اختلاف نگاه درون‌دینی اسلامی؛ از سیدجمال‌الدین تا سیدقطب

اختلاف نگاه درون‌دینی اسلامی؛ از سیدجمال‌الدین تا سیدقطب

یادداشت: حسیب فقیری

سید جمال الدین آغازگر اصل اسلام سیاسی بود، لیک اسلام معرفتی را مقدم می‌دانست. اسلام معرفتی که انسان را به آفتاب کشف نزدیک و شکوه را در ضمیر پیدا می‌شود.
باری جوهر اصلی و یا به زبان دیگر DNA اسلام همان اخلاق است که از دورن شناخت اسلام معرفتی بصورت درست آن پدید میاید.
اخلاقی که پیامبر اسلام داشت و رفتاری که حتا خود مشرکین مکه قبل از بعثت‌اش نیز به او حرمت قایل بودند و او را امین می‌گفتند، این امین گفتن بدون شک جوهر و ماهیت اخلاقی پیامبر را نشان می‌داد وقتی بعثت یاقت خداوندج نیز مهر تایید به این امین بودن گذاشت ” انما بعثت الاتمم مکارم الاخلاق “.

سید جمال الدین در اصل به محتوا میان خوب و بد به لحاط ذاتی تمرکز داشت، محتوایی که سید جمال الدین به آن تاکید می‌کرد بار اخلاقی داشت و ظاهرگرایی نا روا را در خود راه نمی‌داد.
اینک ماهیت رفتاری انسان چگونه است حیثیت دین و ارزش‌ها در کجا قرار دارد و رموزی که به روح دین معنا می‌دهد به چه شکلی بازتاب داده شود، مباحثی بودند که روی آن نهایت تلاش خود را به خرچ می‌داد تا بتواند در محتوای باز وقاریت و حیثیت دین را بازتاب دهد.

او تلاش می‌کرد تا سیاست را تابع اخلاق سازد تا دینی شود، سید جمال الدین به مظاهر چندان توجه نداشت چون حوزه معرفت را می‌بایست تقویه و بیداری عمومی داد.

این جریان بیشتر از اینکه با ظاهر مجاورت داشته باشد کار باطن است و باطن را اصل همه امور می‌پنداشت که ماهیتی نگریستن خوب و بد در محتوا نتیجه خیر دارد.
در حالی‌که ربط آن به ظاهر شر آفرینی است به‌ همین خاطر است که دست‌های بیرونی برای جاهلی شدن دین تلاش می‌نمایند جاهلی شدن دین در واقع بدترین و خطرناک‌ترین نوع جاهلیت بشراست که می‌توان از آن بعنوان جاهلیت مقدس یاد کرد و اتفاقا جاهلیت قرن بیست و یکم از همین نوع جاهلیت است او در بخش اصلاح دینی بیشتر کارکرد که فورمول اصلاحی آن علم وعمل بود.

اما سیدقطب معرفت دینی را تابع مصلحت سیاسی ساخت در واقع تلاش کرد تا اخلاق را تابع سیاست سازد که نتیجه آن شر و عملکرد میان تهی را در بر دارد.
چیزی که سیدجمال‌الدین خلاف آن بود و معرفت را تابع مصلحت سیاسی نمی‌دانست.
بعد‌ها هوا داران سیدقطب تحت شرایط دشوار سیاسی معرفت دینی را هم مرچ مصالح زدند و ذایقه‌اش خیلی تند و تیز شد و کام خلق کثیری را سوز آورد، جدا از این سیدقطب جهان معاصر خود را به دو بخش تقسیم کرد: “جوامع‌اسلامی” و “جوامع‌جاهلی” از همین‌جا فاجعه آغاز یافت و ظالم و مظلوم اعم از افراد و نظام‌ها به عنوان مظاهر طاغوتی هدف قرارگرفتند و دروازه گفت وگوی تمدن‌ها با قفل خون لاک خورد.

سیدجمال‌الدین به این باور بود که هر جا پای سیاست دخیل شود ارزش معنایی آن پدیده را لکه‌دار می‌سازد. او به این باور بود که پای سیاست خیلی نحس است و در هر جا سیاست قدم بگذارد برکت و معنویت از بین می‌رود به همین خاطر است که آشتی دادن اخلاق و سیاست یا بهتر بگویم تلفیق دین و سیاست اگر محال نباشد خیلی هم ممکن نیست.

اگر اخلاق را به مثابه دستگاه کمپیوتری در نظر بگیریم سیاست ویروسی است که نرم افزار آن را از بین برده و از اصالت آن می‌کاهد سرعت‌اش را کند و کار کرد اش را مخدوش می‌سازد.
اخلاق درون مایه اصلی دستگاه دین است وقتی ما سیاست را نحس می‌گویم منظور اقتدارگرایی است اقتداری که بعضا از طریق تدین با توجه به فشارهای سیاسی نظامی بالای مردم ایجاد می‌شود منظور است نه آنچه که جان سیاست و حسن انجام کار مطرح است.
اساس سیاست حسن انجام کار است، در حالی که ضرورت اصلی آن آشتی دهی و ایجاد تعادل میان اخلاق و سیاست است پدیده ای که الزامیت داشته وضرورت مهم یک ایدیولوژی ونهادهای عملگرها باید انجام دهند.

