امپریالیسم

امپریالیسم

 

نویسنده: امان الله«عبرت»

مقدمه

پس از جنگ جهانی اول ایدئولوژی امپریالیسم در ایدئولوژی‌های فاشیسم و نازیسم به کمال خود رسید. امپریالیسم بطور کلی عنوانی است برای قدرتی یا دولتی که بیرون از حوزه ملی خود به تصرف سرزمینی‌های دیگر بپردازد و مردم آن سرزمین‌ها را به زور وادار به فرمان برداری از خود کند و از منابع اقتصادی، مالی و انسانی آنها به سود خود بهره برداری کند. البته در معنای وسیع تری هم به کار رفته است، که گفته اند امپریالیسم تسلط سیاسی و اقتصادی کشوری بر کشور و سرزمین‌های دیگر که گاه با تسخیر خاک آن کشور به وسیله قدرت نظامی توأم بوده و گاه به صورت استقرار حکومت‌های دست نشانده برای تأمین منافع سیاسی و اقتصادی کشور مسلط نمایان می‌شود. اما آنچه باید گفت اینکه؛ امپریالیسم به معنای تشکیل امپراتوری از آغاز تاریخ بشر شاید وجود داشته است لکن در معنای محدودتر واژه امپریالیسم (یعنی از کلمه قدیمی‌تر امپراتوری) در دهه ۱۸۹۰ در انگلستان رواج یافت. رواج دهندگان آن گروهی بودند به رهبری ججوزف چیمبرلین، سیاستمدار استعمار خواه انگلیس که هوادار گسترش امپراطوری انگلستان بودند و همین طور مخالف با سیاست تکیه بر توسعه اقتصاد داخلی، این کلمه به زودی در زبان های دیگر به کار گرفته شد، به آن اندازه که از آن برای بیان رقابت قدرت طلبی‌های کشورهای اروپایی برای به دست آوردن مستعمرات و حوزه نفوذ آنان در افریقا و دیگر قاره‌ها استفاده شد، تا اینکه دهه ۱۸۸۰ تا ۱۹۱۴ را بدین خاطر عصر امپریالیسم نامیدند. البته امپریالیست‌های اروپایی ادعا می‌‌کردند که هدفشان گسترش تمدن و رساندن دستاوردهای آنان به دیگران است اما در بنیادشان ایمان به برتری نژادی، مادی و فرهنگی وجود داشت. اصطلاح امپریالیسم همراه با پسوندهایی چون امپریالیسم اقتصادی، امپریالیسم نو و همینطور امپریالیسم فرهنگی به کار رفته است. امپریالیسم فقط به معنای تصاحب قلمرو ارضی کشورها نیست بلکه به نحو گسترده تری با کسب کنترل سیاسی و اقتصادی بر مردم و اراضی، خواه با نیروی نظامی و خواه با ابزارهای زیرکانه‌تر، مرتبط است. موضوع امپریالیسم سیاست و شیوه‌های دولتی است که غالباّ با ابزارهای اقتصادی، قدرت وسلطه خود را گسترش می‌‌دهد.

امپریالیسم چیست؟

امپریالیسم(به فرانسوی:Imperialisme) یا نظام سلطه امپراتوری طلبی از واژه قدیمی‌تر امپراتوری (empire) آمده است. کلمه امپریالیسم در لغت از ریشه امپراتوری مشتق شده است؛ یعنی تشکیل امپراتوری دادن. ولی در اصطلاح به هر نوع گسترش و توسعه ارضی و سلطه قوی بر ضعیف را در بر می‌‌گیرد. البته در معنای وسیع‌تری هم به کار رفته است، که گفته اند امپریالیسم تسلط سیاسی و اقتصادی کشوری بر کشور و سرزمین‌های دیگر که گاه با تسخیر خاک آن کشور به وسیله قدرت نظامی توأم بوده و گاه به صورت استقرار حکومت‌های دست نشانده برای تأمین منافع سیاسی و اقتصادی کشور مسلط نمایان می‌شود.

