گفت‌وگو با زندانی آزاد شده: ۳۳روز در زندان گروه ط-البان شکنجه شدم 

گفت‌وگو با زندانی آزاد شده: ۳۳روز در زندان گروه ط-البان شکنجه شدم 

سیحون کوهسار

بازداشت، ناپدید شدن اجباری، شکنجه و محرومیت از حقوق ابتدایی، بخشی از تجربه‌هایی است که شماری از زندانیان آزاد شده از زندان‌های گروه ط-البان از آن سخن می‌گویند. نجات، نام مستعار یک زندانی پیشین گروه ط-البان است. نجات می‌گوید که به‌ دلیل فعالیت‌های مدنی و فرهنگی گذشته و برافراشتن پرچم جبهه مقاومت ملی بازداشت شده‌است.

او روایت می‌کند که پس از بازداشت در استان کندز ۳۳روز را در نظارت‌خانه فرماندهی امنیت سپری کرده و حدود ۱۲ تا ۱۳ روز آن را در اتاق انفرادی بوده‌است.

به گفته او، در این مدت با شکنجه‌های جسمی و فشارهای روانی روبه‌رو شده و سپس به زندان مرکزی کندز انتقال یافته‌است.

نجات می‌گوید که سه‌سال و هفت‌ماه از عمرش را در زندان گروه ط‌‌-‌البان گذرانده و سرانجام بدون پرداخت رشوه آزاد شده‌است.

نجات در گفت‌وگو با رسانه خراسان‌ تایمز، از پیشینه فعالیت‌هایش، چگونگی بازداشت، روش‌های بازجویی، شکنجه، شرایط زندگی در بلاک سیاسی زندان، محرومیت از دیدار خانواده و خاطرات تلخ و شیرین دوران زندان سخن می‌گوید.

خراسان تایمز: پیش از بازگشت گروه ط-البان به قدرت، در نظام جمهوریت چه فعالیت‌هایی داشتید؟

نجات: در دوران جمهوریت، به‌ عنوان فعال اجتماعی در برنامه‌های آگاهی‌دهی، کارزارهای اجتماعی و اعتراض‌های مدنی سهم می‌گرفتم. پس از آن، به صفوف پولیس پیوستم و در چارچوب نظام جمهوریت خدمت کردم.

خراسان تایمز: پس از به قدرت رسیدن ط‌‌-‌البان در سال ۲۰۲۱، به چه کاری مشغول بودید؟

نجات: پس از تسلط گروه ط-البان، مصروف کارهای شخصی و تامین نیازمندی‌های زندگی خود بودم. در آن زمان، فعالیت رسمی یا وظیفه مشخصی نداشتم.

خراسان تایمز: چرا گروه ط-البان شما را بازداشت کردند؟

نجات: به باور من، دلیل اصلی بازداشتم فعالیت‌های پیشینم و مخالفت با گروه ط-البان بود. یکی از موضوعاتی که در بازداشت من نقش داشت، برافراشتن پرچم جبهه مقاومت ملی بود. تصویر این پرچم در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد و رسانه‌ها نیز درباره آن گزارش داد. پس از انتشار این موضوع، به همکاری با جبهه مقاومت ملی متهم شدم و سرانجام بازداشت گردیدم.

همچنان، من در یک در جای که به دلیل امنیتی نام و مکان‌ آن را ذکر نمی‌کنم کار می‌کردم. به باورم همکارانم آدرس من را به گروه ط-البان گزارش داده‌بودند و همچنان گفته بودند که گویا من با جبهه مقاومت ملی همکاری دارم. من معتقدم که این گزارش در فراهم‌شدن زمینه بازداشتم نقش داشته‌است.

خراسان‌ تایمز: چگونه و در کجا بازداشت شدید؟ آیا هنگام بازداشت مورد لت‌وکوب قرار گرفتید؟

نجات: من از موقعیت کارم بازداشت شدم، این منطقه به دلیل حضور مراکز امنیتی و دادگاه نیز شناخته می‌شد. روز بازداشت، در مکانی که کار می‌کردم نشسته بودم و شبکه‌های اجتماعی و وب‌سایت‌ها را مرور می‌کردم. در همین هنگام، پنج‌تن از افراد گروه ط-البان وارد شدند و مستقیم به سوی من آمدند. از من پرسیدند: « نجات هستی؟» پاسخ دادم: «بله، من هستم.»

