احمدشاه مسعود؛ مکتب، مرام و اندیشه کامل

احمدشاه مسعود؛ مکتب، مرام و اندیشه کامل

نویسنده: حسیب فقیری

بخش چهارم

به قول نویسنده فرانسوی “الویه روا” تمام نیروهای مسعود را دهقانان تشکیل می‌دادند. دهقانانی که خود یک اشتیاق متداوم و معنادار به منطقه و سرزمین‌شان داشتند. این افراد خوی پاک، دل بی‌ریا، حیثیت معنوی و رفتار عام پسند داشتند؛ رفتاری که انسان در نشست و برخواست با آنان آرامش می‌گرفت.

رهبری این دهقانان را کسی از میان خودشان که رزمنده بود به عهده داشت. رزمنده چریکی که پر انرژی و باقوت عمل می‌کرد، به عباره دیگر جامعه مدنی پنجشیر رزمندگان مسعود را تشکیل می‌دادند.
آنان مبارزه شان برای مدنیت و آزادی معنادار اجتماعی بود آزادی که در او حق زندگی بدون انقیاد و تکلف را شاهد باشند.

این زرمندگان فقط بدنبال آرامش در سایه اعتقادات‌شان را انتظار داشتند که در میان‌شان نظامی‌گری به حیث یک حرفه در نیامده بود؛ ولی به احمدشاه مسعود اخلاص کامل داشتند و از او در محور مبارازت‌شان نه تنها به عنوان مبارز که به عنوان یک انسان با وقار و با معنا می‌نگریستند.

بعضی از این رزمندگان مسعود را یک شب زنده‌دار و متحرک می‌گفتند؛ و بعضی‌ها او را مبارز نترسی می‌دانستند که شب‌ها خواب ندارد.

مسعود در نبرد استخباراتی از خلاقت و ظرافت خاص برخوردار بود، او جدا از این‌که یک چریک خوب بود یک استخباراتی خوب نیز بود، او با شوروی مقابله مستقیم نه نموده و جلو پیشرفت‌شان را نمی‌گرفت.

از روزهای اول عملیات چریکی‌اش او افرادی را که برایش اطلاعات می‌فرستادند، در جاهای حساس جابجا کرده بود.
اردوی خراسان‌افغانستان روزها، هفته‌ها و یا حتی ماه‌ها قبل خبر می‌شد که شوروی‌ها قصد راه اندازی حملات را علیه مسعود دارند و این اطلاعات را به او میرسانیدند.

اردوی خراسان‌افغانستان جدا از این‌که در تحت سیطره‌ی نظام کمونیستی قرار داشت لیک نوع برخوردهای که از نوع حاکمیت موجود آنان را اذیت می‌کرد را درک می‌نمودند و یک تعداد آنها با پالیسی موجود دولت آن وقت سر ناسازگاری داشتند و در صدد آن بودند تا برای تغییر و ایجاد یک نظام بدون انقیاد را شاهد باشند حتا تعداد زیاد از افراد اردو در طول جنگ‌های مسعود با او یک‎جای شدند قوماندان گلزارخان و دیگر فرماندهان مشهور مسعود از جمله کسانی بودند که در اردوی خراسان‌افغانستان کار می‌کردند.

با آغاز بمباران هوایی روس‌ها، نیروهای مسعود به دره‌های فرعی بالا رفته و دره اصلی را تخلیه می‌کردند. اردوی سرخ و داخلی‌ها وقتی که به دره داخل می‌شدند، اکثرا با مردم ملکی و تعدادی حیوانات مواجه می‌شدند. آنها در مراحل اولی حمله با مقاومت مجاهدین مواجه نمی‌شدند. هر طرف دره را خالی می‌دیدند و فکر می‌کردند در این دره زنده جانی وجود ندارد.