برای واژه امپریالیسم تعاریف گوناگونی وجود دارد: امپریالیسم به نظامی گفته می‌شود که به دلیل مقاصد اقتصادی یا سیاسی می‌خواهد از مرزهای ملی و قومی خود تجاوز کند و سرزمین‌ها و ملت‌ها و اقوام دیگر را زیر سلطه خود در آورد.

*سیاستی که مرام وی بسط نفوذ و قدرت کشور خویش بر کشورهای دیگر است.

* رژیمی که بر اثر از میان رفتن خرده سرمایه‌داری داخلی و پدید آمدن تراست‌ها و کارتل‌ها دچار تورم تولید و کمبود مواد خام شود و برای به دست آوردن مستعمره و بازار به دیگران تجاوز نکند.

* این واژه در مفهوم امروزی به معنای کنترل کشوری از سوی کشور دیگر به کار می‌رود؛ فرایند تحمیل اراده کشوری بر کشور دیگر.

* امپریالیسم عنوانی است برای قدرتی که بیرون از حوزه ملی خود به تصرف سرزمین‌های دیگر بپردازد و مردم آن سرزمین‌ها را به زور وادار به فرمانبرداری از خود کند و از منابع اقتصادی، مالی و انسانی آن‌ها به سود خود بهره کند.

امپریالیسم فقط به معنای تصاحب قلمرو ارضی کشورها نیست بلکه به نحو گسترده تری با کسب کنترل سیاسی و اقتصادی بر مردم و اراضی، خواه با نیروی نظامی و خواه با ابزارهای زیرکانه تر، مرتبط است. موضوع امپریالیسم سیاست و شیوه‌های دولتی است که غالباّ با ابزار های اقتصادی، قدرت وسلطه خود را گسترش می‌‌دهد.

مفهوم امپریالسیم

امپریالیسم به نظامی گفته می‌شود که به دلیل مقاصد اقتصادی و یا سیاسی می‌خواهد از مرزهای ملی و قومی خود تجاوز کند وسرزمین‌ها، ملت‌ها و اقوام دیگر را زیر سلطه خود درآورد، سیاستی که مرام وی بسط نفوذ وقدرت کشور خویش بر کشورهای دیگر است.رژیمی که به اثر ازمیان رفتن خرده سرمایه‌داری داخلی و پدید آمدن تراست‌ها و کارتل‌ها دچار تورم تولید وکمبود مواد خام شود و برای بدست آوردن مستعمره و بازار بر دیگران تجاوز کند این واژه را در مفهوم امروزی به معنای کنترول کشوری از سوی کشور دیگر بکار می‌رود؛ فرآیند تحمیل اراده کشوری به کشور دیگر. مثلا گاهی گفته شده است نظارت ایالات متحده امریکا بر کشورهای خاور میانه امپریالیسم امریکایی است. امپریالیسم عنوانی است برای قدرتی یا دولتی که بیرون از حوزه ملی خود به تصرف سرزمین‌های دیگر پردازد و مردم آن سرزمین‌ها را به زور وادار به فرمانبردای از خود کند و از منابع اقتصادی و مالی و انسانی آنها به سود خود بهره برداری کند.

امپریالیسم فقط به معنای تصاحب قلمرو ارضی کشورها نیست بلکه به نحوه گسترده تری با کسب کنترول سیاسی و اقتصادی بر مردم و اراضی، خواه با نیروی نظامی و خواه با ابزارهای زیرکانه‌تر، مرتبط است. موضوع امپریالیسم سیاست و شیوه‌های دولتی که غالباً با ابزارهای اقتصادی،قدرت و سلطه‌ای خود را گسترش می‌دهد.

تاریخچه امپریالیسم

نظریه امپریالیسم نخستین بار توسط مورخ انگلیسی‌هابسن مطرح شد و بوسیله لنین رهبر شوروی خود تحت تأثیر اندیشه‌های مارکس بود، اخذ گشت. اثرهایش در اویل دهه ۱۹۰۰ در زمان تلاش ملل غربی برای دست یافتن بر آمریکا منتشر گردید. هابسون تلاش برای استیلا یافتن بر اقوام دیگر و تحت انقیاد درآوردن آن‌ها را امپریالیسم می‌نامد. این فرآیند از نظر او هم به توسعه اقتصادی کشورهای غربی کمک می کرد و هم بسیاری از مناطق دیگر جهان را به فقر می‌کشاند.

