هزینه جنگ با گروه ط-البان در بن‌بست سیاسی خراسان‌افغانستان

هزینه جنگ با گروه ط-البان در بن‌بست سیاسی خراسان‌افغانستان

✍️مانی فرهمند

فرسایش یا سکوت

افزایش گزارش‌ها درباره کشته‌شدن فرماندهان و اعضای جبهات ضد گروه ط-البان، پرسش مهمی را درباره آینده مقاومت مسلحانه در خراسان‌افغانستان مطرح می‌کند: چرا این جبهات، با وجود ادامه عملیات در شماری از مناطق، در تبدیل فعالیت نظامی به یک نیروی سیاسی تعیین‌کننده با دشواری روبه‌رو هستند؟ پاسخ را نمی‌توان تنها در میدان نبرد جست‌وجو کرد.

ساختار نامتوازن قدرت، محدودیت منابع، پراکندگی نیروهای مخالف و نبود یک چشم‌انداز سیاسی مشترک، از عواملی‌اند که هزینه مقاومت را افزایش داده و ظرفیت آن را برای اثرگذاری پایدار محدود کرده‌اند.

 

جنگ نابرابر و فرسایش نیروها

نخستین عامل، نابرابری عمیق میان حاکمیت و گروه‌های مسلح مخالف است. جبهات ضد گروه ط-البان در شرایطی فعالیت می‌کنند که از منابع مالی، امکانات پایدار و زیرساخت‌های لازم برای یک رویارویی طولانی‌مدت برخوردار نیستند. در چنین وضعیتی، هر درگیری می‌تواند هزینه‌ای فراتر از شمار تلفات مستقیم داشته باشد؛ به‌ ویژه هنگامی که افراد کشته‌شده از فرماندهان میدانی یا اعضای باتجربه باشند.

از دست‌رفتن نیروهای باتجربه تنها به کاهش شمار جنگجویان محدود نمی‌شود. این رویدادها ممکن است پیوندهای درون‌گروهی را تضعیف کند، انتقال تجربه را مختل سازد و اعتماد اعضا به توانایی سازمان برای ادامه فعالیت را کاهش دهد. بنابراین، تأثیر تلفات باید هم در سطح نظامی و هم در سطح انسجام سازمانی بررسی شود.

با این حال، گزارش‌های موجود درباره درگیری‌ها و تلفات جبهات ضد گروه ط-البان پراکنده‌اند و همه آنها به طور مستقل تایید نشده‌اند. از همین رو، بدون دسترسی به داده‌های منظم و قابل مقایسه، نمی‌توان با قطعیت گفت که تلفات این جبهات در سراسر کشور و در همه دوره‌ها به یک اندازه افزایش یافته است. آنچه می‌توان گفت، این است که گزارش‌های مربوط به کشته‌شدن برخی فرماندهان و اعضا، از فشار مستمر بر این گروه‌ها حکایت دارد.

 

فقدان پشتوانه پایدار و محدودیت منابع

عامل دوم، نبود یک پشتوانه پایدار سیاسی، مالی و جغرافیایی برای مقاومت است. گروهی که می‌خواهد در برابر حاکمیتی مستقر دوام بیاورد، به چیزی بیش از انگیزه و توان رزمی نیاز دارد؛ استمرار فعالیت به منابع، ارتباطات سیاسی، امکان بازسازی سازمانی و برخورداری از حمایت اجتماعی وابسته است.

جبهات ضد گروه ط-البان تاکنون نتوانسته‌اند یک چارچوب پشتیبانی پایدار و گسترده ایجاد کنند که بتواند هزینه‌های انسانی و مادی مبارزه را جبران کند. در نتیجه، تلفات و فشارهای پی‌درپی ممکن است به‌جای آن‌که صرفا یک عقب‌نشینی مقطعی باشند، به فرسایش تدریجی ظرفیت سازمانی بینجامند.

این وضعیت همچنین نشان می‌دهد که مخالفت با گروه ط-البان، به‌خودی‌خود، برای ایجاد یک جنبش مقاوم و ماندگار کافی نیست. تداوم چنین جنبشی به ساختارهای منظم، منابع قابل اتکا و رابطه‌ای روشن با جامعه نیاز دارد؛ عناصری که ایجاد آن‌ها به زمان، اعتماد عمومی و سازمان‌دهی سیاسی وابسته است.