مسعود به ستون‌های تانک شوروی اجازه ورود به دره را میداد و بعدها به نیروهای خود امر حمله را صادر می‌کرد. جنگ با این ستون‌های زرهی هم چندان مستقیم نبود.
چند مجاهد با غیرت با راکت انداز فرستاده می‌شد؛ تا تانک اول و آخر قطار را بزنند.
مجاهدین دیگر که در میان درخت‌ها و سنگ‌ها خود را پنهان نموده بودند، بر بقیه کاروان با ماشین‌دار حمله کرده و سپس عقب نشینی می‌کردند. اگر مسعود از همین تکتیک در نوع جنگ خود استفاده نمی‌کرد روس‌ها به آسانی وسادگی می‌توانستند نیروهای مسعود را از پای دربیاورند زیرا نیروهای آن‌ها به اندازه صد چند نیروه‌های مسعود بود، در دره پنجشیر درآن زمان تنها یک جاده به داخل شدن و خارج شدن وجود داشت که از دالان سنگ داخل و به کوتل انجمن که آن طرف آن کران و منجان بدخشان است خارج می‌شد.

نبود راه دیگر به‌داخل این دره به مسعود و نیروهایش کمک زیادی می‌کرد.
اکثرا نیروهای شوروی وادار می‌شدند تا تانک‌های خود را رها نمایند. وقتی روس‌ها به‌صورت پیاده در جهت دریافت و کشتن نیروهای مسعود می‌شافتند تانک‌های رها شده‌ای آنان با یک سلسله ترمیمات توسط میخانیک‌های مسعود در ظرف یک هفته به حیث سلاح مجاهدین در می‌آمد. میخانیک‌های که هم با روش چریکی بلد بودند و هم از اراضی و منطقه خویش آگاهی کامل داشتند.

قبلا اشاره کردم که مسعود علاقه چندانی به پاکستانی‌ها نداشت و از آن کشور متنفر بود، مسعود از چنان ظرافتی و خردی برخوردار بود که توان جنگاندن نیروهای ارتش خراسان‌افغانستان را دربرابر شوروی داشت و گاهی آنان را علیه یکدیگر می‌جنگاند.

تعداد زیاد افراد در اردوی خراسان‌افغانستان به رهبران مجاهدین چون احمدشاه مسعود، نسبت به شوروی‌ها بیشتر وفادار بودند. در بعضی حالات مسعود افراد اردوی کمونیستی را به ماندن در اردو تشویق می‌کرد، زیرا آن‌ها به حیث منبع اطلاعات بسیار مفید بودند.

شوروی‌ها در حمله به پنجشیر و احد‌های ارتش خراسان‌افغانستان را پیش از نیروهای خود ارسال می‌کردند؛ تا تلفات ناشی از حملات ناگهانی را افغانستانی‌ها متحمل شوند. مسعود از این تاکتیک بهره برداری نموده، راه میان عساکر افغانستانی و شوروی را قطع نموده و در نتیجه تعداد زیاد عساکر افغانستانی به مجاهدین تسلیم شده سلاح و مهمات زیاد را به مجاهدین تحویل می‌دادند.

در ختم حمله ششم، مسعود برای خود در سطح خراسان‌افغانستان شهرت کمائی کرد و در خارج نیز از او و دره پنجشیر به صفت سمبول مقاومت علیه تهاجم شوروی یاد می‌شد.
مسعود در پنجشیر نیز از محبوبیت خاصی برخوردار بود و مردم به او احترام زیاد می‌کردند. گرچه او می‌توانست به نحوی که خودش می‌خواست آن دره را اداره کند، اما او ترجیح می‌داد، امور دره را توسط شورا‌های علما، موسفیدان و مجاهدین اداره نماید؛ تا آن‌ها خود را در اداره امور شریک احساس کنند.
به همین خاطر مسعود نسبت به قوماندان‌های دیگر که به کمک آی‌اس‎آی عملیات می‌کردند، زیادتر تمایلات مردم را در پیش‌برد کارهایش مد نظر می‌گرفت.

