احمدشاه مسعود؛ مکتب، مرام و اندیشه‌ی کامل

احمدشاه مسعود؛ مکتب، مرام و اندیشه‌ی کامل

نویسنده حسیب فقیری
یادداشت: بخش دوم

احمدشاه مسعود از جمله کسانی بود که می‌خواست اصل مزایای دینی را با توجه به انگیزه، رشادت و تفکری که داشت بزداید و راه اسلام میانه و معتدل را در پیش گرفته بود، هر چند او در کنار کسانی بود که اسلام سیاسی را از مصر به خراسان‌افغانستان انتقال داده بودند لیک از همین فرصت برای به کرسی نشاندن هدف خودش کار گرفت، دین اسلام در خراسان‌افغانستان برای چندین سده، منعکس کننده جغرافیای سیاسی این کشور بود یعنی متنوع، غیر متمرکز بوده و ریشه در شخصیت‌های محلی داشت.

کشوری را که بعدا از خراسان بنام «افغانستان» احمدشاه ابدالی تغییر داد.
او که از سربازان نادر افشار بود و بعد از نادر افشار از هرات به کندهار آمد و بحیث پادشاه این سرزمین خود را اعلان نمود، بحث نادر افشار و جنگ‌های او بحث دیگریست که لازم بذکر آن نیست.

در گذشته این سرزمین را بودایی‌ها، یونانی‌های قدیم، صوفی‌ها، و فاتحین مسلمان تحت تصرف داشته و یا از آن عبور نموده بودند.
آن‌ها از خود بناهای مذهبی و قبرهای مزین شده زیادی به جا گذاشته اند. فاتحین اسلام از ایران به سوی شرق و از آسیای میانه به سوی جنوب رو آورده؛ تا دین اسلام را به حیث دین اکثریت در خراسان حاکم بسازند، اما آن‌هایی که از فتح کشور هند بازگشتند بعضی از رسوم تصوف هندی و پرستش رهبران صوفی را با خود آوردند که با نظام قبایلی حاکم در این کشور به آسانی قابل تلفیق بود زمانی فاتحین مسلمان به این کشور هجوم آوردند سرسختی و دلیری این مردم به حد بالا بود که حتا تقابل با آن کاری آسانی نبود به همین خاطر آنان از تلفیق این امور کار گرفته اند که به تاریخ و گذشته آن‌ها ربط داشت.

این منطق تاریخی ماهیت غیر سیاسی داشت و صوفیزم یک جریانی بود که غیر سیاسی بودن آن به آسانی درک می‌شد، تأکید بر وفاداری به مرد بزرگ در محل بود. امروزه وفاداری به بزرگان و احترام به آنان را می‌توان در این کشور به وفور دید فرهنگی که پیش از اسلام نیز وجود داشت، هر چند فرهنگ بدی نبود اما تنوع و غرض‌های قومی با گذشت سال‌ها از ارزش اصل ان کاست و فرع ارزش‌ها فربه گردید.

صوفی‌ها تماس شخص را با خدا از طریق اعمال خاص صوفیانه توصیه نموده به رهبران و بنیان‌گذاران طریقت احترام زیاد می‌کردند.
قبرهای تزئین شده این رهبران که بر طرز تفکر مردم در باره اسلام اثر زیاد افگنده بودند، در سرتاسر کشور پراگنده است کشوری که یک فرهنگ و تمدن متعالی داشت در حداقل مسیر تدین چند پاره‌گی فرهنگی درون دینی را در خود جای داد و طوری دین با رسوم غیر افغانی و غیردینی در این سرزمین جای داده شد که مردم بی درنک و بدون درایت عمیق نسبت به اصل ارزش‌ها پی آن شتافته اند.

گاهی فطرت انسان با محیط طوری محک می‌شود که هر قدر دوری از محیط به انسان کهنه گردد به همان انداره نشه اشنیاق بیشتر می‌شود.

