✍️جاوید راحل
بخش سوم
3. حکمت یا اندیشه سیاسی
سیاست سنتی قبل از هرچیزی ناظر به نحوه کنش پیامبران و نحوه تعامل آنها با ابهام و مخالفان دعوت آنهاست. درسیاست سنتی عمدهترین منبع کتب مقدس دینی و آیینهای عملی است کتاب مقدس با نفوذترین متن سیاسی مینوهای متافزیکی، اسطورهها است. چون عدم توانایی در رام کردن نیروهای طبیعی و نوعی تقدیر گرایی و عدم توانایی دخالت ادیبان، فقیهان، عارفان، اندیشمندان که دعوت به مدنیت داشتهباشند تحت تاثیر گذارههای مذهبی و اخلاقی آنها حمایت اجرایی نداشت.
تعامل آرمان انسانی با واقعیتهای خشن، مجموعهای از متون سیاسی را تولید کرد، به طوری که انسان امروز قرائتهای زندهای به دست میدهد و بعضا هم مبنای دانش امروزی اند(احمدوند و اسلامی، 1396: 17). در خصوص اینکه تمدن باستانی ایران بر بنیاد اندیشه سیاسی شکل گرفته یا خیر سه فرضیه وجود دارد:
1. فرضیه نخست: در ایران اندیشههای فلسفی و تمدن وجود داشته اما اندیشه سیاسی عمیق و متضمن وجود نداشته است.
2. فرضه دوم: در ایران یک دستگاه فلسفی و سیاست کار آمد این تمدن و این نظام وجود داشته و نمیتواند در پس این تمدن اندیشهای سیاسی وجود نداشته باشد.
3. فرضیه سوم: احتمالا عوامل و مبانی دیگر غیر از اندیشه ایرانی بوده است که در پیدایش این تمدن عظیم نقش داشته است.
بنابراین فرضیه نخست امکان ندارد درست باشد. زیرا موجودیت چنین تمدنی بدون مبانی اندیشه سیاسی وجود داشته باشد ممکن نیست، اما متاسفانه آثار و اندیشههای از ایران باستان وجود ندارد که با استناد به آن از وضعیت اندیشه سیاسی ایران حرف بمیان آورد. و دلیلی که چرا چنین آثاری باقی نمانده است دو آتش سوزی بزرگ باعث شده بود که آثار ارزشمند را به نابودی کشانید یکی آتش سوزی دوران اسکندر که تقریبا با نابودی تمام آثار همراه شد و بار دوم اعراب مسلمان پس از استیلا بر ایران تمام آثار گذشته را دوباره به طعمه حریق سپردند. گرچه کما بیش بعضی رسالهها و نوشتههای از آن زمان روی دست است که میتوان به نحوی به آنها استناد کرد.
به صورت کلی میتوان گفت که در ایران چیزی به نام «حکمت سیاسی» وجود داشته است و نزدیکترین تعریفی که برای فلسفه سیاسی میتوان عنوان نمود، کلمه حکمت است. معنی لغوی حکمت از «حکم» با ضم (ح) گرفته شده و این واژه به معنی منعکردن، نگهداشتن، بازداشتن است. در معانی دیگر حکمت همچنان از عدل و علم یا نهادن امور در جای خودش یا ایجاد تعادل که این همه معانی در حوزه سیاست مفهوم پیدا میکند. خلاصه این که معنی حکمت در حکمت سیاسی در درجه نخست؛ سیاسی اجتماعی است ضمن این که هرکدام از معانی و تعریفهای مفهوم حکمت نشان دهنده دانش و دانایی آراسته که مستحکم و متقن باشد و مهمتر از این، اینجا دانش و دانایی به عمل پسندیده و درست منجر شود. به همین دلیل است که حکمت دارای دو جنبه است هم جنبه نظری دارد و هم جنبه عملی.
حکمت در جنبه نظری یعنی جلوگیری از جهل و نادانی جلوگیری از عوامگرایی و در واقع عمل کردن و دانش داشتن و تخصص داشتن است. در جنبه عملی انسان را از اقدام و رفتار نا درست و ناپسند باز داشتن و عمل کردن به انتقال دانش، عقلانیت و تخصص است. در مفهوم عمل و نظر باهم جمع شدهاست چیزی که در مفهوم فلسفه چنین نیست، یکی از تفاوتهای مهم فلسفه و حکمت در همین است. در فلسفه فقط جنبه نظری لحاظ شده وجود دارد؛ ولی در حکمت افزون بر بعد نظری بعد عملی قضیه نیز وجود دارد. بنابراین، حکمت چه در بعد نظری و یا عملی آن امری الهی تلقی میشود و تنها با خواست و لطف الهی است که انسان میتواند از آن بهرهمند شود. بنابرین در ادیان ابراهیمی به ویژه در دین اسلام حکمت پیوند محکمی با دین دارد. جنبه حکمی بخشهای از کتاب مقدس به ویژه وارد حکمت سلیمان، کتاب ایوب یا عهد عتیق و عهد جدید کاملا برجسته است. اما بیشترین اندیشمندان غربی از حکمت شرقی همان بینالنهرین، هند و چین و مصر صحبت میکنند تا ایران باستان در حالی که به وضوح ریشههای حکمت یونان باستان را در اندیشهای ایرانی میتوان مشاهده کرد.