فرماندهان مجاهدین مستقر در پاکستان از وجود کمپ‌های مهاجرین در پشاور و کویته استفاده می‌بردند.

سهمیه غذا برای مهاجرین از طریق حکمتیار، سیاف، ربانی وسایر رهبرانی که مورد تائید آی‌اس‌آی بودند کنترول می‌شد.
حکمتیار از کمپ‌ها به حیث پناه گاه مردم ملکی، محل استقرار نیروهای نظامی و پایگاه سیاسی استفاده می‌کرد.
از سوی دیگر مسعود بالای نیرویی اعتماد داشت که در داخل کشور وجود داشت و بر تحمل مردم ملکی که تحت ضربات پیهم شوروی قرار داشتند حساب مینمود.
مسعود در پنجشیر نیروی پولیس ایجاد کرده امور ملکی را توسط کمیته‌ها پیش می‌برد این کمیته‌ها تحت نام قرار گاه‌ها در آمده بود که هر منطقه بیش از ده قرار گاه را در خود داشت مسعود از درآمد سنگ‎های زمرد و لاجورد مالیه وضع می‌کرد هرچند این درآمد مشکلات نیروهای اش را حل نمیکرد؛ اما آن‌ها از آنجای که اخلاص کامل وطندوستی داشتند به این وضع قناعت می‌کردند. این نیروها گاهی به پشتیبانی مردم متکی بودند مردم نیز در این جنگ با مسعود همکار بودند و او را در این مسیر تنها نمی‌گذاشتند حتا مسعود خود نیز گفته بود که او اگر تنها هم باشد در برابر این توطئه به تنهایی خواهد ایستاد مساله‌ای که مردم را نسبت به جنگ بیشتر از پیش انگیزه میداد.

در بعضی از جا‌های دیگر خراسان‌افغانستان نیز نمونه‌ای از رهبری بومی انقلاب پدید آمده بود، اما مسعود به حیث یک رهبر مشهور کسی بود که هم سیاست می‌دانست و هم در امور نظامی و استخباراتی بصورت فوق فعال عمل می‌کرد سیاست زمین سوخته که از سوی شوروی در دره پنجشیر اعمال می‌شد، این دره را تخریب نموده مردم آن را بی همه چیز ساخت.

روس‌ها وقتی وضعیت را بی کنترول می‌دید و در حملات پیهم شان به چریک‌های مسعود مواجه می‌شدند ناگزیر شدن تا خانواده‌های مسکونی را آتش بزنند در پنجشیر اکثریت خانه‌های سوخته تا امروز بجا مانده است وقتی سری به آن دره زیبا میاندازی بقایای سوخته شده از خانه‌ها در آن دوره دیده می‌شود.

حملات مکرر شوروی‌ها باعث تلف شدن هزاران نفر گردید. تا آخر ۱۹۸۲ بیش از ۸۰ فیصد تعمیر‌ها در پنجشیر تخریب گردیده و یا خساره‌مند شدند. شوروی‌ها بخاطر مواجه ساختن مردم به قحطی حتی از تاکتیک “دیوار آهنین” در پنجشیر کار گرفتند. آن‌ها دیواری را به ارتفاع شش فت در دهانه دره پنجشیر اعمار نمودند؛ تا از ورود غذا و سایر مواد ضروری به دره جلوگیری کنند.
این تاکتیک موثر نیفتاد. مجاهدین همه چیز از بسکویت گرفته تا ساجق و رادیوی ترانستوری را به دره از مجراهای پیاده رو وارد می‌نمودند.

با تخریب مزارع، کشته شدن مواشی و ادامه حالت جنگی معلوم نبود که این مردم تا چه وقت به مقاومت ادامه خواهند داد. روس‌ها که فکر نمی‌کردند وضعیت جنگی تا این سطح جنجالی شود در پی آن بودند تا یک راه حلی در قسمت ختم جنگ و یا تصرف دریابند مسعود تصمیم گرفت، به معامله‌ای با شوروی‌ها دست بزند معامله‌ای که سرنوشت سیاسی مسعود را تغییر داد.

