نویسنده: دکتر مانی فرهمند
پیش در آمد
ماهیت ایدئولوژیک گروه طالبان بر اساس ترکیبی از رادیکالیسم دینی، سنتهای قبیلهای، و ضدیت با ارزشهای مدرن شکل گرفته است. دیدگاههای آنها به شدت محافظهکارانه و واپسگرا است و با تفسیرهای رایجتر و میانهروتر اسلام همخوانی ندارد. گروه طالبان بر اساس این ایدئولوژی، یک دولت اسلامی سختگیر و بسته را دنبال میکنند که از مشارکت و تأثیرات خارجی به شدت دوری میکند و بر سلطه مذهبی مطلق تأکید دارد.
پرسشی که جداً مطرح است این است: چرا گروه طالبان در برابر این دو جنبش ضد آمریکایی و اسراییلی موقف دو گانه دارند؟ در پاسخ به این پرسش تحلیل کنونی به نکتههای عمیق همگرایی فکری ایدئولوژیک گروه طالبان و جریانهای اسلامی محور مقاومت توجه شده است.
گروه طالبان با توجه به عوامل مختلف، خواستار نظام متمرکز اسلامی بوده که در آن نظام شریعت اسلامی باید تطبیق و جلو فساد گرفته شود. و این نظام الگوی دقیق از تطبیق نوعی شریعت پنداری عملکردهای این گروه خواهد بوده که برای کل امت مسلمه مورد نظر شان که صرفاً بخش سنی مذهب است مدلی از نظام شرعی اسلامی را به ارمغان آورده اند و ازینرو به جمهوری اسلامی ایران نه به عنوان یک نظام اسلامی مبتنی بر قرائت سنی بلکه نظامی رافضی و خارج شده از اسلام مینگرند و به عنوان یک کشوری که با توجه به منافع مشترک در کوتاه مدت در بر اندازی نظام جمهوریت و خروج آمریکا از خراسان/افغانستان صرفاً همکاریهای داشته اند و دست شان هم درد نکند.
این نکته را میتوان در باره از بین رفتن اسماعیل هنیه شاهد بود طوری که گروه طالبان به شدت در برابر اسرائیل موقف گرفتند، همایش برگزار کردند و اعلام همسوئی کردند. اما طوری که در پرسش نیز آمده است: زمانیکه سید حسن نصرالله رهبر حزب الله کشته شد، گروه طالبان مطلق سکوت کردند و هیچگونه واکنش نشان ندادند. طوری که: درین اواخر یکتن از سران این گروه بخاطر کشته شدن یحیی سنوار رهبر حماس با ریختن اشک از جهان اسلام خواست تا از فلسطین حمایت شود.
ماهیت فکری و ایدئولوژیک گروه طالبان
ماهیت فکری و ایدئولوژیک گروه طالبان ریشه در ترکیبی از آموزههای سختگیرانه مذهبی، سنتهای قبیلهای پشتون و دیدگاههای خاص آنها از اسلام دارد. گروه طالبان خود را پیرو تفسیر خاصی از اسلام سنی حنفی معرفی میکنند، اما نسخهای بسیار سختگیرانه و محافظهکارانه از این مذهب را اجرا میکنند که با برخی از تفسیرهای رایج و رایجتر اسلام تفاوت دارد.
۱. اسلامگرایی رادیکال: گروه طالبان به شدت بر اجرای دقیق شریعت اسلامی تأکید دارند، اما تفسیر آنها از شریعت بر اساس یک دیدگاه افراطی است که در بسیاری از نقاط دیگر جهان اسلام پذیرفته نشده است. آنها تفسیرهای فقهی و حقوقی خاصی را در پیش میگیرند که زنان و اقلیتهای مذهبی را به شدت محدود میکند. این دیدگاهها مبتنی بر آموزههای دیوبندی است که نوعی از اسلام محافظهکارانه و رادیکال است و از مدارس دینی در پاکستان و هند نشأت گرفته است.
