احمدشاه مسعود؛ مکتب، مرام و اندیشه کامل

احمدشاه مسعود؛ مکتب، مرام و اندیشه کامل

نویسنده حسیب فقیری
بخش پنجم

گروه‌های پر تنش داخلی در خراسان‌افغانستان یک معضل بزرگی بودند که حتا حیثیت معنوی مسعود را به شدت متاثر می‌ساختند.
نیروهای مسعود بدون کدام امتیاز مادی از بهر آن در کنار مسعود ایستادگی می‌کردند که او را یک شخصیت با ظرافت و با تقوا یافته بودند.

معضلات درونی و افواه منفور یک سرطان اجتماعی بود که باور‌های پاک نسبت به مسعود را زمین گیر می‌کرد و درواقع در باورها تاریکی ایجاد می‌شد، که روشنی اعتماد و اعتبار را می‌کاست.

این گروه‌ها به هر آدرسی که می‌توانست میزان باور عمومی نسبت به مسعود را کاهش دهد استفاده می‌کردند؛ زیرا آنان مسعود را در نوع مبارزات‌شان جدا از خود فکر می‌کردند مسعود که مبارزه‌اش تنها برای دفاع از کشور بود؛ آنان نیز او را بعنوان صد راه در برابر خود می‌دیدند؛ مسعود اما از برنامه‌های آنان آگاه بود و به دل نمی‌گرفت او از نوع برخوردها و رفتارهای آنان همه چیز را درک می‌کرد.

شخصیت بردبار داشت، بعضی اوقات از خیلی چیز‌های که به‌نظر نادرست معلوم می‌شدند، چشم پوشی می‌کرد. و حتا به فرد طرف که رویه نادرست داشت و برنامه‌های چند لایه در نظم رفتاری‌اش دیده می‌شد.
او را به دید حقارت نمی‌دید و به دستورات که ماهیت استخباراتی داشته باشد توجه نداشت، دستوراتی که عطش خود را با آب بیرون سیراب می‌کردند؛ در نزد این گروه‌ها این چالش تنها از بهر آن نبود که مسعود چرا رهبر باشد و یا رهبری کند بلکه عقبه مردمی مسعود زمینه را به یک تحول و دگرگونی عمیق می‌کشاند و این عقبه مردمی حسادت اطرافیان مسعود را بیشتر می‌ساخت.

هر قدر مسعود بسوی عمومی شدن و شهرت به پیش می‌رفت، به‌همان اندازه شدت حسادت‌ها نیز بیشتر می‌گردید، تحولی مسعود به‌میان میاورد.

گرایش قدرت از یک لایه‌ای به چند لایه‌ای بود و هر کس در نظم سیاسی و حکومتی خود را می‌دید و این زمانی امکان پذیر بود که روس‌ها از کشور شکست بخورند البته در اوایل این دیدگاه در پیش مسعود به عنوان یک رویا وجود داشت ولی پس از شکست شوروی در تلاش تحقق چنین امری شد که شوربختانه همین گروه‌ها مانع آن شدند.

گروه‌های که به لحاظ تاریخی فکر می‌کردند باید قدرت بشکل موروثی از آن‌ها باشد و حتا موضوعات داخلی پیچیده‌تر از آن بود که مسعود فکر می‌کرد این گروه‌ها دستورات خود را از بیرون گرفته و با آرایش حسادت و کینه آن را آبیاری و سپس در برابر مسعود کار می‌گرفتند؛ جنگ با شوروی و مبارزه سر سختانه با آن با یک اشتیاق تمام مسعود را آنقدر نیازارید که تنش‌های داخلی و رقابت‌های قومی او را اذیت کرد رقابت‌های که اکثراً درون تهی بودند و مسعود در این امتحان باید موفق بدر میامد امتحان خیلی سختی که بعضا دشمنانش او را بالاتر از توانش میازارید.

حملات حکمتيار بر مسعود و مجاهدين ديگر در اواسط دهه 1980 چنان افزايش يافت که تحليل‌گران در واشنگتن ابراز نگراني مي‌کردند. مبادا او يک اجنت کي‌جي‌بي باشد.