پس از آن، دستم را گرفتند و خواستند مرا با خود ببرند. مدیر کار پرسید: «قاری صاحب، چه گپ است؟ چرا او را می‌برید؟» گروه ط-البان از او پرسیدند که کیست و پس از آن، گفتند او را نیز با خود ببرند.

در جریان بازداشت، مورد لت‌وکوب فیزیکی قرار نگرفتم؛ اما با توهین، تحقیر و برخورد نامناسب روبه‌رو شدم. آنان به من می‌گفتند: «شما پنجشیری‌ها کافر هستید. شما در سراسر خراسان‌افغانستان حکومت کردید، اما قندهار بمباردمان شد و پنجشیر بمباردمان نشد.»

خراسان‌ تایمز: پس از بازداشت، شما را به کجا انتقال دادند و خانواده‌تان چه زمانی از بازداشت شما آگاه شدند؟

نجات: پس از بازداشت، مرا به نظارت‌خانه فرماندهی امنیت انتقال دادند. در آنجا ۳۳روز در بازداشت بودم که حدود ۱۲ تا ۱۳ روز آن را در اتاق انفرادی سپری کردم.

در آن مدت، خانواده‌ام با دشواری‌های زیادی روبه‌رو بودند. گروه ط-البان اجازه نمی‌دادند آنان به آسانی با من دیدار کنند و حتی محل نگهداری‌ام را از خانواده‌ام پنهان می‌کردند.

درباره این‌که خانواده‌ام دقیقا چند روز پس از بازداشت از وضعیت من آگاه شدند، نمی‌توانم زمان مشخصی را با اطمینان بیان کنم؛ اما می‌دانم که رسیدن به من و دیدار با من برایشان بسیار دشوار بود.

خراسان تایمز: دوران بازداشت در نظارت‌خانه چگونه گذشت؟ آیا شکنجه شدید و چه نوع شکنجه‌هایی را تجربه کردید؟

نجات: دوران نظارت‌خانه یکی از دشوارترین مراحل زندگی من بود. در آنجا، به ویژه در دوره انفرادی، با شکنجه‌های جسمی و فشارهای روانی روبه‌رو شدم.

از جمله روش‌هایی که تجربه کردم، لت‌وکوب با پایپ یا شلنگ آب، واردکردن آب به شکم و شکنجه با پلاستیک بود ، از برق نیز برای شکنجه استفاده می‌شد.

در آنجا، علاوه بر شکنجه‌های جسمی، تحقیر و فشار روانی نیز وجود داشت. بازداشت در انفرادی و نداشتن ارتباط آزادانه با دیگران، وضعیت را دشوارتر می‌ساخت.

آن ۳۳روز، به ویژه روزهایی که در انفرادی بودم، با رنج فراوان سپری شد و فشار زیادی بر جسم و روانم وارد کرد.

خراسان تایمز: کسانی که از شما بازجویی می‌کردند، چه کسانی بودند؟ آیا چهره‌های‌شان را می‌دیدید و چه پرسش‌هایی مطرح می‌کردند؟

نجات: در جریان بازجویی‌ها، از من درباره اتهام همکاری با جبهه مقاومت ملی و موضوعاتی که به مخالفت با گروه ط-البان ارتباط داده می‌شد، پرسش می‌کردند. همچنان، تلاش می‌شد مرا وادار کنند اعتراف کنم و بپذیرم که اشتباه کرده‌ام.

در برخی مراحل بازجویی، افراد بازجو را می‌دیدم و در برخی موارد نخیر.

در مجموع، هدف بازجویی‌ها این بود که از من اعتراف بگیرند و مرا به پذیرفتن اتهام‌های مطرح‌شده وادار کنند. هنگامی که حاضر نمی‌شدم آنچه را از من می‌خواستند بر زبان بیاورم، فشارها ادامه می‌یافت.