۲. سنتهای قبیلهای پشتون: در کنار آموزههای دینی، گروه طالبان به شدت تحت تأثیر سنتهای قبیلهای و فرهنگی پشتونها هستند. پشتونوالی، که مجموعهای از قواعد و قوانین غیررسمی است که در جوامع پشتون رعایت میشود، نقش بزرگی در شکلدهی به قوانین گروه طالبان دارد. این سنتها شامل ارزشهای مربوط به عزت، انتقامجویی، میهماننوازی، و محافظت از ناموس است، که در مواردی با آموزههای اسلامی تلفیق شده است.
۳. ضدیت با دموکراسی و غرب: گروه طالبان بهشدت مخالف دموکراسی و ارزشهای مدرن غربی هستند. آنها معتقدند که دموکراسی، حقوق بشر به سبک غربی و حضور زنان در عرصههای عمومی و سیاسی با اسلام ناسازگار است. این گروه همچنین هرگونه دخالت خارجی، بهویژه از سوی کشورهای غربی را بهعنوان تهدیدی برای استقلال و هویت اسلامی خراسان/افغانستان تلقی میکند. ایدئولوژی آنها یک بازگشت به گذشته است، جایی که جامعه به قوانین سنتی و اسلامی کنترلشده برمیگردد.
۴. جهادگرایی و مقاومت نظامی: گروه طالبان ایدئولوژی جهادگرایی را به عنوان یکی از اصول اساسی خود پذیرفتهاند. آنها خود را مدافعان اسلام و خراسان/افغانستان در برابر تجاوزات خارجی و دشمنان اسلام میدانند. به همین دلیل، گروه طالبان همیشه آماده جهاد علیه قدرتهای خارجی و حتی نیروهای داخلیای بودهاند که از نظر آنها به اسلام خیانت کردهاند.
۵. اقتدارگرایی مذهبی: گروه طالبان یک دیدگاه بسیار اقتدارگرایانه از اسلام را دنبال میکنند که هرگونه مخالفت یا تفسیر متفاوت از دین را تحمل نمیکند. در نظام گروه طالبان، مذهب به عنوان یک ابزار کنترل اجتماعی به کار گرفته میشود. روحانیون گروه طالبان به عنوان تنها مرجع مشروع برای تفسیر و اجرای قوانین دینی در جامعه عمل میکنند.
۶. سیاست خارجی اسلامگرایانه: گروه طالبان به صورت محدود اما مهم با سایر گروههای اسلامگرای رادیکال در سطح بینالمللی همدلی دارند. هرچند سیاست خارجی گروه طالبان غالباً ملیگرایانه و مبتنی بر حفظ استقلال خراسان/افغانستان است، اما در مواردی با گروههایی مانند القاعده و دیگر جریانهای جهادی همکاری داشتهاند. گروه طالبان تلاش میکنند تا خود را به عنوان مدافعان اسلام در مقابل “تهاجم غربی” معرفی کنند.
انگیزههای دوگانه طالبان در قبال جنبشهای مقاومت ضد آمریکا و اسرائیل
انگیزههای دوگانه گروه طالبان در واکنش به کشته شدن رهبران حماس و حزبالله ناشی از پیچیدگیهای سیاسی و ایدئولوژیکی است که در آینده ممکن است روابط گروه طالبان با این گروهها و جمهوری اسلامی ایران را تحت تأثیر قرار دهد. گروه طالبان به دلایل مختلف داخلی و بینالمللی ممکن است انگیزههای متفاوتی در این زمینه داشته باشند.
بنابرین انگیزههای دوگانه گروه طالبان در برخورد با کشته شدن رهبران حماس و حزبالله ناشی از ضرورت حفظ توازن در سیاست خارجی و منافع داخلی آنها است. در درازمدت، این سیاست دوگانه میتواند روابط گروه طالبان با ایران را پیچیدهتر کرده و بستگی به نوع مواضع گروه طالبان در مقابل جناحهای سنی و شیعه خواهد داشت.