 

خلا جانشینی و آسیب‌پذیری ساختار فرماندهی

کشته‌شدن فرماندهان می‌تواند پیامدهایی فراتر از میدان نبرد داشته باشد. در گروه‌هایی که بخش مهمی از انسجام آن‌ها بر تجربه، اعتبار و روابط شخصی فرماندهان استوار است، جایگزینی یک فرد لزوماً به معنای حفظ ظرفیت و نفوذ پیشین او نیست.

اگر سازمان از ساختارهای نهادی و سازوکارهای روشن برای انتقال مسئولیت برخوردار نباشد، از دست‌دادن یک فرمانده می‌تواند اختلافات داخلی را تشدید کند، هماهنگی را کاهش دهد و تصمیم‌گیری را دشوار سازد. در مقابل، سازمان‌هایی که مسئولیت‌ها را بر پایه ساختارهای پایدار توزیع می‌کنند، معمولاً در برابر حذف یا از دست‌رفتن افراد کلیدی آسیب‌پذیری کمتری دارند.

از این منظر، مسئله اساسی تنها شمار فرماندهان کشته‌شده نیست؛ بلکه این است که جبهات تا چه اندازه توانسته‌اند وابستگی خود را به افراد مشخص کاهش دهند و برای تداوم فعالیت، نهادهای قابل اعتماد ایجاد کنند. اگر پاسخ این پرسش منفی باشد، هر تلفات مهم می‌تواند به بحرانی سازمانی تبدیل شود.

 

پراکندگی مخالفان و نبود راهبرد مشترک

یکی از چالش‌های مهم مقاومت ضد گروه ط-البان، پراکندگی سیاسی و سازمانی نیروهای مخالف است. وجود چندین گروه با نام‌ها، ساختارها و شیوه‌های فعالیت متفاوت، به‌تنهایی به معنای شکل‌گیری یک جنبش ملی و هماهنگ نیست. تعدد گروه‌ها زمانی می‌تواند به یک ظرفیت سیاسی تبدیل شود که میان آن‌ها بر سر اهداف، نمایندگی سیاسی، اولویت‌ها و آینده کشور توافقی معنادار وجود داشته باشد.

در نبود چنین توافقی، عملیات مسلحانه ممکن است ادامه یابد، اما دستاوردهای آن الزاماً به افزایش نفوذ سیاسی یا شکل‌گیری یک بدیل معتبر منجر نمی‌شود. پراکندگی همچنین می‌تواند مانع شکل‌گیری یک پیام روشن درباره آینده خراسان‌افغانستان شود؛ پیامی که بتواند گروه‌های مختلف اجتماعی را، فراتر از مخالفت مشترک با گروه ط-البان، گرد هم آورد.

در این شرایط، خطر آن وجود دارد که مقاومت به مجموعه‌ای از فعالیت‌های جداگانه محدود بماند؛ فعالیت‌هایی که هرچند ممکن است برای حاکمیت هزینه ایجاد کنند، اما به‌تنهایی توازن سیاسی کشور را تغییر نمی‌دهند.

 

فاصله میان عملیات نظامی و نتیجه سیاسی

هر جنبش مسلحانه‌ای که هدف سیاسی دارد، ناگزیر با این پرسش روبه‌رو است که عملیات آن چگونه باید به نتیجه‌ای سیاسی تبدیل شود. حمله به مواضع، درگیری با نیروهای حاکم و واردکردن تلفات، به‌خودی‌خود نشان نمی‌دهد که یک گروه به هدف سیاسی خود نزدیک شده است.

برای تبدیل فعالیت نظامی به اثرگذاری سیاسی، یک جنبش به برنامه‌ای روشن درباره نوع نظام آینده، حقوق شهروندان، مشارکت گروه‌های مختلف، اداره کشور و شیوه پایان‌دادن به منازعه نیاز دارد. همچنین باید بتواند نشان دهد که بدیل پیشنهادی آن، صرفاً تغییر صاحبان قدرت نیست، بلکه راهی برای جلوگیری از بازتولید همان ساختارهای انحصاری و سرکوبگر است.