پدیده “شر” و “خیر” دو مساله مهم در آموزه‌های دینی بشمار می‌روند. شر در دیدگاه سیدجمال‌الدین از جای آغاز می‌شود که محتوا میان خوب و بد را با دید ذاتی بنگری. وی ترس از آن داشت زمانی‌که محتوا نادیده گرفته شود ظاهر فربه می‌شود و فربه‌گی ظاهر ارزش ذاتی مساله را خدشه دار می‌سازد و پیامد شر به همراه دارد چیزی‌که سیدقطب به آن پرداخت اصل اسلام‌سیاسی را طوری انتظام بخشید که اخلاق تابع سیاست شد، تا جایی‌که ظاهرگرایی ناروا را روا دانستند و آنچه در ظاهر متصور بود بی آنکه اصل محتوایی و باطنی آن مطمح نظر باشد به عنوان اصل عمومی مطرح شد.

این در حالیست که مخاطره‌ی بزرگ در بر اندازی اصل ارزش در راه بود و چنین شد و شاهرگ دین با این تفکر نشانه گرفته شد آنچه که روح دین را افسرده و رفتارش را بی رویه ساخت رفتار بی رویه طوری است که اطرافیان در حین رفتار به فرد بگونه نگاه می‌کنند که آنگاه وی به یک مشکل روانی سر دچار شده باشد و در دل به نوعی به فرد حس دلسوزی و حیف می‌کنند این بدان معناست که بی رویه‌گی دینی بیچاره‌گی دینی نیز است و همه در گرداب توهم گیر افتاده و ارزش ماهوی و معنایی خویش را درک نکرده اند در بحثی دیگر تحت عنوان قباحت زدایی از شک و تقدس زدایی از یقین که از در خراسان تایمز نشر یافته است؛ اشاره‌ای در باب سرگردانی عمومی شده است. این فرایند که بی قید و شرط به یک ارزش تقدیس قابل باشی ولی در ضمیر درون ات شک باشد در واقع به اصل جوهر بی حرمتی صورت خواهد گرفت، بی حرمتی دیگر نگاه به ظاهر و فقدان درک ماهوی و محتوایی است درکی که می‌تواند به بیداری دینی کمک شایانی نماید.

روی هم‌رفته شاید سیدقطب می‌خواست که اسلام را یک دین به تمام معنا سیاسی و حساس به جوامع بشری معرفی کند و مسلمانان را از همه انسان‌های دیگر متفاوت‌تر تعریف کند و این بود که از اصل مسایل و قرائت‌هایی که در باب بیداری معرفتی است در حالت ساکن قرار گرفتند.
نگرش او حتا مرز بزرگی میان کفر و مسلمان کشید حتا اسلام محارب را مقدم به کفر محاور ساخت کفر را کفر خواند اسلام را اسلام این فرایند طوری است که اگر کفر محاوری خواستار مباحثه با اسلام محاور می‌شود قطعا پیامد خوب در بر خواهد داشت در حالی‌که کفر محاور نیز بهتر از مسلمان محارب است در زمان پیامبر اسلام دروازه‌های گفت‌وگو میان کفر محاور و اسلام محاور باز بود و حتا مساله نظام اسلامی مطرح نبود صرفا نظامی که در مدینه پایه‌گذاری شده بود بر مبنای قانون اساسی تدوین شده خود پیامبر بود که در آن همه گروه‌ها در چتر آن خود را سهیم می‌دانستند و در آیین و رسوم دیگران مداخله‌ای وجود نداشت.

گذشته از این صلح حدیبیه خود مبین همین مساله است که کفار محارب بر اسلام محاور تازیدن و سر انجام منجربه فتح مکه شد از این مساله یک نتیجه درست دیگر نیز بدست میاید، که اسلام اکثراً عملکردهای جهادی‌اش رویکرد تدافعی داشته تا تهاجمی حالان که نگاه سیدقطب جهاداسلام را به حالت تهاجمی تعریف کرد و از این طریق توده‌های مختلف جوامع اسلامی بخطا رفتند و اصل را با فصل و استنباط‌های بدوی خویش سامان دادند تا اینکه اسلام از سلامت خود دور ماند و گرداب توهمات اطراف اش را پوشاند.

سلامت اسلامی همان دایره اخلاقی و ارزشی اوست رسیدن به کمال، درک رفتار‌های اخلاقی و خلق زمینه‌های بیداری اخلاقی در جوامع اصل و جان حرف تدین است در واقع دین جدا از اینکه یک دستورالعمل است انرژی نیز دین همچون باران به هر منطقه‌ای می‌بارد این مناطق اند که از باران چه چیزی تولید می‌کنند بعضی مناطق که صخره و سنگ و بلندی و پستی دارند سیل تولید می‌کنند؛ باغ‌ها از باران طراوت را به دیگران ارزانی می‌کنند باید اذعان داشت که محیط‌ها تاثیر خاص خود را در اخلاقی‌سازی و زیبایی دین دارند و هرازگاهی محیط‌ها، فرهنگ‌ها، رسوم، عنعنات هر قوم و قبایلی فرق دارد و خطرناکترین این محیط‌ها در واقع محیط‌ها بادیه نشینی است که خیلی زود دین را در دام رسوم کوچک منطقه دودمانی می‌سازد با این حال اگر تجدد و اجتهاد در دین نباشد پیامد پر مخاطره‌ای خواهد شد چیزیکه سیدقطب نظر به محیط زیستی اش در دین جای داد و سرانجام آن آواره‌گی عمومی است که امروز ما در کشورهای اسلامی جهان سوم شاهد آن هستیم.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=21136

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.