۱. ایدئولوژی اسلامی مشترک: گروه طالبان بهعنوان یک گروه اسلامگرای سنی با گروههایی مانند حماس بصورت حداکثری و حزبالله به شکل حداقلی که در چارچوب اسلامگرایی فعالیت میکنند، پیوندهایی ایدئولوژیک دارند. هرچند حزبالله یک گروه شیعه و متحد جمهوری اسلامی ایران است، اما ظاهراً دشمن مشترک (اسرائیل و نفوذ غرب) ممکن است گروه طالبان را اجباراً و اکراهاً به اعلام همبستگی با این گروهها وادار کند. این مسئله ظاهراً میتواند در تلاش گروه طالبان برای حفظ تصویری از یک “دولت اسلامی حامی مقاومت” در جهان اسلام تأثیرگذار باشد.
۲. اختلاف مذهبی و منافع سیاسی: با وجود اشتراکات حداقلی ایدئولوژیک، گروه طالبان و حزبالله (و همچنان ایران) از نظر مذهبی و سیاسی تفاوتهای جدی دارند. گروه طالبان بهعنوان یک گروه سنی دیوبندی و حزبالله بهعنوان یک گروه شیعی تحت حمایت جمهوری اسلامی، در جریانهای مختلف مذهبی قرار دارند. این اختلافات میتواند موجب شود که گروه طالبان در عین همدلی با محور مقاومت، از دخالت مستقیم در مسائل مرتبط با حزبالله فاصله بگیرند تا با طرفهای سنی منطقه (مانند کشورهای حاشیه خلیج فارس) تعارض پیدا نکنند؛ اما بر عکس همدلی و نزدیکی چشم گیری با حماس و سایر جریانها منجر به عمیق شدن شکاف میان گروه طالبان و جریانهای محور مقاومت شیعی و در کلیت جمهوری اسلامی را در پی داشته باشد.
۳. تعادل در روابط با ایران: گروه طالبان به دلایل ژئوپلیتیکی و کوتاه مدت، نیازمند حفظ روابط با ایران هستند، زیرا ایران بهعنوان یکی از همسایگان مهم خراسان/افغانستان میتواند نقش مهمی در ثبات داخلی این کشور ایفا کند. با این حال، حمایت آشکار از حزبالله و حماس ممکن است گروه طالبان را در موضعی قرار دهد که منافع خود را در رابطه با ایران و کشورهای سنی منطقه متعادل کند. بنابراین، گروه طالبان ممکن است در مواضع خود در برابر این گروهها و حملات به رهبرانشان، موضعی دوگانه و مبهم اتخاذ کنند. که تا اکنون این شکاف نگرش مشهود است.
۴. تأثیر درازمدت بر روابط گروه طالبان و ایران: در درازمدت، این مواضع دوگانه گروه طالبان میتواند روابط آنها با جمهوری اسلامی ایران را به چالش بکشد. اگر گروه طالبان در مسیر حمایت از گروههای سنی مانند حماس قدم بردارند و از همکاری نزدیک با گروههای شیعه تحت حمایت ایران فاصله بگیرند، ممکن است روابط گروه طالبان با ایران تنشآمیز شود. از سوی دیگر، اگر گروه طالبان تلاش کنند تا خود را بهعنوان نیرویی بیطرف یا حامی مقاومت اسلامی معرفی کنند، این ممکن است در جهت تقویت روابط با ایران به کار رود، اما همچنان چالشهای ایدئولوژیکی و مذهبی پابرجا خواهد بود.
۱) حماس و گروه طالبان
واکنش گروه طالبان در حمایت از حماس پس از کشته شدن رهبران این گروه نشاندهنده تمایل این گروه برای حفظ روابط با جنبشهای سنیمذهب و تقویت همبستگی اسلامی در برابر اسرائیل است. حمایت گروه طالبان از حماس به دلایل مختلفی میتواند تحلیل شود:
۱. اشتراکات ایدئولوژیک و مذهبی: گروه طالبان و حماس هر دو گروههایی با رویکردهای اسلامگرا و سنیمذهب هستند که ایدئولوژی ضد اسرائیلی و مخالفت با حضور غربی در خاورمیانه را در مواضع خود دارند. پس از کشته شدن رهبران حماس، گروه طالبان ممکن است با اعلام حمایت خود، همبستگی و وفاداری ایدئولوژیک را نسبت به این گروه نشان دهند و به عنوان بخشی از مقاومت علیه اسرائیل و حمایت از حقوق فلسطینیها عمل کنند.