خراسان تایمز: آیا پس از انتقال به زندان مرکزی کندز، شکنجه و فشار بر شما کاهش یافت؟

نجات: پس از سپری‌شدن ۳۳روز در نظارت‌خانه فرماندهی امنیه، مرا به زندان مرکزی انتقال دادند. در آنجا بخشی وجود داشت که به بلاک سیاسی معروف بود و زندانیانی را که به اتهام فعالیت‌های سیاسی یا ارتباط با جبهه مقاومت ملی و گروه داع-ش بازداشت شده بودند، در آن نگهداری می‌کردند.

با انتقال به زندان، شرایط تغییر کرد؛ اما این به معنای پایان‌یافتن رنج‌ها و دشواری‌ها نبود. محدودیت‌های زیادی بر ما اعمال می‌شد و زندگی در بلاک سیاسی با فشارهای خاص خود همراه بود.

از نظر من، ۳۳روز نخست در نظارت‌خانه، به ویژه دوره انفرادی و شکنجه‌هایی که تجربه کردم، از دردناک‌ترین مراحل بازداشتم بود. با این‌حال، پس از انتقال به زندان نیز با محرومیت‌ها و شرایط دشوار روبه‌رو بودیم.

خراسان تایمز: در زندان با چه محدودیت‌هایی روبه‌رو بودید؟ وضعیت اتاق‌ها، رفت‌وآمد و دسترسی به تلفن چگونه بود؟

نجات: ما را در بلاک سیاسی نگهداری می‌کردند. شرایط ما با زندانیان بخش‌های دیگر تفاوت داشت و با محدودیت‌های زیادی روبه‌رو بودیم.

اجازه نداشتیم آزادانه از تلفن استفاده کنیم، به کانتین زندان برویم یا برای خود خوراکه و وسایل مورد نیاز بخریم. رفت‌وآمد ما نیز محدود بود و نمی‌توانستیم به آسانی با زندانیان اتاق‌های دیگر ارتباط برقرار کنیم.

حتی غذای ما را از بالای دیوار و با استفاده از چنگک به داخل می‌دادند.

در بخش‌های دیگر زندان، زندانیان معمولا تلفن‌های جداگانه در اختیار داشتند و هنگام شام آنها را به مسوولان تحویل می‌دادند؛ اما در بلاک سیاسی ما تنها یک تلفن برای استفاده همگانی وجود داشت و برای استفاده از آن نیز از زندانیان پول گرفته می‌شد.

در پایان روز، تلفن به کلانتر بلاک تحویل داده می‌شد و سپس کلانتر آن را به فرمانده بلاک می‌سپرد.

در مجموع، دسترسی محدود به امکانات ابتدایی، رفت‌وآمد و ارتباط با دیگران، زندگی در بلاک سیاسی را دشوارتر می‌ساخت.

خراسان تایمز: غذای زندان چگونه بود؟ آیا از نظر مقدار و کیفیت برای زندانیان کافی بود؟

نجات: غذای ما در بلاک سیاسی از نظر کیفیت و مقدار مناسب نبود. بیشتر برنج خشک می‌دادند. گاهی نیز دال نخود و لوبیا تهیه می‌شد؛ اما لوبیا تقریبا بدون روغن پخته می‌شد و غذای مقوی و باکیفیتی در اختیار ما قرار نمی‌گرفت.

شرایط غذایی زندانیان دشوار بود. ما علاوه بر محدودیت‌های دیگر، با همین وضعیت نامناسب غذایی نیز روبه‌رو بودیم.

خراسان تایمز: در دوران زندان، آیا اجازه داشتید با خانواده‌تان دیدار کنید؟ خانواده‌تان چگونه از شما حمایت می‌کردند؟

نجات: دیدار با خانواده برایم بسیار دشوار بود. خانواده‌ام با محدودیت‌های زیادی روبه‌رو بودند و به آسانی اجازه نمی‌یافتند با من دیدار کنند. محل نگهداری‌ام نیز از آنان پنهان می‌شد.

از سوی دیگر، شماری از افرادی که با پرونده ما آشنایی داشتند، از ترس این‌که مبادا برای خودشان دردسر ایجاد شود، از ما فاصله می‌گرفتند و حاضر نبودند به صورت مستقیم با ما روبه‌رو شوند.

در آن روزها، دوری از خانواده و احساس محرومیت از حمایت دیگران، فشار روانی زیادی بر من وارد می‌کرد. یادآوری آن دوران هنوز هم برایم تلخ و دردناک است.