باری اصل ارزش‌ها چیزی بود که فیصدی اندک آن در این سرزمین جای گرفت مردم این سرزمین نظر به محیط و نوع زندگی‌شان دین را ابتدا در ذهن، باور، رفتار و عملکرد خود فیلتر نموده آنچه که منفعت افراد این سرزمین را رقم می‌زد انعکاس می‌دادند و شعرای بزرگ چون، مولانا، حافظ، سعدی، بیدل و خیام از جمله کسانی بودند که عمق درد موجود اندرون خود را از بار یک چنین تفکری در این سرزمین‌ها با زبان شعر بیان می‌کردند، امروز زمانی انسان به اشعار این بزرگان می‌نگرد از یک سو پیچیده‌گی محتوایی و اصالت بی غل و غش آن‌ها را به سادگی درک می‌کند و در سوی تراکم بی رویه احساسات دینی با رفتار میان تهی این مرز و بوم آنان بجای اینکه به اصل آموزه بکشاند به گمراهی مطلق سوق می‌دهد.

به هر رو کشور وقتی به قرن ۲۰ داخل شد که در صلح به سر می‌برد، اما فقیر و منزوی بود. صلح که نه جهش برای تغییر در آن محسوس بود و نه بیداری عقلانی که خود سر زمین مثل کشورهای دیگر ساخت و ساز داشته باشد و یا هم اندیشه‌های پدید آید که اخترع و اکتشاف در آن متصور باشد زیرا این کشور توسط شاهان بسیار محافظه کار اداره می‌شد که منبع عاید آن‌ها را کمک‌های خارجی تشکیل می‌داد، و تا امروز این فرهنگ شوم ادامه دارد و ساحه نفوذ این اشخاص در کشور محدود بود.
در کشور افراد دینی و قومی نیرومندی وجود داشت که با حاکمان رسمی یک نوع ائتلاف به وجود آورده هر دو طرف منافع یک‌دیگر را رعایت می‌کردند دهه شصت دهه‌ای که مسیر سیاسی و انقلابی این کشور را تغییر می‌دهد و جرقه تغییر از دانشگاه کابل آغازشد در این برهه زمانی در دانشگاه کابل و پارک‌های عسکری اندیشه‌های انقلابی وارد شده و این تفکر از بیرون مدیریت می‌شد.
مارکسیست‌ها با پشتیبانی کی‌جی‌بی تلاش داشتند، جوانان بیشتر را جذب کنند. گروه‌های اسلامی نیز ظهور نمودند؛ تا با آن‌ها مقابله نمایند. هر دانشجو دانشگاه میان کمونیزم و اسلام سیاسی یکی را باید انتخاب می‌کرد.

کمونیزم یک جریان مشخص بود و اما اسلام سیاسی در نزد گروه‌های که بنام آن ایستادگی در برابر کمونیزم داشتند خود را مسلمانان درست اندیش برحق می‌دانستند ولی از مدیریت این تفکر غافل بودند در حالیکه اصل برنامه از جای دیگری اداره می‌شد، مقابله میان دو طرف شدید بود. هر دو طرف به تظاهرات متقابل دست زده پرچم‌ها و شعارها را حمل نموده و با بلندگوها به بحث‌های سیاسی می‌پرداختند.

مسعود در این مدت با آنکه در میان همقطاران اندیشه اسلامی قرار داشت ذهن عدالت محور، فراهم‌سازی فضای اسلام اعتدالی و میانه‌رو را در ذهن می‌پروراند. او موجودیت نظام کمونیزم را در خراسان‌افغانستان یک ننگ تاریخی برای این سرزمین می‌دانست اما برای غرب و گرایش به آن نیز علاقه چندانی نداشت حتا اوقاتی پیش می‌آمد که او با خودش در جنگ و کشمکش می‌بود باری روزهای هم شده بود که در یک تفکر معنادار برای دریافت ماهیت حیثتیتی برای جنگ در برابر شوروی را جستجو می‌کرد. اوضاع کشور در آن زمان خیلی بغرنج و پیچیده شده بود.