۲. حفظ جایگاه در جهان اسلام: گروه طالبان پس از بهدست گرفتن قدرت در خراسان/افغانستان، بهدنبال تقویت جایگاه خود در جهان اسلام هستند. حمایت از حماس و مقاومت فلسطینی به آنها کمک میکند تا بهعنوان مدافع آرمانهای اسلامی و ضد صهیونیستی معرفی شوند. این اقدام میتواند جایگاه آنها را در میان جنبشهای اسلامی در منطقه تقویت کند و آنها را به عنوان بخشی از جریانهای مقاومت اسلامی معرفی کند.
۳. تمایل به جلب حمایت عمومی مسلمانان: مسئله فلسطین یکی از مهمترین مسائل در جهان اسلام است و حمایت از حماس و محکومیت اقدامات اسرائیل میتواند گروه طالبان را در میان افکار عمومی مسلمانان محبوبتر کند. این حمایت به گروه طالبان اجازه میدهد تا خود را به عنوان حامیان واقعی مردم فلسطین معرفی کنند و از حمایت مسلمانان در سراسر جهان بهرهمند شوند.
۴. تلاش برای اجتناب از اختلافات مذهبی: برخلاف سکوت در برابر مرگ رهبران حزبالله بهدلیل اختلافات مذهبی (سنی و شیعه)، گروه طالبان بهعنوان یک گروه سنی حمایت خود را از حماس که نیز سنی است، اعلام میکنند. این اقدام به آنها اجازه میدهد که از وارد شدن به مناقشات فرقهای در جهان اسلام خودداری کنند و به جای آن بر اشتراکات مذهبی و ایدئولوژیک با گروههایی مانند حماس تأکید کنند.
۵. پیام به کشورهای عربی: حمایت گروه طالبان از حماس میتواند بهعنوان پیامی به کشورهای عربی سنیمذهب مانند قطر، ترکیه، و سایر کشورهای منطقه باشد که روابط نزدیکی با حماس دارند. گروه طالبان ممکن است از طریق این حمایت به دنبال جلب حمایتهای سیاسی و اقتصادی از این کشورها باشند.
۶. پیام به اسرائیل و غرب: حمایت از حماس همچنین میتواند بهعنوان نوعی اعلام موضع گروه طالبان در برابر اسرائیل و حامیان غربی آن باشد. گروه طالبان با این حمایت نشان میدهند که در کنار مقاومت فلسطینی ایستادهاند و در مقابل اسرائیل موضعگیری دارند. این موضع میتواند بهنوعی اعلام حضور گروه طالبان در معادلات منطقهای باشد.
بنابرین واکنش گروه طالبان در حمایت از حماس پس از کشته شدن رهبران این گروه، نشاندهنده تلاش آنها برای تقویت پیوندهای ایدئولوژیک، حفظ همبستگی با جریانهای سنی، جلب حمایت عمومی مسلمانان و جایگاهیابی در معادلات سیاسی جهان اسلام است. این واکنش همچنین بیانگر موضعگیری آنان در برابر اسرائیل و نقش آن در مناقشات منطقهای است.
۲) حزبالله و گروه طالبان
سکوت معنیدار گروه طالبان در برابر کشته شدن حسن نصرالله یا سایر رهبران حزبالله میتواند ناشی از عوامل متعددی باشد که به ملاحظات سیاسی، مذهبی، و ژئوپلیتیکی مرتبط است. در اینجا به برخی از دلایل احتمالی این سکوت اشاره میشود:
۱. اختلافات مذهبی: گروه طالبان بهعنوان یک گروه سنی دیوبندی، با حزبالله که یک گروه شیعی تحت حمایت ایران است، اختلافات مذهبی عمیقی دارند. با وجود اینکه گروه طالبان و حزبالله هر دو خود را جنبشهای اسلامی میدانند، اما تعلق داشتن به دو شاخه متفاوت اسلام (سنی و شیعه) و تاریخ طولانی تنشهای فرقهای در جهان اسلام ممکن است گروه طالبان را از اعلام موضع عمومی در قبال مرگ رهبران حزبالله بازدارد. گروه طالبان احتمالاً ترجیح میدهند که درگیر مناقشات فرقهای نشوند، بهویژه در زمانی که تلاش دارند مشروعیت بینالمللی و منطقهای خود را تثبیت کنند.