با این‌حال، در دوره‌ای از زندان، دوستی داشتم که پس از آزادی به برادرش سفارش می‌کرد مرا فراموش نکند و به دیدنم برود. برادرش چندین‌بار از شهرستان امام صاحب کندز به دیدارم آمد و برای مصارف، خوراکه یا میوه مقداری پول می‌آورد. این دیدارها در آن شرایط برایم ارزش زیادی داشت.

خراسان تایمز: یکی از خاطرات تلخ شما از زندان چیست؟

نجات: یکی از تلخ‌ترین خاطراتم به روزی برمی‌گردد که ریش‌ام را تراشیده بودم. پس از آن، مسوول بلاک زندان به من هشدار داد و گفت: «تو باز هم منتظر یک بهانه هستی؛ اگر باردیگر از تو چیزی پیدا کنم، آن وقت می‌فهمی که با تو چه کار خواهم کرد.»

پس از این رویداد، با بهانه‌ای مرا به بخش کشف زندان انتقال دادند. در آنجا مورد لت‌وکوب و شکنجه قرار گرفتم و زیر فشار شدید گذاشته شدم.

از من می‌خواستند اعتراف کنم، بگویم اشتباه کرده‌ام و تسلیم شوم؛ اما با وجود فشارها و شکنجه‌ها، حاضر نشدم سخنانی را که از من می‌خواستند، بر زبان بیاورم.

پس از آن، مرا به محلی انتقال دادند که برای تنبیه و مجازات زندانیان استفاده می‌شد. مدتی بعد، دوباره از آنجا بیرونم آوردند و به محل قبلی برگرداندند.

آنچه این تجربه را برایم تلخ‌تر می‌ساخت، تنها درد جسمی نبود؛ بلکه تلاش برای شکستن اراده و وادارکردنم به اعتراف نیز فشار زیادی بر من وارد می‌کرد.

خراسان تایمز: شما سه‌سال و هفت‌ماه را در زندان سپری کردید. چگونه آزاد شدید؟ آیا برای رهایی‌تان رشوه پرداخت کردید؟

نجات: نه من بدون پرداخت رشوه آزاد شدم. اما راستش در دوران حضورم در نظارت‌خانه، یکی از سربازان از من درخواست رشوه کرد. او گفت که برادرش عروسی دارد و از من خواست ۵۰هزار روپیه به او بدهم.

از او پرسیدم: «اگر این پول را به تو بدهم، چگونه مرا آزاد می‌کنی؟»

او در پاسخ گفت که دروازه را برایم باز می‌کند تا فرار کنم. اما من به این پیشنهاد اعتماد نکردم و حاضر نشدم چنین کاری انجام دهم؛ زیرا نمی‌دانستم واقعا قصد کمک به مرا دارد یا می‌خواهد وضعیت دشوارتری برایم ایجاد کند.

در نهایت، نه رشوه پرداختم و نه از زندان فرار کردم؛ بلکه پس از سپری‌کردن مدت محکومیتم آزاد شدم.

خراسان تایمز: اکنون که از زندان آزاد شده‌اید، از نظر جسمی و روانی چه وضعیتی دارید؟ آیا هنوز با پیامدهای دوران حبس روبه‌رو هستید؟

نجات: از نگاه جسمی و روحی، فعلا حالم نسبتا خوب است و خدا را شکر می‌کنم که از زندان آزاد شده‌ام و دوباره آزادی خود را به دست آورده‌ام.

با این‌حال، تجربه زندان و بازجویی‌ها هنوز هم بر وضعیت روانی‌ام تاثیر می‌گذارد. گاهی کابوس می‌بینم و بعضی وقت‌ها خاطرات بازجویی‌ها و روزهای زندان دوباره به یادم می‌آید.

با وجود این، تلاش می‌کنم به زندگی عادی برگردم و روزهای دشوار گذشته را پشت سر بگذارم. اما سخت است طبعا، روان انسان شکنجه‌شده آسیب می‌بیند.

خراسان تایمز: با وجود خاطرات تلخ زندان، آیا در آن دوران تجربه‌های خوشایندی نیز داشتید؟ از دوستانی که در زندان پیدا کردید، بگویید.

