فرزند سرکش و پدر محتاط؛ رویارویی تازه اسلام‌آباد و گروه طالبان در سایه دهلی‌نو

فرزند سرکش و پدر محتاط؛ رویارویی تازه اسلام‌آباد و گروه طالبان در سایه دهلی‌نو

نویسنده: مانی فرهمند

چکیده
تحولات اخیر در روابط گروه طالبان و پاکستان، از جمله درگیری‌های مرزی، تفاهم‌نامه‌ای قطر و تماس‌های رو به گسترش گروه طالبان با هند، نشانه‌ای از دگرگونی در توازن سنتی قدرت میان کابل و اسلام‌آباد است.

این مقاله می‌کوشد با رویکردی تحلیلی، ریشه‌ها و پیامدهای این دگرگونی را بررسی کند. گروه طالبان که زمانی دست‌پرورده و وابسته به دستگاه امنیتی پاکستان بودند، اکنون در پی تثبیت چهره‌ای مستقل و ملی‌گرایانه‌اند.

در مقابل، پاکستان با استفاده از ابزارهای نرم و کنترل سیاسی، در تلاش است این «فرزند سرکش» را در مدار منافع خود نگاه دارد. مقاله نشان می‌دهد که درگیری‌های مرزی اخیر، چرخش ظاهری گروه طالبان به‌سوی هند و تفاهم‌نامه‌ای دوحه، بیش از آنکه نشانه‌ای استقلال واقعی باشند، بازتابی از بازی پیچیده‌ای متقابل در سطح منطقه‌اند؛ جایی که هند نیز آرام و صبور در حال بازیابی جایگاه از دست‌رفته‌اش است.

مقدمه
از زمان شکل‌گیری گروه طالبان در دهه‌ای نود میلادی، رابطه‌ای آنان با پاکستان همواره یکی از محورهای اصلی معادلات سیاسی جنوب آسیا بوده است.

گروه طالبان بدون حمایت مستقیم استخبارات نظامی پاکستان (ISI) هرگز نمی‌توانستند در سال ۱۹۹۶ بر کابل مسلط شوند، و بدون آن نیز بازگشت‌شان در ۲۰۲۱ ناممکن بود. اما امروز، این رابطه از مدار قیم‌مآبی به‌سوی نوعی رقابت پنهان حرکت کرده است.

از زمان تسلط دوباره‌ی گروه طالبان بر کابل، اسلام‌آباد می‌پنداشت دولت جدید خراسان‌افغانستان ست‌نشانده‌ای مطیع خواهد بود که به‌راحتی در جهت منافع ژئواستراتژیک پاکستان بازی کند. اما گذشت زمان نشان داد گروه طالبان به‌خوبی آموخته‌اند که در معادله‌ی منطقه‌ای، ایفای نقش مستقل می‌تواند برای بقای‌شان مفیدتر از تبعیت کامل از پدر معنوی باشد.

در فضای جدید، گروه طالبان در پی تثبیت چهره‌ای مستقل از اسلام‌آباد هستند؛ چهره‌ای که بتواند در داخل خراسان‌افغانستان مشروعیت ملی بیابد و در سطح منطقه، آنان را از «وابسته‌ای پاکستانی» به «بازیگر افغان» تبدیل کند. در سوی دیگر، پاکستان که دهه‌ها سیاست خراسان‌افغانستانی خود را بر محور کنترل و نفوذ استوار کرده بود، اکنون با واقعیتی جدید روبه‌روست: نیرویی که با کمک او برخاسته، دیگر به‌سادگی فرمان‌پذیر نیست.
در این میان، قدرت‌های منطقه‌ای به‌ویژه هند فرصت را غنیمت شمرده‌اند تا با ظرافت دیپلماتیک، از شکاف میان گروه طالبان و پاکستان برای بازسازی نفوذ خود بهره‌برداری کنند. این مقاله، این وضعیت چندلایه را در پنج محور تحلیل می‌کند:
۱. شکاف تاریخی در رابطه‌ای گروه طالبان و پاکستان
۲. نقش گروه طالبان پاکستانی (TTP) در تنش‌های جاری
۳. بازگشت تدریجی هند به صحنه‌ای کابل
۴. درگیری‌های مرزی و تفاهم‌نامه‌ای قطر
۵. آینده‌ای روابط گروه طالبان و پاکستان در چارچوب توازن جدید منطقه‌ای
درگیری‌های مرزی میان دو طرف در هفته‌های اخیر، تنها سطح آشکار یک بحران عمیق‌تر است؛ بحرانی که در پشت آن سه محور مهم نهفته است: فشار هند، رقابت درون‌گروه طالبانی، و محاسبات امنیتی ارتش پاکستان.