اصطلاح امپریالیسم پس از انتشار کتاب «امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه‌داری» توسط لنین از نفوذ سیاسی خاصی برخوردار شد. به نظر لنین ویژگی اصلی و جوهر امپریالیسم در زمینه اقتصادی آن است که تسلط انحصارات نقشی تعیین کننده و تصمیم گیرنده را در اقتصاد و سیاست کشورهای سرمایه‌داری ایفا می‌کند.

واژه امپریالیسم در ۱۸۹۰م در انگلستان توسط هابسون و چند سال بعد در روسیه توسط لنین اولین رهبر شوروی سابق به کار گرفته شد. این واژه به زودی در زبان‌های دیگر بکار گرفته شد و از آن برای بیان کشاکش‌های قدرت‌های اروپایی رقیب برای به دست آوردن مستعمره و حوزه نفوذ در آفریقا و دیگر قاره‌ها استفاده شد. این کشاکش‌ها که از دهه ۱۸۸۰ تا ۱۹۱۴ بر سیاست بین‌المللی حاکم بود، سبب شد که این دوره عصر امپریالیسم نامیده شود. هم انگلیسی‌ها و هم امپریالیست‌های اروپای قاره ای ادعا می‌‌کردند که هدفشان گسترش تمدن و رساندن دستاوردهای آن به مردمان دارای نژاد و فرهنگ پست‌تر است. اما در در بنیاد این (احساس رسالت) برای تمامی بشریت ایمان به برتری نژادی، مادی و فرهنگی نژادهای سفید وجود داشت.

کنفرانس برلین که به ابتکار بیسمارک از نوامبر ۱۸۸۴ تا فوریه ۱۸۸۵ و به دنبال اعتراض فرانسه و بلژیک و حتی آلمان به دنبال توافق بریتانیا و پرتغال در مورد رود کنگو برگزار شد، شرایط تقسیم آفریقا و سهم استعمار گران را به گونه‌ای تعیین کرد که از آن پس تمام این قاره زیر امپریالیسم اروپایی قرار گرفت. پس از جنگ جهانی اول، ایدئولوژی امپریالیسم در ایدئولوژی‌های فاشیسم و نازیسم به کمال خود رسید. این مرحله از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم آغاز گردید.

تدوین تئوری مربوط به امپریالیسم و تجزیه و تحلیل پنج وجه مشخصه اساسی آن می‌گوید:

۱- تمرکز و تراکم تولید و سرمایه موجب ایجاد انحصارها (مونوپول‌ها) شد. انحصارها در این مرحله نقش قاطع را در حیات اقتصادی بازی می‌کنند.

۲- ترکیب سرمایه بانکی و سرمایه صنعتی به پیدایش سرمایه مالی و الیگارشی مالی منجر گردید.

۳- صدور سرمایه به جای صدور کالا اهمیت ویژه ای کسب می‌کند.

۴- ایجاد اتحادیه‌ها و کنسول‌های انحصاری سرمایه داران، این اتحادیه‌ها به صورت کارتل‌ها، تراست‌ها و کنسرسیوم‌ها جهان را از نظر اقتصادی بین خود تقسیم می‌کند.

۵- پایان تقسیم منطقه‌های سرزمین‌های جهان بین بزرگترین و ثروتمندترین دولت سرمایه‌داری و آغاز تجدید تقسیم آن‌ها.