در بهار ۱۹۸۳ او با شوروی‌ها اعلان آتش بس نمود. طبق این توافق، مسعود اجازه می‌داد یک گارنیزیون شوروی در جنوب دره باقی بماند و شوروی متعهد شده بود که به پنجشیر حمله نکنند. این آتش بس پس از سه سال مذاکره با شوروی‌ها صورت گرفت. بسیاری از مردم در خارج دره از کسب اطلاع در باره این مطلب که در عین اینکه مسعود با شوروی در جنگ بود، با آن‌ها مذاکراتی نیز انجام می داد، در شگفت شدند.
در ابتدا مذاکرات میان مسعود و شوروی به شکل نامه بود. بعدها مذاکرات رو در رو صورت گرفت. در دو ملاقات آخری مسعود شخصا در بحث روی جزئیات موافقت نامه آتش بس سهم گرفت. اندروپوف که به جانشینی بریژنیف رسیده بود به این موافقت نامه صحه گذاشت. بسیاری در خراسان‌افغانستان و خارج از آن این آتش بس را تسلیمی بزدلانه خواندند. یک متخصص امریکایی معامله مسعود با شوروی‌ها را با معامله “بندکت ارنولد” در امریکا مقایسه کرد. رهبر جمعیت که مسعود با او در مورد آتش بس مشوره قبلی نه نموده بود، احساس سرخورده‌گی می‌کرد.

آتش بس مسعود از یکسو باعث رشد و تقویه او در داخل شده و در سوی به محبوبیت و شخصیت او افزود.

قبلا اشاره نمودیم که حکمیتار با مسعود حسادت داشت و رشد مسعود او را می‌آزرد. مسعود بخاطر آزادی خراسان‌افغانستان مبارزه می‌کرد در حالی‌که حکمتیار به دنبال برتری و رهبری بود و کسی را بالاتر از خود نمی‌خواست آتش بس احمدشاه مسعود با روس‌ها باعث تقویه حکمتیار شد.
استخبارات پاکستان که سال‌ها به مجاهدین غیر پشتون شمال به نظر حقارت می‌دید به سی‌آی‌ای پیشنهاد نمود که ارسال سلاح و مهمات به مسعود را کاملا متوقف سازد. حکمتیار که از قبل نیرومند شده بود، از رسیدن سلاح‌های بیشتر به دیپو‌های آی‌اس‌آی که به همت کیسی چند برابر شده بود بهره زیاد برد.
کیسی رئیس سی‌آی‌ای بود که ازطریق آی‌اس‌آی به حکمتیار همکاری می‌کرد حکمتیار به حیث یکی از متحدین نیرومند آی اس آی در آمده بود.
او به شکل یک رهبر بی احساس، بی رحم و لی موثر در آمده بود که به مخالفین خود مجال زندگی نمی‌داد.
حکمتیار با ایجاد یک سازمان منسجم در پشاور و کمپ‌های مهاجرین به نیروی خود افزوده بود. در این میان مسعود که با روس‌ها در آتش بس بود تلاش می‌کرد تا یک راه حل سیاسی و دیپلوماتیک را در جهت ختم و یا از سرگیری جنگ دریافت نماید.

سرهنگ یوسف از آی‌اس‌آی می‌گفت، می توان بر حکمتیار کورکورانه اعتماد کرد.

او می‌گفت، اگر سلاح به او بدهی سلاح در بازار فروخته نمی‌شود، زیرا رهبری موثری دارد و بی رحمانه عمل می‌کند. یوسف در حالی که می‌خندید میگفت، وقتی در حزب حکمتیار داخل شدی، بر آمدن از آن مشکل است. یوسف میدانست که حکمتیار یک آدرس خوبی هم به پاکستان و هم به امریکاست ازین رو خنده او از یک سو بار مفهومی و مضحکانه‌ای داشت که حکمتیار ازآن بی خبر بود.