3. 1. اصول حکمت سیاسی
3. 1. 1. دوگانگی هستی
اولین اصل که در حکمت خسروانی یا فهلیون مطرح است، تقسیم هستی به دوگانگی «گیتی» و «مینو» است. در این حکمت هستی به دو حوزه جداگانه بنام جهان گیتی یا دنیای ماده اجسام و طبیعت و دوم جهان مینوی یعنی عالم مجردات و عقول و انوار تقسیم میشود. خداوند متعال به عنوان مالک هستی در واقع نورالانوار است، سید جعفر سجادی در توضیح این نکته میگوید: «شهابالدین خبر از وادی مینویه میدهند که از زردشت آذربایجانی در کتاب زند از آن خبر دادهاست.» وی میگوید: «زردشت عالم را دو گونه میداند؛ عالم گیتی و عالم مینو، عالم مینو عالم نورانی و روحانی است، عالم گیتی عالم ظلمانی و جسمانی است، هستی هر پدیدهای بر مبنای میزان تابش نور و ریزش فیض الهی به آن مورد ارزیابی قرار میگیرد.»
در جهان سیاست و تدبیر امور اجتماعی تنها افرادی صلاحیت رهبری دارند که از وادی مینویی و پرتوهای لاهوتی به آن تابیده و مبتنی بر صلاحیت آنها قرار میگیرد. این پرتوها را «خره» یا «فره» میگویند. این با مشروعیت الهی فرق میکند. این فره تنها لطف و عنایت الهی است که قابلیتهای مانند اعتقاد به عالم هستی و توجه به امور روحانی و معنوی را در حاکم ایجاد میکند تا حاکم مادی و دنیوی و قدرت سیاسی و مقام در نظر او حقیر جلوه کند و برای کسب و نگهداشتن آنها به هر اقدامی دونشان و غیر اخلاقی متوصل شود.
3. 1. 2. نخبهگرایی
نظریه حکیم حاکم است، شهریاری دانایان که بعدها در اندیشه افلاطون به فیلسوف شاهی تعبیر گردیدهبود، امروز این بحث در چارچوب حاکمیت تخصص و نخبهگرایی مطرح میشود که نقطه مقابل آن عوامگرایی است. سهروردی حکمت را به دو نوع تقسیم میکند: یکی حکمت موضوعی است که بر بنای بحث و استدلال و برهان حاصل میشود و جنبه عقلانی دارد؛ دیگری حکمت ذوقی است که امری شهودی و اشراقی است که به میزان اداره یک فرد به نفس خودش بستگی دارد و بر مبنای این دو نوع، حکمت حکما را به چهار دسته تقسیم میکند:
1) حکیمی که متبحر و غوطهور در حکمت ذوقی است و همچنان حکمت بحثی عمیق نیز دارد.
2) حکیمی است که در حکمت ذوقی غوطهور است اما حکمت بحثی ایشان زیاد عمیق نیست بلکه متوسط است.
3) حکیمی که در حکمت ذوقی غوطهور است اما حکمت بحثی هرگز ندارد.
4) حکیمی که غوطهور در حکمت بحثی است اما فاقد متبحر در حکمت ذوقی است.
3. 1. 3. فرهایزدی
سومین اصل فرهایزدی است؛ سهروردی به شکلهای گوناگون در آثارش آنرا مطرح نموده است خره، خوره، فر، فره، فر نورانی، هیئت نورانی، کیان نورانی، فر کیانی و غیره که منظور از آن پرتوهای الهی از ورای مینویی است که به منظور تاکید و صلاحیت و مشروعیت بخشی به شهریاران داده میشود. منشاء فر جهان مینوی و نورالانوار و حضرت حق است. اما به سبب نیکی منشی و خدا پرستی دادگری و تواضع حاکمان به آنها تلق میگیرد. اگر فردی دارای فر ایزدی ویژگیهای بالا را از دست بدهد آن فر ایزدی نیز از وجود او میرود و جای خودش را به بدبختی و ظلمت میدهد. در اندیشه سیاسی ایران سه نوع حاکم و شاه از هم تفکیک میشوند:
1. نمونه آرمانی که فریدون است، مظهر کسی است که به عقل و داد رفتار میکرده و فره ایزدی داشت و در دوره او جهان خوش و خرم بود و همه چیز بر وفق و بر مدار خیر و خوشی قرار داشته است.
2. نمونه دوم: جمشید است که نخست وارسته ایست ولی پس از آن برخلاف آن وارستگی عمل میکند و فره ایزدی را از دست میدهد.
3. نمونه سوم: ضحاک است که او مظهر کسی است که به نوعی نه ویژهگیهای شخصی و نه فره ایزدی دارد.
3. 1. 4. فر کیانی
مفهوم چهارم عبارت از فر کیانی است، در فلسفه سیاسی ایران باستان فر کیانی بالاترین سطح نور مینویی است که تنها شهریاران دارای این فر استند و اگر کسی فاقد آن باشد شایسته شهریاری نیست؛ حتی صاحبان فره ایزدی تنها صلاحیت و توانایی و اعمال مدیریت و تسلط در مراتب، تامینتر از ریشه شهریاری دارند. فر کیانی مخصوص کسانی است که در زمینه حکیم بودن و شهریار قرار میگیرند و کسانی که فر ایزدی دارند در مرتبه پایینتر هستند.
فره ایزدی برای نخستین بار در زمان هخامنشیان عصر داریوش بکار رفتهبود، که در دوران ساسانی دوام یافت و گسترش پیدا کرد. فره ایزدی آموزه ایران شهری است و بر پایه این آموزه فرمانروایی در اندیشه شاهی ایرانی برگزیدگان خدا در زمین میدانستند. به باور پارسیان آهورامزدا یک شاه بر میگزیند که در سراسر جهان فرمان براند. در آیین زردشت هم فره ایزدی قرار دارد و هم فره کیانی، فره ایزدی جوهر شهریار است اما هر رئیس قبیله را در بر نمیگیرد.













