احمدشاه مسعود؛ مکتب، مرام و اندیشه‌ی کامل

احمدشاه مسعود؛ مکتب، مرام و اندیشه‌ی کامل

نویسنده حسیب فقیری

بخش هفتم

روایتی از استاد مسعود خلیلی:

سال‌های جهاد بود و جنگ هم به شدت ادامه داشت زیر کوه‌پایه‌ای همراه با آمرصاحب شهید نشسته بودیم و بسیار گرسنه هم بودیم،
چیزی برای خوردن نداشتیم. یکی از بچه‌ها به نزد آمرصاحب شهید آمد و گفت: صاحب دو تن از عساکر روس را اسیر گرفته ایم، آمر صاحب شهید پرسید چه شدند؟
گفت: آنجا با ما اند…

پائین‌تر از ما باغی بود، یکتن از مجاهدین به باغ رفت تا مگر از آنجا چیزی برای خوردن بیاورد. برگشت با یکی دو خوشه انگور، انگور را جلو آمر صاحب شهید گذاشت، آمر صاحب انگور را با دست چپ بلند کرد و با دست راستش یگ دانه‌ای از آن گرفت تا بخورد ناگهان دستش را پایین کرد و از بچه‌ها پرسید:
انگور را که این طرف می‌آوردید اسیرها دیدند؟
گفتند: بلی آمر صاحب دیدند، آمر صاحب انگور را نصف برابر کرد و جلو من (مسعود خلیلی) گذاشت گفت خلیلی صاحب این حق تو، و حق خود را فرستاد به اسیران روسی.
جالب اینکه وقت داستان را به مهمان‌های روس قصه می‌کردم و آنها یک‌جا با من می‌گریستند.

در حین خروج نیروهای شوروی از خراسان‌افغانستان نويسنده روسي “آرتم بورويک” آخرين گردان ارتش چهلم روسيه را که به سوي مرز عقب نشيني مي‌کرد، همراهي مي‌نمود.

در ماه جنوري و فبروری ۱۹۸۸ واحد‌های اين ارتش از کابل خارج و بعد از عبور از سالنگ به سوی مرز دو کشور عقب نشيني مي‌نمودند.
در فرهنگ روزنامه‌نگاری و نظام شوروی تحول زيادی پديد شده بود؛ افسران شوروی مسائل را به آزادی مورد بحث قرار مي‌دادند.
بدون اينکه خوفی از بازخواست داشته باشند يک افسر شوروي به او گفت: “او وقتي به خراسان‌افغانستان آمد همه چيز برهم و درهم بود و حالا که اين کشور را ترک می‌کند وضعيت همان گونه است”.

آخرين نظامی شوروی که خاک خراسان‌افغانستان را ترک گفت “بوريس گراموف” بود، گراموف يک افسر قوي الجسه با قد کوتاه بود که از دره پنجشير بسيار مي‌ترسيد.

او به “بورويک” گفت: “مسعود با چهار هزار مجاهدينش در آن دره قرار دارد که از آن بايد تشويش داشت.”

آخرين تلفات جنگي روس‌ها عسکري بود بنام “شنکوف” که در مسير راه سالنگ از ناحيه گردن زخم برداشت.
جسد برف آلود وي بالاي تانک از خراسان‌افغانستان بيرون برده شد.
در روز ۱۵ فبروري ۱۹۸۹ که بر اساس موافقت نامه ژنيو آخرين روز خروج نيروهای شوروی از خراسان‌افغانستان تعيين شده بود، گراموف محفلي را براي مطبوعات در بالاي پل حيرتان آماده کرده بود.

گراموف در وسط پل از زره پوش خود خارج شده با پاي پياده به سرحد شوروي رسيد.
در آنجا يکي از پسرانش با دسته گلی از او استقبال نمود.

قبلا گفته ام که حکمتیار نسبت به مسعود حسادت داشت و رشد مسعود به تنفر حکمتیار میافزود، روز 9 جولاي ۱۹۸۹ نيروهای حکمتيار يک گروه از قوماندانان مسعود را در شمال کمين زده سي نفر به شمول هشت فرمانده عمده او را کشتند.