در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد آن چه سیاست مرکزی خوانده می‌شد، در اثر تصادم میان کمونیست‌ها و اسلام گراها ذوب گردید و از میان رفت.
کتب حاوی اندیشه‎های اسلامی که از مصر به دانشگاه کابل آورده شده بود بیشتر به سیاست توجه داشت. این اندیشه بخشی از تعلیمات اخوان‌المسلمین بود. سازمان اخوان‌المسلمین یک شبکه دینی-سیاسی بود که در دهه ۲۰ توسط یک دانشمند مصری بنام حسن البناء بنیان‌گذاری شد. این حرکت یک جنبش اعتراضی علیه استعمار انگلیس در مصر بود. شاید تفاوت زیادی میان اندیشمندان اسلامی در مصر و آنچه در خراسان‌افغانستان می‌گذشت وجود داشت اما این گروه‌های منفعت طلب بین‌المللی بی آنکه اصل فرهنگ خودی را در نظر گیرند و رفتاهای متنوع و جغرافیایی یک کشور با کشور دیگر را درک نمایند در پی آن شدند تا یک اندیشه را از کشوری به کشور دیگر حمل نمایند و این حرکت‌ها سر بخود از مصر به خراسان‌افغانستان انتقال ننموده بود پیروان اخوان المسلمین عقیده داشتند که یگانه راه رسیدن جهان اسلام به موقعیت شایسته اقتصادی و سیاسی همانا پابندی به اصول اساسی اسلام است.
همین اسلام سیاسی بود که امروزه کشور تاوان آن را می‌پردازد اگر از اندیشه‌های سید جمال‌‎الدین که خود یک خراسان‌افغانستانی بود استفاده صورت می‌گرفت و به نام دیوانه در این سرزمین آن را صدا نمی‌کردند کشور به جایگاه ویژه و ممکن برتری می‌رسید در حالی‌که اگر از حسن‌البنا و سیدقطب پرهیز می‌شد نه تنها اینکه خراسان‌افغانستان به یک بحران عمیق فرو نمی‌رفت که از همسایگان نیز پیشی می‌گرفت، اعضای حرکت اخوان‌المسلمین متعهد بودند تا در راه ایجاد جامعه‌ای که توسط پیامبر اسلام ص در قرن هفتم میلادی تشکیل شده بود، تلاش کنند.

با اهتزاز در آمدن بیرق سبز اخوان‌المسلمین که سمبول دو شمشیر و یک قرآن مجید در آن حک شده بود، تعداد پیروان این حزب در سال ۱۹۶۹ در سرتاسر مصر به نیم ملیون نفر می‌رسید. انگلیس‌ها از قدرت اخوانی‌ها نگران شده به سرکوب آن‌ها اقدام کردند.
یک گروه از این سازمان به عملیات چریکی علیه انگلیس‌ها دست زد. بعد از آن که “کلوپ افسران آزاد” تحت رهبری جمال عبدالناصر در سال ۱۹۵۰ قدرت را در مصر بدست گرفت، خواست؛ تا فعالیت‌های اخوان المسلمین را مهار کند، اما چون این کار را نتوانست به سرکوب آن‌ها مبادرت ورزید.
سیدقطب یکی از رهبران اخوان المسلمین که به اتهام پلان ترور ناصر به زندان انداخته شده بود، کتابی را بنام “معالم فی‌الطریق” یا “نشانه‌های راه” به تحریر در آورد که در آن شیوه به راه اندازی انقلاب اسلامی تشریح گردیده بود.

او این کتاب را پس از یک سال اقامت در امریکا به رشته تحریر در آورده بود. حکومت مصر سیدقطب را برای مطالعه سیستم تعلیمی غرب به “کالورادو” در امریکا فرستاده بود، اما او زندگی در امریکا را ناخوش‌آیند یافت. به عقیده سیدقطب، جامعه امریکا بر اصول مادی استوار بود، مردم در مسایل جنسی به شکل افراطی غرق شده بودند، جامعه امریکا علیه عرب‌ها تعصب داشته و از اسرائیل پشتیبانی می‌کرد.