اساس اقتصادی و خصلت ویژه امپریالیسم عبارت است از تسلط انحصارها، انحصارها در رشته‌های مختلف کاملاً و همه جانبه اقتصاد و سیاست بزرگترین کشورهای سرمایه‌داری را در حیطه اقتدار و زیر سیطره خود می‌گیرند و رقابت آزاد از بین می‌رود. سلطه انحصارها در حیات اقتصادی با نفوذ و قدرت روزافزون آن‌ها در زمینه سیاسی همراه است که دستگاه دولتی را زیر فرمان خود می‌کشند و تحت‌الشعاع منافع خود می‌سازند. در این مرحله سرمایه‌داری، انحصارها امپراتوران قدر قدرتی در همه شئون هستند. خود لغت امپرالیسم نیز از ریشه لاتینی ایمپریو (imperiu) به معنای امپراتوری مشتق می‌شود. در این مرحله اشاعه کم و بیش دوران سرمایه‌داری در سراسر کره زمین جای خود را به تکامل جهشی و فلاکت آور داد. این امر موجب شدت وحدت بی سابقه کلیه تضادهای سرمایه‌داری یعنی تضادهای اقتصادی، سیاسی، طبقاتی و ملی گردید. مبارزه دول امپریالیستی بر سر بازار فروش و عرصه‌های سرمایه گذاری و بدست آوردن مواد خام و نیروی کار ارزان احراز تسلط جهانی، وحدت بی سابقه‌ای یافت که در دوران تسلط بلامنازع امپریالیسم، ناگزیر کار را به جنگ‌های ویرانی آور می‌کشاند. امپریالیسم در عین حال مرحله تلاشی سرمایه‌داری، مرحله پوسیدگی و احتضار آن است. در این مرحله در مجموع سیستم جهانی سرمایه‌داری، شرایط برای انقلاب اجتماعی نضج پیدا می‌کند. تضاد بین دول امپریالیستی و کشورهای وابسته و مستعمره، تضاد بین خود دول امپریالیستی هرچه بیشتر شدیدتر می‌شود. واضح است که تشدید تضادها و پوسیدگی ماهوی امپریالیسم به معنای رکود و جمود مطلق سرمایه‌داری نیست.

تضادهای امپریالیسم موجب تسریع پروسه تبدیل سرمایه‌داری انحصاری به سرمایه‌داری انحصاری دولتی گردیده است. این شکل در حالی که سلطه انحصارها را بر زندگی مردم تقویت می‌کند نیروی انحصارها را با نیروی دولت در دستگاه واحدی متحد می‌سازد تا حداکثر سود برای بورژوازی تأمین شود و نظام سرمایه‌داری حفظ گردد؛ ولی نه این شکل نه نظامی کردن حیات اجتماعی و اقتصادی کشور و نه انتگراسیون (یعنی در هم آمیختگی و ادغام و تشکیل سازمان‌های جدید مافوق ملی، سیاسی و اقتصادی به منظور پیوستگی دول و انحصارات سرمایه‌داری) نمی تواند پایه‌های سرمایه‌داری را نجات دهد. رشد تولید در برخی کشورهای سرمایه‌داری هرگز نتوانسته است جلوی وحدت یافتن تضادهای ملی و بین‌المللی سرمایه‌داری را بگیرد.

تبیین‌های مختلف شکل‌گیری امپریالسیم

۱- سیاسی و روانی

عده ای از دانشمندان ریشه شکل گیری پدیده استعمار را در روابط بین‌الملل عامل روانی می‌دانند وعده‌ای از دانشمندان ریشه شکل گیری پدیده استعمار را در روابط بین‌الملل عامل سیاسی می‌دانند و معتقدند رقابت‌های سیاسی و نظامی قدرت‌های بزرگ اروپایی و تلاش برای دستیابی به قدرت و حیثیت بیشتر «در مقایسه با رقبا»عامل اصلی گسترش استعمار گری میباشد.این ایده را میتوان در مباحث نظریه پردازان آلمانی و اندیشمندانی چون هاینریش فریدیونگ پیدا کرد.

۲- :امنیتی

برخی دیگری وجه گرایش کشورها به سمت سیاست‌های امپریالیستی را دستیابی به قدرت بیشتر در راستای تامین امنیت می‌دانند. اینان معتقدند هرج و مرج طبیعت ساختار حاکم بر روابط جوامع موجب می‌شود تا اینکه هر یک از جوامع امنیت خود را از سوی جوامع دیگر در معرض تهدید ببیند؛ از این رو برای رفع تهدید به گسترش قدرت نظامی و حوزه نفوذ ارضی خود دست می‌زنند این اقدام واکنش متقابل جوامع دیگر را در اقدام به رقابت نظامی برای حفظ و افزایش موقعیت خود در بر خواهد داشت. در تداوم این کنش، روابط سلطه جویانه امپریایستی بر روابط جوامع حاکم خواهد شد؛ در نتیجه جمع بندی کشورها و جوامع مختلف سیاسی این می‌شود که تنها تشکیل امپراطوری متضمن امنیت دایمی آنان خواهد بود.

