✍️مانی فرهمند
خراسانافغانستان در اتاقهای گفتوگو
نشست هشتم فارمت مسکو درباره خراسانافغانستان که پنجم اکتوبر با حضور نمایندگان گروه ط-البان و شماری از قدرتهای منطقهای برگزار شد، در ظاهر یکی دیگر از تلاشهای دیپلماتیک برای مدیریت وضعیت خراسانافغانستان بود؛ اما پایان یافتن آن بدون بیانیه مشترک، واقعیتی مهمتر را آشکار کرد: کشورهای منطقه با وجود نگرانیهای مشترک درباره امنیت و ثبات خراسانافغانستان، هنوز بر سر تعریف مسئله و چگونگی برخورد با آن توافق ندارند.
اختلاف نمایندگان گروه ط-البان و پاکستان بر سر متن بیانیه پایانی، آنقدر جدی بود که نشست نتوانست حتی در سطح یک اعلامیه مشترک به جمعبندی برسد. این اتفاق را نباید صرفا یک ناکامی تشریفاتی دانست؛ زیرا نشان میدهد بحران خراسانافغانستان تا چه اندازه با رقابتهای منطقهای و اختلاف بر سر مسئولیتها و منافع سیاسی گره خورده است.
فرمت مسکو از سال ۲۰۱۷ بهعنوان یکی از سازوکارهای مشورتی منطقهای درباره خراسانافغانستان شکل گرفت. روسیه، چین، ایران، پاکستان، هند و کشورهای آسیای مرکزی، هرکدام به دلایل متفاوتی در این روند مشارکت دارند.
برای برخی، مسئله اصلی جلوگیری از گسترش فعالیت گروههای مسلح و تهدیدهای امنیتی است؛ برای برخی دیگر، حفظ نفوذ سیاسی، دسترسی اقتصادی و جلوگیری از حضور رقیبان فرامنطقهای اهمیت دارد. در کنار این موارد، نگرانی درباره مواد مخدر، مهاجرت، بیثباتی مرزی و آینده روابط اقتصادی نیز وجود دارد. بنابراین، حضور این کشورها در یک نشست مشترک لزوما به معنای داشتن برداشت یکسان از بحران خراسانافغانستان نیست. آنچه آنان را گرد یک میز جمع میکند، بیشتر همپوشانی بخشی از نگرانیهاست، نه توافق بر سر یک راهبرد مشترک.
همین تفاوت برداشتها در نشست اخیر بهروشنی نمایان شد. طوری که پاکستان بر مسئله فعالیت گروههای مسلح و آنچه تهدیدهای هراسافکنانه برخاسته از خاک خراسانافغانستان میخواند، تاکید کرد. نمایندگان گروه ط-البان این ادعاها را نپذیرفتند و با بخشهایی از متن پیشنهادی که خراسانافغانستان را بیش از اندازه در پیوند با هراسافکنی قرار میداد، مخالفت کردند.
در نتیجه، اختلافی که در اصل ریشه در بحران امنیتی میان کابل و اسلامآباد دارد، به مانعی برای توافق جمعی کشورهای حاضر تبدیل شد. به بیان دیگر، نشست منطقهای نتوانست اختلاف دوجانبه را مهار کند؛ بلکه همان اختلاف، ظرفیت نشست را برای ارایه یک موضع مشترک محدود ساخت.
این وضعیت پرسشی اساسی را مطرح میکند: اگر کشورهای منطقه بر سر تهدیدهای ناشی از بیثباتی خراسانافغانستان نگرانی دارند، چرا نمیتوانند دستکم بر اصولی حداقلی برای کاهش تنش و جلوگیری از گسترش درگیری توافق کنند؟ پاسخ را باید در ماهیت روابط میان این بازیگران جستوجو کرد.
دولتها معمولا در برابر تهدیدهای مشترک زمانی همکاری موثر میکنند که درباره منشأ تهدید، مسئولیت طرفها و ابزارهای مهار آن به برداشت نسبتا مشترکی رسیده باشند. در مورد خراسانافغانستان، چنین توافقی وجود ندارد. پاکستان گروه ط-البان را مسوول مهار گروههایی میداند که به باور اسلامآباد از خاک خراسانافغانستان علیه این کشور فعالیت میکنند؛ گروه ط-البان، در مقابل، اتهامهای پاکستان را رد میکند و حملات نظامی آن کشور را نقض حاکمیت خراسانافغانستان میداند. تا زمانی که این دو طرف حتی بر سر صورتبندی مسئله توافق نکنند، انتظار شکلگیری یک راهحل منطقهای پایدار چندان واقعبینانه نیست.
با این همه، نباید مسوولیت را تنها بر دوش اختلاف کابل و اسلامآباد گذاشت. نشست مسکو خود نشان داد که قدرتهای منطقهای نیز با وجود برخورداری از روابط سیاسی، امنیتی و اقتصادی با دو طرف، هنوز نتوانستهاند چارچوبی مؤثر برای مدیریت این اختلاف ایجاد کنند.
روسیه از آمادگی خود برای کمک به کاهش تنش سخن گفته است؛ اما میان اعلام آمادگی برای میانجیگری و برخورداری از اهرمهای کافی برای تغییر رفتار طرفها فاصله زیادی وجود دارد. چین نیز به دلیل روابط خود با پاکستان و گسترش مناسباتش با گروه ط-البان، از ظرفیتهایی برای اثرگذاری برخوردار است؛ با اینحال، ظرفیت دیپلماتیک زمانی نتیجه میدهد که طرفهای درگیر هزینه ادامه اختلاف را بیشتر از هزینه مصالحه بدانند. صرف میزبانی نشستها و صدور دعوتنامه برای نمایندگان، چنین محاسبهای را تغییر نمیدهد.
