✍️مانی فرهمند
بخش نخست
مسیری آشفته و مبهم
گروه ط-البان غیرپشتون امروز با یک تناقض جدی روبهرو هستند: آنان در جنگی سهم گرفتند که به بازگشت گروه ط-البان به قدرت انجامید، اما پس از پیروزی، سهمشان از قدرت بهتدریج محدودتر شدهاست. شماری از آنان که روزگاری فرمانده، مسوول استخبارات، والی یا صاحب نفوذ در مناطق خود بودند، اکنون از تصمیمگیریهای اصلی دور ماندهاند؛ برخی به سمتهای کماثر گماشته شدهاند، برخی کنار زده شدهاند و برخی دیگر در برابر سیاستهای رهبری مرکزی، راه سکوت و اطاعت را در پیش گرفتهاند.
این وضعیت را نمیتوان صرفا با اختلافات شخصی میان فرماندهان یا تغییرات عادی در اداره حکومت توضیح داد. آنچه در خراسانافغانستان جریان دارد، نشانههای یک روند عمیقتر را در خود دارد: تمرکز قدرت در حلقهای محدود از رهبران عمدتا پشتون، بهویژه چهرههای نزدیک به رهبری قندهار، و کاهش تدریجی نقش نیروهایی که از نظر قومی، جغرافیایی یا شبکههای محلی بیرون از این حلقه قرار دارند.
گزارش اداره پناهندگی اتحادیه اروپا در سال ۲۰۲۶، با استناد به دادههای مربوط به ترکیب رهبری گروه ط-البان، میگوید که از میان حدود هزار و ۱۸۵ فرد شناساییشده در ساختار رهبری این گروه تا سپتامبر ۲۰۲۵، نزدیک به ۹۰ درصد پشتون، حدود ۵.۳ درصد تاجیک، ۲.۵ درصد اوزبیک و ۰.۶ درصد هزاره بودهاند. این ارقام تمام اعضای گروه ط-البان را در بر نمیگیرد و به مجموعه افراد شناساییشده در رهبری مربوط است؛ با این حال، تصویری روشن از عدم توازن قومی در سطوح بالای قدرت ارایه میکند.
پرسش اصلی این است: چرا کسانی که در پیروزی گروه ط-البان سهم داشتند، اکنون چنین موقعیتی پیدا کردهاند؟ آیا آنان قربانی یک سیاست سازمانیافته حذفاند، یا ضعفهای سیاسی و ساختاری خودشان نیز در این وضعیت نقش داشته است؟ و مهمتر از همه، آیا هنوز امکان بازگشت آنان به مراکز اصلی قدرت وجود دارد؟
تمرکز قدرت؛ نخستین علت حاشیهنشینی
مهمترین عامل را باید در ماهیت نظام سیاسی گروه ط-البان جستوجو کرد. گروه ط-البان برخلاف یک ائتلاف سیاسی متشکل از گروههای دارای سهم و حق مستقل در قدرت، خود را جنبشی واحد با سلسلهمراتب فرماندهی و اطاعت میدانند. در چنین ساختاری، عضویت در جنبش لزوما به معنای برخورداری از سهم پایدار در حکومت نیست. فرد تا زمانی در موقعیت خود باقی میماند که رهبری مرکزی حضور و نفوذ او را مفید، قابلکنترل و بیخطر ارزیابی کند.
پس از بازگشت گروه ط-البان به قدرت در سال ۲۰۲۱، ضرورتهای جنگی تا اندازهای این جنبش را وادار میکرد که از فرماندهان محلی، شبکههای قومی و نیروهای دارای نفوذ منطقهای استفاده کند. در مناطقی که گروه ط-البان پیش از سقوط جمهوری از پایگاه اجتماعی گسترده برخوردار نبودند، همکاری فرماندهان بومی میتوانست راه ورود به منطقه، تسلط بر آن و اداره امور محلی را هموار سازد.
اما با تثبیت حاکمیت، محاسبات تغییر کرد. رهبری مرکزی دیگر صرفا به نیرویی نیاز نداشت که در فتح یک منطقه کمک کند؛ اکنون میخواست اطمینان حاصل کند که همان نیرو پس از پیروزی نیز از فرمانهای مرکز پیروی میکند و به یک قطب مستقل قدرت تبدیل نمیشود.
این تغییر، زمینه را برای کنارزدن تدریجی فرماندهان محلی فراهم کرد؛ بهخصوص کسانی که از نفوذ اجتماعی، نیروهای مسلح، روابط مستقل یا توانایی بسیج مردم برخوردار بودند. در چنین شرایطی، مسئله فقط قومیت نیست، اما قومیت میتواند تعیین کند که چه کسی به حلقه تصمیمگیری نزدیکتر باشد و چه کسی با بدگمانی بیشتری روبهرو شود.