۱. از قیم تا رقیب: تولد شکاف در رابطه‌ای قدیمی
روابط پاکستان و گروه طالبان اکنون بیش از هر زمان دیگر به رابطه‌ی پدر و پسر نافرمانی شباهت دارد که فرزند، پس از رسیدن به بلوغ قدرت، می‌خواهد ثابت کند دیگر نیازی به قیم ندارد.
این کشاکش از آنجا آغاز شد که گروه طالبان، برخلاف انتظار اسلام‌آباد، در رفتارهای سیاسی و منطقه‌ای خود به نشانه‌هایی از «استقلال‌طلبی» روی آوردند؛ امری که برای دستگاه امنیتی پاکستان غیرقابل هضم بود. پاکستان از ابتدای تشکیل گروه طالبان در دهه‌ای ۹۰ میلادی، آنان را ابزاری راهبردی برای تأمین عمق استراتژیک خود در غرب می‌دانست.
در دوران جنگ داخلی خراسان‌افغانستان، اسلام‌آباد با حمایت مالی و لجستیکی از گروه طالبان، به‌دنبال ایجاد حکومتی بود که هم‌سو با منافعش و دشمن هند باشد.
اما سقوط جمهوریت و بازگشت گروه طالبان در آگست ۲۰۲۱، برخلاف انتظار پاکستان، به تقویت موقعیت کابل در برابر اسلام‌آباد انجامید. گروه طالبان، به‌ویژه جناح قندهار، در نخستین مواضع رسمی خود از «استقلال سیاسی» و «تصمیم‌گیری ملی» سخن گفتند. آنان به‌تدریج از اجرای خواسته‌های مستقیم پاکستان سر باز زدند و کوشیدند خود را به‌عنوان نیرویی بومی و غیرقابل‌نفوذ نشان دهند.

در پاسخ، نهادهای امنیتی پاکستان با احتیاط، اما با نگرانی، رفتار گروه طالبان را زیر نظر گرفتند. برای آنان، فاصله گرفتن گروه طالبان از خط مشی سنتی اسلام‌آباد، به معنای از دست دادن کنترل راهبردی در خراسان‌افغانستان بود. از همین‌جا بود که رابطه‌ای دو طرف از «پدر و فرزند» به «رقیبان محتاط» تبدیل شد.

۲. گروه طالبان پاکستانی (TTP): گره کور در روابط دو طرف
هیچ موضوعی به‌اندازه‌ای مسئله‌ای «تحریک گروه طالبان پاکستان» (TTP) نتوانسته روابط کابل و اسلام‌آباد را متشنج کند.TTP از نظر پاکستان، یک گروه تروریستی داخلی است که مستقیماً امنیت ملی این کشور را تهدید می‌کند.

پس از بازگشت گروه طالبان افغان به قدرت،TTP بار دیگر در مناطق مرزی، به‌ویژه در وزیرستان و باجور، فعال شد.
اسلام‌آباد انتظار داشت گروه طالبان افغان، همان‌گونه که در دوره‌ای جمهوریت مأموریت داشتند علیه شورشیان مرزی اقدام کنند، این بار نیز از خاک خراسان‌افغانستان برای حمله به پاکستان جلوگیری کنند. اما گروه طالبان نه‌تنها چنین نکردند، بلکه در چند مورد کوشیدند میانجی صلح میان دولت پاکستان و TTP شوند. این رفتار، از دید اسلام‌آباد خیانت بود؛ اما برای گروه طالبان افغان، نوعی همبستگی مذهبی و قومی تلقی می‌شد.

نتیجه روشن بود: افزایش حملات مرزی، تهدیدهای متقابل، و در نهایت سردی روابط سیاسی دو کشور. امروز، هر گلوله‌ای که در مرز اسپین‌بولدک یا کرم شلیک می‌شود، پژواکی از همان اختلاف بنیادین است.

