هویت و چیستی فلسفه اسلامی، از صورت‌بندی مفهومی تا میراث عقلانی؛ نگرشی بر مقاله‌ای از دکتر خسرو پناهی

هویت و چیستی فلسفه اسلامی، از صورت‌بندی مفهومی تا میراث عقلانی؛ نگرشی بر مقاله‌ای از دکتر خسرو پناهی

گردآوری و تنظیم: جاوید راحل

بخش دوم و نهایی

۲. ۴. روی‌کرد دوم: هویت فلسفه اسلامی در پرتو جهت گیری
فلسفه اسلامی دانشی است که ازموجود بماهوموجود باروش عقلی بحث می‌کند، پس علوم عقلی وبرهانی مانند ریاضیات از فلسفه خارج اند، زیرا موضوع‌شان موجود بماهوموجود نیست بلکه موجود مقید به کمیت یا…است پس درون موضوع یا روش فلسفه اسلامی التزام یا عدم التزام به دین یافت نمی‌شود.

اما درجهت گیری فلسفه می‌توان از امور خارج ازدات فلسفه بهره گرفت. دین می‌تواند انگیزه برای تاملات فلسفی وجهت گیری درآموزه های فلسفی را ایجاد کند.

به عبارت دیگر، فلسفه ماده وصورتی دارد. صورت آن برهان عقلی وماده آن محتوای فلسفی موثر است.

اسلامی، یهودی، مسیحی، شرقی و غربی بودن با فیلسوف بودن و بحث عقلی فلسفه منافاتی ندارد.

ویژگی ماهیت فلسفه این است که فارغ از هر گونه پیش فرض در مسائل فلسفی به صورت عقلی و استدلالی بحث شود اما گرایش های فیلسوفان باهم متفاوت اند به گونه ای که فلسفه اسلامی از فلسفه یهودی و فلسفه مسیحی وحتی فلسفه شیعی از فلسفه اهل سنت جدا می‌شود و این ادعا که برخی گفته اند فلسفه اسلامی همان فلسفه یونانی است، سخنی ناتمام وغیر مطابق باواقع است، زیرا اگر چه فلسفه اسلامی ماخذ یونانی دارد، فلسفه یونانی یگانه ماخذ آن نیست افزون برآن که درنهضت ترجمه ازموضوعات محدود وآثار معینی مانند ارسطو وافلاطون وفلوتین بهره جسته است (غفاری ، ۱۳۸۳ : ص ۱ – ۲۵ ).

ابهام روی‌کرد پیش گفته درین است که:
1- دین چقدر باید به لحاظ محتوا برفلسفه تاثیر بگذارد تا بتواند آن فلسفه را دینی یا اسلامی دانست؟ مسلماً برهمه مسائل تاثیرگذار نیست زیرا بسیاری از مسائل فلسفی مانند امورعامه بر دین وآموزه‌های اسلامی مقدم هستند.

۲- اساسی ترین مباحث فلسفی ازراه براهین عقلی محض ومبتنی بر بدیهیات اولیه اثبات می‌شوند یعنی مسایل اصلی فلسفه سر انجام بر اولیات و علم حضوری مبتنی اند حال آنکه محتوای فلسفه بر این دو روش استوار است، چگونه بعضی مسائل فلسفه به وسیله دین تصویر می‌شود.
آری پاره از مدعیات دینی اساساً فلسفی اند وحد وسط آن‌ها درعبارت پیشوایان دین ومتون دینی ذکر شده است.
اما آیا فیلسوفان اسلامی استدلال های عقلی موجود درمتون دینی را مبنای برهان سازی گرفته اند یا پس ازکشف عقلی حدوسط برهان با آموزه های دینی هماهنگ؟ درین صورت باید ادعا شود که فلسفه اسلامی به معنی سازگاری آموزه های فلسفه اسلامی موجود بامعارف دینی است نه به معنای جهت گیری فلسفه از اسلام.

