✍️جاوید راحل
بخش دوم
1. 2. تاریخ شکل گیری ایران باستان
بررسی باستانی نشان میدهد که از حدود صدهزار سال پیش سرزمین کنونی ایرانی مسکن انسان شدهاست در عصر نوسنگی، یعنی حدود دههزار سال پیش، عصر کشاورزی در ایران آغاز شد. اقوام آریایی در سرنوشت در هزاره سوم، دوم و اول پیش از میلاد وارد ایران شدند. نخستین موج مهاجرت آریاییهای ایرانی، گروههای از این اقوام بودند که در آن سوی رودخانههای سیحون و جیحون (سیردریا و آمودریا) میزیستند(امینی، 1395: 69). اقوامی که در هند و ایران استقرار یافتند، به هندو ایرانی معروف شدند. دین آنان مجموعهای از سرودهای هندی باستان، به نام ریگودا و سرودهای باستی ایرانی به نام یشتها حفظ شدهاست.
نخستین جریان که بصورت دقیق تسلط شان را اعمال نمودند مادها بودند. مادها در سرزمینی میزیستند که از شمال به رود «ارس»، از شرق به کویر و از جنوب و مغرب به کوههای «زاگروس» محدود میشدند. قوم ماد از قبایل و گروههای متعددی فراهم میآمدند که همگی از قرن هشتم پیش از میلاد تحت اقتدار حکومت سازمان یافته بودند(عنایت، 1385: 27). این اتحاد و سازمان یافتگی در حقیقت ناشی از خطری بود که جامعه ماد را از طریق آسوریان و اور ارتوریان متوجه میشد. جامعه ماده از عناصر زیر تشکیل شده بودند؛ 1) «کارا» به معنای مردم و هم چنان سپاهیان است. در واقع ارتشی بود که همه افراد آزاد سرزمین ماد در آن شرکت مینمودند. 2) «کورتش» عنوان مشترک کارگران و کار کنان گوناگون بوده است و کورتش به سه دسته تقسیم میشدند: یک گروه پیشهوران و بیگانگان؛ دو کارکنان دستگاه اقتصادی سلطنتی که به کارهای ساختمان مشغول بودند؛ سه کارکنان کشاورزی که حد متوسط مزد شان بالاتر از گروههای دیگر بودند. 3) «مغان» و «موبدان» یا مجوسان که رهبری مذهبی را بر عهده داشتند.
عناصر روند اداری سازمان دولتی مادها طوری ترتیب یافتهبود که پادشاه یا «مانتا» امور مملکت را خود سرانه اداره نمیکرد، بلکه شورای ریش سفیدان قوم که از بزرگان، یعنی اعیان و اشراف و پیشوایان محلی و خویشاوندان شاه تشکیل میشدند، قدرت او را محدود میساخت. هم چنان دو عنصر دیگر دستگاه دولتی مادها یکی شهر بانان «ساتراپها» و دیگری «ویسبدان» که روسای دودمانهای محلی بودند(عنایت، 1385: 29).
پس از شکست مادها، هخامنشیان بزرگترین سلسله پادشاهی ایرن زمین است. کوروش بنیانگذار سلسله هخامنشی، یکی از کسانی بود که گویا برای فرمانروایی آفریده شدهاند و به گفته امرسن همه مردم از تاجگذاری ایشان شاد میشوند. روح شاهانه داشت و شاهانه به کار برد میخاست، در اداره امور به همان گونه شایستگی داشت که در کشور گشاییهای حیرت انگیز خود، با شکست خردگان به بزرگواری رفتار میکرد و نسبت به دشمنان سابق خود مهربانی میکرد(دورانت، 1378: 289). دوره هخامنشی عصر کوروش با عظمت بیشتری از سلسله پادشاهی برخوردار بود.