۳. هند؛ بازگشت آرام اما هدفمند
در حالی‌که دهلی‌نو از سال‌ها پیش گروه طالبان را تهدیدی علیه منافع خود می‌دانست، اکنون با درک شکاف‌های درونی گروه طالبان و تضادهای پنهان‌شان با اسلام‌آباد، سیاست تازه‌ای در پیش گرفته است. تماس‌های اخیر دیپلماتیک هند با نمایندگان گروه طالبان، بازگشایی محدود کانال‌های ارتباطی در راستای آزمودن همین فرصت است: نفوذ نرم در کابل، بدون آن‌که آشکارا با گروه طالبان هم‌پیمان شود. سؤال کلیدی اما این است: آیا گروه طالبان به دام هند افتاده‌اند؟ یا آن‌که از کارت هند صرفاً برای چانه‌زنی با پاکستان استفاده می‌کنند؟
هند که پس از سقوط دولت جمهوری، تمامی سرمایه‌گذاری‌های سیاسی‌اش در خراسان‌افغانستان را از دست داده بود، اکنون تلاش می‌کند با سیاستی هوشمندانه، از شکاف گروه طالبان و پاکستان بهره‌برداری کند. دهلی با اعزام هیئت‌های غیررسمی به کابل، بازگشایی محدود دفتر ارتباطی و ارسال کمک‌های بشردوستانه، آرام و گام‌به‌گام به صحنه بازگشت.
گروه طالبان نیز با استقبال محتاطانه از این تماس‌ها، کوشیدند از هند به‌عنوان «کارت توازن» در برابر پاکستان استفاده کنند.

واقعیت این است که گروه طالبان در پی ساختن تصویری از «ملی‌گرایی افغانی» هستند تا از اتهام وابستگی به پاکستان برهند. اما این ملی‌گرایی هنوز بیشتر یک نمایش سیاسی است تا راهبردی پایدار.
گروه طالبان، نه ظرفیت اداری لازم برای استقلال دارند و نه نظام فکری منسجمی که بر مبنای آن سیاست خارجی متوازن بسازند.

از منظر گروه طالبان، داشتن رابطه‌ای محدود با هند، نشانه‌ای از استقلال سیاسی و ابزاری برای جلب مشروعیت بین‌المللی است. از منظر هند، این رابطه فرصتی است برای مهار نفوذ پاکستان و بازسازی حضور در خراسان‌افغانستان بدون درگیری مستقیم. در واقع، دو طرف می‌دانند که همکاری‌شان شکننده است، اما هر دو به دلایل متفاوت به آن نیاز دارند: گروه طالبان برای فشار بر اسلام‌آباد، و هند برای بازیابی جایگاه استراتژیک در آسیای مرکزی.

۴. درگیری‌های مرزی؛ واقعیت میدانی یا صحنه‌سازی سیاسی؟
در ماه‌های اخیر، تنش‌های مرزی میان نیروهای پاکستانی و گروه طالبان در بخش‌هایی از خط دیورند شدت گرفته است.

رسانه‌های محلی از درگیری‌های مسلحانه در اسپین‌بولدک، کرم و وزیرستان خبر داده‌اند. هر دو طرف، دیگری را به تجاوز متهم می‌کند، اما در سطح رسمی، هر دو تلاش دارند از گسترش بحران جلوگیری کنند.

نبردهای اخیر در مرز اسپین‌بولدک و مناطق وزیرستان شمالی، گرچه تلفات داشته، اما پوشش رسانه‌ای گسترده‌ای نیافت. این سکوت خبری تصادفی نیست.
بخشی از نهادهای امنیتی پاکستان ترجیح می‌دهند چهره‌ی گروه طالبان را در نگاه داخلی همچنان به‌عنوان متحد بالقوه حفظ کنند، نه دشمن بالفعل. از سوی دیگر، گروه طالبان نیز نمی‌خواهند با بزرگ‌نمایی اختلافات، وجهه‌ی «قدرت مسلط» خود را در برابر افکار عمومی افغان متزلزل کنند. در نتیجه، هر دو طرف در حال «مدیریت اختلافات» در سکوت رسانه‌ای‌اند.

برخی تحلیل‌گران معتقدند بخشی از این درگیری‌ها واقعی است؛ ناشی از اختلاف‌های عمیق بر سر کنترل مسیرهای قاچاق، عبور جنگجویان و خط دیورند. اما بخشی دیگر ممکن است رنگی از صحنه‌سازی داشته باشد؛ برای آن‌که هر دو طرف بتوانند در برابر افکار عمومی خود چهره‌ای مستقل نشان دهند.

گروه طالبان می‌خواهند به مردم خراسان‌افغانستان بگویند که دیگر مزدور پاکستان نیستند. اسلام‌آباد نیز مایل است وانمود کند که در برابر «سرکشی گروه طالبان» کوتاه نمی‌آید. در پس این بازی دوگانه، تفاهم‌نامه‌ای قطر به‌عنوان حلقه‌ای میانی کنترل و همکاری شکل گرفت.