۳- فلسفه اسلامی قابلیت دفاع ازآموزه های وحیانی ونبوی را دربرابر شبهات قدیم وجدید دارد.
فلسفه اسلامی می‌تواند مبادی دینی را اثبات ومعارف عقیدتی اسلام را تثبیت و مستدل کند.
یا معارف قرانی وروائی برای فلسفه مساله سازی اسلامیت فلسفه شمرده می‌شود که این روی‌کرد بدان توجه نکرده است.
روی‌کرد سوم هویت فلسفه اسلامی در پرتو جهت دهی مساله:
این روی‌کرد هویت فلسفه اسلامی را جامع تر ودقیق تر ازروی‌کردهای دیگر ودقیق تر ازروی‌کردهای دیگر به شرح ذیل بیان میکند:
1- فلسفه درمقام داوری یعنی مرحله اثبات صدق و کذب گذاره ها از وحی و آموزه های وحیانی کمک نمی‌گیرد زیرا قوام فلسفه بر این است که مستخرج از عقل باشد ولاغیر پس آموزه های وحیانی اسلام جانشین استدلال ها ومبادی فلسفی قرار نمی‌گیرند.

۲- آموزه های وحیانی اسلام درجهت دهی طرح مساله ابداع استدلال ورفع اشتباه بر فلسفه تاثیر می‌گذارد وفلسفه اسلامی را امکان پذیر می‌سازد.

۳- هر دینی میتواند به فلسفه ای که در دامن آن پرورش یافته به لحاظ تعیین مسائل مهم وتقدیم آموزه های اهم برمهم جهت دهی کند برای مثال مساله خداشناسی وتوحید دراسلام اهمیت ویژه ی دارد وهمین باعث شده که این گونه مسایل درفلسفه حجیم تروعمیق تر شوند.
4- دین درمقام گردآوری وطرح مساله نیز برفلسفه تاثیر میگذارد وبا طرح آموزه های هستی شناسانه جدید مسائل فلسفی نوی را فرا روی فیلسوفان متدین قرار میدهد وآن ها نیز با استدلال های عقلی به اثبات گذاره های هستی شناختی می پردازند.

۵- آموزه های دینی درقلمرو هستی شناسی به طور صریح یاضمنی، راارائه استدلال کرده اند وبه همین دلیل درابداع استدلال برفلسفه تاثیر میگذارند.

۶- دین با نشان دادن خطای فلسفه مغالطی بودن استدلال را به فیلسوف نشان میدهد ودررفع اشتباه آن تاثیر میگذارد.
7- نه تنها فلسفه اسلامی به معنای تاثیر گذاری آموزه های اسلام برفلسفه بایکی ازانحای چهارگانه ممکن است، بلکه مجموعه معارفی که تحت عنوان فلسفه اسلامی ارائه میشود، محقق است، زیرا بانگاهی گذرا به قرآن وروایات می‌توان دریافت که خداشناسی ومعادشناسی اهمیت ویژه‌ای دارندوهمین مطلب باعث شده که اسلام درجهت دهی به فلسفه اسلامی تاثیر بگذارد وحکیمانه چون ابن سینا وملاصدرا به صورت تفصیلی ودقیق به این مباحث بپردازد.

تاثیر اسلام برفلسفه اززاویه کلام درطرح مسائل نومانند مساله مساوقت وجود باشیئیت ونفی واسطه بین وجود وعدم مساله امتناع اعاده معدوم مساله مناط احتیاج معلول به علت مساله امتناع مساله امتناع ترجیح بلامرجح نمایان است، همچنان که تاثیر اسلام برفلسفه متعالیه اززاویه عرفان اسلامی درمساله اصالت وجود، وحدت وجود، وجود منبسط، بسیط الحقیقه کل الاشیاء تطابق عوالم، آشکاراست وهمچنین مسائلی مانندصفات ثبوتیه وسلبیه وبحث معادروحانی وجسمانی، خلود، تجدد احوال دربهشت وجهنم، قضاوقدر، شروروغیره ازقرآن وروایات وارد فلسفه اسلامی شده است، یعنی هیچ پیشینه یونانی وسریانی ندارد.

برهان های متعددی درنصوص دینی وجود دارد که فیلسوفان اسلامی دربرهان صدیقین وتوحیدالاهی بهره گرفته اند. تاثیر دین برفلسفه درساحت رفع اشتباه درمساله حدوث عالم معلوم میشود.
حکیمان پیش ازصدرالمتالهین، جهان وحرکت دوری افلاک وزمان را قدیم میدانستند، درحالی که ظهورآیات وروایات درحدوث زمانی است وصدرا باتکیه برحرکت جوهری، مساله را حل کرد(عبودیت ، ۱۳۸۲: ص ۲۶ – ۴۰).