1. 3. اسطورهها بنیاد اندیشه در ایران باستان
در اساطیر ایرانی است که روایتی از شیوه زیست جمعی و سیاسی ایرانیان بهمراه هنجارها و سبک زندگی ایشان از سپیده دم تاریخ ترسیم شدهاست. در این اسطورهها غایات حکومت نیز به وضوح مورد اشاره قرار گرفتهاست. اساطیر ایرانی دقیقا دستگاهی از اندیشه را ایجاد کردهاند که برآمده از گذرگاه تضادهای ناشی از زندهگی بر قدرت ایران است(احمدوند و اسلامی، 1396: 44). در اسطورههای ایرانی ساختن و آبادانی و خیر در صدر بالایی وجود دارد و شر و ویرانی در آنها به حد اقل ممکن قرار دارد.
ایران کنونی مرکز فلات بزرگ ایران است که سرزمینهای امروز پنج کشور آسیای میانه، یعنی ازبکستان، قزاقستان، قرقیزستان، تاجکستان و ترکمنستان و افغانستان، عراق، بخشهایی از ترکیه و کشورهای منطقه قفقاز در این فلات قرار داشتند. این منطقه دارای آب و هوای بسیار متضاد و سرد و خشک، گرم و خشک و معتدل بوده است؛ به نحوی که در آن، رودخانه، کوهستان، دریاچه، و دریا، کویر و جنگ، باعث شکل گیری جمعیتهاییبا افکار گوناگون گردیده است(احمدوند و اسلامی، 1396: 45).
1. 3. 1. الگوی پدیدار شناسی در شناخت اندیشه ایرانی
رویکرد پدیدار شناسی برای فهم اندیشه سیاسی در ایران باستان به تحلیل ذهنیتها و استنتاج معانیای روی آورده اند که در سنگ نوشتهها، اسطورهها و متون مذهبی بازتاب یافتهاست. پدیدارشناسان، اندیشه سیاسی در ایران باستان را اسطورهای، متافزیکی و مذهبی میدانند که الگویی کامل از نظام هستی را ترسیم میکند. این الگو در تداوم این هستی شناسی کیهانی، قلمرو زمینی را با استناد به آن الگوی کیهانی ترسیم میکرد. به طوری که رابطه نهادها و نیروهای سیاسی، به ویژه شاه آرمانی، طبقات اجتماعی و نیروهای فعال در شهر آرمانی درون آن سامان مییابد(احمدوند و اسلامی، 1396: 23). اما بقیه موارد دیگر چون جنگها، شکستها وغیره حقیقتهای بیرونی اهمیت چندانی برای پدیدارشناسان ندارد. در واقع، رویکرد پدیدارشناسی بهتر میتوان به اسطورهها و آنچه به عنوان یادگارهای فکری و بینالاذهانی است به حقایق پنهان نشان دست پیدا کرد.
2. 3. 1. الگوی مارکسیستی در شناخت اندیشه سیاسی
چنین الگوی به سیر تحول تاریخی و جامعه شناختی توجه دارد با این الگو جامعه ایرانی از مراحل کمون اولیه، بردهداری و فیودالیسم به عنوان مراحلی که سیر تاریخی ایران تجربه نمودهاست و همچنان آموزههای مارکس پیرامون توضیح طبقات اجتمای سلطه گر و تحت سلطه بدون توجه جدی به معرفت شناسی میتافزیکی و فرهنگی غالب در تمدن ایران توجه شدهاست. از نمونههای اعتراض در برابر نظم سلطه گریز آن از جریان های اصلاحی مانی و به ویژه مزدک یاد آوری شدهاست.