همچنان م نباید از رقابت قدرتهای منطقهای غافل شد. روسیه میخواهد نقش خود را در معماری امنیتی منطقه حفظ کند؛ چین به ثبات پیرامون طرحها و منافع اقتصادی خود نیاز دارد؛ ایران و کشورهای آسیای مرکزی با نگرانیهای امنیتی، مرزی و اقتصادی خاص خود روبهرو هستند؛ و هند نیز تحولات خراسانافغانستان را در چارچوب رقابت گستردهتر خود با پاکستان دنبال میکند. این منافع الزاما با یکدیگر ناسازگار نیستند، اما یکسان هم نیستند.
به همین دلیل، هر کشور ممکن است خواهان ثبات خراسانافغانستان باشد، ولی درباره نوع نظم سیاسی مطلوب، میزان فشار بر گروه ط-البان و شیوه تعامل با پاکستان دیدگاه متفاوتی داشته باشد. «ثبات» در زبان دیپلماتیک مفهومی مشترک به نظر میرسد، اما در عمل هر بازیگر ممکن است آن را به معنای نظمی تعریف کند که منافع خودش را بهتر تأمین کند.
بنابراین گروه ط-البان نیز میکوشند از حضور در نشستهای منطقهای برای گسترش روابط خارجی و کاهش انزوای سیاسی استفاده کنند. این حضور، به خودی خود، دستاوردی قابل توجه در سطح تعامل دیپلماتیک است؛ اما نباید آن را با حل مسئله مشروعیت یا پذیرش کامل بینالمللی اشتباه گرفت.
مذاکرهکردن با یک حکومت به معنای تایید همه سیاستهای آن نیست. همانگونه که حضور نمایندگان گروه ط-البان در مسکو نشان میدهد کانالهای ارتباطی همچنان باز است، ناکامی در صدور بیانیه مشترک نیز نشان میدهد این کانالها هنوز به توافقهای الزامآور و مؤثر تبدیل نشدهاند.
در این میان، تناقضی جدی در سیاست منطقهای دیده میشود: کشورهای همسایه میخواهند خراسانافغانستان به منبع تهدید برای امنیت آنان تبدیل نشود، اما ابزارهای جمعی آنان برای رسیدن به این هدف محدود است. از سوی دیگر، گروه ط-البان خواهان احترام به حاکمیت خراسانافغانستان و گسترش روابط منطقهایاند، ولی در برابر نگرانیهای امنیتی همسایگان باید پاسخهایی ارائه کنند که فراتر از انکار اتهامها باشد.
امنیت منطقهای با بیانیههای سیاسی تامین نمیشود؛ به سازوکارهای قابل سنجش، تبادل اطلاعات، ارتباطات مستقیم، تعهدات روشن و راههایی برای بررسی ادعاهای متقابل نیاز دارد. بدون چنین ابزارهایی، هر طرف میتواند موضع خود را درست بداند و طرف مقابل را مسئول ادامه بحران معرفی کند.
نکته دیگر این است که خراسانافغانستان نباید صرفا موضوع گفتوگوهای دیگران باقی بماند. هرچند نمایندگان گروه ط-البان در نشست مسکو حضور داشتند، مسئله مشارکت خراسانافغانستان در تصمیمگیریهای منطقهای عمیقتر از حضور یک هیئت رسمی است. یک سیاست خارجی موثر باید بتواند نگرانیهای امنیتی همسایگان را بشنود، منافع ملی خراسانافغانستان را تعریف کند و برای اختلافها راهحلهایی ارائه دهد که هم قابل دفاع باشند و هم امکان اجرا داشته باشند. تکیه بر اصل حاکمیت ملی ضروری است، اما این اصل زمانی به قدرت دیپلماتیک تبدیل میشود که با مسوولیتپذیری، شفافیت و توانایی ایجاد اعتماد همراه باشد. به همان اندازه، همسایگان نیز باید بپذیرند که فشار نظامی و برخوردهای یکجانبه، بدون ایجاد سازوکار سیاسی پایدار، ممکن است بحران را تشدید کند.
ناکامی نشست مسکو به معنای بیفایدهبودن دیپلماسی منطقهای نیست. اهمیت این چارچوب در آن است که کشورهای رقیب هنوز حاضرند درباره خراسانافغانستان با یکدیگر گفتوگو کنند و راه ارتباطی را کاملا نبندند. اما اگر این نشستها به تکرار مواضع رسمی، تبادل اتهامها و مدیریت موقت بحران محدود بمانند، بهتدریج اعتبار و اثرگذاری خود را از دست خواهند داد.
معیار موفقیت دیپلماسی، تعداد نشستها یا شمار مقامهایی نیست که پشت یک میز مینشینند؛ معیار آن، توانایی جلوگیری از تشدید تنش، ایجاد حداقل اعتماد و تبدیل توافقهای سیاسی به اقدامات عملی است.
خراسانافغانستان امروز در مرکز توجه بسیاری از بازیگران منطقهای قرار دارد، اما این توجه الزاما به معنای برخورداری از یک راهبرد مشترک برای آینده آن نیست.
نشست مسکو نشان داد که قدرتهای منطقهای هنوز در مرحله هماهنگکردن نگرانیهای خود قرار دارند و حتی در برابر یک اختلاف مشخص میان گروه ط-البان و پاکستان، قادر به ارائه موضعی مورد توافق همگانی نیستند. تا زمانی که دیپلماسی منطقهای نتواند از مدیریت نشستها به مدیریت واقعی اختلافها عبور کند، خراسانافغانستان همچنان در اتاقهای مذاکره حضور خواهد داشت، بیآنکه تضمینی وجود داشته باشد این حضور به راهحلهای پایدار برای بحرانهایش منجر شود.