اما مامورين سي‌آي‌اي در پاکستان و آنهايي که در مرکز آن سازمان با قضيه خراسان‌افغانستان سر و کار داشتند، گلبدين حکمتيار را به حيث متحد قابل اعتماد و موثر قبول نموده بودند. استخبارات پاکستان سي‌آي‌اي را تشويق به نزديکي با حکمتيار مي‌کرد. سی‌آی‌ای به صورت مستقل نيز به اين نتيجه رسيده بود که حکمتيار در کشتن شوروي‌ها شخص بسيار موثر بود.

دو باور میان پاکستان و امریکا وجود داشت یکی این که امریکا به دنبال آن بود تا به هر شکل ممکن شوروی‌ها از رسیدن به آب‌های گرم دست بردارند و بلوک شرق تهدیدی بر بلوک غرب نباشد و در این مسیر مجاهدین را بهترین فرصت در جهت سرکوب آن‌ها می‌دانست و برایش مهم نبود چه کسی با چه برنامه‌ای علیه شوروی‌ها ایستادگی می‌کند، پاکستانی‌ها در تلاش آن بودند تا میدان جنگ کشورشان نباشد حتا زمانی جنگ در داخل خراسان‌افغانستان شدت می‌گرفت.

پاکستان را نگران می‌اخت آن‌ها از بهر آن نگران می‌شدند تا مبادا روس‌ها بالای مجاهدین غالب شوند و مسیر جنگ تغییر نمایدپاکستان خراسان‌افغانستان را بهترین میدان برای جنگ میدانست کشوری که این جنگ سرنوشت تاریخی و سیاسی‌اش را رقم زد، به همین دلیل بود که امریکایی‌ها بی حساب به رهبران جهادی پول ارسال می‌کردند و این پول از طریق پاکستان به رهبران مجاهدین تحویل داده می‌شد رهبرانی که پول را بخاطر منفعت شخصی‌شان کار می‌گرفتند و هیچ نوع گزارشی دو باره به بخشی که برایشان پول می‌داد نمی‌فرستادند پاکستان هم به دنبال انارشی در خراسان‌افغانستان بود، رهبرانی که خود در داخل پاکستان بودند و در آن زمان کمتر با مسعود در تماس بودند، این پول‌ها را صرف مسایل اجتماعی می‌کردند.

مسعود در پنجشیر به‌نام شیر پنجشیر معروف گردیده بود. او در این دره در کنار مردمش ایستاد و در برابر قشون سرخ شوروی مبارزه کرد مبارزه‌ای که حتا بعضا سلاح‌های بجامانده از افسران روسی را علیه خودشان استفاده می‌کرد موجودیت رهبران جهادی دیگر چون حمکتیار و دیگران در پاکستان یک سره حیثیت جنگی درکشور را بی‌نظم می‌ساختند جنگی که به نیت دفاع از کشور در میان مجاهدین مسعود راه اندازی شده بود بعضی از این گروه‌ها در تلاش آن بودند تا این جنگ را برچسپ نیابتی زنند و مبارزان مسعود را نوکران آی‌اس‌آی بدانند. این مساله در نوارهای صوتی مسعود وجود دارد او حتا در همان دوره اول و نبرد با روس‌ها درک کرده بود، که جهاد با روس‌ها یک فریضه است و دلیل آن تهاجم شوروی بود و در سوی میدانست پاکستان از طریق حلقات خویش در صدد آن است تا ماهیت این جنگ را به نفع خود تغییر دهد.

مساله دومی نوع روابط امریکا با رهبران جهادی بشمول حکمتیار بود. آی‌اس‌آی به سی‌آی‌ای اسرار می‌کرد تا تمرکزش را بیشتر روی حکمتیار داشته باشد. پاکستان که از مسعود متنفر بود و مسعود به دیدگاه و رفتار پاکستانی‌ها علاقه نداشت، این بی علاقه‌گی شدت تنفر آنان را در قبال مسعود افزایش داده بود هر چند مسعود هیچ نوع کمکی از آن‌ها دریافت نمی‌کرد لیک اکثریت رهبران دیگر کمک‌های از پاکستان وسعودی‌ها دریافت می‌کردند؛ امریکا از مطالعه خسارات وارده به شوروي‌ها، تحت نظر قرار دادن ارسال سلاح و ديدار از کمپ‌هاي مهاجرين به خاطر بررسي قدرت سازماندهي احزاب به اين نتيجه رسيده بود که بهترين و منظم ترين جنگجويان در گروپ بنيادگراها به رهبري حکمتيار جمع شده اند. اصل برنامه آنها ترویج بنیادگرایی و ذوب تاریخ و فرهنگ این مرزبوم بود.

