- نویسنده: ح فقیری
تعریف: تابو شکنی در ابتدایی ترین واژه ها شکستن سختی یک مشغله ذهنی، فروریختن هیبت دروغین، ازبین بردن هیمنه (وقار شکوه) و هیبت دروغ، گذار از مانع موهوم، بازکردن قفل بسته خیالی و ساده کردن مسأله سختی که ذهن فردی را به خود مشغول کرده است میباشد.
دراینجا به یک تجربه و سرگذشت شخصی خویش که به این بحث مجاورت و نزدیکی دارد میپردازم، وقتی در یک منطقه دودمانی زندگی میکردم، تازه به دوره لندک (نوجوانی) رسیده بودم شبی از شب ها رأس ساعت یازده روشن ترین شب ماه که مهتاب شب به چهارده رسیده بود، بایکی از برادرانم از خانه بیرون شدم،
(عادت ما این بود که درشب های مهتابی اگر تمام قریه را قدم نمیزدیم نصف قریه را باید دور میزدیم) و در زمین های قریه قدم میزدیم، یادم است یکی از شب های تابستان بود، درحین قدم زدن نگاه ام به یک موجود سیاه افتید، موجودی که نه به انسان شباهت داشت و نه هم به کدام جان دار دیگر درهمین اثنا برادرم کمی دور تر از من بایکی از رفیقان خویش مشغول شده بود هیبت و رعب عجیبی وجودم را تسخیر کرده بود موههای وجودم راست شده بودند، پای از جاه بلند نمیتوانستم کمی درنک کردم بفکرم آن موجود از جنس انسان بنظر میرسد، رعب و حشت چنان وجودم را تصرف کرده بود، که مجال تفکیک برایم نمیداد، اما جان دار موهوم به حدی بزرگ بود که فکر میکردی “دیو” است. آن اعجوبه مثل انسان اینطرف و انطرف قدم میزد اما بمن نزدیک نمیشد، و گاه رو به روی شاخ و برگی میچسپید و جالبیاش برای من این بود که با میزان زیاد وهم پاهایم چنان سفت و سست شده بود که محیط رعب و وحشت صدایم را نیز در گلون خفه کرده بود و رشک کودکانهام در برابر آن اوج میگرفت حس میکردم همچون سر وصدا گریان کنم، چنان شده بودم که باید از نو زنده میشدم، به یک لحظه سرم را پایین انداختم زمانی دوباره خیره شدم گم اش کردم نفس عمیق گرفتم پاهایم نامتحرک شده بود، استرس و وهم همچون “کنه”(موجود کوچکی از جنس حشرات که در وجود حیوانات میچسپد) بجانم چسپیده بود، نارام ارام، ارام گرفتم دیدم که دوباره بخود امدیم، پس ازآن شب هروقتی که در مکتب و یا مدرسه به درس خواندن میرفتم محیط ذهنی ام را درهمان شب گرویده میافتم هستی در نظرم چهره عوض کرده بود، واین همه واهمه، بحبوحه و سردرگمی درضمیرم محک بود، تاسر انجام بخود جرعت دادم این وهم را زدودم!
تابوشکنی درواقع همین است، که باید هیولاه های دور برت را که ترا تسخیر کرده اند، بزدایی، محیط روحی ات را در گرو هیچ انزجار و واهمی قرار ندهی.
به این اساس باید اذهان داشت، که سختی مشغله ذهنی در حوزه تابو یک رویکرد انگیزه یی است، این رویکرد از دودمان ترین مناطق در ضمیر انسان ناخودآگاه محک میشود و برای انسان هیولا و هیبت های متناوب و پیچیده میسازد به این معناکه انسان در پرده خیال چیزهای را تقدیس میداند، که فرسنگ ها ازآن فاصله دارد. تابو مانع ایست که عقل را از تفکر منزوی میسازد، درواقع نفس و سرست تابو مهیب است، منطق اصولی و اساسی تابو شکنی رفتن به ظرافت معنایی پدیده هاست، پدیده های که در تفکر به انسان ممد بوده و چیره گی فراصت در فطرت و سرشت انسان بار میاورند، بدون شک ماهیت این نقل قول:
از کتاب دین دردام وهم نویسنده عبدالاحد هادف
“یکی از ضروریات مبارزه بنیادی با افراط گرایی دینی همانا قباحت زدایی از شک و تقدس زدایی از یقین است”
خود نمونه ای از تابوی دینی است که جهان اسلام را در حاشیه تفکر قرار داده است، به این اساس وجود تابو های متنوع در باب تدین عدالت را که درون مایه اصلی اخلاق است، زدوده و کتله عظیم امت را که باید ازقبض شریعت به بست روح دین و یا ازمراتب شریعت به مقاصد شریعت عبور میداد. رفته رفته این تابوه بوده که این همه معادلات را به کلی معکوس ساخته است. تابو انسان را درخدمت دین خوانده است، حالانکه عکس آن درست است خیرالناس…. این یک رهنمود است.
باتوجه به ماهیت تابو شکنی میتوان گفت:
کرامت انسان خط سرخ خداست.
نطق، تفکر، تدبیر، عطش سیری ناپذیر داشتن برای تحول، زدودن تیوری های مبهم، صاف و پاک سازی پرده های خیال از بن بست های انتزاعی از نمونه های اصیل تابوشکنی است،
ماهیت تابو در ضمیر مولد دروغ است اگر تابو را مادر بخوانیم، فرزندان آن (افراط، تفریط، دروغ، واهمه، جبر، اکراه، انزوا از اصل تدین، تندروی، نمادگرایی، کنش گرا شدن، تخلیق دید تحجر، حساسیت دربرابر تفکرات انتقادی) خواند.
شکستن تابو به عقل انسان جسارت میدهد، اگر عقل جسارت پیدا کند پدیده های انتزاعی در ضمیر و نظام باطنی انسان جان میگیرند و قالب های اصولی بیدار در فطرت و قرایح انسان تجلی پیدا میکند و این رویه سازگاری محیط درونی با پدیده های بیرونی را مهیاساخته و لذت تمام فرایندها و موارد قابل اندازه گیری شده و انسان به رجعت تمام برای عشیره ها و پداید دست میابد انگه بسادگی میتواند محتوای ادبیات مدیریت انسانی را در یابد.