اگر چنین چشم‌اندازی شکل نگیرد، مخالفان مسلح ممکن است در یک دور باطل گرفتار شوند: تلفات بدهند، عملیات انجام دهند و هزینه‌هایی به حاکمیت تحمیل کنند، اما نتوانند حمایت اجتماعی و سیاسی لازم را برای تغییر پایدار به دست آورند.

 

محدودیت حمایت اجتماعی

میزان حمایت اجتماعی از جبهات ضد گروه ط-البان نیز مسئله‌ای تعیین‌کننده است. نارضایتی از حاکمیت الزاماً به معنای حمایت از مقاومت مسلحانه نیست. بخشی از جامعه ممکن است با سیاست‌ها و محدودیت‌های گروه ط-البان مخالف باشد، اما به‌دلیل نگرانی از جنگ، ناامنی، تجربه درگیری‌های گذشته یا بی‌اعتمادی به گروه‌های مسلح، از پیوستن به یک رویارویی تازه خودداری کند.

از این رو، نباید مخالفت عمومی با گروه ط-البان را بدون شواهد کافی معادل حمایت گسترده از جبهات ضد گروه ط-البان دانست. مشروعیت سیاسی به توانایی یک گروه برای بیان مطالبات اجتماعی، پاسخ‌گویی به نگرانی‌های مردم و ارائه تصویری قابل اعتماد از آینده بستگی دارد.

هرچه فاصله میان اهداف اعلام‌شده گروه‌های مخالف و خواسته‌های واقعی جامعه بیشتر باشد، دشوارتر می‌توان نارضایتی عمومی را به یک نیروی سیاسی سازمان‌یافته تبدیل کرد. این شکاف، حتی در شرایطی که نارضایتی از حاکمیت گسترده باشد، می‌تواند مانع رشد یک بدیل سیاسی شود.

 

آیا مقاومت به بن‌بست رسیده است؟

با توجه به این عوامل، سخن‌گفتن از پایان قطعی مقاومت ضد گروه ط-البان را نمی‌‌توان این‌جا مطرح کرد، آن‌گونه که ادامه عملیات نیز به‌تنهایی نشانه گسترش یا موفقیت آن نیست. آینده این جبهات به توانایی آن‌ها در عبور از چند محدودیت اساسی بستگی دارد: کاهش وابستگی به افراد، ایجاد ساختارهای پایدار، هماهنگی سیاسی، روشن‌کردن اهداف و جلب اعتماد اجتماعی.

اگر این مشکلات حل نشوند، احتمال دارد مقاومت در سطح فعالیت‌های پراکنده باقی بماند و تلفات انسانی، به‌تدریج، توان سازمانی آن را کاهش دهد. در چنین وضعیتی، ادامه جنگ لزوماً به معنای نزدیک‌شدن به پیروزی نخواهد بود؛ بلکه ممکن است هزینه‌های انسانی را افزایش دهد، بی‌آن‌که تغییر سیاسی متناسبی ایجاد شود.

اما اگر نیروهای مخالف بتوانند یک چارچوب سیاسی فراگیر و قابل اعتماد بسازند و میان فعالیت‌های خود و خواسته‌های جامعه پیوند برقرار کنند، امکان تغییر وضعیت همچنان وجود خواهد داشت. این تغییر، بیش از آن‌که صرفاً به شمار عملیات یا تلفات طرف مقابل وابسته باشد، به کیفیت سازمان‌دهی، انسجام سیاسی و توانایی ارائه یک بدیل معتبر بستگی دارد.

مسئله اصلی امروز مقاومت ضد گروه ط-البان، بنابراین، فقط چگونگی ادامه جنگ نیست؛ بلکه این است که آیا این جبهات می‌توانند از مجموعه‌ای از نیروهای مسلح پراکنده به یک نیروی سیاسی دارای برنامه و پایگاه اجتماعی تبدیل شوند یا خیر. بدون پاسخ روشن به این پرسش، خطر فرسایش ادامه خواهد یافت و هزینه انسانی مبارزه ممکن است از دستاوردهای سیاسی آن پیشی بگیرد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=41330

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.