مسعود جهت دستگيری قاتلين دست به عمل زد. در شمال کشور جنگ ميان دو طرف در گرفت و در نتيجه صدها نفر کشته و يا زخمي شدند.

در تابستان همان سال عبدالله عزام از طريق زمين جهت ديدن مسعود به تخار رفت؛ او مسعود را با ناپلئون مقايسه نمود. با نزديک شدن عبد الله عزام به مسعود حکمتيار اعتماد خود بر او را از دست داد.

عبد الله عزام مي‌خواست ميان حکمتيار و مسعود آتش بس بر قرار کند؛ اما حکمتيار بر تخريب عليه مسعود ادامه داد. اين در حالی بود که اسامه بن لادن از حکمتيار پشتيباني مي‌کرد.

در نتيجه رابطه او با عبدالله عزام بيشتر از پيش تيره گرديد. بنابر این در يونورستي تاون پشاور در ميان عرب‌ها بحث‌هاي اسلامي نيز در جريان بود.

حکمتيار و مسعود در اين نکته متفق بودند که کمونيزم و کاپيتاليزم هردو ريشه در انديشه‌هاي جاهلي دارند. هردو نفر به اين عقيده بودند که اسلام نه تنها يک عقيده شخصي بل مجموعه از قوانين و اصولي را در خود دارد که اساس درستي براي سياست و حکومت آماده مي نمايد. هدف از جهاد اين بود تا حکومت اسلامي در خراسان‌افغانستان تشکيل شده قوانين اسلامي در اين کشور تطبيق گردد؛ اما در دفاتر پشاور در آن سال طرفداران حکمتيار راه افراطي را انتخاب نمودند.

آن‌ها طرفدار استفاده از نيرو دربرابر کساني بودند که با نظريات شان مخالف بودند.

عرب‌هاي هواخواه حکمتيار “حسني مبارک”، “بي نظيربوتو”، “صدام حسين” و “شاه اردن” همه را فاسد و قابل عزل مي‌دانستند.
عبدالله عزام با اين روش مخالف بود او معتقد به نظر رهبران اخوان المسلمين اولي مصر بود که طرفدار تغيير تدريجي بودند.

عبدالله عزام طرفدار آن بود، تا وقت و انرژی برای پيروزی مجاهدين به مصرف برسد نه در جنگ دربرابر کشور‌های ديگر بن لادن طرفدار به راه اندازی جنگ عليه رهبران گمراه در ساحه وسيعي بود. عبد الله عزام به داماد خود گفته بود که او از نحوه کار بن لادن ناراضي است.

عزام می‌گفت: “بن لادن در جهاد از سخاوت و حسن خلق کار مي گرفت؛ اما او تحت تاثير افراطي‌های عرب قرار گرفته در باره خراسان‌افغانستان توجه چنداني ندارد.” عبدالله عزام در باره آينده بن لادن به خاطر نزديکي اش با افراطي‌ها نگران بود؛ اما عزام بايد در باره آينده خود نگران مي‌بود.

روز 24 نومبر وقتي که عزام مي‌خواست وارد مسجدي براي اداي نماز جمعه شود او و دو پسرش در يک انفجار به شهادت رسيدند. مجرمين پيدا نشدند.
اشخاص مختلف مي‌توانستند انگيزه‌ايي براي ارتکاب اين جنايت داشته باشند. او که بنيان گذار “حماس” بود مي‌توانست هدفي براي اسرائيل باشد. رژيم کمونيستي کابل نيز دشمن او بود. حکمتيار در قتل‌هاي سياسي زيادی دخيل بود و با عزام رابطه خوب نداشت.
حتا بن لادن مورد سوء ظن قرار داشت؛ اما عرب‌هايي که با بن لادن آن وقت زنده‌گي می‌کردند در این خصوص بی اعتنا بودند.