۲. روابط حساس با ایران: حزبالله بهشدت به ایران وابسته است، و روابط گروه طالبان با جمهوری اسلامی ایران پیچیده و حساس است. گروه طالبان به دلایل ژئوپلیتیکی نیاز به حفظ روابط با ایران دارند، اما نمیخواهند بیش از حد به سیاستها و منافع ایران در منطقه نزدیک شوند. اعلام موضع در مورد مرگ رهبران حزبالله ممکن است این روابط حساس را تحت تأثیر قرار دهد. سکوت گروه طالبان میتواند بهعنوان راهکاری برای اجتناب از درگیر شدن در مسائلی تلقی شود که ممکن است روابط با ایران را پیچیده کند.
۳. تلاش برای حفظ بیطرفی در منطقه: گروه طالبان در دوران حکومت خود تلاش میکنند تا موضع بیطرفانهای در برابر منازعات منطقهای اتخاذ کنند. ورود به بحثهای مربوط به مرگ رهبران حزبالله میتواند آنها را در برابر فشارهای کشورهای عربی سنیمذهب یا حامیان مقاومت اسلامی مانند ایران قرار دهد. حفظ این سکوت به گروه طالبان اجازه میدهد تا از ایجاد دشمنی یا نزدیک شدن بیشازحد به یکی از طرفین خودداری کنند.
۴. تمرکز بر مسائل داخلی: گروه طالبان ممکن است بهجای تمرکز بر مسائل منطقهای و مناقشات خاورمیانه، بیشتر بر مسائل داخلی خراسان/افغانستان تمرکز داشته باشند. آنها احتمالاً اولویت خود را بر حفظ کنترل داخلی و مقابله با چالشهای سیاسی و امنیتی در داخل کشور میگذارند و تلاش میکنند از مواضع سیاسی خارجی که ممکن است منجر به واکنشهای منفی از سوی بازیگران منطقهای شود، اجتناب کنند.
۵. محاسبات استراتژیک: سکوت گروه طالبان همچنین ممکن است بهعنوان بخشی از یک محاسبه استراتژیک برای جلوگیری از ورود به مناقشات بینالمللی تفسیر شود. گروه طالبان میخواهند روابط خود را با همه طرفها حفظ کنند و در عین حال به دنبال مشروعیتبخشی به حکومت خود در سطح جهانی هستند. اظهار نظر در مورد مرگ رهبران حزبالله ممکن است به روابط آنها با کشورهای غربی یا برخی کشورهای عربی آسیب بزند.
بنابرین: سکوت گروه طالبان در برابر کشته شدن رهبران حزبالله، احتمالاً ناشی از تلاش برای اجتناب از ورود به مسائل فرقهای، حساسیت روابط با ایران، حفظ بیطرفی در منازعات منطقهای، و تمرکز بر مسائل داخلی است. گروه طالبان با این سکوت سعی دارند از تعارضات منطقهای دور بمانند و بر چالشهای داخلی و منطقهای خود متمرکز بمانند.
موقف دوگانه گروه طالبان و جنبشهای اسلامی محور مقاومت
موقف دوگانه گروه طالبان در برابر دو جنبش ضد آمریکایی و اسرائیلی یعنی حماس و حزبالله به عوامل مختلفی از جمله ایدئولوژیک، مذهبی، سیاسی و منطقهای مربوط میشود. موقف دوگانه گروه طالبان در برابر حماس و حزبالله به اختلافات مذهبی (سنی و شیعه)، مسائل سیاسی و استراتژیک، و روابط منطقهای برمیگردد. گروه طالبان با حمایت از حماس بهدنبال تقویت جایگاه خود در میان کشورهای سنیمذهب و تقویت پیوندهای ایدئولوژیک است، در حالی که از حزبالله بهدلیل روابط نزدیک آن با ایران و اختلافات مذهبی، بهطور مستقیم حمایت نمیکنند.