سید قطب خواهان سرنگونی حکومت‌های فاسد بود.
او مسلمین را به وحدت می‌خواند و از رهبران کشورهای اسلامی که سرمایه داری و کمونیستی را بر جوامع اسلامی تحمیل می‌کردند به شدت انتقاد می‌نمود. قطب در سال ۱۹۶۰ اعدام شد، اما کتابش به حیث رهنمای انقلابی‌های مسلمان از مراکش تا اندونیزیا قرار گرفت. این کتاب در دانشگاه عبدالعزیز در جده نیز تدریس می شد.

همین اندیشه‌ها توسط استاد ربانی، استاد سیاف و استادان جوان دیگر از قاهره به دانشگاه کابل انتقال یافت.

مسعود نگرش بیدارگرایانه داشت. هر چند در دوره نوجوانی و جوانی زودتر احساسات دینی‌اش را بی مهار میافت و همواره از اسلام و مافی‌های آن بحث می‌کرد. پسانترها انقلاب بزرگ ذهنی دروی پدید آمد و ریشه‌های عمیق برنامه‌های دینی و سیاسی و استخباراتی را درک می‌کرد او از ابتداء جهاداش با روس‌ها میدانست که همه آنچه در خراسان‌افغانستان و اطراف خراسان‌افغانستان اتفاق میافتد دسته‌های شرق و غرب اند و به همین خاطر از احتیاط در امور نظامی کار می‌گرفت.
مسعود پس پرده جنگ و فتنه‌های موجود این جنگ را درک می‌کرد او بدنبال هدف خود بود.

هدف ایجاد یک خراسان‌افغانستان با ثبات و تطبیق یک اسلام اعتدالی که بتواند پاسخگوی توقعات اکثر مردم خراسان‌افغانستان باشد حالانکه این تفکر را تنها شخص مسعود داشت دیگران بی آنکه ماهیت جنگ را درک کنند پی آنچه که از خود و اصل خودشان نیست؛ می‌رفتند. حتی کتاب “نشانه های راه” سیدقطب توسط استاد ربانی به فارسی ترجمه شد.
استادان جوان، طرق انقلاب توصیه شده از سوی سیدقطب را با عنعنات صوفیانه محلی تلفیق نمودند.
عنعنات صوفیانه محلی که از هند بریتانوی وارد فرهنگ خراسان‌افغانستان شده بود ربانی زیرکانه از این هنر کار گرفت تا از یک سو به امتیاز مادی برسد و از سوی فکر می‌کرد با این کار هم می‌تواند معنویت اطرافیان را بیشتر کند و هم به خود اعتبار بخشد.

حالانکه اصل این مساله یک اشتباه ای بود که امروز خراسان‌افغانستان هنوز هم دارد در آتش آن می‌سوزد شاید استاد ربانی از بار قصد به ترجمه این کتب نپرداخت نیت تخریب نداشت اما از آنچه که حالا من فکر می‌کنم شاید بزرگترین اشتباه زندگی ایشان همین باشد که به اصل امور توجه نکرده و معرفت در اسلام را نادیده گرفته اند و سرآمد همین شد که ما امروز شاهد آن هستیم این اشتباه از جمله اشتباهی است که تاریخ از گذشته‌های دور از آن سخن می‌گوید حتا لازم نبود تا ما فرهنگ هندو و سیک و صوفیزم هندی را رام ساخته و در بین اسلام آن را تلفیق سازیم آن هم از برای آنکه مردم خراسان‌افغانستان آن را بپذیرند، باید اصل آن به این مرز و بوم رسانده می‌شد و چنین نشد.
وقتی اندیشه‌های احمدشاه مسعود را مطالعه می‌کنم هر چند او در این تفکر تنها بود لیک امید تغییر را در ذهن می‌پروراند، انجام کار دشوارتر از آن بود که فکر می‌کرد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=21326

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.