روشنفکران خراسانی‌افغانستانی که در خارج زنده‌گي مي‌کردند از آمريکا مي‌خواستند با “ظاهر شاه” در روم مذاکره نمايد. پشتون‌ها ظاهرشاه را سمبول وحدت ملي می‌پنداشتند.
نجيب گفت: ” اگر بنيادگرا‌ها قدرت را در کابل بگيرند، جنگ در خراسان‌افغانستان براي سال‌ها ادامه خواهد يافت و خراسان‌افغانستان به مرکز توليد مواد مخدر و مرکز تروريزم تبديل خواهد شد”. نجيب به خوبي آينده را پيشبيني مي‌کرد؛ اما کسي نبود که به او گوش بدهد.
او حاميان شوروي خود را از دست داده، در بين مردم بي اعتبار شد بود و در نا اميدي به سر مي‌برد. درین میان نماينده ملل متحد بنام “بنان سوان” ساعت‌ها را باوي گذرانيد تا او را قانع کند که به نفع يک دولت انتقالي از قدرت کنار برود.
اين يگانه راهي بود که از به قدرت رسيدن افراد افراطي چون “حکمتيار” جلوگيري می‌شد.
نجيب موافقت کرد و بيانيه‌اي را که از طرف بنان سوان نوشته شده بود از طريق تلويزيون خواند و گفت که با ايجاد يک حکومت تحت نظر ملل متحد از مقامش کناره گيري خواهد کرد.

امريکا اوضاع را از دور نظاره مي کرد.
“اوکلي” اسلام آباد را ترک گفته بود. شارژدافير امريکا “بت جونز” ترجيح مي‌داد که به پاکستان توجه داشته باشد. “تامسن” نمي‌توانست در اوضاع اثر داشته باشد، زيرا امريکا پاليسی کناره‌گيري از مسائل خراسان‌افغانستان را انتخاب نموده بود.

در جنوب کابل گلبدين حکمتيار نيروهاي‌ش را مخفيانه در چهار آسياب جابجا نمود.
در اينجا پارک‌هاي نظامي، مرکز مخابره، ميدان تعليم و يک مسجد در محلي که با درخت‌هاي سرو احاطه شده بود، قرار داشت.
تانک‌ها، زره پوش‌ها، راکت انداز‌هاي ثقيل و توپخانه در قطار‌هاي منظم قرار گرفت و براي حمله نهايي آماده شد. حکمتيار از طريق راديو با جناح خلق که قبلا با آن‌ها در کودتاي “تني” شريک شده بود، تماس بر قرار نمود.
گروهي از عرب‌هاي جهادي خود را به چهارآسياب رسانيدند که خبرنگاران عرب با آنان يک‌جا بودند و مي‌خواستند پيروزي نهايي جهاد را فلم برداري نمايند.
حکمتيار مصمم به تسخير کابل بود. حزب کمونيست به سرعت در حال تجزيه بود. يک گروه آماده‌گي خود را براي تسليمي به حکمتيار می‌گرفت. گروه ديگر آماده بود تا به مسعود تسليم شود. حکمتيار به مسعود گفت: ”

من بايد به کابل داخل شوم و بيرق سبز پيروزي را به اهتزاز در بياورم”. او به صورت مکرر به مسعود مي‌گفت او اجازه نخواهد داد کمونيست‌ها پيروزی مجاهدين را خدشه دار کنند.
اين اشاره به قرار گرفتن دوستم در کنار مسعود بود، البته حکمتيار هم متحدينی از ميان کمونيست‌ها در پهلوي خود داشت. يک خبرنگار عرب که در وقت صحبت راديويي ميان حکمتيار و مسعود در چهار آسياب حضور داشت مي‌گويد: “مسعود لحن آشتي‌جويانه داشت و حکمتيار را با احترام خطاب مي‌کرد”. مثلا ، او در جواب حکمتيار مي‌گفت: ”
انجنير صاحب! با همه احترام بايد عرض کنم که کابل سقوط کرده است.
کابل نمي‌تواند دو باره فتح شود، کابل در دست تو است. اما حکمتيار براي يک کودتاي ديگر آماده‌گي گرفته بود حتا زماني که او با مسعود در حال صحبت بود نيرو‌هايش به سوي دروازه‌های کابل در حال نزديک شدن بودند.
بر تانک‌ها و جيپ‌هايش بيرق سبز بر افراشته شده بود. موتر‌ها شسته شده بودند تا براي دخول پيروزمندانه فردا به کابل آماده باشند.
سخنگوي حکمتيار در پشاورگفت حکمتيار حاضر نيست با راه‌حلي که مسعود در آن شامل باشد، موافقت کند.

