نویسنده: محمد اکرام اندیشمند
امر ثانی برای بسته بودن مکاتب دختران در دوران متوسطه و لیسه و همچنان دوران تحصیلات عالی پس از آن در سال چهارم تعلیمی در خراسانافغانستان بلا تغییر ماند. آیا در آیندۀ نزدیک و در سال های بعدی، امر ثانی تعطیل، جایش را به شروع دوبارۀ مکتب و دانشگاه بروی دختران و زنان خواهد داد؟
نه،
تعطیل مکاتب و تحصیل بروی دختران، روایت شرعی حاکم است. تا زمانیکه صاحبان این روایت در حاکمیت اند، این تعطیل پایانی نخواهد داشت.
صرف نظر از دیدگاه کسانی که محرومیت دختران و زنان خراسانافغانستان را از تعلیم و تحصیل از منظر قواعد و ارزش های متعارف امروز جامعۀ بشری نگاه و ارزیابی می کنند و از این زاویه به آن مخالفت می ورزند، آنانی که از نظر شریعت اسلامی، این محرومیت و محدودیت را نمی پذیرند، هیچ موفقیتی برای رفع این محرومیت به مثابۀ یک روایت شرعی نداشته اند.
سوال این است که چرا آنها نتوانستند و نمی توانند روایت شرعی خود را تثبیت کنند و موجب اقناع راویان شرعی روایت حاکم از منظر استدلال و فتوای شرعی شوند؟
اگر بحث روایت های شرعی بر سر تعطیل و رفع تعطیل مکاتب بروی دختران را به جای خودش گذاشت و این موضوع را در افکار و اذهان عمومی جامعه به بحث گرفت، این پرسش مطرح می شود که مردم و افکار عمومی جامعه تا چه حدی نقش و وظیفۀ خود را در قبال محرومیت دختران خودشان از تعلیم و تحصیل انجام داده اند؟
وقتی از مردم و از جامعه در این مورد پرسیده می شود که دروازه های تعلیم و تحصیل بروی دختران باز شود یا نه، اکثراً به آن پاسخ بلی می دهند، آنرا یک آرزوی مهم خود تلقی می کنند و حتی از آن به عنوان یک ضرورت و یک حق در خراسانافغانستان نام می برند. اما سوال این است که، این مردم و این جامعه در این چهار سال، چه کاری برای عملی ساختن و عملی شدن این آرزوی خود و دسترسی به این ضرورت و این حق، انجام داده اند؟
هیچ؛
آیا کم از کم در همین شهر پنج و شش ملیونی کابل، هزار و یا پنجصد نفر از اولیای دختران محروم از مکتب، یک ماه را در پیش روی وزارت معارف و تحصیلات عالی تحصن کرده اند و صرف نظر از تظاهرات و اعتراض، التماس کرده اند تا دختران شان از تعلیم و تحصیل محروم نشوند؟
آیا چنین جماعتی از اولیای شاگردان گاهی به نهاد قضایی و نزد قاضیان و مفتیان در دادگاه عالی و وزارت عدلیه مراجعه کرده اند و از آنها خواسته اند که از نظر شرعی به درخواست شان رسیدگی کنند و پاسخ بدهند؟
آیا در همین سال جدید تعلیمی ۱۴۰۴ هجری شمسی که یک روز قبل از آغاز این سال در ۳۰ حوت ۱۴۰۳ مراسم رسمی افتتاح سال تعلیمی برگزار شد و زنگ شروع مکتب ها بدون حضور دختران به صدا در آمد، چند نفر از اولیا و خانواده ها در شهر کابل به نهادها و مراجع مربوط مراجعه کردند تا صدای خود را برای رفع محرومیت دختران شان بلند کنند؟
نکتۀ شگفت آور و مضحک این است که بعضی ها توقع دارند تا کشورهای دیگر، دنیای امروز، سازمان ملل و مجامع بین المللی به این مشکل برسند و دروازۀ تعلیم و تحصیل را بروی دختران و زنان خراسانافغانستان باز کنند. این در حالی است که همسایگان خراسانافغانستان و کشورهای قدرتمند منطقه از روسیه تا چین و هند مانند پرندگان لاشخواری اند که فقط نول های خود را برای خوردن و چک زدن در خراسانافغانستان آماده کرده اند و هیچ وجدان انسانی و انسانیتی جز منفعت خود، چیزی دیگری را نمی بینند.
از این ها که بگذریم، چالش تعلیم و تحصیل در خراسانافغانستان تنها تعطیل مکاتب دختران و محرومیت آنان از تعلیم و تحصیل نیست. اگردر سال جدید ۱۴۰۴ خورشیدی، زنگ دروازه های تعلیم و تحصیل بروی پسران، نواخته شد، اما معلمان و آموزگاران مسلکی و متخصص عرصه های مختلف علوم انسانی و طبیعی که به این پسران تدریس کنند، بسیار بسیار اندک اند. این وضعیت به حدی در خراسانافغانستان حاد و لاینحل است که دیروز یک معلم گفت، شاگردان پسر در استانها و شهرستان ها، مکتب ها را ترک می کنند و بیشتر به مدرسه های دینی می روند که بصورت فزاینده در روستا ها، شهرک ها و شهرها تاسیس و ساخته می شوند.