۳- ملی گرایی«ناسیونالیسم»

عده‌ای از نظریه پردازان روابط بین‌الملل معتقدند که آنچه موجب پیدایش و گسترش استعمار و امپریالیسم شده است تمایل دولت‌ها و ملت‌های کشورهای قدرتمند به گسترش سرزمین شان و ایجاد امپراطوری‌های بزرگ به منظور حفظ و تقویت روحیه ملی شان است.تاکید براین ایده را می‌توان در آثار نظریه پردازانی چون جوزف چمبرلین انگلیسی و ارتورسالتز یافت کرد.

۴- نژادی

برخی دیگری از نظریه پردازان استعمار و امپریالیسم را پدیده ای نژادی تلقی می‌کنند و عنوان می‌کنند که سفید پوستان ذاتاً خودرا از دیگر نژادها برتر می‌دانستند و بدین جهت برای خود این رسالت را قایل بودند که به منظور اصلاح متمدن کردن دیگر نژادها بر آن‌ها حکومت کنند و آن‌ها را به تمدن و انسانیت نزدیک و نزدیکتر کنند. اینگونه مباحث را میتوان در آثار اندیشمندان نظیر کیدکارل پیرسون و فردریش نومن یافت کرد.

البته امروزه نظریه‌های نژادی امپریالیسم مردود شده اند. اینگونه نظریه‌هارا فقط می‌توان به عنوان انگارهای به شمارآورد که در گذشته وجود داشته اندو اگر باقی مانده‌های چنین طرز فکری هنوز نقشی در سیاست روز داشته باشند کسی جرات ابراز آنرا ندارد.

استعمار

در یک معنی استعماربرابر است به آباد کردن و آبادانی خواستن یا استعمارگری در لغت به معنای تک مستعمره که مقصود ازآن مهاجرت گروهی از یک کشور و به کشور دیگر و آباد کردن آن است اما معنای دیگر آن که امروزه بکار میرود، تسلط نظامی یا سیاسی و یا هم تسلط اقتصادی و یا فرهنگی ملت قدرتمند بر یک قوم یا ملت ضعیف است. استعمارگری بیشتر کارکشورهای است که امپراتوری دریایی و ناپیوستگی خاک آن‌ها مانع تشکیل یک واحد سیاسی یک پارچه مانند (امپراتوری‌های زمینی) می‌شود؛ چنانکه سرزمین‌های آسیایی روسیه را،که پیوستگی آن‌ها به خاک شوروی حاصل گسترش‌گری روسیه تزاری است، مستعمره نمی‌خوانند و امروزه جزئی از کشور شوروی به شمار می‌روند، اگرچه در ابتدا به زورتصرف شده اند. همچنین سرزمین‌های که روزگاری جزء امپراطوری فارس بودند را نمی‌توان مستعمره خواند. مفهوم استعمار امروزه با مفهوم امپریالیسم پیوستگی کامل یافته و استعمار اساساًعمل قدرت امپریالیستی شناخته می‌شود، یعنی قدرتی که می‌خواهد از مرزهای ملی و قومی خود تجاوزکند و سرزمین‌ها و ملت‌ها و اقوم دیگر را زیر تسلط خود در آورد. از اینرو، دو اصطلاح پدید آمده است که نخستین، اشاره به سیاست گسترشگری اتحاد شوروی «استعمار سیاه » و «استعمار سرخ» و دومین اشاره به گسترشگری قدرت‌های امپریالیستسی غرب دارد. به همین قیاس پاکستانی‌ها در مورد کشمیر، از «امپریالیسم قهوه‌ای» یعنی امپریالیسم هندی نام برده اند. گرچه استعمار پیشینه‌ای کهن دارد، اما تاریخ مفهوم جدید آن از قرن‌های ۱۶ و ۱۷ آغاز می‌شود.

نقد اسلام میانه رو بر امپریالیسم

۱. عدالت اجتماعی: امپریالیسم به طور معمول تلاش می‌کند تا منافع کشورها و ملت‌های دیگر را نادیده بگیرد که این اصول با عدالت اجتماعی اسلام در تضاد است .