بن لادن بار ديگر از طريق راديو به حکمتيار گفت: “با برادرهايش (مسعود و ديگران) يک جا برود”. بن لادن به او توصيه کرد که براي يک راه حل مهم که مسعود جزء آن باشد موافقت کند؛ اما حکمتيار سخنان او را ناديده گرفت.

حکمتيار قبلا تسليمي وزارت داخله را که در چند صدمتري ارگ قرار داشت، از طريق مذاکره بدست آورده بود. آن شب او افراد خود را به کابل داخل کرد.

حکمتيار به خواب رفت به اين باور که فردا پيروزمندانه به کابل وارد خواهد شد. او براي عرب‌ها که به چهار آسياب آمده بودند امامت نمود. او آياتي در نماز خواند که حضرت محمدصلي الله عليه وسلم حين فتح مکه مي‌خواند.
يک ژورناليست عرب مي‌گويد: ” آن شب ما در حاليکه خود را پيروز احساس مي‌کرديم به خواب رفتيم. وضع خيلي عالي بود، حکمتيار بسيار خوش بود. من خواب مي‌ديدم که کمره‌ام آماده است و يکجا با حکمتيار وارد کابل مي‌شويم. خراسانی‌افغانستانی‌ها مردم عجيبي اند، آن‌ها وقتي به خواب بروند مخابره‌هاي خويش را خاموش مي‌کنند.

مخابره‌ها را خاموش نموده به خواب رفتيم تا صبح زود از خواب بيدار شويم، نماز صبح را خوانديم. روحيه ما بالا بود. حکمتيار نماز بسيار طولاني خواند. آفتاب برآمد و آن‌ها مخابره‌هاي خود را روشن کردند خبرهاي بد از هر سو به گوش مي‌رسيد”. صبح روزي را که حکمتيار پيروزي را در آن روز پيش بيني کرده بود جنگ کوچه به کوچه در کابل در گرفت. در داخل ارگ جمهوري آتش زبانه مي‌کشيد.

نجيب به يک مهمان‌خانه ملل متحد پناهنده شد. نجيب رسما از قدرت کنار رفت و در خانه تحت نظارت بود؛ حکمتيار نتوانست از چهار آسياب بيرون بيايد.
مسعود به شکل يک فاتح و سوار بريک تانکي که از گل پوشيده شده بود وارد کابل گرديد.
مجاهدين او در خوشي پيروزي شلیک هوايي مي‌کردند. با طلوع سحر شلیک‌ها عمودي به افقي تبديل شد. جنگي به پايان رسيد؛ اما جنگ ديگر آغاز گرديد. نيروهاي مسعود و مليشه‌هاي ازبیک دوستم با نيروهاي حکمتيار در داخل شهر درگير شدند تا آنکه آن‌ها نير حکمتيار را پس از يک هفته وادار به عقب نشيني به جنوب شهر نمودند. ناکامي حکمتيار در تصرف کابل يک ناکامي ديگر براي آي‌اس‌آي بود.

در گذشته کودتای اول تني، حمله بر جلال آباد و کودتاي دوم تني به ناکامی انجاميده بود. آي‌اس‌آي و حکمتيار آرزو‌های زيادي را بر سر مي‌پرورانيدند؛ اما نتوانستند توانمندي خود را در عملي کردن پلان‌هاي خود به اثبات برسانند.

همکاري سي‌آي‌اي با استخبارات پاکستان سبب شده بود تا حکمتيار مقدار زياد پول و سلاح را در مراحل آخري جنگ بدست بياورد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=22064

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.