این تفاوت در رویکرد گروه طالبان نسبت به این دو گروه میتواند به دلایل زیر باشد:
۱. تفاوتهای مذهبی (سنی و شیعه)
مهمترین دلیل برای این موضعگیری دوگانه، تفاوتهای مذهبی است. حماس یک جنبش سنیمذهب است که از نظر مذهبی و ایدئولوژیک به گروه طالبان نزدیکتر است. هر دو گروه در چارچوب تفکر اسلامگرایی سنی فعالیت میکنند و دشمن مشترکی مانند اسرائیل و آمریکا دارند.
در مقابل، حزبالله یک گروه شیعه است که با جمهوری اسلامی ایران روابط نزدیک دارد. گروه طالبان بهعنوان یک گروه سنیمذهب تندرو، در طول تاریخ با شیعیان و دیدگاههای آنان همواره اختلاف داشتهاند. این اختلافات مذهبی باعث میشود که گروه طالبان تمایلی به حمایت آشکار از حزبالله نداشته باشد، هرچند هر دو گروه بهطور کلی با حضور آمریکا و اسرائیل مخالفاند.
۲. روابط با ایران و کشورهای منطقه
حزبالله بهطور مستقیم تحت حمایت ایران است و نقش مهمی در سیاست خارجی ایران دارد. گروه طالبان، بهرغم تلاش برای حفظ روابط با ایران بهعنوان یک همسایه قدرتمند، همچنان با تهران اختلافات ایدئولوژیک و سیاسی دارند. به همین دلیل، گروه طالبان نمیخواهند از گروهی حمایت کنند که بهشدت وابسته به ایران است، چرا که این موضوع میتواند تعارضاتی را با شرکای سنی منطقهای آنان، مانند قطر و ترکیه، ایجاد کند.
در مقابل، حماس از حمایت کشورهای سنیمذهب مانند قطر و ترکیه برخوردار است و به همین دلیل گروه طالبان تمایل بیشتری به حمایت از آن دارند تا روابطشان با این کشورها را تقویت کنند.
۳. مسائل سیاسی و تاکتیکی
گروه طالبان بهدنبال مشروعیت بینالمللی هستند و سعی دارند روابط خود را با کشورهای مختلف تنظیم کنند. حمایت آشکار از حزبالله میتواند آنها را بهشدت با جمهوری اسلامی ایران همراستا جلوه دهد، که ممکن است باعث نگرانی برخی از کشورهای عربی سنیمذهب شود.
در عین حال، حمایت از حماس به گروه طالبان این امکان را میدهد که از ایدئولوژی مقاومت در برابر اسرائیل و آمریکا حمایت کنند، بدون آنکه وارد نزاعهای مذهبی سنی و شیعه شوند. این حمایت به گروه طالبان کمک میکند که بهعنوان حامی جنبشهای سنیمذهب منطقهای دیده شوند و مشروعیت بیشتری در جهان اسلام کسب کنند.
۴. اختلافات تاریخی و منطقهای
گروه طالبان در دوران حکومت اول خود در دهه ۱۹۹۰، رابطهای پرتنش با ایران و گروههای شیعه داشتند. ماجرای قتل دیپلماتهای ایرانی در مزار شریف و اختلافات گروه طالبان با جامعه شیعه خراسان/افغانستان (هزارهها) باعث شد تا بیاعتمادی عمیقی میان گروه طالبان و ایران شکل بگیرد. این اختلافات تاریخی همچنان بر روابط آنها تأثیرگذار است و موضعگیری گروه طالبان نسبت به حزبالله را تحت تأثیر قرار میدهد.
۵. رویکردهای پراگماتیک
گروه طالبان، بهویژه در دوران جدید پس از بازگشت به قدرت، تلاش میکنند که از یک رویکرد پراگماتیک در روابط خارجی خود استفاده کنند. آنها سعی دارند میان گروههای مختلف و کشورهای قدرتمند توازن برقرار کنند و از ورود به تنشهای فرقهای اجتناب ورزند. در نتیجه، گروه طالبان با احتیاط نسبت به حزبالله عمل میکنند تا از ایجاد تنشهای غیرضروری در جهان اسلام و بهویژه با کشورهای سنیمذهب خودداری کنند.