الله متعال در قرآنکریم سوره نساء آیه ۵۸ می فرماید: الله ج به شما فرمان میدهد که امانت را به صاحبانش پس بدهید و چون میان مردم حکم میکنید به عدالت حکم کنید،چه نیک است این چیزا که الله شما را بدان پنئ میدهد، الله شنوا و بینا است.

۲. استقلال و خودمختاری: امپریالیسم به طور عمده به تصرف و تسلط بر سایر کشورها توجه دارد، ولی اسلام چنین چیزی را رد می‌کند. الله متعال در قرآنکریم سوره نساء آیه ۲۹ می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید نخورید مال هایتان را در بین خویش به ناحق، مگر اینکه باشد تجارتی به رضایت جانبین شما، و نکشید نفس هایتان را ، به تحقیق الله است بر شما مهربان.

۳. صلح و همزیستی مسالمت آمیز: امپریالیسم غالباً به جنگ ودر گیری بین‌المللی منجر می‌شود که اسلام عزیز مخاف این امر است. الله متعال در قرآنکریم سوره حجرات آیه ۱۰ می فرماید: به راستی که مومنان برادر دینی یکدیگر اند پس همیشه میان برادران خود صلح و آشتی بیاورید و از الله بترسید.

نتیجه‌گیری

امپریالیسم به نظامی گفته می‌شود که به دلیل مقاصد اقتصادی و یا سیاسی می‌خواهد از مرزهای ملی و قومی خود تجاوز کند و سرزمین‌ها، ملت‌ها و اقوام دیگر را زیر سلطه خود در آورد، سیاستی که مرام وی بسط نفوذ و قدرت کشور خویش بر کشورهای دیگر است. رژیمی که به اثر ازمیان رفتن خرده سرمایه‌داری داخلی دچار تورم تولید و کمبود مواد خام شود و برای بدست آوردن مستعمره و بازار بر دیگران تجاوز کند این واژه را در مفهوم امروزی به معنای کنترول کشوری از سوی کشور دیگر بکار می‌رود. امپریالیسم عنوانی است برای قدرتی یا دولتی که بیرون از حوزه ملی خود به تصرف سرزمین‌های دیگر پردازد و مردم آن سرزمین‌ها را به زور وادار به فرمانبردای از خود کند و از منابع اقتصادی و مالی و انسانی آن‌ها به سود خود بهره برداری کند. امپریالیسم فقط به معنای تصاحب قلمرو ارضی کشورها نیست بلکه به نحوه گسترده‌تری با کسب کنترول سیاسی و اقتصادی بر مردم و اراضی، خواه با نیروی نظامی و خواه با ابزارهای زیرکانه‌تر، مرتبط است. موضوع امپریالیسم سیاست و شیوه‌های دولتی که غالباً با ابزارهای اقتصادی، قدرت و سلطه‌ای خود را گسترش می‌دهد. استعمارگری بیشتر کارکشورهای است که امپراتوری دریایی و ناپیوستگی خاک آنها مانع تشکیل یک واحد سیاسی یک پارچه مانند (امپراتوری‌های زمینی) می‌شود.

منابع

۱. آشوری ،داریوش (۱۳۸۷): دانشنامه ای سیاسی، تهران، نشر مروارید.

۲. پازارگاد، بهاءالدین، مکتب‌های سیاسی ،تهران ،انتشارات اقبال.

۳. پرهام، باقر(۱۳۸۹): فرهنگ علوم اجتماعی، نشر مازیار.

۴. تیلمان، اورس (۱۳۶۲): ماهیت دولت در جهان سوم، ترجمه بهروز توانمند، تهران، نشرآگاه.

۵. روزبه،خسرو (۱۳۸۰): واژه های سیاسی، تهران، انتشارات پژوهش.

۶. ساعی،احمد (۱۳۷۷): مسائل سیاسی اقتصادی جهان سوم، تهران.

۷. ولفگانگ، موسمن (۱۳۸۵): نظریه‌های امپریالیسم، ترجمه احمد ساعی ،تهران، نشر قومس.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=11231

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.