نویسنده: عزیز احمد حنیف
یکی از مشکلاتی که در سالهای اخیر هموطنان مهاجر ما در کشورهای غربی بدان دست و گریبان اند، فروپاشی خانوادهها و نگرانی از انحراف فرزندان جوان شان است. اکثریت کسانیکه از خراسانافغانستان و برخی دیگر از کشورهای اسلامی بهغرب سفر میکنند، آزادی فردی، امکانات و شرایط زندگی، تابوهای سنتی حاکم بر ذهن و ضمیر افراد را میشکند، انگیزه و احساس را دگرگون میکند و برای زندگی خط و نشان جدیدی پیش روی فرد میگذارد.
در این گیر و دار، مهمترین دغدغهی خانوادههایی که در فضای فرهنگی سنتی زندگی کردهاند و بهارزشهای اخلاقیای مانند رعایت حجاب، حفظ عفت و پاکدامنی، پایبندی بهنمازهای پنجگانه، احترام بهوالدین و دوری از تماس با نامحرم، باور داشته اند، چگونگی توجه و اهتمام بهفرزندان شان است تا بهارزشهای فوق ایمان داشته باشند و پایبند بمانند.
دیروز یکی از دوستان حکایت کرد: نوجوان خوشسیمایی از نزدیکان ایشان که در ایالات متحده آمریکا زندگی میکند، با دختر جوانی از خراسانیافغانستانیهای مهاجر در یکی از مغازهها سرخورده است و دختر در محضر پدر حرفهای از شیفتگی و گرایش خویش با این نوجوان تبادل نموده است و شماره تماس ایشان را خواسته است.
چندی پیش خانمی که در یکی از کشورهای اروپایی زندگی میکند، از دختر بیست و یک سالهاش حکایت کرد که بیش از حد مشروب مینوشد، آرایش میکند و بهخانهی دوست پسرش میرود و گاهی او را بهخانه میآورد و همانطور برای چندین روز با دختران و پسران بیگانه بهمسافرت و تفریح بیرون از شهر میرود و از این قبیل داستانهای دیگر.
این مسایل برای پدر و مادری که در خراسانافغانستان بزرگ شده اند، غیر قابل تحمل است. بههمین دلیل بهبیماریهای روانی، بلندرفتن قند خون، سکتهی مغزی و غیره مبتلا میشوند. با توجه بهمشکلات فوق، شماری از کسانیکه در سالهای اخیر بهکشورهای غربی سفر کردهاند، دوباره بهوطن بر میگردند، عدهای فکر میکنند پاسپورت آنکشورها را بگیرند، بعدا در یکی از کشورهای اسلامی زندگی خواهند کرد و عدهای کوشش میکنند با فرهنگ و زندگی در غرب بسازند و در آنجا بمانند.
در خصوص مشکلات فوق نقاط ذیل قابل توجه است:
یک: اگر ما از اسلام آگاهی درست داشته باشیم و بهارزشهای دینی، ایمان داشته باشیم، زندگی در شرق و غرب برای ما تفاوت ندارد. باورداشتن بهارزشهای دینی در اسلام بهسواد بلند و فرهنگ متعالی اخلاقی نیاز دارد. از همینجاست که نخستین وحی آسمانی بهحضرت پیامبر با واژه «إقرأ» آغاز شد. اسلام بهعنوان مجموعهای از عقاید، اخلاق، عبادات و امور تشریعی در چارچوب یک نظام تعلیمی واقعبینانه بهدور از هرنوع تبعیض و باورهای ناشی از بستر فرهنگهای منحط، قابل فهم است و لباس عمل میپوشد.
شاید در قرنهای گذشته، یک مسلمان بیسواد میتوانست یک دیندار خوب باشد اما در عصر حاضر، مسلمان بیسواد یا کمسواد اعم از زن و مرد، بارِ دوش دین و دنیا خواهد بود. این بهما بستگی دارد که نظام تعلیمی خود را چگونه دیزاین میکنیم تا دین و دانش در هماهنگی با هم مسیر خود را بپیمایند.
دو: یکی از نقاط درخور توجه این است که خانوادهها در پیوند به دختران شان نگران اند که بهانحراف اخلاقی خواهند رفت اما این نگرانی نسبت بهپسران وجود ندارد؛ در حالیکه از منظر دین میان دختر و پسر در انسانیت، تکالیف شرعی و مجازات و مکافات اخروی و همچنان اهلیت حقوقی تفاوتی وجود ندارد.