روی‌کردچهارم: هویت فلسفه اسلامی مفهوم بدون مصداق.
برخی ازمخالفان عنوان فلسفه اسلامی واسلامیت فلسفه، با تاکید ونقد بر دیدگاه ششم به شرح ذیل گذارش داده اند:
1. فلسفه اسلامی بل فلسفه دینی اعم ازاسلامی وغیر اسلامی مانند فلسفه یهودی، فلسفه مسیحی و….مفهوم بی مصداق است.
2. برای فلسفه قید اسلامی ومسیحی و… قابل فهم نیست، چرا که درفلسفه هرگونه تقویم وارزش گذاری معرفتی باید براساس دلیل وبرهان عقلی باشد.
دراین صورت، فلسفه، فرقی بامنطق وریاضیات نداردوهمان طورکه این علوم، قیداسلامی را نمی پذیرند، فلسفه نیز چنین است.
3. اگر فلسفه اسلامی واسلامیت فلسفه را بپذیریم، چند تالی فاسد ودغدغه مهم لازم میآید، زیرابه تبع تقدس اسلام، وباگذرروان شناختی، مضاف آن یعنی فلسفه هم قداست میباید، درحالی که بسیاری ازمسلمانان ومتدینان درفرهنگ دینی اسلام با فلسفه اسلامی مخالفت ورزیده اند واز طرفی، بسیار به دین التزام عقیدتی وعملی داشته اند، پس نباید مخالف با فلسفه وفیلسوفان مسلمان، برمخالفت بادین ومذهب تلقی شود.
دومین دغدغه ومشکل پذیرش اسلامیت فلسفه ، تناقض گوئی است، زیرا از یک طرف باید میراث یونان و روم را پاس داشت و از طرف دیگر باید احادیث وآیات قران را پذیرفت. اعتقادبه تمام آموزه های اسلام باتمام دستاوردهای ارسطو و افلاطون و میراث یونان، جمع بین متناقضان است، به همین جهت پولس مسیحی دررساله اش درعهدجدید می‌گوید: ارشلیم (مظهردین مسیحیت) راباآتن (مظهرفلسفه یونان) چه کار؟ مثلاً ارسطودراخلاق نیکو ماخس، انسان سعادت‌مند را با سه ویژگی داشتن ثروت، رفیق شفیق وبدن زیبا معرفی میکند، درحالی که معنای سعادت دراسلام غیرازین است وهمچنان ذات انفعال ناپذیر واجب الوجود درفلسفه یونان کجا وآیه «ولمّا عاصفوناانتقمنامنهم» که برانفعال پذیری دلالت داردکجا؟ هردو دیدگاه ناسازگارند.

موارد ناسازگار میان اسلام ومیراث یونان درحوزه جهان شناسی، هستی شناسی، خداشناسی، انسان شناسی فراوان است؛ به همین جهت، فیلسوفان، اصول تفسیر متون را زیرپاگذاشته، گرفتارتاویل وتفسیربه رای وتحریف معنایی متون مقدس شدند؛ درحالی که رعایت قواعد زبان و اصول تفسیر وهرمنوتیک ضرورت دارد.
دغدغه سوم این که اسلامیت فلسفه وآمیختگی فلسفه بااسلام مانع رشد فلسفه ورشد الهیات اسلامی می‌شوند. رشد فلسفه زمانی است که دغدغه پاس داشتن متون مقدس اسلامی را نداشته باشد و رشدالاهیات نیز به پاس نداشتن میراث یونان وروم باستان مبتنی است. فلسفه، سیر آزاد عقلانی والاهیات نیز تفکر برگرفته ازقران وسنت است.

ادغام فلسفه وکلام به وسیله غزالی یا امام رازی یا خواجه طوسی درتاریخ تفکراسلامی ازمهم‌ترین موانع رشد فلسفه وکلام است.
به عبارت دیگر، رشد هرعلمی مرهون به کارگیری روش شناسی آن علم است وادغام علوم نمی گذارد روش شناسی علم درفرایند پژوهش موثر افتد.