2. فلسفه و حکمت خسروانی
دلایل فراوانی وجود دارد که نشان میدهد ایران باستان مرکز دانش، فلسفه و حکمت بودهاست. حتی بسیاری معقتد بر این اند که فلسفه از ایران به یونان رفتهاست. «پلوتون» (فلوتین) فیلسوف بیزانسی از زردشت به منزله حکمت باستانی یاد میکند و باورد دارد که زردشت جایگاه قدسی داشتهاست. «مارسیلیو فیچینو» از مجموعه کتاب بنام «هرمس و کاهنان کلدانی» نام میبرد که اینها را تالیف زردشت میداند و آنرا به عنوان منابع بزرگ حکمت ازلی نام میبرد. او واژههای مانند «پارسیا تئولوژیکا» را مطرح میکند که اشاره دارد به فلسفه الهیات باستانی. او افلاطون را وارث حقیقی فلسفه باستان میداند. در نظام سیاسی ایران باستان تلاش بر این بود که دستگاه فکری و فلسفی کلان با تکیه بر این اصول ایجاد شود و متکی بر آن سازوکارهای حکمت ایرانی که لب و لباب آن این بود که «شایستهگان در حوزه قدرت و حکومت راه پیدا کند و حکومت باید بر بنای عدل و داد عمل کند.
فیلسوفان مسلمان نیز درین مورد بحثهای داشتهاند. مثلا بوعلیسینا باور دارد که مشرقیان یعنی ایرانیان حکمت ویژه و جدا از حکمت یونان داشتند که بسیار مهم بود. او در صدد این شد که اصول «حکمتالمشرقیین» را تدوین کند که متاسفانه از آن فقط رسالهای کوچک به نام «منطقالمشرقین» به دست آمده که فقط اشارههای از آن نموده است. در آغاز این رساله ابن سینا تصریح میکند که از ناحیهای غیر از یونان دانشهای به او رسیده که آنها را با فلسفه و علوم یونانی مطابقت داده و مقایسه کرده و آنها را جدا از هم یافتهاست. او دریافت چیزی که یونان آنرا منطق مینامیدند نزد ایرانیان مفهوم دیگری داشتهاست.
یکی از کسانی که کار خیلی اندیشورانهای انجام دادهاست سهروردی یکی از فیلسوفان بزرگ ایران اسلامی است. او مکتب فکری خودش را حکمت ایرانی «فهلیون» نام گذاشت. شیخ شهابالدین سهرودی مهمترین دانشمندی است که به تفصیل در مورد حکمت در ایران باستان سخن گفته و به نوعی از آن اثر پذیرفتهاست. سهروردی میگوید که در «پارس حکمت بود که به حق رهنمون یافته و بر پایه حق دادگری میکردند، اینها حکمای فاضل بودند. ما حکمت آنان را که ذوق افلاطون و حکمای پس از وی برر آن شهادت میدهند پس از مردگی زنده کردیم و در کتاب که پیش از یان سابقه نداشت به نام حکمتالاشراق آوردیم.»
سهروردی به این عقیدهاست که آخرین فیلسوف یونانی که به فلسفه حقیقی یا نور طامس رسیده افلاطون بودهاست و در میان غیر یونانیان نیز بزرگترین آن «هرمس» بودهاست. در بین حکمای فهلیون یا فلاسفه فارس یا ایران از کسانی نام میبرد چون مالک روی زمین «کیومرس» و از پیروان مکتب فلسفی او «آفریدون» و «کیخسرو» است، اینها را جزو بزرگان فلسفه فارس میداند. او فلسفه یونان را یکی از شاخههای بزرگ حکمت ایرانی میداند. بنابرین در آثار سهروردی و همچنان در شاهنامه فردوسی پیوند فلسفه و سیاست را مشاهده میکنیم که در ایران باستان وجود داشتهاست. سهروردی با استفاده از میراث حکمای قدیمی ایران باستان وجود داشتهاست. سهروردی با استفاده از میراث حکمای قدیم ایران باستان به تدوین اصول فلسفه اشراق دست زده و در آن اندیشهها و نظریههای بزرگان حکمت خسروانی را شرح داد. او از این افراد به عنوان «حکمایالخسروانی» یا «حکماالفرس» یا فهلیون نام بردهاست. و گاهی با ذکر چهرههای بزرگی از این نامها یاد کردهاست مانند: کیومرث، کیخسرو، زردشت، فریدون، «جاماسپ» و «بزرگمهر» همه در حکمت سیاسی ایران جای میگیرند. همه اینها را جزء «موحدان» (یکتا پرستان) راستین بشمار میآورد.
