✍️مانی فرهمند
بخش دوم
اقتصاد؛ رقابت بر سر منابع و شبکههای نفوذ
سومین عامل، اقتصاد سیاسی قدرت است؛ موضوعی که گاهی زیر سایه اختلافات قومی و ایدئولوژیک نادیده گرفته میشود.
قدرت در خراسانافغانستان تنها به داشتن عنوان رسمی یا کرسی دولتی محدود نیست. کنترل منابع طبیعی، معادن، قراردادها، عواید محلی، مسیرهای تجاری و شبکههای توزیع منابع نیز میتواند نفوذ سیاسی و امنیتی ایجاد کند. فرماندهی که در یک منطقه هم نیروی مسلح دارد، هم با جامعه محلی ارتباط برقرار میکند و هم بر منابع اقتصادی نفوذ دارد، از جایگاهی برخوردار است که ممکن است از یک مقام رسمی بدون پایگاه مستقل بسیار قدرتمندتر باشد.
از همین رو، تمرکز قدرت سیاسی میتواند با تمرکز منابع اقتصادی همراه شود. اگر رهبری مرکزی بخواهد اختیار تصمیمگیری و درآمدها را در دست بگیرد، طبیعی است که شبکههای محلیِ برخوردار از استقلال مالی را محدود کند.
گزارش نشریه «دیپلمات» در سپتامبر ۲۰۲۵ به رقابت بر سر مقامها و عواید اقتصادی در درون گروه ط-البان پرداخته و از مواردی در بدخشان و تخار یاد کردهاست که منازعه بر سر استخراج طلا و قراردادهای معدنی به تنش و خشونت انجامیده بود.
این شواهد نشان میدهد که حذف یا تضعیف یک فرمانده محلی ممکن است همزمان چند هدف داشتهباشد: کاهش خطر امنیتی، از میان برداشتن یک قطب مستقل قدرت و تغییر اداره بر منابع اقتصادی.
البته نباید هر اختلاف بر سر معدن یا قرارداد را بهطور خودکار نزاع قومی دانست. منافع اقتصادی میتواند در میان فرماندهان همقوم نیز رقابت ایجاد کند. اما وقتی انتصابها و برکناریها بهصورت نامتوازن انجام شود، رقابت بر سر منابع میتواند شکاف قومی را تشدید کند و به این برداشت دامن بزند که گروهی خاص در حال تصاحب امتیازهای اقتصادی و سیاسی است.
بنابراین، درک موقعیت گروه ط-البان غیرپشتون بدون بررسی اقتصاد قدرت ناقص خواهد بود. مسئله فقط این نیست که چه کسی والی یا فرمانده است؛ مسئله این است که چه کسی اختیار تصمیمگیری، منابع و شبکههای وابسته به آن را در دست دارد.
روانشناسی سیاسی؛ چرا اعتراض نمیکنند؟
شاید یکی از پرسشهای مهم این باشد که چرا شماری از گروه ط-البان غیرپشتون، با وجود کاهش نفوذ و کنار زدهشدن از مقامها، به اعتراض علنی یا جدایی آشکار از جنبش روی نمیآورند و بیشتر به سکوت، اظهارات مبهم یا انتقادهای محدود در شبکههای اجتماعی بسنده میکنند.
برای پاسخ به این پرسش، باید به روانشناسی سیاسی افراد در ساختارهای اقتدارگرا توجه کرد.
نخست، هزینه اعتراض بسیار بالاست. وقتی فرد میبیند که مخالفت با رهبری میتواند به برکناری، بازداشت، از دستدادن منابع معیشت یا حتی خشونت منجر شود، سکوت ممکن است از نظر او تصمیمی عقلانی برای حفظ جان و موقعیت باشد. در چنین شرایطی، نبود اعتراض علنی الزاماً نشانه رضایت نیست؛ گاهی نشانه ترس و محاسبه هزینههاست.
دوم، سالها حضور در یک جنبش نظامی میتواند هویت فرد را با آن جنبش پیوند دهد. کسی که بخش بزرگی از عمر خود را در جنگ، فرماندهی و شبکههای درونگروهی سپری کرده است، ممکن است نتواند بهآسانی از ساختاری جدا شود که هویت، روابط و اعتبار اجتماعیاش در آن شکل گرفته است. جدایی از جنبش برای چنین فردی تنها ترک یک وظیفه نیست؛ ممکن است به معنای از دستدادن تمام جهان اجتماعی و سیاسی او باشد.