در اندیشهی دینی ما، داشتن دوستپسر برای دختر گناه بزرگ تلقی میگردد اما داشتن دوست دختر برای پسر، گناه کوچک. اگر پسر ما دوستدختر آلمانیای با چشمهای آبی روشن و موهای زرد داشته باشد، عیب کلانی پنداشته نمیشود و شاید در مواردی بدان افتخار نیز کنیم اما اگر دخترِ ما دوستپسر اُتریشیای با چشمان قهوهیی، اندام لاغر و استخوانی داشته باشد، آنقدر برای ما زشت مینماید که اگر توان باشد با چاقوی کُند او را خواهیم کشت. با این طرز نگرش وقتی بهغرب میرویم، خیلی دشوار است که بهزودی از اسب خود پایین بیاییم و پردهی تبعیض از میان دختر و پسر را برداریم و روی معضلهی هردو بهطور یکسان فکر کنیم.
سه: هریکی از دختران و پسران غریزهی جنسی دارند و این غریزهی انسانی مانند خوردن و نوشیدن، از سوی خداوند در سرشت هریکی نهاده شده است. غربیها، بر بنیاد ارزشهای فلسفی-اخلاقی خود شان برای این غریزهی انسانی، راه چارهای سنجیدهاند و آن را در قوانین شان پیشبینی کردهاند.
مشکل ما این است که ما بدین واقعیت یا باور نداریم و یا در دام یک فرهنگ منحط جاهلی گیر ماندهایم که برای مرد اجازه داده است تا برای دفع غریزهی جنسی خویش هرنوع موازین اخلاقی را زیر پای نهد و زن باید همچون عروسکِ دستنخورده تا زمان عروسی با یک مرد که اجازه دیدن و صحبت کردن با او را نیز ندارد در چهاردیواری خانه انتظار بکشد.
از اینکه من زن نیستم و احساس زنانگی را نیز نمیتوانم درک کنم اما باور دارم که مانند آب و غذا، پس از رسیدن به سن بلوغ و جوانی مهمترین دغدغهی فکری مرد و زن با تفاوت نسبیای، غریزهی جنسی آنهاست. اسلام برای دفع این غریزهی انسانی راه و رسم روشنی را پیشنهاد نموده است که عقد نکاح است اما فرهنگ روستایی ما عقد نکاح را با گرِههای کوری بسته است که باز نمودن آن، گذشتن از هفت خوان رستم است.
چهار: در مذهب حنفی، قرارداد نکاح یک شرط دارد و یک رکن؛ شرط آن حضور دو شاهد و رکن آن ایجاب و قبول است. از اینکه دختر و پسر از اهلیت حقوقی یکسان برخوردار اند، بهباور احناف، حضور و اجازه ولی، رکن نکاح نه بلکه یک امر اخلاقی در عقد نکاح تلقی میگردد. باتوجه به این سهولت در عقد نکاح در برخی کشورهای عربی در سالهای اخیر، نکاح مِسیار مروج گردیده است.
مِسیار از سَیر گرفته شده است بهمعنای رفتن بهنزد همسر یا عقد نکاح در جریان سیر و سفر، نوعی عقد نکاح است که اخیراً در کشورهای خلیج رواج یافته است و در ایران بهعنوان نکاح سفید از آن تعبیر میشود. نکاح مسیار، در اندیشهی اهل سنت عقد دایمی است اما مشابهت به عقد مؤقت در مذهب اهل تشیع دارد. در این نکاح، شوهر مکلف بهپرداخت نفقه و مسکن نبوده و فقط مقداری مهر بههمسر میپردازد که آنهم به توافق جانبین عقد بستگی دارد. زن نیز مستقل از شوهر زندگی میکند و هیچنوع وابستگی جز مشروعیت همخوابگی میان زن و شوهر، وجود ندارد.
نکاح مسیار مشابه بهروابط دوستانه میان مرد و زن در کشورهای غربی است که از آن بهعنوان دوستپسر و دوستدختر تعبیر میشود با این تفاوت که نکاح مسیار بر بنیاد دیدگاه فقه اسلامی معاصر با حضور دوشاهد و ایجاب و قبول عقد میگردد و رابطهی دوستانه میان دختر و پسر بر اساس عرف و قوانین کشورهای غربی با توافق شخصی دختر و پسر. در هردو رضایت شرط است و احترام گذاشتن به حقوق، کرامت و آزادیهای همدیگر.
پنج: با توجه بهبحث فوق و اینکه راه حلی برای مشکل هموطنان مهاجر ما در کشورهای غربی جستجو کرده باشیم، میتوانیم گفت: اگر دختر یا پسر جوانی (بدون تفکیک جنسیتی میان آنها) علاقه دارد با فردی از جنس مخالف روابط دوستانه برقرار نماید و مادر و پدر نمیتوانند جلو او را بگیرند، برای اینکه «هم سیب بهدست آید و هم یار نرنجد»، نکاح مِسیار میتواند زمینهای باشد برای جلوگیری از تماس و رابطهی نامشروع.