۴. اسلامی بودن فلسفه نزد مدافعان فلسفه اسلامی این نیست که در مقام داوری مدعیان فلسفی ازآیات وروایات بهره گرفته شود، بلکه دین درچهار مقام دیگر برفلسفه تاثیر میگذارد. یکی تاثیردین درجهت دهی فیلسوفان درگزینش مسائل ازمیان بی نهایت مسائل فلسفی ماننداهتمام فیلسوفان اسلامی به مساله توحید ومعاد.
مشکل این نوع تاثیرگذاری این است که اولاً این وجه، فلسفه دینی درست میکند، نه فلسفه اسلامی؛ ثانیاً حال که فیلسوفان اسلامی سراغ توحید و معاد رفتند وبه هرنتیجه ای که برسند، آیاهویت دینی درست می‌یابد، واگر به نتیجه ای خلاف اسلام نایل شوند آن وقت، فلسفه اسلامی به دستاوردهای آن اطلاق می‌شود؟ صرف ترغیب اسلام به پاره ای ازمسائل، فلسفه را اسلامی یادینی نمی‌سازد؛ ثالثاً به چه دلیل، گزینش مسائل، فلسفی را از دین دریافت می‌کنید؟ آیا حقانیت دین با اثبات عقلانی به دست آمده است تاتبعیت فیلسوفان از دین موجه باشد؟ مسلماً چنین مطلبی اتفاق نی‌فتاده است؟ پس پیروی ازدین درگزینش مسائل معقول نیست.
مقام دوم، تاثیر گذاری دین در الهام بخشی است، برای مثال ملاصدرا حرکت جوهری را ازآیه «وتری الجبال تحسبهاجامدۀ وهی تمرمرالسحاب» الهام میگیرد. ژیلسون هم معتقد است که فلسفه مسیحیت مقداری ازمتون مقدس الهام بخشی دارد.
پاسخ این نوع تاثیرگذاری این است که اولاً به صرف اعتبار الهام بخشی باید فلسفه اسلامی را فلسفه اسلامی، زردشتی، اساطیری، یونانی، رومی و…. نامید، زیرا فیلسوفان مسلمان ازهمه امور پیش گفته الهام گرفته اند واختصاص فلسفه به اسلامیت چه ویژگی دارد؟ ثانیاً الهام بخشی مستلزم مطابقت دستاوردهای فلسفه باآموزه های دینی نیست؛ ثالثاً الهام بخشی ازدین، زائیده فهم خاص فیلسوف ازآیه وروایت بوده که به طور عمده فهم نادرس و دور از اصول هرمنوتیک وتفسیر بوده‌است.
مقام سیوم تاثیردین دراستدلال های فلسفی است مانند: لوکان فی‌هما الهه الاّ الله لفسدتا.
مشکل مقام سیوم این است که هیچ استدلال فلسفی درقرآن، برای مثال درآیه پیش گفته ملازمه ذکرنشده، پس استدلال، ناقص است.
مقام چهارم تاثیر دررفع اشتباه است، یعنی آموزه های قرانی وروایی اشتباه فیلسوفان را گوشزد می‌کند و روند تفکر آن هاراتصحیح می‌کنند؛ پس اسلامیت فلسفه، علت موجهی ندارد، ضمن، فلسفه ورزی اقتضا می‌کند که فیلسوف درتعقل استقلال داشته باشد؛ پس چرا به وسیله دستآوردفلسفی به تصحیح مفادآیه نمی‌پردازند، به عبارت دیگر گذاره ها نمیتوانند همدیگر راتصحیح کنند؛ بلکه روش‌ها باید تصحیح گذاره ها را به عهده بگیرند.

۵. اگر فلسفه اسلامی به موضوعات ومسائل مورد تاکید متون دینی ومذهبی می‌پرداخت بی‌شتر شبیه به فلسفه فیلسوفان اگزیستانسیالیستی مانند کی یرکگارد، مارسل، یاسپرس و… می‌شد، نه مانندفلسفه کندی، فارابی، ابن سینا وملاصدرا….(ملکیان، ۱۳۸۰ : ص ۲ – ۱۸)