سوم، نبود بدیل مطمئن نیز نقش مهمی دارد. یک فرمانده ناراضی باید بداند اگر از گروه ط-البان جدا شود، چه سرنوشتی در انتظار اوست. آیا نیروهای مخالف او را میپذیرند؟ آیا میتواند از خانواده و هوادارانش محافظت کند؟ آیا امکان زندگی در داخل یا خارج از کشور را دارد؟ آیا جدایی او به معنای قرارگرفتن میان چند دشمن خواهد بود؟ وقتی پاسخ روشنی برای این پرسشها وجود ندارد، ماندن در ساختار، حتی با جایگاهی ضعیف، ممکن است از نظر فرد کمخطرتر به نظر برسد.
چهارم، رفتار دیگران به همه درس میدهد. اگر یک فرمانده به دلیل اعتراض یا نافرمانی با سرنوشت تلخی مواجه شود، سایرین ممکن است از آن تجربه نتیجه بگیرند که اعتراض فایدهای ندارد و هزینه آن بسیار سنگین است. این همان سازوکاری است که در علوم سیاسی از آن بهعنوان اثر بازدارنده سرکوب یاد میشود.
در چنین فضایی، دعا، گلایههای غیرمستقیم و انتقادهای ملایم در شبکههای اجتماعی میتواند جای اعتراض سازمانیافته را بگیرد. با این حال، از روی یک پست یا اظهار نظر مذهبی نمیتوان با قطعیت درباره انگیزه روانی صاحب آن داوری کرد. برخی ممکن است واقعاً در پی آرامش و توکل باشند؛ برخی دیگر شاید از این زبان برای بیان نارضایتی بدون رویارویی مستقیم استفاده کنند.
پس سکوت گروه ط-البان غیرپشتون را نباید بهسادگی بزدلی یا بیارادگی تعبیر کرد. این سکوت میتواند محصول ترکیبی از ترس، وابستگی سازمانی، فقدان بدیل و محاسبه هزینههای بقا باشد.
مسئولیت خود گروه ط-البان غیرپشتون؛ آیا آنان نیز اشتباه کردند؟
تحلیل بیطرفانه زمانی کامل میشود که تنها به سیاست رهبری گروه ط-البان نپردازیم و نقش خود فرماندهان و اعضای غیرپشتون را نیز بررسی کنیم.
بسیاری از آنان در سالهای جنگ، نه بر پایه یک برنامه روشن برای ایجاد نظامی متوازن و پاسخگو، بلکه با هدف پیروزی نظامی، حفظ نفوذ محلی، حل منازعات منطقهای یا تأمین منافع خود به گروه ط-البان پیوستند. برخی ممکن است تصور کرده باشند که همکاری در تصرف مناطق، تسلیمکردن نیروهای رقیب یا فراهمکردن زمینه سقوط جمهوری، برای آنان جایگاه دائمی در ساختار آینده تضمین خواهد کرد.
اما این محاسبه با یک اشتباه بنیادی همراه بود: آنان قدرت نظامی و سیاسی جنبش را با قدرت چانهزنی پایدار خود یکسان گرفتند.
در یک نظامی که نهادهای مستقل، قانون قابل اجرا و سازوکارهای تضمینکننده تقسیم قدرت وجود ندارد، توافقهای غیررسمی میان فرماندهان ارزش محدودی دارند. فردی که امروز به دلیل نیازهای نظامی یا محلی مورد اعتماد است، ممکن است پس از پایان آن نیازها به مانعی برای تمرکز قدرت تبدیل شود.
از سوی دیگر، فرماندهان غیرپشتون در یک موقعیت واحد قرار نداشتند. برخی به رهبری مرکزی نزدیک بودند؛ برخی از شبکههای مستقل برخوردار بودند؛ برخی اختلافات محلی داشتند و برخی نیز با انگیزههای اقتصادی یا شخصی وارد جنبش شدند. بنابراین، نمیتوان همه آنان را یک بلوک سیاسی منسجم دانست که برنامه مشترک، رهبری واحد و اراده هماهنگ برای دفاع از منافع خود داشته باشد.
این پراکندگی، قدرت چانهزنی آنان را کاهش داده است. هنگامی که افراد بهصورت جداگانه و بدون یک چارچوب مشترک با مرکز مذاکره میکنند، رهبری مرکزی میتواند هر اختلاف را بهعنوان مسئلهای فردی یا امنیتی مدیریت کند؛ در نتیجه، امکان تبدیل نارضایتیهای پراکنده به مطالبهای سیاسی و جمعی کاهش مییابد.
از این منظر، بخشی از ضعف کنونی گروه ط-البان غیرپشتون به ماهیت ساختاری جنبش مربوط است و بخشی نیز به این واقعیت که آنان در دوران جنگ، تضمین نهادی و سیاسی برای جایگاه آینده خود ایجاد نکردند.