ويليم پکني رئيس ستيشن سی‌آی‌ای در اسلام آباد يک جا با مامورين آی اس آی و اعضاي کانگره براي ديدن حکمتيار به يک کمپ در سرحد مي‌رفت. او توانايي جنگي حکمتيار را تائيد مي‌کرد، ولي در ميان رهبران مجاهدين عملکرد‌های او براي پکنی مايه نگراني بود.

پکنی ميگفت: من با حکمتيار معانقه مي‌کردم، زيرا دشمن مشترک داشتيم، اما نگاه‌های سرد او نشان می‌داد که اين تنها موجوديت شوروي است که اين نوع رابطه را ميان امريکا و او بوجود آورده است.

آتش بس مسعود نشان داد که او نه تنها يک فرمانده موثر نظامي بود، بلکه حاضر بود براي رسيدن به هدف خويش با طرف‌ها داخل معامله شود. مسعود فکر مي‌کرد، آتش بس موقعيت او را بالا خواهد برد. آتش بس به مسعود فرصت داد؛ تا نيروهاي خود را تقویه نماید نیروهایش که دوشادوش او پیکار می‌نمودند این نیروها که خود سامان ده جنگ مسعود بودند موارد سیاسی را تاجاییکه انتظار می‌رفت درک نمی‌کردند و تنها با امر مسعود به حمله و عقب نشینی می‌پرداختند.

مسعود هیچ امر از بیرون را قبول نداشت حتا آتش بس او باروس‌ها به دل مجاهدینی که در اطراف رهبران جهادی مقیم پاکستان بودند خوش نخورد او خود به تنهایی بدون اینکه نظر نیک به پاکستان داشته باشد به امور خویش رسیدگی میکرد.

بعضي از اجنت‌هاي مستقل امریکای‌افغان بودند؛ مثلا رابطه “عبدالحق” که بعد از‌ هارت با پکني بر قرار گرديده بود؛‌ هارت رفیق عبدالحق که رئیس ستیشن سی‌آی‌ای در پاکستان بود بعد از عزل پکنی در این بخش گماشته شد، اما بسياري از اجنت‌هاي سي‌آي‌اي که به خراسان‌افغانستان سفر مي‌کردند از جمله اروپايي‌ها انتخاب مي‌شدند. اين‌ها شامل خبرنگاران، عکاسان و اعضاي متقاعد ارتش‌هاي اين کشور‌ها بودند.

کار پکنی در پاريس او را کمک مي‌کرد تا تعدادي از اين افراد را استخدام کند. يک مامور سي‌آي‌اي در قونسلگري امريکا در کراچي وظيفه تماس با اين اجنت‌ها را به عهده داشت. وقتي آن‌ها از اروپا به کراچي مي آمدند اين مامور، آن‌ها را با دادن شناس‌نامه‌هاي جعلي و تهيه راهنما‌هاي مورد اعتماد افغانستاني همکاري زمانی هم اینها وارد خراسان‌افغانستان می‌شدند به پیشبرد برنامه‌های خود میپرداختند و بعضی از مردم در این سرزمین بخاطر اینکه کشور به لحاظ تاریخی با ماهیت و چتر تقدیس پوشانیده شده بی آنکه اصل ماهیت این گروه‌ها را درک کنند به آنان به دید قدر می‌نگریستند.

مساله ای تقدیس‌گرایی معضل بزرگ در خراسان‌افغانستان است که از دوره اعرابی که اسلام را به این سرزمین‌ها رسانده اند باقی مانده است تقدیس‌گرایی به ذات خردگرایی تاثیر انداخته و تفکر و اندیشیدن را از انسان کوچ می‌دهد و انسان گاهی با روحیه تقدیس‌گرایی ساده لوح نیز بنظر می‌رسد. سي‌آي‌اي از عکس‌هاي اين اجنت‌ها در باره وضعيت ميدان جنگ، سلاح‌هاي شوروي و غيره معلومات بدست مياورد او معلومات بدست آمده در باره فرماندهان، صحت و سقم ادعاهاي آي اس آي در مورد انتقال سلاح به فرماندهان را به اثباث رساند. اکثر اين اجنت‌ها در بدل 1000 دالر در ماه کار مي‌کردند.
براي آن‌ها رفتن به خراسان‌افغانستان انگيزه اصلي بود، نه پول زیرا می‌خواستند تا وضعیت رقت بار در کشور را از نزدیک نظاره‌گر باشند.