۶.کسانی که به فیلسوفان اسلامی شهره اند همه عالمیان الاهیات اسلامی بوده اند نه فیلسوفان؛ زیرا فیلسوف به معنی حقیقی کسی است که سیر فکری وعقلانی آزاد داشته باشدوفقط پاسدارعقل (نه پاسدار چیز دیگر) باشد.
به این معنی یگانه فیلسوف بزرگ جهان اسلام محمدبن ذکریارازی است؛ چون ملتزم به نتایج تلاش فکری و صادقانه خود بود و به همین دلیل منکر نبوت شد، البته بحث برسرصحت وسقم آرای فلسفی نیست بلکه بحث برسر سیر فکری آزاداست که به متون دینی مذهبی مقید شود به الاهیات وکلام تبدیل میشود؛ بنابراین، درعالم اسلام فلسفه وجود نداشته، بلکه الهیات وکلام را فلسفه خوانده اند وعلت این که بازارنقد در فلسفه اسلامی گرم نشد، همین تبدیل فلسفه به الاهیات بود.
الاهیات منطقه ممنوعه وخط قرمزدارد.

آراء ودیدگاهای دررابطه با فلسفه اسلامی
آیا چیزی به مفهوم فلسفه اسلامی وجوددارد، سوالی که عده از متفکرین رابه خود متوجه ساخته است.
دررابطه به فلسفه اسلامی دیدگاه ها وآراء متفکرین مختلف است.
عده چیزی به مفهوم فلسفه اسلامی راقبول ندارند مانند ارنست رنان وآنچه که طی تاریخ رشد وتوسعه اسلام درسرزمین های مختلف به ظهور رسیده است را چیزی جز درس های درمورد فلسفه یونانی و یا به تعبیری تکرار فلسفه نو افلاطونیان است.
گوتیه، ارنست رنان و ویکتورکوزن درتاریخ فلسفه به عوامل نژادی درفلسفه اسلامی بیشتر تاکید دارند.
همچنان رشته ازمحققان فلسفه اسلامی را عبارت ازفلسفه عربی دانسته وفلسفه عربی را عبارت میدانند از وفق دادن بین فلسفه ارسطو وافلاطون ویا بین عقل وایمان.
روژیه معتقد است که مذاهب فلسفی اسلامی منقسم به سه قسمت است:
گروهی معتقدند که هرگز نمی‌توان دین وفلسفه را باهم وفق داد.
پیشوای این گروه ابوحامدغزالی است.
بعداز آن‌که ازمرحله شک گذشت وعقل را در ادراک حقایق عاجز یافت ومعتقد شد که حقیقت در دین است.
گروه دیگر در این مساله که دین وفلسفه راباهم وفق نتوان داد، باغزالی هم عقیده اند، ولی برعکس غزالی دین را بی اعتبار شمرده وگویند حقیقت همان فلسفه است و در قرون وسطی گمان برده میشد که ابن رشد از این گره است.
گروه سیوم وفق دادن میان آن دور ابدان شرط امکان پذیر میدانند که اولاً میان عقاید عامه وخاصه فرق گذاشته شود، ثانیاً درشرح آیات قران به تاویل پرداخته شود، کندی، فارابی، ابن سینا وغزالی درجوانی وابن رشد حقیقی درین زمره اند.

۴. معتزله و عقلگرایی در اندیشه اسلامی
مکتب معتزله یکی از جریانهای برجسته در تاریخ اندیشه اسلامی است که بر عقل و اختیار تأکید فراوان داشت. معتزله با تکیه بر اصول پنجگانه خود توحید، عدل، وعد و وعید، منزلت بین المنزلتین و امر به معروف، تلاش کرد تا دین را با عقل سازگار سازد.
آنان بر این باور بودند که شناخت خدا و تشخیص خیر و شر از راه عقل ممکن است و وحی تنها در تأیید عقل است. گرچه بعدها متکلمان اشعری آنان را به افراط در عقلگرایی متهم کردند، اما میراث معتزله در شکل دهی به تفکر انتقادی و فلسفی در جهان اسلام نقشی انکارناپذیر دارد.

نتیجه گیری
فلسفه اسلامی نه صرفاً تکرار فلسفه یونان، بلکه بازآفرینی عقلانی هستی در چارچوب توحید و وحی است.
از فارابی و ابن‌سینا تا سهروردی و ملاصدرا، همه در پی آن بودند که عقل را در خدمت ایمان قرار دهند بی‌آن‌که استقلال اندیشه را فدا کنند.
فلسفه اسلامی همچنان میتواند در گفت‌وگوی میان سنت و مدرنیته، و میان فرهنگ‌ها، نقش فعالی ایفا کند.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=20963

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.