۵. تفاهم‌نامه‌ای قطر؛ آرامش ظاهری در زیر فشار واقعی
در هفته پسین در دوحه، وزرای دفاع گروه طالبان و پاکستان تفاهم‌نامه‌ای امضا کردند که محورهای آن کنترل مرز، تبادل اطلاعات امنیتی و تعهد گروه طالبان به جلوگیری از فعالیت TTP در خاک خراسان‌افغانستان عنوان شد. اما منابع نزدیک به مذاکرات می‌گویند که بخش‌های محرمانه‌ای این تفاهم‌نامه فراتر از همکاری نظامی است: شامل تعهدات مالی، تبادل زندانیان و هماهنگی در سطوح اطلاعاتی نیز می‌شود.
امضای تفاهم‌نامه‌ی اخیر به‌ظاهر برای «تنظیم روابط مرزی و همکاری امنیتی» بود، اما منابع نزدیک به هر دو طرف می‌گویند این تفاهم‌نامه در واقع نقشه‌ای برای مهار گروه طالبان پاکستانی TTP و اطمینان دادن گروه طالبان افغان به اسلام‌آباد درباره عدم پناه‌دادن به شورشیان ضدپاکستانی است. اما پرسش باقی‌ست: اگر اختلاف واقعی باشد، چنین تفاهم‌نامه‌ای تا چه اندازه قابل اجراست؟
گروه طالبان به‌سختی خواهند توانست جنگ‌جویان TTP را سرکوب کنند، چرا که بسیاری از آنان از لحاظ قومی و مذهبی به‌شدت با گروه طالبان افغان درهم‌تنیده‌اند. در مقابل، پاکستان نیز می‌داند فشار بیش از حد ممکن است گروه طالبان را به دامن هند یا حتی ایران براند. بنابراین، تفاهم‌نامه‌ی قطر بیش از آن‌که ابزار حل بحران باشد، تلاشی است برای کنترل موقت یک زخم کهنه.

بنابر این همه، کارشناسان بر این باورند که تفاهم‌نامه‌ای دوحه بیشتر «آتش‌بس سیاسی» است تا توافقی پایدار. گروه طالبان نه اراده‌ای واقعی برای مقابله با TTP دارند و نه ظرفیت اجرایی آن را؛ در مقابل، پاکستان نیز از بیم تشدید بحران در مرزهای غربی، نمی‌خواهد رابطه را به‌طور کامل قطع کند. به این ترتیب، هر دو طرف ترجیح داده‌اند با امضای توافقی موقت، ظاهری از ثبات ایجاد کنند تا در خفا، زمان برای بازتعریف روابط به‌دست آورند.

۶. گروه طالبان میان ملی‌گرایی و واقعیت وابستگی
گروه طالبان در سال‌های اخیر کوشیده‌اند تصویری ملی‌گرایانه از خود ارائه دهند. آنان در بیانیه‌های رسمی از «استقلال سیاسی خراسان‌افغانستان» و «حفاظت از تمامیت ارضی» سخن می‌گویند و تلاش دارند از انگ «ساخته‌ای پاکستان بودن» رهایی یابند.
اما واقعیت این است که گروه طالبان هنوز به‌شدت به پاکستان وابسته‌اند؛ از مسیرهای تجاری گرفته تا شبکه‌های مالی غیررسمی (حواله، بانکداری سایه‌ای)، مسیرهای حمل‌ونقل، و حتی پناهگاه خانواده‌های رهبران‌شان در کویته و کراچی.
این وابستگی ساختاری، هرچند مانع استقلال کامل گروه طالبان است، اما آنان را به سمت سیاستی دوگانه سوق داده است: حفظ ظواهر استقلال برای افکار عمومی داخلی و تداوم ارتباط عملی با پاکستان برای بقا. از همین رو، هرگونه تحلیل درباره‌ای «استقلال گروه طالبان» بدون درک این دوگانگی، ناقص خواهد بود.

۷. آزمون کنترل نرم در اسلام‌آباد
اسلام‌آباد هنوز خود را مالک سیاسی گروه طالبان می‌داند، اما واقعیت این است که «فرزند سرکش» دیگر به‌راحتی به خانه برنمی‌گردد.
گروه طالبان می‌کوشند میان اسلام‌آباد و دهلی‌نو توازن برقرار کنند، اما در این میان، بزرگ‌ترین بازنده مردم خراسان‌افغانستان‌اند که درگیر بازی‌های امنیتی دو قدرت منطقه‌ای شده‌اند.