حکمتیار همه نیرو را در حزب متمرکز کرده حزب را در دست خود داشت. او مربوط به یک قبیله پشتون بود که از غزنی به شمال خراسان‌افغانستان نقل مکان نموده بود. حکمتیار مکتب را در کندز خوانده سپس در مکتب حربیه در کابل شامل شد. وی بعدا به فاکولته انجنیری دانشگاه کابل پیوست. بعد از پناه بردن به پاکستان عناصر افراطی و اسلام‌گراهای ضد غرب به اطراف او گرد آمدند.

رهبران سالخورده‌تری که از اندیشه‌های اخوان المسلمین متاثر بودند، مانند ربانی و سیاف گروپ حکمتیار را جوانه‌های قبل از وقت می‌دانستند. این استادان در باره جهان اسلام به صورت وسیع‌تر فکرکرده و از تغییر تدریجی در روش اخلاقی صحبت می‌کردند. اما حکمتیار چنین نبود. او همه تلاش خود را متوجه بدست آوردن قدرت نموده بود. حزب اسلامی حکمتیار به شکل یک اردوی در حال تبعید در میان مجاهدین در آمده بود.

احمدشاه مسعود که راه میانه و اسلام اعتدالی را درنظر داشت همواره تلاش می‌کرد تا در هیچ اموری بدون مشوره مردم کاری نکند او از محاسن سفیدان مردم عادی، جوانان و حتا افراد که در مسیر راه رفت و آمد می‌کردند در باره جهاد و مبارزه‌اش مشوره می‌گرفت؛ خود خواهی و دعوای رهبری در سر نداشت تنها اشتیاقی که در ضمیر و روان او متصور بود بیداری و سر بلندی خراسان‌افغانستان بود سر بلندی که او فکر می‌کرد سال‌هاست در این سرزمین وجود ندارد.

او با کودکان مثل کودک و با بزرگان مثل بزرگان برخورد می‌کرد و زمانی هم در زندگی اجتماعی‌اش مصروف می‌شد یک فرد شوخ طبع و قصه گویی در میامد او بعضی اوقات نیروهایش را به شوخی و مزاح مصروف می‌کرد و از آنان در باره ازدواج دومی و سومی می‌پرسید و گاهی مشوره یک زن داشتن را به نیروهایش می‌داد شوخ طبعی و رفتار دوستانه‌اش با نیروهای خودش و مردم نیز یک پیام میداشت رویه‌اش با مجاهدین طور دلسوزانه بود لیک جدیت در عملکردش درون تهی نبود و حیثیت معنوی اش در میان اطرافیان اش زیاد بود حتا مردم او را با این رفتارش دوست داشتند و در واقع پدر معنوی همه این مردم شمرده می‌شد.
حکمتیار مسلمان‌های راستین را تائید و بقیه را رد می‌کرد، اما او خود تعیین می‌کرد که چه کسی مسلمان راستین است و چه کسی گمراه این دید در او ریشه در حسادتی داشت که از درون او را می‌خورد جنگ‌های قبلی افغانستانی‌ها به خاطر برقراری تعادل میان بخش‌های مختلف جامعه به راه می افتید، اما حکمتیار اولین کسی بود که خواهان نابودی کامل دشمنانش بود. دشمنان او را نه تنها کمونیست‌ها و شوروی‌ها تشکیل می‌دادند، بلکه گروه‌های دیگر مجاهدین نیز از نظر او دشمن به حساب می‌آمدند حکمتیار مسعود را به حیث رقیب اصلی خود تشخیص داده از روزهای اول در جهت تضعیف او در داخل خراسان‌افغانستان و هم از طریق معامله با استخبارات سعودی و پاکستان تلاش می‌کرد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=21723

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.