در این بین دو خطر خیلی جدی و در عین حال مشکل مسعود را میازرد: مساله اول عدم درک دقیق از کسانی‌که بعنوان نماینده پاکستان به خراسان‌افغانستان می‌آمدند و اسناد جعلی داشتند و مساله دومی موضوع رفتار حکمتیار که یکی از رقیبان سرسخت او بود مسعود از یک سو با یک قشون بزرگ در جنگ بود از سوی رنج‌های داخلی و مشکلات قومی اندرون خراسان‌افغانستان او را حزن می‌داد.

او بعضی اوقات به حدی مایوس می‌شد که انتظام امور جنگی‌اش فراموش اش می‌شد ولی هرطوری که بود باید بعنوان یک رهبری که مردم‌اش او را خطاب کرده بودند ایستادگی می‌کرد و به مبارزاتش ادامه می‌داد اصل نگرانی مسعود روس‌ها نبودند زیرا او درک کرده بود که روس‌ها یک دشمن مشخص اند و یک چیز را نباید فراموش کرد که روس‌ها نسبت به امریکایی‌ها از فتنه کمتر استفاده می‌کردند و نبردهای‌شان بیشتر از اینکه ماهیت فتنه‌گری داشته باشد رویایی می‌بود از این رو گروه‌های داخلی با فتنه تمام در ظاهر به یک شکل ودر باطن به شکل دیگری تبارز می‌کردند که مهار و کنترول آن کار دشواری بود که مسعود از آن رنج می‌برد.

از سوي ديگر بعضی فرماندهان مجاهدين، دريافته بودند که راه بهتر بدست آوردن سلاح بيشتر در بر قراري رابطه مستقيم با رياض و واشنگتن نهفته است؛ مساله مسعود را از آن متنفر بود ولی به زبان نمی‌آورد. رهبران مجاهدين اسلام‌گرا با افراد با نفوذي در رياض رابطه نزديک بر قرار نمودند. “سياف” در آنجا به حدي زياد رفت و آمد مي‌نمود که در سال 1985 به او “جايزه انديشه ملک فيصل” داده شد.

امریکا نسبت به احمدشاه مسعود اعتماد چندان نداشت. قسمتي از اين بي اعتمادي به اين خاطر بود که فکر می‌کرد که انگليس‌ها نسبت به مسعود نظر خوب دارند و موضوع ديگر قرار داد آتش بسي بود که مسعود با شوروي‌ها در سال 1983 بسته بود و در این بین امریکا به دنبال آن بود تا برنامه‌های خودش در خراسان‌افغانستان تحقق یابد. آی‌اس‌آی نیز به باور آنان میافزود و این دو مسعود را شخصی می‌دانستند که خلاف میل آنان برنامه‌های جنگی‌اش را به پیش می‌برد.

حالا مسعود درجای رسیده بود که قسمت زیاد از مردم او را آمرصاحب صدا می‌زدند و او را دوست داشتند در هرحالتی با او دوشادوش بودند. از همه چیزشان می‌گذشتند ولی از کنار مسعود دوری نمی‌گزیدند چهره بشاش و ظرافت او هرکس را مجذوب خود می‌کرد مسعود به نیروهایش رفیق خوب بود اکثریت این افراد در جنگی که مسعود با روس‌ها داشت شهید شدند و از مبارزه‌ای که داعیه دفاع از کشور بود به اشتیاق تمام به پیش می‌رفتند ترس و رعب نداشتند و”خود” پس از کشته شدن در جنگ را ابدی می‌دیدند.

مسعود روی دو برنامه در خراسان‌افغانستانی که در جنگ با شوروی‌ها بود تمرکز داشت: یکی اینکه باید نیروهایش در برابر قشون سرخ بیشتر ازاین تلف نشود ودر سوی در تلاش آن بود تا در این آتش بس نظم جهانی و فتنه‌های بین‌المللی را کنترول نماید او از عملکرد برنامه ریزان پس پرده جنگ می‌دانست و در تلاش آن بود تا در رفتار و برنامه‌های جنگی‌اش از دقت لازم کار گیرد رشد. روز افزون مسعود رفته رفته گروه‌های که در پس این جنگ برنامه خود را داشتند را متاثر می‌ساخت.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=21882

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.