پاکستان نیز در شرایطی ویژه قرار دارد. بحران اقتصادی، ناآرامی‌های سیاسی و فشار اجتماعی، ظرفیت این کشور را برای اعمال نفوذ سخت در خراسان‌افغانستان کاهش داده است. در چنین فضایی، نهادهای نظامی پاکستان راهبرد تازه‌ای را در پیش گرفته‌اند: کنترل نرم. این کنترل شامل ابزارهایی چون دیپلماسی هم‌زمان با تهدید، کمک‌های مالی مشروط، توافق‌های محدود و مهار رسانه‌ای است.

در نهایت، اگر گروه طالبان بخواهند چهره‌ای مستقل از خود نشان دهند، باید از مدار سیاست‌های نیابتی بیرون آیند و به‌جای بازی در میدان دیگران، منافع واقعی خراسان‌افغانستان را تعریف کنند. اما تا زمانی که «دولت» در کابل بیشتر شبیه شبکه‌ای امنیتی است تا ساختاری ملی، استقلال گروه طالبان از پاکستان، تنها در حد شعار باقی خواهد ماند.

پاکستان به‌خوبی می‌داند که فشار بیش از حد ممکن است گروه طالبان را به‌سوی هند یا حتی ایران سوق دهد. از این رو، ترجیح می‌دهد بازی را با صبر راهبردی و موازنه‌ای نرم ادامه دهد. تفاهم‌نامه‌ای قطر و تماس‌های پشت‌پرده میان دو طرف دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل‌اند: نه همکاری کامل، نه دشمنی آشکار، بلکه تلاشی برای مهار بحران در سطح قابل مدیریت.

نتیجه‌گیری چشم‌انداز آینده: میان استقلال‌طلبی و وابستگی ابدی
روابط گروه طالبان و پاکستان اکنون وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ مرحله‌ای که در آن نه از اتحاد پیشین خبری است و نه از قطع رابطه‌ای کامل. گروه طالبان، برای بقا و مشروعیت، ناچارند میان استقلال سیاسی و وابستگی اقتصادی توازن برقرار کنند. پاکستان نیز میان کنترل و مدارا سرگردان است.

در این میان، هند آرام و حساب‌شده به بازی بازگشته و از هر شکافی میان کابل و اسلام‌آباد برای تقویت جایگاه خود در معادلات جنوب آسیا استفاده می‌کند. اگر گروه طالبان بتوانند با بهره‌گیری از این وضعیت، سیاستی چندمحوری و هوشمندانه اتخاذ کنند، شاید برای نخستین‌بار در تاریخ معاصر خراسان‌افغانستان، دولتی شکل گیرد که در توازن میان قدرت‌های منطقه‌ای، استقلال نسبی داشته باشد. اما اگر استقلال‌طلبی آنان تنها در سطح شعار باقی بماند، بازگشت به مدار اسلام‌آباد اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

تحولات اخیر در روابط گروه طالبان و پاکستان، بیش از آنکه نشانه‌ای گسست کامل باشد، بیانگر ورود به مرحله‌ای از بازتعریف متقابل است.
گروه طالبان می‌خواهند از نقش دست‌نشانده خارج شوند، اما ساختار اقتصادی و امنیتی‌شان هنوز در گرو پاکستان است. پاکستان نیز می‌خواهد کنترلش را حفظ کند، اما بدون هزینه‌ای رویارویی مستقیم.

در این میان، هند به‌عنوان بازیگر سوم، با آرامش و هوشمندی، در حال احیای موقعیت راهبردی خویش است. در نهایت، اگر بازی میان گروه طالبان، پاکستان و هند ادامه یابد، خراسان‌افغانستان بار دیگر به میدان رقابت نیابتی بدل خواهد شد؛ با این تفاوت که این بار، گروه طالبان در ظاهر بازیگر اصلی‌اند، اما در واقع، میان سه قدرت منطقه‌ای دست‌وپا می‌زنند.
آنچه در این میان غایب مانده، همان چیزی است که تاریخ بارها در خراسان‌افغانستان تکرار کرده است: صدای مردم. مردمی که در میانه‌ای بازی قدرت‌ها، همچنان بی‌ثباتی، فقر و ناامنی را تجربه می‌کنند، بی‌آنکه نقشی در تصمیم‌های سرنوشت‌ساز داشته باشند.

یادداشت پایانی: در سیاست جنوب آسیا، روابط میان اسلام‌آباد و گروه طالبان دیگر رابطه‌ای ساده از جنس قیم‌مآبی نیست؛ بلکه به جدالی میان پدر محتاط و فرزند سرکش تبدیل شده است جدالی که سرنوشت کل منطقه را، از کویته تا دهلی، در سایه‌ای خود گرفته است.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=21020

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.