نجات: بله، با وجود تمام رنج‌ها و دشواری‌ها، خاطرات شیرینی نیز از زندان دارم. یکی از آنها ها دوستی‌هایی است که در روزهای سخت با انسان‌های خوب پیدا کردم؛ کسانی که معنای رفاقت، همدلی و انسانیت را به من نشان دادند.

یکی از دوستانم احسان(مستعار) نام داشت. او از شهرستان امام‌صاحب؛ جوانی خوش‌اخلاق، صمیمی و مهربان بود. تا جایی که به یاد دارم، احتمالا در سال ۱۴۰۲ به فرمان رهبری گروه ط‌‌-‌البان آزاد شد و پس از آن به ایران رفت.

احسان پس از رفتن به ایران، بارها به برادرش سفارش می‌کرد که مرا در زندان کندز فراموش نکند و به دیدنم برود. برادرش نیز چندین‌بار از شهرستان امام صاحب به دیدارم آمد و مقداری پول، خوراکه یا میوه برایم آورد.

در آن زمان، خانواده‌ام نخست در پنجشیر و سپس در کابل زندگی می‌کردند. از همین رو، دیدارها و کمک‌های برادر احسان برایم اهمیت زیادی داشت.

اما اکنون، وقتی به آن روزها فکر می‌کنم، دلم می‌گیرد؛ زیرا به گفته من، احسان پس از بازگشت از ایران، به اتهام همکاری با جبهه آزادی بازداشت شده‌است. بر بنیاد اطلاعاتی که من دارم، او اکنون در زندان بگرام به سر می‌برد و به ۱۲‌سال زندان محکوم شده‌است.

شنیدن این خبر برایم بسیار دردناک است. کسی که روزی آزاد شد و برای من پیام دوستی و محبت می‌فرستاد، امروز خودش پشت میله‌های زندان است.

رفیق دیگرم حاجی فیصل نام دارد که اکنون در عربستان سعودی زندگی می‌کند. مدت زیادی است که از او دور هستم و این دوری برایم دشوار است. ما گاهی با هم شوخی می‌کردیم و گاهی نیز اختلاف نظر پیدا می‌کردیم؛ اما رفاقت ما پابرجا بود.

او انسانی خوش‌اخلاق و شوخ‌طبع بود. اگر یک لقمه نان داشتیم، آن را با هم تقسیم می‌کردیم. برای من، معنای واقعی رفاقت همین بود؛ این‌که انسان در دشوارترین شرایط نیز دیگری را فراموش نکند.

رحمت نیز یکی دیگر از دوستانم بود. پدرش از فرماندهان جهادی بود و او همراه پدرش در زندان به سر می‌برد. رحمت نیز هر چیزی را که برای خوردن داشت، با ما شریک می‌ساخت. گاهی میان ما اختلاف‌هایی پیش می‌آمد؛ اما ترجیح می‌دهم از آنها بگذرم و خوبی‌هایش را به یاد بیاورم.

زندگی در زندان به من آموخت که ارزش رفاقت و انسانیت را نباید تنها در روزهای آسایش سنجید. گاهی یک دیدار، یک لقمه نان یا اندکی همدلی در دشوارترین روزها، برای انسان معنایی پیدا می‌کند که هیچ‌گاه از یادش نمی‌رود.

خراسان تایمز: اگر به گذشته برگردید، تجربه زندان چه چیزی به شما آموخته است؟

نجات: زندان برای من تجربه‌ای بسیار دشوار و دردناک بود. دوری از خانواده، محدودیت‌ها، شکنجه‌ها و فشارهای روانی، روزهای سختی را برایم رقم زدند. با این‌حال، در همان شرایط، معنای واقعی صبر، استقامت و رفاقت را نیز بیشتر درک کردم.

من دوستانی پیدا کردم که با وجود مشکلات، مرا تنها نگذاشتند و کمک کردند احساس کنم هنوز هم انسان‌هایی هستند که به دوستی و انسانیت باور دارند.

امروز، با وجود خاطرات تلخ گذشته، شکرگزارم که آزاد شده‌ام و تلاش می‌کنم زندگی خود را از نو بسازم. با این‌همه، خاطرات آن روزها بخشی از زندگی من باقی مانده‌اند و فراموش‌کردن آنها آسان نیست.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=40931

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.