گزارش شبکه تحلیلگران خراسانافغانستان در اپریل ۲۰۲۵ درباره فرماندهان هزارهای که به گروه ط-البان پیوسته بودند، این روند را بهخوبی نشان میدهد. بر پایه بررسی این شبکه، برخی از این فرماندهان در دوران جنگ برای اثبات فراگیر بودن گروه ط-البان و گسترش نفوذ این گروه در مناطق هزارهنشین مورد استفاده قرار گرفتند. پس از استقرار حکومت، شماری از آنان به مقامهای محلی گماشته شدند؛ اما با تحکیم قدرت گروه ط-البان، رهبری مرکزی کوشید نفوذ مستقل آنان را محدود نگه دارد. به عبارت دیگر، همکاری در پیروزی نظامی تضمینی برای مشارکت پایدار در قدرت سیاسی نبود.
امنیت؛ بهانه یا منطق واقعی حذف؟
عامل دوم، منطق امنیتی حاکم بر ساختار گروه ط-البان است. در یک نظام متمرکز و اقتدارگرا، فرماندهای که نیروی مسلح، شبکه محلی و پایگاه اجتماعی مستقل دارد، حتی اگر وفاداری خود را اعلام کند، میتواند بالقوه تهدید تلقی شود. این حساسیت زمانی بیشتر میشود که فرمانده مورد نظر در منطقهای فعالیت کند که رهبری مرکزی در آن از نفوذ تاریخی یا حمایت اجتماعی کمتری برخوردار بوده است.
از دید رهبران گروه ط-البان، وجود فرماندهان محلی قدرتمند ممکن است خطر شکلگیری مراکز رقیب قدرت، نافرمانی از دستورات مرکز یا پیوستن نیروها به مخالفان را افزایش دهد. بنابراین، انتقال فرماندهان، برکناری مسوولان محلی، تغییر ترکیب نیروهای امنیتی و گماردن افراد مورد اعتماد مرکز میتواند بخشی از راهبرد اداره سیاسی و امنیتی باشد.
نمونه برجسته این روند را میتوان در بدخشان مشاهده کرد. گزارش اداره پناهندگی اتحادیه اروپا میگوید که از سال ۲۰۲۳ به اینسو، مقامهایی از بیرون منطقه در ساختار محلی منصوب شدند و تا پایان همان سال، تقریبا تمام گروه ط-البان تاجیک و اوزبیک بدخشان از موقعیتهای دارای اختیار در مناطق خود کنار رفته یا به سمتهای کماهمیت در ولایتهای دیگر منتقل شده بودند. گزارش همچنین از ادامه انتصاب مقامهای پشتونِ غیربومی در بدخشان و برخی استانهای عمدتا تاجیکنشین در سال ۲۰۲۵ خبر میدهد.
چنین شواهدی نشان میدهد که موضوع را نمیتوان تنها به اختلافات فردی تقلیل داد. جابهجاییهای گسترده و تغییر ترکیب ادارههای محلی میتواند به کاهش نفوذ نیروهای بومی و افزایش اداره مرکز منجر شود.
با اینحال، برای داوری دقیق باید میان دو مسئله تفاوت گذاشت: نخست، حذف فرماندهان به دلیل نافرمانی یا اختلاف با رهبری؛ دوم، کنارزدن آنان در چارچوب روندی که پیامد نامتناسب قومی دارد. این دو ممکن است همزمان رخ دهند، اما یکسان نیستند و اثبات هر مورد به شواهد مشخص نیاز دارد.
پرونده مولوی مهدی مجاهد، فرمانده هزاره و شیعهای که زمانی در ساختار گروه ط-البان حضور داشت، نمونهای از خطر رویارویی با مرکز است. او پس از اختلاف با رهبری گروه ط-البان از این گروه جدا شد و در سال ۲۰۲۲ به دست نیروهای گروه ط-البان کشته شد. درباره زمینههای اختلاف او، از جمله منازعات مربوط به اداره منابع اقتصادی و نفوذ محلی، گزارشهایی منتشر شده است. این پرونده نشان میدهد که داشتن سابقه همکاری با گروه ط-البان، در صورت تبدیلشدن به مخالف یا رقیب مسلح، مصونیت ایجاد نمیکند.
البته نباید نتیجه گرفت که هر فرمانده غیرپشتونِ برکنارشده با سرنوشتی مشابه روبهرو خواهد شد. میان انتقال اداری، انزوای سیاسی، بازداشت و حذف فیزیکی تفاوت جدی وجود دارد. با اینهمه، تجربه مهدی برای سایر فرماندهان پیامی روشن داشتهاست: فاصلهگرفتن از فرماندهی مرکزی، به ویژه اگر با مقاومت مسلحانه همراه شود، میتواند هزینهای بسیار سنگین داشتهباشد.