به نظر او سخنان فیلسوفان قدیم یونان از زمان هرمس و بعدا «امباذقلس» (امپدکلس) و «فیثاغورث» (پیتاگوراس) بر پایه رمز استوار بوده و هرکس به ظاهر سخنان آنان پایبند باشد مقاصدشان را درک نخواهد کرد و از همین جا است که در مورد حکمت فارس نیز چنین رموز وجود دارد که اگر آن رموز را بدانیم به اصل حکمت ایرانی پی خواهیم برد. مهمترین اصلی که در حکمتالاشراق وجود دارد. نور و ظلمت است که با قوانین کفر آمیز مادهگرایان چون مانویت و مجوسیان فرق داشتند. در اصل حکمت اشراقی ایران باستان تفکرات فلسفی از دین جدا نبود در نتیجه وقتی سهروردی از حکمامی فارس سخن میگوید، منظورش از فیلسوفان به مفهوم امروزی نیست، بلکه دانشمند و فرهیخته و فرزانه ایست که در مسیر معرفت به حقایق اشیا سیر میکند در باره مبدا و معاد دیدگاههای ویژه و عمیقی دارد. ویژهگیهای حکمت ایران باستان را میتوان در موارد زیر خلاصه نموده:
1) بخشی از حکمت ایران باستان نه مکتوب بلکه تحققی است؛ یعنی در افراد و حکما تحقق داشتهاست. حتما لازم نیست حکیمی مطلبی بنویسد، ممکن است مطلبی ننیوسد، چون که عارف، عارف است، ممکن است کلماتی از او نقل شده باشد یا ممکن است مسئلهای نوشته یا ننوشته باشد. بدین ترتیب، حکمتی که در آن دوره وجود داشته، اغلب به صورت عملی و تحققی بودهاست.
2) در برخی تمدنهای باستان، دین وحکمت کمتر قابل تمایز بوده اند، چنانچه در ایران هند و چین چنین بوده است؛ برخلاف یونان باستان که حکمت با دین ارتباطی نداشتهاست.
3) حکمای غیر ایرانی، به وجود حکمت در ایزدان باستان اذعان داشته اند، بسیاری از متفکران یونانی دوران باستانی، در آثار خود بوجود حکمت در ایران معترف بودهاند.
4) فلوطین از بزرگترین فیلسوفان قرن سوم میلادی (205 – 268 میلادی)، بنیان گذار حکمت نو افلاطونی؛ او زمانی که به سن 40سالگی رسید مینویسد: در آرزوی فراگیری حکمت نزد حکمای ایرانی با سپاه روم گردیانوس که عازم جنگ با ایران بود، البته با هدف تلمذ در محضر حکمای آن دیار، قصد ایران کرد. ولی شکست و کشتهشدن گردیانوس در عراق فعلی در مرز ایران، مانع تحقق آرزوی فلوطین گشت. وی در بازگشت به روم مکتب نو افلاطونی را تاسیس کرد.
5) در سال (529) میلادی آکادمی افلاطون بعد از 900 سال فعالیت، به دستور یکی از امپراطوران روم بسته شد و هفت تن از بزرگان فلاسفه اکادمی به دربار خسرو انوشیروان مهاجرت کردند و در دانشگاه جندیشاپور تدریس میکردند، از کارهای مهم این فلاسفه در ایران، ترجمه تعدادی از متون یونای به زبان پهلوی بود. بعدها ابن مقفع بعضی از آن متنها را در قرن دوم هجری از پهلوی به عربی ترجمه کرد.
6) بر خلاف نظر رایج، پایه گذار حکمت شرقی، ابن سینا است. او در آغاز کتاب شفا نوشتهاست حکمتی که من به آن اعتقاد دارم، حکمت شرقیه است و شفا را مطابق نظر مشاییان نوشتم، ولی حکمت مورد نظر من در کتاب فیالفلسفهالمشرقیه معرفی شدهاست(احمدوند و اسلامی، 1396: 8 – 6).













