدشاه درانی میدانست درتلاش آن بود تا جدا ازاینکه آرامش و بی مکانی خودرا حفظ کند سیاست احمد درانی را درپیش داشته باشد.

همکاری پاکستان و تفکر احیای عظمت پشتون‌ها در قالب گروه طالبان

“ملاعمر” و شورای او تازه به فعالیت‌های تبلیغاتی در منطقه آغاز نموده بودند. شرکت‌های حمل و نقل پاکستان به گروه طالبان پول و اسلحه تهیه نموده بودند تا به وسیله آن‌ها راه قندهار را باز کنند. شاید کمک این شرکت‌های ترانسپورتی به گروه طالبان باعث پیروزی‌های اولیه گروه طالبان شده باشد، تا کمک دولت پاکستان، یک قوماندان درشهرک سپین بولدک که تظاهر به وفاداری به دولت مجاهدین در کابل می نمود، کلید‌های دیپوهای سلاحی را که در مرز قرار داشت به گروه طالبان تسلیم نمود.
این سلاح و مهماتی بود که قبل از عملی شدن معاهده صلح ژنیو به سرحد آورده شده و برای تجهیز ده‌ها هزار نفر کافی بود.

البته قوماندان مذکور پول زیادی در بدل این کار از گروه طالبان بدست آورد. گروه طالبان پس از تصرف این دیپو در اواسط اکتوبر به جمع آوری داوطلبان از مدارس دینی محل اقدام نمودند و تفنگ‌هایی را که هنوز در پلاستیک پیچیده بود بین آن‌ها تقسیم کردند. این که آیا بابر و یا آی.اس.آی در تسلیمی این دیپو به گروه طالبان نقشی داشتند و یا آن را تشویق نمودند معلومات دقیق در دست نیست، اما بابر از نیروی گروه طالبان به سرعت به بهره برداری آغاز نمود. وقتی که اولین کاروان تجارتی پاکستان در اوایل نومبر در بیست کیلومتری شهر قندهار توسط یک قوماندان سرکش متوقف شد، بابر از گروه طالبان خواست تا به نجات آن بشتابند. گروه طالبان این کار را به سهولت انجام دادند.

در ظرف بیست و چهار ساعت بعد از رهایی کاروان تجارتی پاکستان تمام شهر قندهار به تصرف گروه طالبان در آمد و “ملاعمر” در تعمیر ولایت قندهار مستقر شد.

“ملا نقیب” که متحد احمدشاه مسعود بود عکس العمل نشان داده نتوانست یا نخواست نشان دهد، تا اواسط نومبر نه تنها گروه طالبان شهر قندهار را در تصرف خود داشتند بلکه میدان هوایی آن را نیز متصرف شدند شش فروند طیاره میگ-۲۱ و چهار فروند هلیکوپتر ترانسپورتی می-۱۷ را متصرف شدند. گروه طالبان حکم برداشتن پوسته‌های کنترولی از سرک‌ها و خلع سلاح تمام افراد غیر طالب را صادر نمودند و گفتند که همه مجرمین را مطابق شریعت مجازات می کنند. برای اثبات جدیت خود آن‌ها چند تنی را که به مقاومت دست زدند به دار آویختند.

این انکشافات بی نظیر بوتو را به یکی از هواداران گروه طالبان تبدیل کرد، زیرا آن‌ها برای او امیدی به بازکردن راه تجارتی به آسیای میانه ایجاد نموده بودند، اما ظهور گروه طالبان اشکالاتی را برای او نیز به میان آورد.

پاکستان قبلا همکار پشتون تباری داشت که “گلبدین حکمتیار” بود. ظهور گروه طالبان سی.آی.آی بخش خراسان‌افغانستان را با سردرگمی مواجه نمود. “جاوید قاضی” یک جنرال با اندیشه‌های لائیکی جدیدا به حیث رئیس آی.اس.آی مقرر گردیده بود. رئیس قبلی آی.اس.آی که عضو جمعیت تبلیغی بود آی.اس.آی را به سوی تبلیغ و نشر اسلام به شکل علنی کشانده بود. ارتش به قاضی گفت: “تا وضع را تغییر دهد.” او به صورت فوری تعدادی از اسلام گراها را که جاوید ناصر تعیین کرده بود از مقامات شان برکنار نمود. در نتیجه این تصفیه‌ها آی.اس.آی بخش خراسان‌افغانستان دچار بحران شد. رابطه میان آی.اس.آی و حکمتیار دچار تشنج شده بود، زیرا “جاوید ناصر” برسر طرح بعضی از موضوعات اسلامی با حکمتیار مشاجره لفظی می نمود.

آی.اس.آی می خواست به حکمتیار کمک کند تا مسعود را تحت فشار قرار دهد، اما جاوید ناصر با او برسر مسائل اسلامی به مجادله می پرداخت.

خطر خرابی رابطه میان پاکستان و حکمتیار برای پاکستان ضرر زیاد داشت، زیرا کمپ‌های تربیوی مجاهدین کشمیری که از طرف پاکستان تأسیس شده بود در مناطق تحت کنترول حکمتیار قرار داشت. شبکه سیاسی- مذهبی که در اطراف حکمتیار حلقه زده بود در تربیه افراد کشمیری و انتقال آن‌ها به جبهه دخیل بودند.

بوتو می‌گوید که افسران آی.اس.آی به او به صورت مکرر می گفتند که آن‌ها قادر نیستند تا جنگ مخفی را که در کشمیر تحت تصرف هند به راه انداخته بودند تنها به وسیله کشمیری‌ها به پیش ببرند، زیرا تعداد کافی چریک کشمیری وجود نداشت که بتواند ارتش هند را تحت فشار قرار دهد.

آن‌ها به داوطلبان افغانی و عرب و به داشتن پناگاه و کمپ‌های تربیوی برای کشمیری‌ها در خراسان‌افغانستان نیاز داشتند.
این وضعیت رابطه جدید میان آی.اس.آی و ملاعمر را پیچیده‌تر می‌کرد، زیرا ملاعمر می‌خواست با حکمتیار به خاطر دستیابی بر رهبری بر سر پشتون به مقابله بپردازد.

اگر آی.اس.آی به صورت فوری از حکمتیار می‌برید و تنها به گروه طالبان کمک می‌کرد قضیه کشمیر ضربه می‌خورد.

مامورین آی.اس.آی که در شهر پشاور مرکز داشتند و با حکمتیار رابطه چندین ساله داشتند، می‌خواستند در کنار او بمانند، اما افسران آی.اس.آی در قندهار و کویته که سیاست پاکستان را در جنوب و غرب خراسان‌افغانستان رهبری می‌کردند تحت تاثیر پیروزی‌های چشمگیرگروه طالبان قرار گرفتند.
مامورین آی.اس.آی در کویته از قاضی خواستند تا با گروه طالبان ملاقات نماید. او هیئت گروه طالبان را به راولپندی دعوت کرد. ملاعمر نیامد، اما یک هیئت بلندپایه گروه طالبان به ملاقات او آمد. اعضای هیئت چپلی‌های خاک آلود خود را از پا بیرون کرده چهار زانو بالای کوچ‌ها نشستند.

بعضی از آن معلول بودند؛ تعداد آن‌ها دست‌ها و پاهای مصنوعی داشتند.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=22342

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.